فرهنگ فرزانگی
در کتابی به همین نام گوهر های تابناکی دیده می شود که در آن از ویژگی های علم و دانش و حکمت سخن رفته است که به صاحبان کمال و دانش دوستان و علاقه مندان به حکمت تقدیم می گردد.
حکمت ها از بشارت خداوند تبارک و تعالی آغاز می گردد و سپس در فضیلت عقل و برتری اندیشیدن ادامه می یابد. در این نوشته ی بلند به جنود عقل و جنود جهل نبز اشاره شده است که گوارای وجود گرامی شما باد.
1- بشارة الربّ
إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعالی بَشَّرَ اَهلَ العَقلِ وَ الفَهمِ فی کِتابِهِ فَقالَ:
” فَبَشِّر عِبَادِ * الَّذینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَدَاهُمُ اللهُ وَ أُولئِکَ هُم أُولُوا الأَلبَابِ” [الزمر/ 19]
یا هِشامُ بنُ الحَکَمِ! إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَکمَلَ لِلنَّاسِ الحُجَجَ بِالعُقُولِ وَ أَفضی إِلَیهِم بِالبَیانِ وَ دَلَّهُم عَلَی رُبُوبِیَّتِهِ بِالأَدِلّاءِ، فَقالَ:” وَ إِلهُکُم إِلهُ وَاحِدُ لَا إِلهَ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ” [البقرة/ 162]
” إِنَّ فی خَلقِ السَّموَاتِ وَ الأَرضِ وَاختِلَافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ”- إلی قَولِهِ “لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُونَ” [البقرة/ 163].
بشارت خداوند
خداوند- آن برترین- خردمندان را، در کتاب خویش، بشارت داده و فرموده است:” بندگان مرا که سخن[از تو] می نیوشند و به نیکوترین آن پی میبرند بشارت ده؛ [این بندگان] آنانند که خداوند ایشان را راه نموده است و هم آنانند زیرکان و خردمندان.”[1]
ای هشام! ای پسر حَکَم! خداوند- آن تواناترین و با شکوه ترین- با موهبت خود، حجّت را بر مردمان تمام کرده، بیان و تبیان[آسمانی] فرو فرستاده و آنان را با دلیل و برهان به ربوبیت و خداوندی خویش رهنما شده و فرموده است:” و خدای شما، خدایی یکتا است، جز او خدای یگانهای نیست، [ او که] بخشایشگر مهربان[است].”، در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز، … نشانههای پیدا و روشنی است، برای آن گروه که خِرَد میورزند.”
2- دلائل المعرفة
یا هِشامُ! قَد جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ ذلِکَ دَلیلاً عَلی مَعرِفَتِهِ بِأَنَّ لَهُم مُدَبِّراً، فَقالَ:” وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ وَ النُّجُومَ مَسَخَّرَاتُ بِأَمرِهِ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُونَ”. [النحل/ 12].
وَ قالَ:” حم وَ الکِتَابِ المُبِینِ. إِنَّا جَعَلنَاهُ قُرآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُم تَعقِلُونَ [الزخرف/ 1،2،3].
وَ قالَ:” وَ مِن آیاتِهِ یُرِیکُمُ البَرقَ خَوفاً وَ طَمَعاً وُ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحیِی بِ هِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُونَ” [الروم/ 23]
نشانگان معرفت
ای هشام! خداوند این همه را نشانگان آن کرده است که مردم او را بشناسند و بدانند تدبیرگری دارد و کسی هست که کار ایشان را تدبیر کند. خداوند فرموده است:” و شب و روز و آفتاب و ماه را برای شما روان و جاری کرده است و ستارگان[نیز] به فرمان او روانند؛ در[همهی] اینها، نشانههای روشنی هست، برای آن گروه که دریابند و خرد ورزند.” و نیز فرموده است:”[سوگند] به حلم و حمد من و به این نامهی روشن[روشن کننده]، ما[این] کتاب را قرآنی عربی کردهایم، تا شما[عربان] دریابید و خرد ورزید.” و فرموده است:” و از نشانههای[ توانایی و یگانگی] اوست که برق[ و درخشش آسمان] را برای بیم و امید به شما مینماید، و از آسمان، آبی فرو میفرستد، تا زمین را پس از مرگ آن زنده کند؛ در[همهی] اینهانشانههای روشنی هست، برای آنان که در مییابند و خرد میورزند.”
3- آیة الترغیب
یا هِشامُ! ثُمَّ وَعَظَ أَهلَ العَقلِ وَ رَغَّبَهُم فی الآخِرَةِ فَقالَ:
” وَ مَا الحَیَاةُ الدَّنیَا إِلَّا لَعِبُ وَ لَهوُ وَ لَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیرُ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعقِلُونَ” [الانعام/ 32].
وَ قالَ:” وَ مَا أُوتِیتُم مِن شَیءٍ فَمَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنیَا وَزِینَتُهَا وَ مَا عِندَ اللهِ خَیرُ وَ أَبقَی أَفَلَا تَعقِلُونَ” [القصص/ 60]
آیه ی اشتیاق
ای هشام! پس آن گاه خداوند، خردمندان و فرزانگان را اندرز داده و به جهان دیگر مشتاقشان کرده و فرموده است:” و زندگانی این جهانی [چیزی] جز بازی و سرگرمی نیست، و سرای پسین[ و جهان دیگر] برای آنان که خدا را می پرهیزند بهتر است؛ آیا[هیچ] خِرَد نمیورزید؟” و فرموده است؟” و هر چه به شما دادهاند، چیزی در زندگانی این جهان و آرایش در این جهان است، و آن چه نزد خداوند است نیکوتر و پایندهتر است، آیا[سخن] در نمییابید و خرد نمیورزید؟”
4- آیة التخویف
یا هِشامُ! ثُمَّ خَوَّفَ الَّذِینَ لا یَعقِلُونَ عَذابَهُ فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ:
” ثُمَّ دَمَّرنَا الآخَرِینَ. وَ إِنَّکُم لَتَمُرُّونَ عَلَیهِم مَصبِحِینَ. وَ بِاللَّیلِ أَفَلَا تَعقِلُونَ” [الصافات/ 137، 138]
آیه ی بیم
ای هشام! پس آن گاه خداوند، آنان را که از عذاب الهی نمیاندیشند بیم داده است. خداوند- آن تواناترین و با شکوه ترین- فرموده است:” پس، از دیگران دمار بر آوردیم و شما روز و شب بر آنان میگذرید[ میبینید و میشنوید]، پس آیا خرد نمیورزید؟”
5- العقل و العلم
یا هِشامُ! ثُمَّ بَیَّنَ أَنَ العَقلَ مَعَ العِلمِ فَقالَ:” وَ تِلکَ الأَمثَالُ نَضرِبُها لِلنَّاسِ وَ مَا یَعقِلُهَا إِلَّا العَالِمُونَ” [العنکبوت/ 43]
خردمندی و دانشمندی
ای هشام! پس آن گاه روشن کرده که خردمندی و بینش، همراه و هم پای دانش است. فرموده است:” از این سان برای مردمان، تمثیل میآوریم و آن را تنها دانایان در مییابند.”
6- ذم الذین لا یعقلون
یا هِشامُ! ثُمَّ الَّذینَ لا یَعقِلُونَ فَقالَ:
” وَ إِذَا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللهُ قَالُوا بَل نَتَّبِعُ مَا أَلفَینَا عَلَیهِ آبَاءَنَا أَوَلَو کَانَ آباؤُهُم لَا یَعقِلُونَ شَیئاً وَ لَا یَهتدُونَ” [البقرة/ 165] وَ قالَ:” إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللهِ الصُّمُّ البُکمُ الَّذِینَ لَا یَعقِلُونَ” [الانفال/ 22] وَ قالَ:” وَ لَئِن سَأَلتَهُم مَن خَ لَقَ السَّموَاتِ وَ الأَرضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلِ الحَمدُ لِلهِ بَل أَکثَرُهُم لَا یَعلَمُونَ” [لقمان/ 24]
نکوهش نابخردان
ای هشام! سپس آنان را که[ خردستیزانه] اندیشه نمیکنند، نکوهیده است که:” و چون به آنان گفته شود از آن چه خداوند فرو فرستاده پیروی کنید، گویند: ما از آن چه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم، آیا[ این سخن درستی است] اگر پدرانشان نه چیزی در مییافتند و نه راه راست میشناختند؟” و فرموده است:” بدترین همهی جنبندگان و جانوران، نزد خداوند، ان کرانند[ که حق نشنوند] و آن گنگانند[که حق را پاسخ ندهند] آنان که خرد نمیورزند.” و[نیز] فرموده است:” و اگر از آنان بپرسی که آسمانها و زمین را چه کس آفرید، گویند: خداوند. بگو: حمد و ستایش خداوند را سزد، امّا بیش تر آنان نادانند.”
7- ذم الکثرة
ثُمَّ ذَمَّ الکَثرَةَ فَقالَ:” وَ إِن تَطِع أَکثَرَ مَن فی الأَرضِ یَضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللهِ [انعام/ 116]
وَ قالَ:” وَ لکِنَّ أَکثَرَهُم لَا یَعلَمُونَ” [الانعام/ 37] وَ أَکثَرُهُمُ لَا یَشعُرُونَ.
نکوهش بیشترینه
ای هشام! سپس خداوند بیشترینه ی مردمان را نکوهیده و فرموده است:” و اگر بیشترینه ی مردمان را اطاعت کنی، تو را از راه راست گمراه میکنند.” و فرموده است:” و امّا بیش تر آنان نمیدانند[ و در نمییابند].”
8- مدح القلّة
یا هِشامُ ثُمَّ مَدَحَ القِلَّةَ فَقالَ:” وَ قَلِیلُ مِن عِبَادِیَ الشَّکُورُ” [سبأ/ 13]. وَ قالَ:” وَ قَلِیلُ مَا هُم” [ص/ 23]
وَ قالَ:” وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلیلُ” [هود/ 42]
ستایش کمترینه
ای هشام! سپس کمترینه ی مردمان را ستوده و فرموده است:” و اندکی از پرستندگان من، شکر و سپاس میگذرانند.” و فرموده است:” و آنان اندکی هستند.” و فرموده است:” و تنها اندکی با او ایمان آوردند.”
9- حیلة العقلاء
یا هِشامُ! ثُمَّ ذَکَرَ أُولِی الأَلبابِ بِأَحسَنِ الذِّکرِ وَ حَلّاهُم بِأَحسَنِ الحِلیَةِ، فَقالَ:” یُوتِی الحِکمَةَ مَن یَشَاءُ وَ مَن یُوتَ الحِکمَةَ فَقَد أُوتِیَ خَیراً وَ مَا یَذَّکَّرُ إلَّا أُولُوا الأَلبَابِ” [البقره/ 272]
آرایهی خردمندان
ای هشام! آن گاه خداوند، خردمندان را به نیکوترین شیوهها یاد کرده و به زیباترین آرایهها آراسته و فرموده است:” خداوند دانش را به هر که بخواهد میدهد، و آن کس را که دانش و فرزانگی دهد، خیر فراوان بخشیدهاست، و جز خردمندان کسی در نمییابد و پند نمیگیرد.”
10- العقل الحی
یا هِشامُ! إِنَّ اللهَ یَقُولُ:” إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکرُی لِمَن کَانَ لَهُ قَلبُ” [ق/ 36] یَعنِی العَقلَ، وَ قالَ:” وَ لَقَد آتَینَا لُقمَانَ الحِکمَةَ” [لقمان/ 11] قالَ: الفَهمَ وَ العَقلَ.
خرد زنده
ای هشام! خداوند میگوید:” در این[سخن] برای آن کس که دلی زنده دارد پندی هست.” و مراد او از حکمت و فرزانگی، بینش و خرد است.
11- سفینة الروح فی بحر الدنیا
یا هِشامُ! إِنَّ لُقمانَ قالَ لِابنِهِ:” تَواضَع لِلحَقِّ تَکُن أَعقَلَ النّاسِ، یا بُنَیَّ إِنَّ الدُّنیا بَحرُ عَمِیقُ قَد غَرِقَ فِیهِ عالَمُ کَثِیرُ فَلتَکُن سَفِینَتُکَ فِیها تَقوَی اللهِ وَ حَشوُها الإِیمانَ وَ شِرَاعُها التَّوَکُّلَ وَ قَیِّمُهَا العَقلَ، وَ دَلِیلُهَا العِلمَ وَ سُکّانُهَا الصَّبرَ”.
کشتی جان در دریای جهان
ای هشام! لقمان به فرزند خویش چنین گفته است: در برابر حق فروتن باش، تا خردمندترین مردمان باشی. فرزندم! این جهان دریایی است ژرف که جهانی بسیار درآن غرقه گشتهاند، کشتی [نجات] تو در این دریای ژرف، خدا پرهیزی و تقوا باشد، بارش ایمان، بادبانش توکّل، ناخدایش خرد، دیدهبانش دانش و لنگرش صبر و بردباری.
12- دلیل و مطیة
یا هِشامَ! لِکُلِّ شَیءٍ دَلِیلُ ودَلِیلُ العاقِلِ التَّفَکُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَکُّرِ الصَّمتُ، وَ لِکُلِّ شَیءً مَطِیَّةُ وَ مَطِیَّةُ العاقِلِ التَّوَاضُعُ، وَ َکفَی بِکَ جَهلاً أَن تَرکَبَ ما نُهِیتَ عَنهُ.
نشانهای و راهواری
ای هشام! هر چه هست نشانهای دارد و نشان و نشانهی خردمند، اندیشه است و نشان اندیشه، خاموشی. و[نیز] هر چه هست راهواری دارد و راهوار خردمند، فروتنی است و در نادانی و نابخردی تو همین بس که بر مرکبی پای نهی که تو را از آن باز داشتهاند.
13- اللؤلؤة و الجوزة
یا هِشامُ! لَو کانَ فی یَدِکَ جَوزَةُ وَ قالَ النّاسُ( فی یَدِکَ) لُؤلُؤَةُ ما کانَ یَنفَعُکَ وَ أَنتَ تَعلَمُ أَنَّها جَوزَةُ، وَ لَو کانَ فی یَدِکَ لُؤلُؤَةُ وَ قالَ النّاسُ: إِنَّها جَوزَةُ ما ضَرَّکَ وَ أَنتَ تَعلَمُ أَنَّها لُؤلُؤَةُ.
گوهر و گردو
ای هشام! اگر در دستت گردویی باشد و مردمان بگویند گوهری است، تو را چه سود که میدانی گردویی است. و اگر در دستت گوهری باشد و مردمان بگویند گردویی است، تو را چه زیان که میدانی گوهری است.
14- بعث الرسل
یا هِشامُ! ما بَعَثَ اللهُ أَنبیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلّا لِیَعقِلُوا عَنِ اللهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أَحسَنُهُم مَعرِفَةً للهِ، وَ أَعلَمُهُم بِأمرِ اللهِ أَحسَنُهُم عَقلاً وَ أعقَلُهُم أَرفَعُهُم دَرَجَةً فی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ.
بعثت پیامبران
ای هشام! خداوند پیامبران و رسولان خویش را [تنها از آن رو] به سوی بندگان و پرستندگان خویش فرستاده است، تا در خدا و از خدا اندیشه کنند. پس آن کس [از بندگان] که این سروش آسمانی را نیکوتر و زیباتر لبیک گوید و پاسخ دهد، خداوند را زیباتر و نیکوتر شناخته است، و آن کس که زیباتر و نیکوتر خرد میورزد، به [کار] خدا آگاهتر است، و آن کس که خردمندتر است، در هر دو جهان مرتبهای برتر و فراتر دارد.
15- مع کل عبد ملک
یا هِشامُ! ما مِن عَبدٍ إِلّا وَ مَلَک آخِذُ بِناصِیَتِهِ، فَلا یَتَواضَعُ إِلَّا رَفَعَهُ اللهُ وَ لا یَتَعاظَمُ إِلّا وَضَعَهُ اللهُ.
با هر بندهای فرشتهای
ای هشام! با هر بندهای فرشتهای هست که در گیسوان او چنگ افکنده است. چون بنده فروتنی کند، [آن فرشته به فرمانِ] خداوند فرازش میبرد و چون کبریا فروشد، فرودش میآورد و خوارش میکند.
16- حجتان سماویتان
یا هِشامُ! إِنَّ لِلهِ عَلَی النّاس حُجَّتَینِ حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأَمَّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الأَنبِیاءُ وَ الأَئِمَّةُ، وَ أَمَّا الباطِنَةُ فَالعُقُولُ.
دو حجت آسمانی
ای هشام! خداوند در مردمان دو حجّت دارد: آشکار و پنهان؛ حجّت آشکار، رسولان و پیامبران و امامانند و حجّت پنهان، خردها و اندیشهها.
17- من هو العاقل؟
یا هِشامُ! إِنَّ العاقِلَ الَّذِی لا یَشغَلُ الحَلالُ شُکرَهُ وَ لا یَغلِبُ الحَرامُ صَبرَهُ.
خردمند کیست؟
ای هشام! خردمند آن کس است که حلال او را از شکر و شاکری باز ندارد و حرام بر صبر و صابری او چیرگی نیابد.
18- هادم العقل
یا هِشامُ! مَن سَلَّط ثَلاثاً عَلی ثَلاثٍ فَکَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلی هَدمِ عَقلِهِ: مَن أَظلَمَ نُورَ فِکرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ، وَ مَحا طَرائِفَ حِکمَتِهِ بِفُضُولِ کَلامِهِ، وَ أَطفَأَ نُورَ عِبرَتِهِ بّشهَواتِ نَفسِهِ فَکَأَنَّما أَعانَ هَواهُ عَلی هَدمِ عَقلِهِ، وَ مَن هَدَمَ عَقلَهُ أَفسَدَ عَلَیهِ دِینَهُ وَ دُنیاهُ.
ویرانگران خرد
ای هشام! آن کس که سه چیز را بر سه چیز برتری بخشد، گویی خواهش تن و هوس را بر ویران کردن خرد خویش یاری داده است: آن کس که روشنایی اندیشه رابا [رؤیاها] و آرزوهای بزرگ و بلند، سیاه کند و با گفتار بیهوده و بی فرجام، زیباییهای حکمت خویش را تباه کند و [چراغ و] نور عبرت اندوزی خویش را با شهوت و خواهش تن خاموش سازد، گویی هوس را به خرد ستیزی و خرد سوزی برتری داده و یاری رسانده است. و آن کس که خرد را ویران کند و بسوزد، [هر دو جهان و] دین و دنیای خویش را تباه کرده است.
19- العقل و التزکیة
یا هِشامُ! کَیفَ یَزکُو عِندَ اللهِ عَمَلُکَ وَ أَنتَ قَد شَغَلتَ عَقلَکَ عَن أَمرِ رَبِّکَ وَ أَطَعتَ هَواکَ عَلی غَلَبَةِ عَقلِکَ.
خرد و پاکی
ای هشام! چگونه [امید میبری که] کردارت، نزد خداوند، پاک باشد، حالی که خرد و اندیشهات را از کار خداوندگار و پروردگارت باز داشتهای و هوس را در کار چیرگی بر خرد و اندیشه ات فرمان بردهای.
20- العقل و الوحدة
یا هِشامُ! الصَّبرُ عَلَی الوَحدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ العَقلِ، فَمَن عَقَلَ عَنِ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالَی اعتَزَلَ أَهلَ الدُّنیا وَ الرّاغِبّینَ فیها، وَ رَغِبَ فیما عِندَ رَبِّهِ[ وَ کانَ اللهُ] آنِسَهُ فی الوَحشَةِ وَ صاحِبَهُ فی الوَحدَةِ وَ غِناهُ فی العَیلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَیرِ عَشِیرَةٍ.
خرد و تنهایی
ای هشام! بردباری بر تنهایی، نشانهی نیرومندی خرد است. پس آن کس که از خدا و برای خداوند- آن برترین- اندیشه کند و خرد ورزد، از مردمان جهان و مشتاقان آن کناره میگیرد و به آن چه نزد پروردگار اوست دل میبندد و اشتیاق میورزد. و خداوند نیز هم دم بیمناکی او، هم نشین تنهایی او، بی نیازی فقر او و عزّت بخش بی کسی او خواهد بود.
21- العقل و الطاعة
یا هِشامُ! نُصِبَ الخَلقُ لِطاعَةَ اللهِ، وَ لا نَجاةَ أِلّا بِلطّاعَةِ. وَ الطّاعَةُ بِالعِلمِ. وَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ. وَ التَّعَلُّمُ بِالعَقلِ یُعتَقَدُ، وَ لا عِلمَ إِلّا مِن عالِمٍ رَبّانِیٍّ، وَ مَعرِفَةُ العالِمِ بّالعَقلِ.
خرد و طاعت
ای هشام! مردمان برای اطاعت خداوند آفریده شدهاند، و نجات و رستگاری تنها در طاعت و فرمانبرداری است. طاعت نیز به دانش است و دانش به آموزش، و آموزش با خرد و اندیشه شکل میبندد. دانش تنها از دانایان ربّانی و دانشوران خداگونه فرو میبارد و راه شناخت دانایان و فرهیختگان ، خرد و اندیشهی آنان است.
22- قبول الحبیب
یا هِشامُ! قَلِیلُ العَمَلِ مِنَ العاقِلِ مَقبُولُ مُضاعَفُ. وَ کَثِیرُ العَمَلِ مِن أَهلِ الهَوی وَ الجَهلِ مَردُودُ.
قبول دوست
ای هشام! کردار اندک خردمند فرزانه[ در آستان حضرت حق] پذیرفته است و دو چندان، و کردار بسیار خود پرستان و نابخردان ناپذیرفته.
23- العقل و الرضا
یا هِشامُ! إِنَّ العاقِلَ رَضیَ بِالدُّونِ مِنَ الدُّنیا مَعَ الحِکمَةِ، وَلَم یَرضَ بِالدُّونِ مِنَ الحِکمَةِ مَعَ الدُّنیا، فَلِذلکَ رَبِحَت تِجارَتُهُم.
خردمندی و خرسندی
ای هشام! خردمندی با فرزانگی به اندک چیزی از جهان خرسند است و بی فرزانگی با همهی[ دارایی] جهان ناخرسند. و این است که خردمندان سودای پر سود کردهاند.
24- العقل و القناعة
یا هِشامُ!إِن کانَ یُغنیکَ ما یَکقیکَ فَأَدنی ما فی الدُّنیا یَکفیکَ. وَ إن کانَ لا یُغنیکَ ما یَکفیکَ فَلَیسَ شَیءُ مِنَ الدُّنیا یُغنیکَ.
خرد و قناعت
ای هشام! اگر آن چه کفاف زندگی تو است تو را بس باشد و بی نیاز کند، اندک چیزی از این جهان تو را بس است، و اگر نکند، هیچ چیز این جهان بی نیازت نخواهد کرد.
25- الفضل و الفضول
یا هِشامُ! إِنَّ العُقَلاءَ تَرَکُوا فُضُولَ الدُّنیا فَکَیفَ الذُّنُوبُ. وَ تَرکُ الدُّنیا مِنَ الفَضلِ وَ تَرکُ الذُّنُوبِ مِنَ الفَرضِ.
فضیلتی و ضرورتی
ای هشام! خردمندان زیاده خواهی از این جهان را ترک گفتهاند، چه رسد به گناهان؛ حال آن که ترک گفتن زیاده های جهان، فضیلتی است و ترک گفتن گناهان، ضرورتی.
26- عقلاء العالم
یا هِشامُ إِنَّ العُقَلاءَ زَهَدَوا فِی الدُّنیا وَرَغِبُوا فی الآخِرَةِ. لِأَنَّهُم عَلِمُوا أَنَّ الدُّنیا طالِبَةُ وَ مَطلُوبَةُ وَ الآخِرَةُ طالِبَةُ وَ مَطلُوبَةُ فَمَن طَلَبَ الآخِرَةَ طَلَبَتهُ الدُّنیا حَتّی یَستَوفی مِنها رِزقَهُ وَ مَن طَلَبَ الدُّنیا طَلَبَتهُ الآخِرَةُ فَیَأتِیهِ المَوتُ فَیُفسِدُ عَلَیهِ دُنیاهُ وَ آخِرَتَهُ.
خردمندان جهان
ای هشام! خردمندان دل از این جهان برداشتهاند و به آن جهان اشتیاق بستهاند، که میدانند این جهان و آن جهان هر دو میجویند و جُسته میشوند. آن کس که آن جهان را بجوید، این جهان او را در پی میآید و میجوید؛ تا تمام بهره و روزی خویش را بستاند، و آن کس که این جهان را بجوید، آن جهان او را فرا میرسد و میجوید؛ [یعنی] مرگ میآید و هر دو جهان را بر او تباه میکند.
27- العقل و الغنی
یا هِشامُ! مَن أَرادَ الغِنی بِلا مالٍ، وَ راحَةَ القَلبِ مِنَ الحَسَدِ، وَ السَّلامَةَ فی الدِّینِ، فَلیَتَضَرَّع إِلی اللهِ فی مَسأَلَتِهِ بِأَن یُکمِلَ عَقلَهُ، فَمَن عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکفِیه، وَ مَن قَنَعَ بِما یَکفیهِ استَغنی، وَ مَن لَم یَقنَع بِما یَکفیهِ لَم یُدرِکِ الغِنی أَبَداً.
خردمندی و بی نیازی
ای هشام! هر کس بی نیازی و استغنای بی ثروت و دارایی خواهد، و آسایش دل ر حسد جوید و سلامت در دیانت طلبد، فروتنانه و خاکسارانه به آستان خداوند نیایش کند و بخواهد تا خداوند خرد او را افزون و فراوان گرداند؛ که هر کس خردمند باشد به آن چه او را بس است خرسند و قانع است؛ و چنین کسی بی نیاز است، و آن کس که چنین خرسند و قانع نباشد، هرگز معنای بی نیازی را در نمییابد.
28- تضرّع العقلاء
یا هِشامُ! إِنَّ اللهَ وَ عَزَّ حَکی عَن قَومِ صالِحِینَ أَنَّهُم قالُوا:” رَبَّنا لَا تُزِغ قُلُوبَنَا بَعدَ إِذ هَدَیتَنَا وَهَب لَنَا مِن لَدُنکَ رَحمَةً إِنَّکَ أَ نتَ الوَهَّابُ” [آل عمران/ 7] حینَ عَلِمُوا أَ نَّ القُلُوبَ تَزِیغُ وَ تَعُودُ إِلی عَماها وَرَداها. إِنَّهُ لَم یَخَفِ اللهَ مَن لَم یَغقِل عَنِ اللهِ وَ مَن لَم یَعقِل عَنِ اللهِ لَم یَعقِد قَلبُهُ عَلی مَعرِفَةً ثابِتَةٍ یُبصِرُها وَ یَجِدُ حَقیقَتَها فی قَلبِه. وَ لا یَکُونُ أَحَدُ کَذلِکَ إلّا مَن کانَ قَولُهُ لِ فِعلِه مُصَدِّقاً وَسِرُّهُ لِعَلانِیَتِهِ مُوافِقاً، لِأَنَّ اللهَ لَم یَدُلَّ عَلَی الباطِنِ الخَفِةِّ مِنَ العَقلِ إِلّا بِظاهِرٍ مِنهُ وَ ناطِقٍ عَنهُ.
نیایش خردمندان
ای هشام! خداوند- آن با شکوه ترین و تواناترین- از نیکوکار مردمانی چنین حکایت کرده است که گفتهاند:” خداوندا! دلهای ما را از پس آن که ما را راه نمودهای، منحرف نگردان، و ما را از نزد خویش رحمتی بخش، تویی، تویی خداوند فراخ بخش نیکودار.” که آنان میدانستند که دلها و جانها گمراهی میگیرد و کژی میپذیرد و به نابینایی و پستی باز میگردد. آن که از خداوند اندیشه نکند، بیم او در دل راه نمیدهد و آن که از خداوند اندیشه نکند، دل به شناخت و معرفتی استوار، که ببیند و راستی و حقیقت آن را در جان خویش بیابد، نمیبندد. و هیچ کس چنین[صاحب معرفت] نمیشود، مگر آن که گفتار و کردارش یکسان باشد و آشکار و نهانش یک سو. چرا که خداوند آدمیان را به خردِ پوشیده و پنهان راهنما نشده است و آنان را خردی بخشیده است پیدا و گویا.
29- تمام العقل
یا هِشامُ! کانَ أَمیرُ المُؤمِنینَ(علیهالسلام) یَقُولُ: ما مِن شیءٍ عُبِدَ اللهَ بِهِ أَفضَلَ مِنَ العَقلِ. وَ ما تَمَّ عَقلُ امرِیٍ خَتّی یَکُونَ فیهِ خِصالُ شَتّی، الکُفرُ وَ الشَّرُّ مِنهُ مَأمُونانِ، وَ الرُّشدُ وَ الخَیرُ مِنهُ مَأمُولانِ. وَ فَضلُ نالِهِ مَبذُولُ. وَ فَضلُ قَولِهِ مَکفُوفُ. نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنیَا القُوتُ، وَ لا یَشبَبُ مِن العِلمِ دَهرَهُ. الذُّلُّ أَحَبُّ ألَیهِ مَعَ اللهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَیرِه. وَ التَّواضُعُ أحَبُّ إلَیه مِنَ الشَّرَفِ. یَستَکثِرُ قَلیلَ المَعرُوفِ مِن غَیرِهِ وَ یَستَقِلُّ کَثِیرَ المَعرُوفِ مِن نَفسِهِ وَیَرَی النّاسَ کُلَّهُم خَیراً مِنهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُم فی نَفسِه وَ هُوَ تَمامُ الأَمرِ.
کمال خرد
ای هشام! امیر مؤمنان- درود بر او باد- میفرمود: هیچ کس خداوند را با چیزی که برتر و بهتراز خرد باشد نپرستیده است. [خداوند با چیزی برتر از خرد پرستیده نشده است] خرد هیچ آدمی بار نگیرد و کمال نپذیرد، جز آن که این چند صفت و ویژگی در او باشد: کفر نورزد و به هیچ کس شر نرساند، از او بالندگی و نیکویی برآید، زیاده ی دارایی خویش را ببخشد، سخنان بیهوده را بس کند، بهرهی او از جهان [تنها] کفاف زندگی باشد، در همهی عمر از دانش سیر و آکنده نگردد، خواری با خدا را از بزرگواری بی خدا دوست تر دارد نیکویی اندک دیگران را فراوان شمارد، و نیکویی بسیار خویش را اندک پندارد، همهی مردمان را نیکوتر و بهتر از خود بداند و خویشتن را- پیش خود- بدترین آنان بنگارد. و این همهی سخن در کمال خرد است.
30- ثمرة الصدق و الاحسان
یا هِشامُ! مَن صَدَقَ لِسانُهُ زَکا عَمَلُهُ. وَ مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ زِیدَ فی رِزقِه. وَ مَن حَسُنَ بِرُّهُ بِإِخوانِه وَ أَهلِه مُدَّ فی عُمرِه.
میوه ی راستی و نیکویی
ای هشام! هرکس زبانش راست گوید، کردارش پاک شود، هر کس نیّت و پندار نیکو آورد، روزیاش افزون گردد، و هر کس با برادران[و یاران] و خاندانش نیکویی[و مهربانی] کند، عمر بلند و روزگار دراز یابد.
31- تعلیم الحکمة
یا هِشامُ! لا تَمنَحُوا الجُهّالَ الحِکمَةَ فَتَظلِمُوها، وَ لا تَمنَعُوها أَهلَها فَتَظلِمُوهُم.
آموزش حکمت
ای هشام! حکمت و فرزانگی را به نادانان و نابخردان نیاموزید که[اگر چنین کنید] به حکمت ستم خواهید کرد، و آن را از مشتاقان و سزاواران دریغ ندارید، که[ اگر چنین کنید] به آنان ستم روا داشتهاید.
32- ترک التعلّق بالدنیا
یا هِشامُ! کَما تَرَکُوا لَکُمُ الحِکمَةَ فَاترُکُوا لَهُمُ الدُّنیا
ترک تعلّق
ای هشام! چنان که نابخردان خرد و فرزانگی را به شما وانهادهاند، شما نیز این جهان را به آنان وانهید.
33- ثمن الجنة
یا هِشامُ! لا دِینَ لِمَن لا مُرُوَّةَ لَهُ. وَ لا مُرُوَّةَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ. وَ إِنَّ أَعظَمَ النّاسِ قَدراً الَّذِی لا یَرَی الدُّنیا لِنَفُسِهِ خَطَراً، أَما إِنَّ أَبدانَکُم لَیسَ لَها ثَمَنُ أِلّا الجَنَّةَ، فَلا تَبِیعُوها بِغیرِ ها.
بهای بهشت
ای هشام! هر که جوانمردی ندارد، دین و ایمان ندارد، و هر که خردمندی ندارد، جوانمردی ندارد. برترین مردمان آن کس است که این جهان را برای خود منزلتی بزرگ نشمارد. بهای تنهای شما جز بهشت چیزی نیست، پس آن را جز با بهشت سودا نکنید.
34- سیرة المتصدرین
یا هِشامُ! إِنَّ أَمِیرَ المُؤمِنینَ(علیهالسلام) کانَ یَقُولُ:” لا یَجلِس فِی صَدرِ الَمجلِسِ إلاّ رَجُلُ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: یُجِیبُ إِذا سُئِلَ وَ یَنطِقُ إِذا عَجَزَ القَومُ عَنِ الکَلامِ، وَ یُشِسرُ بِالرَّأیِ الَّذِی فیهِ صَلاحُ أَهلِهِ، فَمَن لَم یَکُن فیهِ شَیءُ مِنهُنَّ فََجلَسَ فَهُوَ أَحمَقُ”. وَ قالَ الحَسَنُ بنُ عَلِیًّ عَلَیهِمَا السَّلامُ:” إِذا طَلَبتُمُ الحَوائِجَ فَاطلُبُوها مِن أَهلِها”. قِیلَ: یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ مَن أَهلُها؟ قالَ:” الَّذِینَ قَصَّ اللهُ فِی کِتابِه وَ ذَکَرَ هُم، فَقالَ:” إنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الأَلبَابِ”[الزمر/ 12] قال: هُم أُولُو العُقُولِ”. وَ قال عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ عَلَیهِمَا السَّلامُ:” مُجالَسَةُ الصّالِحِینَ داعِیَةُ إِلَی الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ العُلَماءِ زِیادَةُ فِی العَقلِ، وَ طاعَةُ وُلاةِ العَدلِ تَمامُ العِزِّ، وَ استِثمارُ المالِ تَمامُ المُرُوَّةِ، وَ إِرشادُ المُستَشِیرِ قَضاءُ لِحَقِّ النِّعمَةِ. وَ کَفُّ الأَذی مِن کَمالِ العَقلِ وَ فیهِ راحَةُ البَدَنِ عاجِلاً وَ آجِلاً.
سیره ی صدرنشینان
ای هشام! امیر مؤمنان- درود بر او باد- ی فرمود: کسی باید در صدر [مجلس] نشیند که سه ویژگی داشته باشد: هرگاه از او سؤالی [و در خواستی] کنند پاسخ دهد، و هرگاه دیگران از سخن باز مانند سخن گوید، و به رأی و اندیشهای اشارت کند که صلاح و راستی اهل مجلس در آن باشد. و هر کس هیچ یک از این سه ویژگی را نداشته باشد و بر صدر نشیند، [نابخرد و] احمق است.
و حسن بی علی- درود بر هر دو باد- فرموده است: نیاز و حاجت به [آستان] اهل آن برید. گفتند: ای فرزند پیامبر خدا! اهل آن کیانند؟ فرمود: آنان که خداوند در کتاب خویش قصّهی آنان گفته و یاد آنان کرده و فرموده است:” آن کسان پند پذیرند و حق دریابند که خرد میورزند، [پس] امام فرمود، آنان خردمندانند و امام علی بن الحسین- درود بر هر دو باد- فرموده است: هم نشینی با صالحان و شایستگان صلاح و شایستگی میآورد، و سیره ی دانشوران، افزون ساختن خرد است. فرمان بردن از حاکمان عادل، کمال عزّت و بزرگ است و به ثمر رساندن و باور کردن داراییها [در کار نیک] تمام جوان مردی. هدایت اهل حیرت و آنکس که به مشورت و کنکاش آمده، گزاردن حق نعمت [خداوند] است، و دست کشیدن از مردم آزاری، از کمال خرد و مایهی آرامش تن در هر دو جهان است.
35- صفات العاقل
یا هِشامُ! إِنَّ العاقِلَ لا یُحَدِّثُ مَن یَخافُ تَکذِیبَهُ. وَ لا یَسأَلُ مَن یَخافُ مَنعَهُ. وَ لا یَعِدُ ما لا یَقدِرُ عَلَیهِ. وَ لا یَرجُو ما یُعَنِّفُ بِرَجائِهِ. وَ لا یَتَقَدَّمُ عَلی ما یَخافُ العَجزَ عَنهُ. وَ کانَ أمِیرُ المُؤمِنِینَ علیهالسلام یُوصی أَصحابَهُ یَقُولُ:” أُصِیکُم بِالخَشیَةِ مِنَ اللهِ فی السِّرِّ وَ العَلانِیَةِ، وَ العَدلِ فی الرِّضا وَ الغَضَبِ. وَ الاِکتِسابِ فی الفَقرِ وَ الغِنی. وَ أَن تَصِلُوا مَن قَطَعَکُم. وَ تَعفُوا عَمَّن ظَلَمَکُم. وَ تَعطِفُوا عَلی مَن حَرَمَکُم. وَلیَکُن نَظَرُکُم عِبَراً. وَصَمتُکُم فِکراً. وَقَولُکُم ذِکراً وَطَبِیعَتُکُمُ السَّخاءَ، فَإِنَّهُ لا یَدخُلُ الجَنَّةَ بَخیلُ وَ لا یَدخُلُ النّارَ سَخِیُّ”.
اوصاف خردمندان
ای هشام! خردمند با کسی که سخن او را دروغ خواهد پنداشت سخن نمیگوید و از آن کس که بیمناک بخل و دریغ اوست چیزی نمیطلبد و آن چه را در توان او نیست وعده نمیدهد و امید به آن چه مایهی خواری اوست نمیبندد و راهی را که در آن فرو میماند آغاز نمیکند. امیر مؤمنان- درود بر او باد- یاران و هواخواهان خویش را اندرز میداد و میفرمود: شما را به خشیت از خداوند، در پنهان و آشکار، اندرز میدهم و سفارش میکنم. و [نیز] به عدالت در هنگام خرسندی و خشم، و تلاش و کوشش در هنگام فقر و غنا، و این که به آن کس که از شما[دل] بریده است بپیوندید، و از آن که به شما ستم روا داشته درگذرید، و به کسی که از شما دریغ داشته مهربانی کنید. نگاهتان عبرت اندوز باشد، سکوت و خاموشیتان اندیشه، سخنتان ذکر و یاد[خداوند]، و سرشتتان بخشش و سخاوت؛ چرا که بخیل و تنگ چشم به بهشت در نمیآید و گشاده دست و سخاوتمند به دوزخ نمیافتد.
36- رحمة الله
یا هِشامُ! رَحِمَ اللهُ مَنِ استَحیا مِنَ اللهِ حَقِّ الحَیاءِ، فَحَفِظَ الرَّأسَ وَ ما حَوی. وَ البَطنَ وَ ما وَعی. وَذَکَرَ المَوتَ وَ البِلی. وَ عَلِمَ أَنَّ الجَنَّةَ مَحفَوفَةُ بِالمَکارِهِ. وَ النّارَ مَحفُوفَةُ بِالشَّهَواتِ.
مهربانی خداوند
ای هشام! خداوند مهربانی کند و رحمت آورد بر آن کس که از او- چنان که باید و شاید- شرم کند و سر و آن چه را در آن نهان است و شکم و آن چه را در آن پنهان است[مراقبت و صیانت کند و] نگاه دارد، مرگ و پوسیدگی تن را یاد آورد و بداند که بهشت در رنج ها و دشواریها پوشیده است و آتش دوزخ در لذتها و شهوتها پیچیده.
37- ثواب الاحسان
یا هِشامُ! مَن کَفَّ نَفسَهُ عَن أَعراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللهُ عَثرَتَهُ یَوم َالقِیامَةِ. وَ مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللهُ عَنهُ غَضَبَهُ یَومَ القِیامَةِ.
پاداش نیکی
ای هشام! هر که دست از[هتک حرمت] کیان مردمان بردارد، خداوند در روز برانگیزش[و جهان دیگر] از لغزشهای او در میگذرد، و هر که خشم خویش از مردمان برگیرد، خداوند در روز برانگیزش[و جهان دیگر] خشم از او بر میگیرد.
38- العقل و الصدق
یا هِشامُ! إِنَّ العاقِلَ لا یَکذِبُ وَ إِن کانَ فیهِ هَواهُ.
خرد و راستی
ای هشام! خردمند دروغ نمیگوید، اگر چه خواهش دل او باشد و آن را دوست بدارد.
39- أعتی الناس
یا هِشامُ! وُجِدَ فی ذُؤابَةِ رَسُولِ اللهِ (صَلّی اللهُ عَلَیهِ و آلِه وَ سَلّمَ):” أِنَّ أَعتی النّاسِ عَلی اللهِ مَن ضَرَبَ غَیرَ ضارِبِهِ وَ قَتَلَ غَیرَ قاتِلِهِ وَ مَن تَولّی غَیرَ مَوالِیهِ فَهُوَ کافِرُ بِما أَنزَلَ اللهُ عَلی نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آله وَ سَلَم) وَ مَن أَحدَثَ حَدَثاً أَو آوی مُحدِ ثاًلَم یَقبَلِ اللهُ مِنهُ یَومَ القِیامةِ صَرفاً وَ لا عَدلاً.
مردمان سرکش
ای هشام! … سرکشترین مردمان در آستان خداوند کسی است که بی گناهی را زخم زند و بکشد، و آن کس که ولایت بیگانگان را گردن نهد، به آن چه خداوند بر پیام آور خویش، محمّد- درود و ستایش خداوند بر او وخاندانش باد- فرستاده کافر شده است، و هر کس بدعتی در دیانت نهد و بدعتگزاری را پناه و امان دهد، خداوند در روز برانگیزش[و جهان دیگر] هیچ تاوانی از او نپذیرد.
40- وسائل التقرّب الی الله
یا هِشامُ! أفضَلُ ما یُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَی اللهِ بَعدَ المَعرِفَةِ بِه الصَّلاةُ وَ بِرُّ الوالِدَینِ وَ تَرکُ الحَسَدِ وَ العَجبِ وَ الفَخرِ.
ابزار سلوک
ای هشام! برترین ابزار و دست مایهی تقرّب ونزدیکی به[ساحت قدس] خداوند، پس از شناخت و معرفت او، نماز است و مهربانی و نیکوکاری با پدر و مادر و ترک حسد و خود بینی و تفاخر.
41- الدنیا کفیء الظلال
یا هِشامُ! أَصلحُ أَیّامِکَ الَّذی هُوَ أَمامَکَ، فَانظُر أَیَّ یَومٍ هُوَ وَ أَعِدَّلَهُ الجَوابَ، فَإِنَّکَ مَوقُوفُ وَ مَسؤُولُ. وَخُذ مَوعِظَتَکَ مِنَ الدَّهرِ وَ أَهلِهِ، فَإِنَّ الدَّهرَ طَوِیلَةُ قَصیرَةُ فَاعمَل کَأَنَّکَ تَری ثَوابَ عَمَلِکَ لِتَکُونَ أَطمَعَ فی ذلِکَ. وَ اعقِل عَنِ اللهِ وَانظُر فی تَصَرُّفِ الدَّهرِ وَ أَحوالِهِ، فَأِنَّ ما هُوَ آتٍ مِنَ الدُّنیا، کَما وَلّی مِنها، فَاعتَبِر بِها. وَ قالَ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ عَلَیهِمَا السَّلامُ:” إِنَّ جَمیعَ ما طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ فی مَشارِقِ الأَرضِ وَ مَغارِبِها بَحرِها وَ بَرِّها وَ سَهلِها وَ جَبَلِها عِندَ وَلیٍّ مِن أَولِیاءِ اللهِ وَ أَهلِ المَعرِفَةِ بِحَقَّ اللهِ کَفَیءِ الضِّلالِ- ثُمَّ قالَ علیه السلام: أَوَ لا حُرُّ یَدَعُ [هذِهِ] اللُّماظَةَ لِأَهلِها- یَعنِی الدُّنیا- فَلَیسَ لِأَنفُسِکُم ثَمَنُ إِلَّا الجَنَّةَ فَلا تَبِیعُوها، فَإِنِهُ مَن رَضِیَ مِنَ اللهِ بِالدُّنیا فَقَد رَضِیَ بِالخَسیسِ”.
جهان چون سایهای
ای هشام! روزگارانت را درست کن، بنگر که چه روزهایی در پیش است، پاسخی برای آن روز فراهم آر، که تو را بر پا[و ایستاده] میدارند و از تو[چیزهایی] میپرسند. از روزگاران[و مردمان] پند بیاموز؛ چرا که روزگار با همهی درازی، کوتاه است. کردار تو چنان باشد، گویی پاداش آن را پیش چشم میبینی و[ازاین رو] برامید و آرزوی خویش میافزایی، و از خدا و در خدا اندیشه کن و به دیگرگرونی روزگاران بنگر که آیندهی این جهان، همانند گذشتهی آن است؛ پس از جهان عبرت بیندوز. علی بن الحسین- درود بر هر دو باد- فرموده است: تمام آن چه خورشید، در مشرق و مغرب جهان، بر آن میتابد؛ از دریا و خشکی و دشت و کوه، [همه] در نزد دوستان خداوند و عارفان و آشنایان مقام او چون سایهای است. آن حضرت سپس فرموده است: آزادهای هست آیا که این جهان اندک ناچیز را- که به پس ماندهی غذایی در دهانی میماند- به دوستداران آن وانهد؟ تنها بهشت، بهای جان شماست، جان را جز با بهشت سودا نکنید. آن کس که از[نعمتهای بی کران] خداوند تنها به همین جهان خرسند میشود، به اندک چیزی و پست چیزی خرسند شده و بسنده کرده است.
42- طریق الانعتاق
یا هِشامُ! إِنَّ کُلِّ النّاسِ یُبصِرُ النُّجُومَ وَ لکِن لا یَهتَدِی بِها إِلّا مَن یَعرِفُ مَجَارِیَها وَ مَنازِلَها. وَ کَذلِکَ أَنتُم تَدرُسُونَ الحِکمَةَ وَ لکِن لا یَهتَدِی بِها مِنکُم إلّا مَن عَمِلَ بِها.
راه راهایی
ای هشام! همهی مردمان ستارگان را می بینند، امّا تنها آن کس از آنان راه میجوید[و سفر میکند و به بیراهه نمیرود] که با سیر ستارگان [و مدار حرکت و] منزل آنها آشنا باشد. شما نیز حکمت و فرزانگی میآموزید، امِا تنها آن کس از شما راه مییابد[و گمراه نمیشود] که به آن چه آموخته است عمل کند.
43- الحکم العیسویة
یا هِشامُ! إنَّ المَسِیحَ(علیهالسلام) قالَ لِلحَوارِیَّینَ:” یا عَبیدَ السَّوءِ یَهولُکُم طُولُ النَّخلَةِ وَ تَذکُرُونَ شَوکَها وَ مَؤُونَةَ مَراقیها وَ تَنسَونَ طیبَ ثَمَرِها وَ مَرافِقَها. کَذلِکَ تَذکُرُونَ مَؤُونَةَ عَمَلِ الآخِرَةِ فَیَطُولُ عَلَیکُم أَمَدُهُ وَ تَنسَونَ ما تُفضُونَ إِلَیهِ مِن نَعیمِها وَ نَورِها وَ ثَمَرِها. یا عَبیدَ الَّوءِ نَقُّوا القَمحَ وَ طَیِّبُوهُ وَ أَدِقُّوا طَحنَهُ تَجِدُوا طَعمَهُ وَ یَهنِئکُم أَکلُهُ، کَذلِکَ فَأَخلِصُوا الإِیمانَ وَ أَکمِلُوُه تَجِدُوا حَلاوَتَهُ وَ یَنفَعکُم غِبُّهُ، بِحَقٍّ أَقُوُلُ لَکُم: لَو وَجَدتُم سِراجاً یَتَوَقَّدُ بِالقَطرانِ فی مُظلِمَةٍ لَا ستَضَأتُم بِه وَلَم یَمنَعکُم مِنهُ رِیحُ نَتِنه. کَذلِکَ یَنبَغی لَکُم أَن تَأخُذُوا الحِکمَةَ مِمَّن وَجَدتُمُوها مَعَهُ وَ لا یَمنَعکُم مِنهُ سُوءُ رَغبَتِه فیها. یا عَبّیدَ الدُّنیا بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُم: لا تُدرِکُونَ شَرَفَ الآخِرَةِ إِلّا بِتَرکِ ما تُحِبُّونَ، فَلا تُنظِرُوا بِالتَّوبَةِ غَداً، فَإِنَّدُونَ غَدٍ یَوماً وَ لَیلَةً وَ قَضاءَ اللهِ فیهِما یَغذُو وَ یَرُوحُ.
بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُم: إنَّ مَن لَیسَ عَلَیهِ دَینُ مِنَ النّاسِ أَروَحُ وَ أَقَلُّ هَمّاً مِمَّن عَلَیهِ الدَّینُ وَ إن أحسَنَ القَضاءَ وَ کذلِکَ مَن لَم یَعمَلِ الخَطیئَةَ أَروَحُ هَمّاً مِمَّن عَمِلَ الخَیطئَةَ وَ إِن أَخلَصَ التَّوبَةَ وَ أَنابِ. وَ إِنَّ صِغارَ الذُّونُوبِ وَ مُحَقَّراتِها مِنمَکائِدِ إبلیسَ، یُحَقِّرُها لَکُم وَ یُصَغِّرُها فِی أَعیُنِکُم فَتَجتَمِعُ وَ تَکثُرُ فَتُحِیطَ بِکُم. بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُم: إِنَّ النّاسَ فِی الحِکمَةِ رَجُلانِ: فَرَجُلُ أَتقَنَها بِقَولِهِ وَ صَدَّقَها بِفِعلِه. وَ رَجُلُ أَتقَنَها بِقَولِه وَضَیَّعَها بِسُوءِ فِعلِه، فَشَتّانَ بَینَهُما، فَطُوبی لِلعُلَماءِ بِالفِعلِ وَ وَیلُ لِلعُلَماءِ بِالقَولِ. یا عَبِیبدَ السَّوءِ اتَّخِذُوا مَساجِدَ رَبِّکُم سُجُوناً لِأَجسادِکُم وَ جِباهِکُم. وَ اجعَلُوا قُلُوبَکُم بُیُوتاً لِاتَّقوی. وَ لا تَجعَلوا قُلُوبَکُم مَأویً لِلشَّهَواتِ، إِنَّ أجزَعَکُم عِندَ البَلاءِ لَأَشَدُّکُم حُبًّا لِلدُّنیا. وَ إِنَّ أَصبَرَکُم عَلی البَلاءِ ألًزهَدُکُم فی الدُّنیا. یا عَبِیدَ السَّوءِ لا تَکُونُوا شَبِیهاً بِالحِداءِ الخاطِفَةِ وَ لا بِالثَّعالِبِ الخادِعَةِ وَ لا بِالذِّئابِ الغادِرَةِ وَ لا بِالأُسُدِ العاتِیَةِ کَما تَفعَلُ بِالفَرائِسِ. کَذلکِ تَفعَلُونَ بِالنّاسِ، فَرِیقاً تَخطِفُونَ وَ فَریقاً تَخدَعُونَ وَ فَرِیقاً تَغدِرُونَ بِهِم.
بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُم: یُغنِی عَن الجَسَدِ أَ ن یَکُونَ ظاهِرُهُ صَحیحاً وَ باطِنُهُ فاسِداً. کَذلِکَ لا تُغنی أَجسادُکُم الَّتی قَد أَعجَبَتکُم وَ قَد فَسَدَت قُلُوبُکُم. وَ ما یُغنی عَنکُم أن تُنَقُّوا جُلُودَکُم وَ قُلُوبُکُم دَنِسَةُ. لا تَکُونُوا کَالمُنخَلِ یُخرِجُ مِنهُ الدِّقیقَ الطَّیِّبَ وَ یُمسِکُ النُّخالَةَ. کَذلِکَ أنتُم تُخرِجُونَ الحِکمَةَ مِن أَفواهِکُم وَ یَبقیَ الغِلُّ فی صُدُورِکُم. یا عَبّیدَ الدُّنیا إِنَّما مَثَلُکُم مَثَلُ السِّراجِ یُضیءُ لِلّناسِ وَ یُحرِقُ نَفسَهُ. یا بَنی إِسرائِیلَ زاحِمُوا العُلَماءَ فی مَجالِسِهِم وَ لَو جُثُوًّا عَلی الرُّکَبِ، فَإِنَّ اللهَ یُحیی القُلُوبَ المَیتَةَ بِنُورِ الحِکمَةِ کَما یُحیی الأَرضَ المَیتَةَ بِوابِلِ المَطَرِ.
حکمتهای عیسوی
ای هشام! مسیح- درود بر او باد- به حواریان فرموده: ای بندگان بدکنش! بلندای درخت نخل بر شمایان شگفت و دشوار میآید، خارهای آن و سختی میوه چینی از آن را به یاد میآورید[و در ذهن و زبان داردی]، امّا لطافت میوه ا و سودمندیهایش را فراموش میکنید و از یاد میبرید. هم چنین[و بدین گونه] است که دشواری کردار برای آن جهان را به یاد میآورید و در نگاه شما بی پایان و بی فرجام میآید و از یاد میبرید که چه مایه از نعمتها و میوهها و شکوفههای آن بهره خواهید برد.
ای بندگان بدکنش[که کردار زشت میآورید]! دانههای گندم را پاک و به خوبی آسیا کنید، تا طعم خوش آن را دریابید و گواراتان شود. پس همین گونه ایمان را صاف و خالص گردانید و کامل کنید، تا حلاوت آن را دریابید و از فرجام آن بهره برید. حقیقت را به شمایان میگویم: اگر چراغی در شب تاریکی بیابید که به[روغن] قطران میسوزد، از آن روشنا میگیرید و از بوی ناخوشش نمیرنجید، همین سان شایسته است که حکمت و فرزانگی را نزد هر کس که یافتید برگیرید و نیّت ناپاک او[در دانستن و آموزش] شما را از آموختن حکمت باز ندارد.
ای پرستندگان و بردگان این جهان! راست می گویمتان: به شرافت جهان دیگر دست نمییابید، مگر آن چه را دوست میدارید رها کنید. برای توبه چشم انتظار فردا نباشید که تا[هر] فردا، شب و روزی مانده است و [مرگ] قضای الهی میآید و میرود.
راست می گویمتان: آن کس که وام دیگران به گردان ندارد، آسودهتر از آن کس است که وامی به گردن دارد و ادا میکند. و چنین است آن کس که گناهی ندارد، آسودهتر است از آن که گناهی دارد و توبه میکند و انابت میآورد. و[راستی که] گناهان خُرد و اندک، دامها و تورهای ابلیسند، اوست که در چشمانتان گناهانی را کوچک مینماید و خُرد می شمارد؛ تا انبوه شوند و فراوان گردند و شما را در میانه گیرند.
راست می گویمتان: مدعیان حکمت و فرزانگی دو کسند: یکی کسی که آن را با سخنان خویش استوار میدارد و با کردار خویش راست میگرداند، دیگر کسی که آن را با سخنان خویش استوار میدارد و با کردار خویش تباه میکند. بسا فاصله که میان این دو کس است. خوشا عالمان و زهی دانایان که اهل کردارند و وایِ آن عالمان و دانایان که[تنها] اهل گفتارند.
ای بندگان برکردار! مساجد پروردگار خویش را زندان تنها و پیشانیهای خود کنید و دل و جانتان را خانهی پرستش و پرهیز. و دل هاتان را آرامگاه شهوت نگردانید. آن کس از شمایان که این جهان را دوست تر میدارد، در هنگامهی بلا بیش تر ناشکیبایی میکند، و آن کس از شمایان که از این جهان کناره میگیرد و زهد میورزد، در هنگامهی بلا شکیبا تر است.
ای بندگان برکنش! چنان کلاغان پرشتاب و روباهان فریبکار و گرگهای نابکار و شیران سرکش نباشید، که آن چه آنان با شکار خویش میکنند با مردمان روا دارید: برخی را بربایید و برخی را فریب دهید و برخی را خیانت کنید. راست می گویمتان: چه سود که تن به ظاهر و صورت، سلامت باشد و به باطن و سیرت، فاسد. همین سان چه سود از تن شمایان، که از آن به شگفت میآیید، حالی که جانهایتان را فساد و تباهی آکنده است. چه سود که پوستتان را پاکیزه کنید و دل هامان ناپاک و آلوده باشد. چون غربال نباشید که آرد نیکو باز پس میدهد و تفاله را نگاه میدارد؛ یعنی که زبانتان فرزانگی و حکمت بتراود و کینه در سینهی شما بماند.
ای بردگان این جهان! حکایت شما حکایت چراغی است که مردمان را روشنایی میبخشد و خویشتن را میسوزد. ای فرزندان اسرائیل! همنشین دانایان شوید و به سوی[مجالس] عالمان راه پیمایید؛ اگر چه با سر زانوان باشد، و خداوند است که دلهای مرده را با روشنای فرزانگی زنده میکند، چنان که زمین مرده را با رگبار باران.
44- طوبی لهم
یا هِشامُ! مَکتُوبُ فِی الإِنجِیلِ” طُوبی لِلمُتَراحِمِینَ، أُولئِکَ هُمُ المَرحُومُونَ یَومَ القِیامَةِ. طُوبی لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، أُولئِکَ هُمُ المُقَرَّبُونَ یَومَ القِیامَةَ. طُوبی لِلمُطَهَّرَةِ قُلُوبُهُم، أولئِکَ هُمُ المُتَّقُونَ یَومَ القِیانَةِ. طُوبی لِامُتَواضِعینَ فی الدُّنیا، أولئِکَ یَرتَقُونَ مَنابِرَ المُلکِ یَومَ القِیامَةِ.”
زهی آنان …
ای هشام! در انجیل آمده است: خوشا آنان که به یک دیگر مهربانی میکنند، هم آنانند که در روز انگیزش[ و جهان دیگر] مهربانی می بینند. زهی آنان که میان مردمان اصلاح و درستی و راستی می آورند، هم آنانند که در روز انگیزش[ و جهان دیگر] تقرّب مییابند. خوشا آنان که دلها را پاک میگردانند، هم آنانند که در روز انگیزش[ و جهان دیگر] خلعت پرهیزگاری میپوشند. زهی آنان که در این جهان فروتنند، هم آنانند که در روز انگیزش[ و جهان دیگر] بر منبر[ و تخت] پادشاهی فراز میروند.
45- ضالّة المؤمن
یا هِشامُ! قِلَّةُ المَنطِقِ حُکمُ عظیمُ، فَعَلَیکُم بِالصَّمتِ، فَإِنَّهُ دَعَةُ حَسَنَةُ وَ قِلَّةُ وِزرٍ وخِفَّةُ مِنَ الذُّونوبِ. فَحصِّنُوا بابَ الحِلمِ؛ فَإِنَّ بابَهُ الصَّبرُ. وَ إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُبغِضُ الضَّحّاکَ مِن غَیرِ عَجَبٍ وَ المَشّاءَ إِلی غَیر أَربٍ. وَ یَجِبُ عَلی الوالِی أَن یَکُونَ کَالرّاعی لا یَغفَلُ عَن رَعیَّته وَ لا یَتَکَبَّرُ عَلَیهِم. فَسَتحیُوا مِنَ اللهِ فی سَرائِرِکُم، کَما تَستَحیُونَ مِنَ النّاسِ فی عَلانِیَتِکُم. وَ اعلَمُوا أَنَّ الکَلِمَةَ مِنَ الحِکمَةِ ضالَّةُ المُؤمِنِ، فَعَلَیکُم بِالعِلمِ قَبلَ أَ یُرفَعَ وَ رَفعُهُ غَیبَةُ عالِمِکُم بَینَ أظهُرِکُم.
گم شدهی مؤمنان
ای هشام! اندک گویی، فرزانگی سترگی است؛ پس سکوت و خاموشی بر شما باد. که شیوهای است نیکو و[مایهی] سبک باری از گناهان است. درِ[دژ] آرامش و حلم، بردباری است؛ آن را استوار کنید. خداوند- آن تواناترین و با شکوه ترین- آن کس را که بیهودهمیخندد و بیهوده راه میپیماید دشمن میدارد. و حاکم باید چنان شبان باشد و از رعیّت خویش[ و مردمان] غفلت نورزد و به آنان کبر یا نفروشد. در نهان گاه خویش[نیز] شرم ناک خداوند باشید و از او شرم کنید، چنان که در آشکارا از مردمان شرم میکنید. و بدانید که سخن حکمت، گمشدهی مؤمن است، پس دانش بیاموزید پیش از آن که از دست برود؛ یعنی فرزانهای که پیش روی شما است غایب شود.
46- تعلّم العلم
یا هِشامُ! تَعَلَّم مِنَ العِلمِ ما جَهِلتَ. و عَلِّمِ الجاهِلَ مِمّا عُلِّمتَ.عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِه، وَدَع مُنازَعَتَهُ. وَ صَغِّرَ الجاهِلَ لِجَهلِه وَ لا تَطرُدهُ وَ لکِن قَرِّبهُ وَ عَلِّمهُ.
آموزش دانش
ای هشام! دانشی را که نمی دانی بیندوز و از آن چه میدانی به نادان بیاموز. دانا را برای دانشی که دارد بزرگ شمار و با او ستیز نکن، و نادان را برای دانشی که ندارد کوچک شمار، امّا مران، به سوی خویش بخوان و به اودانش بیاموز.
47- قصّة المتّقین
یا هِشامُ! إِنَّ کُلَّ نِعمَةٍ عَجَزتَ عَن شُکرِها بِمَنزِلَةِ سَیِّئَةٍ تُؤاخَذُ بِها. وَ قالَ أمِیرُ المؤمِنِینَ صَلَواتُ اللهُ عَلَیهِ:”إِنَّ لِلِه عِباداً کَسَرَت قُلُوبَهُم خَشیَتُهُ فَأَسکَتَتهُم عَنِ المَنطِقِ وَ إِنَّهُم لَفُصَحاءُ عُقَلاءُ، یَستَبِقُونَ إلَی اللهِ بالأَعمالِ الزَّکِیَّةِ، لا یَستَکثِرُونَ لَهُ الکَثِیرَ وَ لا یَرضَونَ لَهُم مِن أَنفُسِهِم بِالقَلِیلِ یَرَونَ فی أَنفُسِهِم أَنَّهُم أشرارُ وَ إِنَّهُم لَأَکیاسُ وَ أَبرارُ.
قصّهی پارسایان
ای هشام! هر نعمتی که از شکر آن فرومانی، به مثابهی گناهی است که دربارهی آن بازخواست شوی. امیر مؤمنان- درود و ستایش خداوند بر او باد- فرموده است: خداوند بندگان و پرستندگانی دارد که بیم و خشیت او دل هاشان را شکسته، زبانآوران و خردمندانند، امّا بیم زبانشان را بسته. با کردار پاک به سوی خداوند شتاب[و از یک دیگر پیشی] میگیرند. کردار بسیار خویش را در راه او بیش نمیشمرند و برای خویش به کردار اندک رضا نمیدهند و خرسند نمیشوند. خویشتن را چنان می بینند، گویی اشرارند، با آن که زیرکان و نیکوکارانند.
48- عاقبة الحیاء
یا هِشامُ! الحَیاءُ مِنَ الإِیمانِ وَ الإِیمانُ فی الجَنَّةِ. وَ البَذاءُ مِنَ الجَفاءِ وَ الجَفاءُ فی النّارِ.
فرجام شرم
ای هشام! شرمناکی[و پرده پوشی] از ایمان است و ایمان به بهشت میانجامد و بی شرمی[ و پرده دری] از جفاست و جفا به آتش دوزخ میفرجامد.
49- المتکلّمون ثلاثة
یا هِشامُ! المُتَکَلِّمُونَ ثَلاثَةُ: فَرابِحُ وَ سالِمُ وَ شاجِبُ، فَأَمّا الرّابِحُ فَالذّاکِرُ لِلهِ. وَ أَمّا السّالِمُ فَالسّاکِتُ.وَ أمّا الشّاجِبُ فَالَّذی یَخُوضُ فی الباطِلِ، إِنَّ اللهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ عَلی کُلِّ فاحِشٍ بَذیءٍ قَلیلِ الحَیاءِ لا یُبالی ما قالَ وَ لا ما قیلَ فیهِ. وَ کانَ أبوذرٍّ- رَضِیَ اللهُ عَنهُ- یَقُولُ: یا مُبتَغِیَ العِلمِ إِنَّ هذا اللسانَ مِفتاحُ خَیرٍ وَ مِفتاحُ شَرٍّ، فَاختِم عَلی فیکَ کَما تَختِمُ عَلی ذَهَبِکَ وَ وَرِقِکَ.”
سه گونه سخن
ای هشام! سخنوران و زبانآوران سه کسند: سود برندگان و سلامت پیشگان و نابودشوندگان. سود برنده کسی است که یاد خداوند میکند، سلامت پیشه کسی است که سکوتمیکند و خاموشی میگزیند، و نابود شونده کسی است که در باطل فرو میرود[ و سخن بیهوده میگوید]. خداوند بهشت را بر هر هرزه درای زشت زبان اندک شرم، که باک ندارد چه میگوید و چه میشنود، حرام کرده است. و ابوذر- خداوند از او خرسند باد- چنین میگفت: ای دانش پژوه! این زبان سرآغاز نیکیها و زشتیها است. دهانت را مُهر کن، چنان که[گنجینهی] زر و سیمت را مُهر میکنی.
50- حصائد اللسان
یا هِشامُ! بِئسَ العَبدُ عَبدُ یَکُونُ ذا وَجهَینِ وَ ذا لِسانَینِ، یُطرِی أَخاهُ إِذا شاهَدَهُ وَ یَأکُلُهُ إِذا غابَ عَنهُ، إِن أُعطِیَ حَسَدَهُ وَ إِنِ ابتُلِیَ خَذَلَهُ. إِنَّ أَسرَعَ الخَیرِ ثَواباً البِرُّ، وَ أَسرَعَ الشَّرِّ عُقُوبةً البَغیُ. وَ إِنَّ شَرَّ عِبادِ اللهِ مَن تُکرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحشِه. وَ هَل یَکُبُّ النّاسَ عَلی مَناخِرِهِم فی النّارِ إِلّا حَصائِدُ أَلسِنَتِهِم. وَ مِن حُسنِ إِسلامِ المَرءِ تَرکُ مالا یَعنیهِ.
از کشت زار زبان
ای هشام! ناستوده بندهای است که آن دو چهره و دو زبان دارد: در حضور[یار و] برادر خویش او را میستاید و در غایب او-به غیبت- گوشت او را می خاید، هنگام گشادگی[ و توانایی و دارایی] به او حسد میبرد و هنگامهی بلا او را وا مینهدوخوارمیکند. پادافره و پاداش احسان و نیکی، زودتر از[پاداش] همهیخوبیها به آدمی میرسد و کیفر ستم، زودتر از همهی کیفرها. و بدترین بندهی خداوند کسی است که همگان از بد زبانی او میرمند و همنشینی او را ناخوش میدارند. و آیا مردمانرا چیزی جز آن چه از کشتزار زبان می دروند، به آتش میافکند؟ و نیکو مسلمانی است آن آدمی که بیهودگی را رها میکند و وا مینهد.
51- الخوف و الرجاء
یا هِشامُ! لا یَکُونُ الرَّجُلُ مُؤمِناً حَتّی یَکُونَ خائِفاً راجِیاً. وَ لا یَکُونُ خائِفاً راجیاً حَتّی یَکُونَ عامِلاً لِما یَخافُ وَ یَرجُو.
خوف و رجا
ای هشام! آدمی ایمان نمیآورد و به منزلت ایمان نمیرسد، مگر آن که بیم ناک و امیدوار باشد، و به مقام بیم و امید[ و خوف و رجا] نمیرسد، مگر آن که بر اثر بیم و امید عمل کند[ و کردار پاک بیاورد].
52- الأَیمان القدسیة
یا هِشامُ! قَالَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ: وَ عِزَّتی وَ جَلالی وَ عَظَمَتی وَ قُدرَتی وَ بَهائی وَ عُلُوِّی فی مَکانی لا یُؤثِرَ عَبدُ هَوایَ عَلی هَواهُ إلِا جَعَلتُ الغِنی فی نَفسِه. وَ هَمَّهُ فی آخِرَتِه. وَ کَفَفتُ عَلَیهِ[فی] ضَیعَتِه. وَ ضَمَّنتُ السَّماواتِ وَ الأَرضَ رِزقَهُ وَ کُنتُ لَهُ مِن وَراءِ تِجارَةِ کُلِّ تاجِرٍ.
سوگندهای قدّوسی
ای هشام! خداوند- آن با شکوه ترین و تواناترین-می فرماید: سوگند به عزّت و جلالتم، سوگند به بزرگی و قدرتم، سوگند به شکوه و رفعتم، هر بندهای که خواست مرا بر خواهش خود برتری دهد، در دلش بی نیازی مینهم و همتّش را به سمت جهان دیگر میگردانم و او را ر کارهایش کفایت میکنم و آسمانها و زمین را وکیل روزی او مینمایم، و من خود سود[و فرجام] سودای[هر دو جهان] او میشوم.
53- ان استطعت!
یا هیشامُ! الغَضَبُ مِفتاحُ الشِّرِّ. وَ أَکمُلُ المُؤمِنینَ إِیماناً أَحسَنُهُم خُلُقاً. وَ إِن خالَطتَ النِاسَ فَإِنِ استَطَعتَ أَ ن لا تُخالِطَ أَحَداً مِنهُم إِلاّ مَن کانَت یَدُکَ عَلَیهِ العُلیا فَافعَل.
اگر میتوانی!
ای هشام! خشم، سر آغاز زشتیهاست، و برترین و شایستهترین مؤمنان، خوش خوی ترین آنان است. و در آمیزش با مردمان- هرگاه بتوانی- چنان کن که با کسی از آنان نیامیزی، مگر دستت بالای دست او باشد.
54- ثمار الرفق
یا هِشامُ! عَلَیکَ بِالرِّفقِ، یُمنُ وَ الخُرقَ شُومُ، إِنَِ الرِّفقَ وَ البِرَّ وَ حُسنَ الخَلقِ یَعمُرُ الدِّیارَ وَ یَزیدُ فی الرِّزقِ.
میوههای مهربانی
ای هشام! مهربانی و مدارا کن که مهربانی و مدارا خوش است و خشونت و کج خلقی، شوم و ناخوش. مهربانی و مدارا و نیکویی و نیک خویی، سرزمینها را آبادان میکند و روزیها را فراوان.
55- طریق الاحسان
یا هِشامُ! قَولُ اللهِ:” هَل جَزاءُ الإِحسانِ إِلَّا الإِحسانُ” [الرحمن/ 60]. جَرَت فی المؤمِنِ وَ الکافِرِ وَ البِرِّ وَ الفاجِرِ. مَن صُنِعَ إِلَیهِ مَعرُوفُ فَعَلَیهِ أَن یُکافیَ بِه. وَلَیسَتِ المُکافَأَةُ أَن تَصنَعَ کَما صَنَعَ حَتّی تَری فَضلَکَ. فَإِن صَنَعتَ کَما صَنَعَ فَلَهُ الفَضلُ بِالإِبتِداءِ.
شیوه ی احسان
ای هشام! سخن خداوند:” آیا پاداش نیکویی چیزی جز نیکویی است؟” دربارهی[همه کس] مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار، راست است و جاری. آن کس که از دیگران احسان و نیکی میبیند، باید پاسخ دهد و احسان و نیکی کند. و پاسخ نیکی نه آن است که چنان احسان کنی که به تو احسان کردهاند[همان کنی که دیگران کردهاند]، تا فضیلت خویش را بنگری. اگر همان سان نیکی کنی که دیگران کردهاند[ وبه نیکی خود نیفزایی] فضیلت از آن هم آنان است.
56- الدنیا کالحیة
یا هِشامُ! إِنَّ مَثَلَ الدُّنیا مَثَلُ الحَیَّةِ مَسُّها لَیِّنُ وَ فی جَوفِها السِّمُّ القاتِلُ، یَحذَرُهَا الرِّجالُ ذَوُو العُقُولِ وَ یُهوِی إِلَیهَا الصِّبیانُ بِأَیدِیهِم.
جهان چون ماری
ای هشام! جهان[ در تمثیل] به سان مار است، که تنی نرم[و نازک] و زهری کشنده و مرگبار دارد. خردمندان از آن میهراسند و کودکان- مشتاقانه و عاشقانه- به سوی آن دست مییازند.
57- الدنیا ساعة
یا هِشامُ! اصبِر عَلی طاعَةِ اللهِ وَ اصبِر عَن مَعاصِی اللهِ، فَإِنَّما الدُّنیا ساعَةُ، فَما مَضی مِنها فَلَیسَ تَعرِفُهُ، عَلی تِلکَ السّاعَةِ الّتی أَنتَ فِیها فَکَأنَّکَ قَدِ اغتَبَطتَ.
جهان چون لحظهای
ای هشام! در راه اطاعت خداوند بردباری کن و از سرکشی و عصیان در برابر او بردباری و پرهیزگاری کن، که این جهان لحظهای است، در گذشتهی آن شادی و اندوهی نمییابی و آیندهی آن را نمیشناسی، پس صبوری کن و بردبار آن لحظه باش که در آنی، تا چنین باشد که در خوشی و خرسندی بمانی.
58- الدنیا کماء البحر
یا هِشامُ! مَثَلُ الدُّنیا مَثَلُ ماءِ البَحرِ کُلَّما شَرِبَ مِنهُ العَطشانُ ازدادَ عَطَشاً حَتّی یَقتُلَهُ.
جهان چون دریا
ای هشام! این جهان چنانآب دریاست، تشنه هر چند از آن بیش تر بنوشد تشنهترمیشود، چندان که[همان آب] او را بکشد.
59- رداء الله
یا هِشامُ! إِیّاکَ وَ الکِبرَ، فَإِنَّهُ لا یَدخُلُ الجَنَّةَ مَن کانَ فِی قَلبِه مِثقالُ حَبَّةٍ مِن کِبرٍ. الکِبرُ رِداءُ اللهِ، فَمَن نازَعَهُ رِداءَهُ أکَبَّهُ اللهُ فِی النّارِ عَلی وَجهِهِ.
ردای خداوند
ای هشام! از تکبّر بپرهیز! آن کس که در دل، هم سنگ دانه ای تکبّر داشته باشد به بهشت نمیرود. کبریا[ ردایی] از آن خداوند است، هر که بر سر آن با او ستیزد، خداوند او را به[خواری در] آتش میافکند.
60- المحاسبة
یا هِشامُ! لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فِی کُلِّ یَومٍ، فَإِن عَمِلَ حَسَناً استَزادَ مِنهُ. و إِن عَمِلَ سَیِّئاً استَغفَرَ اللهَ مِنهُ وَ تابَ إِلَیهِ.
محاسبه
ای هشام! آن کس که روزانه به خویشتن[خویش] رسیدگی نکند [و حساب نفس از کف بنهد و کشیک نفس نکشد] از [خیل] ما نیست، [باید چنان کند] تا اگر نیکی کرده بر آن بیفزاید و اگر زشتی کرده از خداوند آمرزش خواهد و توبه کند.
61- الدنیا کامرأة
یا هِشامُ! تَمَثَّلَتِ الدُّنیا لِلمَسِیح علیهالسلام فی صُورَةِ امرَأَةِ زَرقاءَ فَقالَ لَها: کَم تَزَوَّجتِ؟ فَقالَت: کَثیراً، قالَ فَکُلُّ طَلَّقَکِ؟ قالَت: لا بَل کُلاً قَتَلتُ. قالَ المسیِحُ علیهالسلام: فَوَیحُ لِأَزواجِکِ الباقِینَ، کَیفَ لا یَعتَبِروُنَ بِالماضِینَ.
جهان چون زنی
ای هشام! این جهان، پیش روی[ حضرت] مسیح- درود بر او باد- به گونهی زنی آبی چشم در آمد. حضرت پرسید: چند همسر گزیدهای؟ گفت: بسیار. فرمود: همگان تو را طلاق دادهاند[و از تو جدا شدهاند]؟ گفت: هرگز! همه را کشتهام. مسیح فرمود: وای بر همسران بر جا ماندهات! چگونه از گذشتگان عبرت نمیاندوزند!
62- العقل ضوء الروح
یا هِشامُ! إِنَّ ضَوءَ الجَسَدِ فی عَینِهِ، فَإِن کانَ البَصَرُ مُضِیئاً لستَضاءَ الجَسَدُ کُلُّهُ. وَ إِنَّ ضَوءَ الرُّوحِ العَقلُ، فَإِذا کانَ العَبدُ عاقِلاً کانَ عالِماً بِرَبِّهِ وَ إِذا کانَ عالِماً بِرَبِّهِ أبصَرَ دِینَهُ. وَ إِن کانَ جاهِلاً بِرَبِّه لَم یَقُم لَهُ دِینُ. وش کَما لا یَقُومُ الجَسَدُ إِلّا بِالنَّفسِ الحَیَّةِ، فَکَذلِکَ لا یَقُومُ الدِّینُ إِلّا بِالنِّیَّةِ الصّادِقَةِ؛ وَ لا تَثبُتُ النِّیَّةُ الصّادِقَةُ إِلّا بِالعَقلِ.
روشنای خرد
ای هشام! چشم، روشنایی تن است؛ که اگر روشن و بینا باشد، همهی تن روشن است. و خرد، روشنایی جان است. اگر بنده خردمند باشد با خدا آشناست، و اگر بنده با خدا آشنا شود، در دیانت خویش بصیرت مییابد.
امّا اگر خردمند نباشد، او را دیانتی نمیماند. چنان که تن به جان زنده و استوار است، دیانت نیز به نیّت[ و اندیشه] راست و درست، زنده و استوار است؛ و نیّت پاک و راست جز با خرد، استوار نمیماند.
63- آلة العقل
یا هِشامُ! إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِی السَّهلِ وَ لا یَنبُتُ فِی الصِّفا. فَکَذلِکَ الحِکمَةُ تَعمُرُ فیی قَلبِ المُتواضِعِ وَ لا تَعمُرُ فی قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لِأَنَّ اللهَ جَعَلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ وَ جَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَةِ الجَهلِ، ألَم تَعلَم أَنَّ مَن شَمَخَ إِلَی السَّقفِ بِرَإسِهِ شَجَّهُ. وَ مَن خَفَضَ رَإسَهُ استَظَلَّ تَحتَهُ وَ أَکَنَّهُ. وَ کَذلِکَ مَن لَم یَتَواضَع لِلهِ خَفَضَهُ اللهُ. وَ مَن تَواضَعَ لِلهِ رَفَعَهُ.
ابزار خرد
ای هشام! کشت در زمین هموار بار میآورد و نه در سنگلاخ. حکمت و فرزانگی نیز در[ جان و] دل فروتن بالنده میشود و نه[جان و] دل خودبین سرکش؛ چون خداوند فروتنی را ابزار خرد ساخته و تکبّر و خودبینی را یکی از ابزارهای بی خردی و نادانی کرده است. نمیبینی که هرکس سر تا آسمانه فرا برد سرش بشکند و هر کس سر در پیش فرو آورد سقف، سایه بر او افکند. خداوند نیز هر که را فروتن نباشد و درشتی کند، فرو مینشاند و هر که را فروتنی نماید، فرا میبرد و رفعت میبخشد.
64- القبیح و الأقبح
یا هِشامُ! ما أَقبَحَ الفَقرَ بَعدَ الغِنی. وَ أَقبَحَ الخَطِیئَةَ بَعدَ النُّسُکِ. وَ أَقبَحُ مِن ذلِکَ العابِدُ للهِ ثُمَّ یَترُکُ عِبادَتَهُ.
زشت و زشت تر
ای هشام! چه زشت است: نخست توانگری و سپس بینوایی و مسکنت، نخست عبادت و سپس گناه کاری و معصیت؛ و زشت تر آن است که پرستندهای ترک پرستش کند.
65- طریق السعادة
یا هِشامُ! لا خَیرَ فِی العَیشِ إِلّا لِرَجُلَینِ: لِمُستَمِعٍ واعِ، وَ عالِمٍ ناطِقٍ.
راه سعادت
ای هشام! هر چه نیکویی و نیکی در زندگانی هست از آن این دو کس است: آن که میشنود و فرا میگیرد و آن که میداند و میگوید.
66- حصة العقل
یا هِشامُ! ما قُسِّمَ بَینَ العِبادِ أفضَلُ مِنَ العَقلِ. نَومُ العاقِلِ أفضَلُ مِن سَهَرِ الجاهِلِ وَ ما بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً إِلّا عاقِلاً حَتّی یَکوُنَ عَقلُهُ أَفضَلَ مِن جَمِیعِ جَهدِ المُجتَهِدِینَ. وَ ما أَدَّی العَبدُ فَرِیضَةً مِن فَرائِضِ اللهِ حَتّی عَقَلَ عَنهُ.
سهم خرد
ای هشام! چیزی برتر از خردمندی میان مردمان قسمت نکرده اند. خواب خردمند از بی خوابی بی خرد برتر است. خداوند هیچ پیامبری را فرو نفرستاده، جز آن که خردمند بوده است؛ چندان که خردمندیاش بر تمامی کوشش[عقلانیِ] کوشندگان برتری داشته است. هیچ بندهای عمل واجبی را انجام نمیدهد، جز پس از آن که از خداوند اندیشه میکند.
67- الشجرة الصامتة
یا هیشامُ! قالَ رَسُولُ الله صَلی اللهُ عَلیه و آله: إِذا رَأَیتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ، فإِنَّهُ یُلقِی الحِکمَةَ. وَ المُؤمِنُ قَلِیلُ الکَلامِ کَثِیرُ العَمَلِ وَ المُنافِقُ کَثِیرُ الکَلامِ قَلیلُ العَمَلِ.
درخت خاموش
ای هشام! پیامبر خدا- درود و ستایش خداوند بر او و خاندانش باد- فرموده است: هرگاه مؤمنی را خاموش و ساکت یافتید به وی نزدیک شوید، چون او حکمت و فرزانگی می پراکند و فرو میریزد. مؤمن، اندک گویِ بسیار کردار است و منافق، بسیار گوی اندک کار.
68- العلماء المفتونون
یا هِشامُ! أوحَی اللهُ تَعالی أِلی داوُدَ علیهالسلام قُل لِعبادِی: لا یَجعَلُوا بَیِنی وَ بَینَهُم عالِماً مَفتُوناً بِالدُّنیا فَیَصُدَّهُم عَن ذِکرِی وَ عَن طَرِیقِ مَحَبَّتِی وَ مُناجاتِی، أولئِکَ قُطّاعُ الطَّرِیقِ مِن عِبادِی، إِنَّ أَدنی ما أَنَا صانِعُ بِهِم أن أنزِعَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِی وَ مُناجاتِی مِن قُلُوبِهِم.
عالمان آلوده
ای هشام! خداوند- آن برترین- به داوود- درود بر او باد- وحی فرستاد که به بندگان و پرستندگان من بگو: میان من و خویشتن عالم آلوده و فریفته به این جهان را قرار ندهند[ و واسطه نکنند] که از یاد من و راه دوستی و نیایش من بازشان میدارد. آنان راهزنان بندگان و پرستندگان منند. کمترینه کیفری که با آنان میکنم این است که
حلاوت دوستی و نیایش خود رااز دل ایشان میبرم.
69- لعنة الملائکة
یا هِشامُ! مَن تَعَظَّمَ فِی نَفسِهِ لَعنَتهُ مَلائِکَةُ السَّماءِ وَ مَلائِکَةُ الأَرضِ. وَ مَن تَکَبَّرَ عَلی إِخوانِهِ وَ استَطالَ عَلَیهِم فَقَد ضادَّ اللهَ. وَ مَنِ ادَّعی ما لَیسَ لَهُ فَهُوَ[أ] عنی لِغَیرِ رُشدِهِ.
لعنت فرشتگان
ای هشام! آن کس که خویشتن را بزرگ پندارد، فرشتگان آسمان و زمین لعنت و نکوهشش میکنند، و آن کس که به برادران[ و یاران] خویش کبریا و برتری فروشد و دست تطاول به ایشان گشاید، با خداوند ستیز کرده است. و آن کس که چیزی را ادّعا کند که از آن او نیست[ و کبریا فروشد] راهی جز راه رشد و بالندگی پیموده است.
70- حجاب الروح
یا هِشامُ! أوحَی اللهُ تَعالی إِلی داوُدَ علیهالسلام: یا داوُدُ حَذِّر، و أَنذِر أصحابَکَ عَن حُبِّ الشَّهَواتِ، فَإِنَّ المَعَلَّقَةَ قُلُبُهُم بِشَهَواتِ الدُّنیا قُلُبُهُم مَحجُوبَةُ عَنِّی.
حجاب جانها
ای هشام! خداوند- آن برترین- به داوود- درود بر او باد- وحی فرو فرستاد که: ای داوود! یاران خویش را از دوستی شهوتها[ و لذتها] باز دار و بیم ده. آنان که دل به شهوت های این جهان بستهاند، دل خویش را از من پنهان و پوشیده داشتهاند.
71- ساکن دار لیست له
یا هِشامُ! إِلّاکَ وَ الکِبرَ عَلی أَولِیائِی وَ الاِ ستِطالَةَ بِعِلمِکَ فَیَمقُتَکَ اللهُ، فَلا تَنفَعَکَ بَعدَ مَقتِه دُنیاکَوَ لا آخِرَتُکَ. وَ کُن فِی الدُّنیا کَساکِنِ دارٍ لَیسَت لَهُ، إِنَّما یَنتَظِرُ الرَّحِیلَ.
خانهی دیگران
ای هشام! از تکبّر با دوستان من و از خود شیفتگی به دانش خویش بپرهیز مه خداوند بر تو خشم میآورد، و پس از خشم خداوند، این جهان و آن جهان تو را سودی نمی بخشد. در این جهان چنان کسی باش که در خانهی دیگران- که از آن او نیست- منزل کرده و چشم به راه کوچ است.
72- سر النجاح
یا هِشامُ! مُجالَسَةُ أَهلِ الدِّینِ شَرَفُ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ. وَ مُشاوَرَةُ العاقِلِ النّاصِحِ یُمنُ وَ بَرَکَهُ وَ رُشدُ وَ تَوفیقُ مِنَ اللهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیکَ العاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الخِلافَ فَإِنَّ فِی ذلِکَ العَطَبَ.
راز توفیق
ای هشام! هم نشینی با دینداران، شرافت هر دو جهان است، و کنکاش و مشورت با خردمند نصیحت گو[مایهی] خوشی و برکت و بالندگی و توفیق خداوندی است. پس هرگاه خردمندی نصیحت گو تو را چیزی گفت، زنهار که مخالفت نکنی که هلاک و نابود میشود.
73- الأمان
یا هِشامُ! إِیّاکَ وَ مُخالَطَةَ النُاسِ وَ الاُنسَ بِهِم إِلّا أَن تَجِدَ مِنهُم عاقِلاً وَ مَأمُوناً فَآنِس بِهِ وَ اهرَب مِن سائِرِهِم کَهَربِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَةِ. وَ یَنبَغی لِلعاقِلِ إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَن یَستَحیِیَ مِنَ اللهِ. وَ إِذا تَفَرَّدَ لَهُ بِالنِّعَمِ أن یُشارِکَ فی عَمَلِهِ أحَداً غَیرَهُ. وَ إِذا مَرَّبّکَ أمرانِ لا تَدرِی أَیُّهُما خَیرُ وَ أَصوَبُ، فَانظُر أَیُّهُما أَقرَبُ إِلی هَواکَ فَخالِفهُ، فَإِنَّ کَثِیرَ الصَّوابِ فِی مُخالَفَةِ هَواکَ. وَ إِیّاکَ أن تَغلّبَ الحِکمَةَ وَ تَضَعَها فِی أَهلِ الجَهالةِ. قالَ هِشامُ: فَقُلتُ لَهُ: فَإِن وَجَدتُ رَجلاً طالِباً لَهُ غَیرَ أَنَّ عَقلَهُ لا یَتَّسِعُ لِضَبطِ ما أُلقِیَ إِلَیهِ؟ قالَ علیهالسلام: فَتَلَطَّف لَهُ فِی النَّصِیحَةِ، فَإِن ضاقَ قَلبُهُ[فَ] لا تَعرِضَنَّ نَفسَکَ لِلفِتنَةِ. وَ احذَر رَدَّ المُتَکَبِّرِینَ، فَإِنِ العِلمَ یُدِلُّ عَلی أن یُملی عَلی مَن لا یُفِیقُ. قُلتُ: فَإِن لَم أَجِد مَن یَعقِلُ السُّؤالَ عَنها؟ قالَ علیهالسلام: فَاغتَنِم جَهلَهُ عَنِ السُّؤالِ حَتّی تَسلَمَ مِن فِتنَةِ القَولِ وَ عَظِیمِ فِتنَةِ الرَّدِّ. وَ اعلَم أَنَّ اللهَ لَم یَرفَعِ المُتَواضِعِینَ بَقَدرِ تَواضُعِهِم وَلکِن رَفَعَهُم بِقَدرِ عَظَمَتِهِ وَ مَجدِهِ. وَ لَم یُؤمِنِ الخائِفِینَ بِقَدرِ خَوفِهِم وَ لکِن آمَنَهُم بِقَدرِ رَأفَتِهِ وَ رَحمَتِهِ. فَما ظَنُّکَ بِالرَّؤُوفِ الرَّحِیمِ الَّذِی یَتَوَدَّدُ إِلی مَن یُؤذِیهِ بِأَولِیائِهِ، فَکَیفَ بِمَن یُؤذی فِیهِ. وَ ما ظَنُّکَ بِالتَّوّابِ الرَّحِیمِ الَّذِی یَتُوبُ عَلی مَن یُعادِیهِ، فَکَیفَ بِمَن یَترَضّاهُ وَ یَختارُ عَداوَةَ الخَلقِ فِیهِ.
زنهار
ای هشام! از آمیختن با مردمان بپرهیز، مگر در میان آنان خردمندی بیابی، که اگر یافتی با او انس گیر و از دیگران بگریز، چنان که از درندگان میگریزی. بر خردمند شایسته است که هرگاه کاری میکند و کرداری میآورد، از خدا شرم کند، و هرگاه به نعمتی ویژسته شود، دیگران را هم در آن بهره دهد. و هرگاه دو کار و دو راه باشد که نمیدانی کدام نیکو تر و درست تر است، بنگر کدام یک به خواهش نفسانی تو نزدیک تر است، همان را انجام نده[و واگذار]؛ که بسیاری از راستیها و درستیها در مخالفت با خواهش نفس[تو] است. و مباد که بر حکمت و فرزانگی چیرگی یابی و آن را به دست نادان بی خرد سپاری! هشام میگوید: گفتم: اگر کسی را یافتم که جویندهی حکمت بود، ولی برای آن چه میگویم خرد توانمند و کارگشا نداشت چه کنم؟ حضرت فرمود: با او مهربانی و مدارا کن، اگر دلش گشایش نیافت و به تنگ آمد، خود را به دشواری و گرفتاری نیفکن. و از ستیز خودبینان و متکبّران بپرهیز و زنهار کن. دانش ابا دارد که بر آن که به هوش و به خرد نیست گفته آید.
گفتم: اگر کسی را که فهم و توان پرسش دارد نیابم چه کنم؟ فرمود: غنیمت بدان که هیچ نمیپرسد و نادان پرسشهاست، تا از دشواری و گرفتاری گفتن و دشواری و گرفتاریِ بزرگِ انکار، آسوده باشی. بدان که خداوند فروتنان را به قدر عظمت و جلالت خویش- و نه به اندازهی فروتنی آنان- رفعت بخشیده است، و بیم ناکان و ترسندگان را به قدرت کرامت و سخاوت خویش- و نه به اندازهی بیمناکی آنان- ایمن ساخته و امان داده است، و اندوهگینان و غمناکان را به قدر رأفت و رحمت خویش- و نه به اندازهی اندوهناکی آنان- گره گشوده و شادمان کرده است. چه گمان میبری به آن نازک دل مهربان که با آزار دهندگان دوستان خویش نیز دوستی میکند، چه رسد به آن که در راه او آزار بیند، و چه گمان میری به آن بخشایندهی مهربان که توبهی دشمنان را میپذیرد، چه رسد به او که رضایتش میجوید و در راه او عداوت مردمان بر میگزیند.
74- غضب الله
یا هِشامُ! مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوفُ الآخِرَةِ مِن قَلبِه وَ ما أُتِیَ عَبدُ عِلماً فَازادادَ لِلدُّنیا حُبّاً إِلَّا ازدادَ مِنَ اللهِ بُعداً وَ ازدادَ اللهُ عَلَیهِ غَضَباً.
خشم خداوند
ای هشام! آن که این جهان را دوست بدارد، بیم آن جهان از دلش میرود و هیچ بنده و پرستندهای نیست که دانشش بخشنده و[ با آن حال] دوستی این جهان را بیفزاید، مگر آن که از خداوند دور تر میشود و خداوند بر او خشم بیش تر میگیرد.
75- طول الأمل
یا هِشامُ! إِنَّ العاقِلَ اللَّبِیبَ مَن تَرَکَ ما لا طاقَةَ لَهُ بِهِ. وَ أَکثَرُ الصَّوابِ فِی خِلافِ الهَوی. وَ مَن طالَ أمَلُهُ ساءَ عَمَلُهُ.
رشتهی آرزو
ای هشام! خردمند اندیشه مند کاری را که از عهدهی آن بر نمیآیدنمیکند، و بیشترینه ی راستیها و درستیها در مخالفت با خواهش نفس است. آن کس که رشتهی آرزو دراز میدارد، کردارش زشت[ و تباه] میگردد.
76- الأجل و الآمل
یا هِشامُ! لَو رَأَیتَ مَسِیرَ الأَجَلِ لَأَلهاکَ عَنِ الأَملِ.
مرگ و آرزو
ای هشام! اگر راه مرگ را می دیدی، از[درازی] آرزو باز میماندی.
77- اختلاس العقل
یا هِشامُ! إِیّاکَ و الطَّمَعَ. و عَلَیکَ بِالیَأسِ مِمّا فِی أیدِی النّاسِ. وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ المَخلوقِینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفتاحُ لِلذُّلِّ، وَ اختِلاسُ العَقلِ، وَ اختِلاقُ المُرُوّاتِ، وَ تَدنِیسُ العِرضِ، و الذَّهابُ بِالعِلمِ؛ وَ عَلَیکَ بِالِاعتِصامِ بّرَّبِّکَوَ التَّوَکُّلِ عَلَیهِ. وَ جاهِد نَفسَکَ لِتَرُدَّها عَن هَواها، فَإِنَّهُ واجِبُ عَلَیکَ کَجِهادِ عَدُوِّکَ.
قالَ هِشامُ: فَقُلتُ لَهُ فأَیُّ الأَعداءِ أوجَبَهُمُ مُجاهَدَةً؟ قالَ علیا السَّلام: أَقرَبُهُم إِلَیکَ وَ أَعداهُم لَکَ وَ أضَرُّهُم بِکَ وَ أعظَمُهُم لَکَ عَداوَةً وَ أَخفاهُم لَکَ شَخصاً مَعَ دُنُوِّه مِنکَ، وَ مَن یُحَرِّضُ أَعداءَکَ عَلَیکَ وَ هُوَ إِبلیسُ المُوَکَّلُ بِوَسولسٍ[ مِنَ] القُلُوبِ فَلَهُ فَلتَشتَدَّ عَداوَتُکَ. وَ لا یَکُونَنَّ أَصبَرَ عَلی مُجاهَدَتِه لِهَلَکَتِکَ مِنکَ عَلی صَبرِکَ لُجِاهَدَتِهِ، فَإِنَّهُ أَضعَفُ مِنکَ رُکناً فِی قُوَّتِه و أَقلُّ مِنکَ ضَرَراً فِی کَثرِةِ شَرِّهِ. إِذا أنتَ اعتَصَمتَ بِاللهِ فَقَد هُدِیتَ أِلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ.
دزد خرد
ای هشام! از طمع بپرهیز! و از آن چه مردمان دارند نا امید باش. و طمع از مخلوق را در دل بمیران، که طمع سر آغاز خواریهاست و ربایندهی خرد و فرسایندهی جوان مردی . تباه کنندهی جان و از میان برندهی دانش. به پروردگار خویش بیاویز و بر او توکّل کن. با نفست بستیز و آن را از هوس بازدار، که مجاهدت و ستیز با نفس، چون مجاهدت با دشمنان، واجب و ضرورت است. هشام میگوید: گفتم: ستیز با کدام دشمنان ضروری تر است؟ فرمود: آن که به تو نزدیک تر و با تو دشمن تر است، بیشتر به تو زیان میرساند و بیشتر با تو دشمنی میکند، و با آن که به تو نزدیک است، خود را از تو پنهان میدارد، و آن که دشمنان دیگر را بر تو میشوراند و آن دشمن، ابلیس است که او را بر کار وسوسهیدلهاگماشتهاند. با او سخت دشمنی کن. و او در کار نابودی تو پایدار و شکیباتر نباشد تا تو در ستیز با او! چون او با همهی توانمندی از تو تواناتر است و با همهی شرارت و زشتی از تو کم زیان تر. اگر به خداوند پناه آوری و به او دست آویزی، به راه راست و درست راه یافتهای.
78-إکرام الحبیب
یا هِشامُ! مَن أکرَمَهُ اللهُ بِثَلاثٍ فَقَد لَطُفَ لَهُ: عَقلُ یَکفِیهِ مَؤُونَةَ هَواهُ. وَ عِلمُ یَکفِیهِ مَؤُونَةَ جَهلِهِ وَ غِنیً یَکفِیهِ مَخافَةَ الفَقرِ.
کرامت یار
ای هشام! خداوند سه چیز را به هر کس کرامت کند با او مهربانی کرده است: نخست خردی که بار هوس را از او برگیرد، دوم دانشی که رنج نادانی را از او بزداید، و سوم ثروتی که بیم فقر و مسکنت را از او بردارد.
79- أربع طرق
یا هِشامُ! احذَر هذِهِ الدُّنیا وَ احذَر أَهلَها، فَإِنَّ النّاسَ فِیها عَلی أَربعَةِ أَصنافِ: رَجُلٍ مُتَرَدٍّ مُعانِقٍ لِهَواهُ. وَ مُتَعَلِّمٍ مُقرِیٍ کُلَّمَا ازدادَ عِلماً ازدادَ کّبراً، یَستَعلِی بِقراءَتِهِ وَ عِلمِه عَلی مَن هُوَ دُونَهُ. َ عابِدٍ جاهِلٍ یَستَصغِرُ مَن هُوَ دُونَهُ فِی عِبادَتِهِ یُحِبُّ أَن یُعَظِّمَ وَ یُوَقِّرَ. وَ ذِی بَصِیرَةٍ عالِمٍ عارِفٍ بِطَرِیقِ الحَقِّ یُحِبُّ القِیامَ بِه، فَهُوَ عاجِزُ أو مَغلُوبُ وَ لا یَقدِرُ عَلی القِیامِ بِما یَعرِفُ[هُ] فَهُوَ مَحزُونُ، مَغمُومُ بِذلِکَ، فَهُوَ أمثَلُ أَهلِ زَمانِهِ وَ أَوجَهُمُ عَقلاً.
چهار راه
ای هشام! از این جهان و اهل آن بر حذر باش، که مردمان آن چهار گروهند: اوّل آن کس که فرو لغزیده و دست در آغوش خواهش های نفسانی خویش برده است، دوم آن کس که دانش میآموزد و کتاب میخواند و هر چه دانش افزون تر میکند بر تکبّر خویش میافزاید و با دانش و[توانایی] خواندنخویش بر دیگران و فرودستان برتری میجوید. سوم آن عبادت کنندهی نادان که آنان را که در عبادت از او فروتر و کمترند خوار و کوچک می شمار و دوست میدارد که بزرگش بدانند و ستایشش کنند، و چهارم آن کس که اهل بصیرت[و آگاهی] است، دانا و با راه حق آشناست، دوست میدارد که حق بگذارد امّا نمیتواند- یا نمیگذارند- و از همین رو غمگین میشود. چنین کسی برترین مردمان و خردمندان زمانهی خویش است.
80- صراع جُندین
یا هِشامُ! اعرِفِ العَقلَ وَ جُندَهُ وَ الجَهلَ وَ جُندَهُ تَکُن مِنَ المُهتَدِینَ، قالَ هِشامُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ لا نَعرِفُ إِلّا ما عَرَّفتَنا. فقالَ علیهالسلام: هِشامُ إِنَّ الله خَلَقَ العَقلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلقٍ خَلَقَهُ اللهُ مِنَ الرُّوحانِیِّینَ عَن یَمینِ العَرشِ مِن نُورِهِ فَقالَ لَهُ: أَدبِر، فَأَدبَرَ. ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقبِل فَأَقبَلَ. فَقالَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ: خَلَقتُکَ خَلقاً[عَظِیماً] وَ کَرَّمتُکَ عَلی جَمِیع خَلقِی. ثِمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحر الأُجاجِ الظُّلمانِیِّ، فَقالَ لَهُ: أَدبِر، فَأَدبَرَ. ثّمَّ قالَ لَهُ: أَقبِل، فَلَم یُقبِل. فَقالَ لَهُ: استَکبَرتَ فَلَعَنَهُ. ثُمَّ جَعَلَ لِلعَقلِ خَمسَةً وَ سَبِعِینَ جُنداً، فَلَمّا رَأَی الجَهلُ ما کَرَّم اللهُ بِهِ العَقلَ وَ ما أَعطاهُ أَضمَرَ لَهُ العَداوَةَ فَقالَ الجَهلُ: یا رَبِّ هذا خَلقُ مِثلِی خَلَقتَهُ وَ کَرَّمتَهُ وَ قَوَّیتَهُ و أنَا ضِدُّهُ وَ لا قُوَّةَ لِی بِهِ أَعطِنِی مِنَ الجُندِ مَثلَ ما أعطَیتَهُ؟فقالَ تَبارَکَ وَ تَعالی، نَعَم، فَإِن عَصَیتَنِی بَعدَ ذلِکَ أَخرَجتُکَ وَ جُندَکَ مِن جِوارِی وَ مِن رَحمَتِی، فَقالَ: قَد رَضِیتُ. فَأَعطاهُ اللهُ خَمسَةً وَ سَبعینَ جُنداً فَکانَ مِمّا أَعطی العَقلَ مِنَ الخَمسَةَ وَ السَّبعِینَ جُنداً: الخَیرُ وَ هُوَ وَزِیرُ العَقلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِیرُ الجَهلِ.
* جُنُود العَقلِ وَ الجَهلِ
الإیمانُ- الکُفرُ، التَّصدِیقُ- التَّکذِیبُ، الإخلاصُ- النِّفاقُ، الرِّجاءُ- القُنُطُ، العَدلُ- الجَورُ الرِّضی- السُّخطُ، الشُّکرُ- الکُفرانُ، الیَأسُ- الطَّمَعُ، التَّوَکُّلُ- الحِرصُ، الرَّأفَةُ الغِلظَةُ،
العِلمُ- الجَهلُ، العِفَّةُ- التَّهَتُّکُ، الزُّهدُ- الرَّغبَةُ، الرِّفقُ- الخُرقُ الرَّهبَةُ- الجُرأَةُ، التَّواضُعُ- الکِبرُ، التُّؤَدَةُ- العَجَلَةُ، الحِلمُ- السَّفَهُ الصَّمتُ- الهَذَرُ، الاِستِسلامُ- الاِستِکبارُ، التَّسیلمُ- التَّجَبُّرُ، العَفوُ- الحِقدُ، الرَّحمَةُ- القَسوَةُ، الیَقینُ- الشَّکُ، الصَّبرُ- الجَزَعُ، الصَّفحُ- الإِنتِقامُ، الغِنی- الفَقرُ، التَّفَکُّرُّ- السَّهوُ، الحِفظُ- النِّسیانُ، التَّواصُلُ- تاقَطِیعَةُ، القَناعَةُ- الشَّرَهُ، المُؤاساةُ- المَنعُ، المَوَدَّةُ- العَداوَةُ، الغَدرُ، الطّاعَةُ-المَعصِیَةُ، الخُضُوعُ- التَطاوُلُ، السَّلامَةُ- البَلاءُ، الفَهمُ- الغَباوَةُ، المَعرِفَةُ- الِانکارُ، المُدارَأةُ- المُکاشَفَةُ، سَلامَةُ الغَیبِ- المُماکَرَةُ، الکِتکانُ- الإِفشاءُ، البِرُّ- العُقُوقُ، الحَقِیقَةُ- التَسوِیفُ، المَعروُفُ- المُنکَرُ، التَّقِیَّةُ- الإِذاعَةُ، الأِنصافُ- الظُّلمُ، التُّقی- الحَسَدُ، النَّظافَةُ- القَذَرُ، الحَیاءُ- القَحَةُ، القَصدُ- الإِسرافُ، الرّاحَةُ- التَّعَبُ، السُّهُولَةُ- الصُّعُوبَةُ، العافِیَةُ- البَلوی، القَوامُ- المُکاثَرةُ، الحِکمَةُ- الهَوی، الوَقارُ- الخِفَّةُ، السَّعادَةُ- الشَّقاءُ، التَّوبَةُ- الإِصرارُ، المُحافَظَةُ- التَّهاوُنُ، الدُّعاءُ- الاِستِنکافُ، النَّشاطُ- الکَسَلُ، الفَرَحُ- الحَزنُ، الأُلفةُ- الفُرقَةُ، السَّخاءُ- البُخلُ، الخُشُوعُ- العُجبُ، صَونُ الحَدِیثِ- النَّمِیمَةُ، الإستِغفارُ- الاِغتِرارُ، الکِیاسَةُ- الحُمقُ …
ستیز دو سپاه
ای هشام! خرد و بی خردی و سپاهیان هر یک را بشناس، تا از راه یافتگان باشی. هشام میگوید: گفتم: جان فدایت باد! جز آن چه تو به ما آموختهای هیچ نمیدانیم. فرمود: ای هشام! خداوند خرد را آفرید. و خرد نخستین آفریدهای بود که خداوند، از روحانیانو از نور خویش، در سمت راست عرش آفرید. آن گاه به او گفت: باز گرد! و خرد بازگشت. سپس گفت: باز آ! و خرد باز آمد. آن گاه خداوند- آن با شکوه ترین و تواناترین- گفت: تو را سترگ آفریدم و بر همهی آفریدگانم برتری و کرامت بخشیدم. پس آن گاه خداوند، جهالت و بی خردی را از دریایی تلخ و تیره آفرید. و به او گفت: باز گرد! و بی خردی بازگشت. سپس گفت: باز آ! و … بی خردی باز نیامد. خداوند گفت: ستیز و سرکشی کردی، و او را لعنت و نکوهش کرد. پس آن گاه خداوند، خرد را هفتاد و پنج سپاهی بخشید. چون بی خردی، کرامت و عطیّهی خداوند را به خرد دید، کینهی او را به دل گرفت و گفت: ای پروردگار من! این خرد نیز چنان من آفریدهای است. او را آفریدی و کرامت کردی و نیرو دادی و من ضدّ اویم و نیرویی ندارم که به ستیز او برآیم. مرا نیز چون او سپاهیانی ببخش! پس خداوند- آن برترین- گفت: چنین باشد. امّا اگر پس از این مرا عصیان کنی و بر من گردن افرازی، تو و سپاهیانت را از حریم و کنار و مهربانی خویش بیرون میکنم. بی خردی گفت:[ میپذیرم و] خرسندم! پس خداوند او را نیز هم چون خرد، هفتاد و پنج سپاهی بخشید. یکی از آن هفتاد و پنج سپاهیِ خرد، ” خی” بود که خداوند او را وزیر خرد کرد و”شرّ” را ضدّ”خیر” و وزیر بی خردی ساخت.
* سپاهیان خرد و بی خردی اینانند:
ایمان- کفر، تصدیق- تکذیب، اخلاص- نفاق، امید- یأس، عدل- جور، رضا- خشم، شکر- کفران، بی نیازی- طمع، توکل- حرص، مهربانی- درشتی، دانایی- نادانی، عفّت- برده دری، زهد- دنیا گرایی، نرمش- تند خویی، خشیت- دلیری، فروتنی- تکبّر، آرامش- شتاب، حلم- سفاهت، سکوت- پرگویی، مسالمت- سرکشی، پذیرش- گردن افرازی، عفو- کینه، نازک دلی- سنگ دلی، یقین- شک، شکیبایی- بی تابی، گذشت- انتقام، غنا- فقر، تفکّر- خطا، حافظه- فراموشی، پیوند- گسستن، قناعت- آز، بخشش- دریغ، دوستی- دشمنی، وفا- خیانت، طاعت- معصیت، خضوع- تطاول، سلامت- بلا، فهم- کودنی، شناخت- انکار، مدارا- دشمنی ورزیدن، پاک دلی- مکر، کتمان- افشا، نیکی به پدر و مادر- بد رفتاری با پدر و مادر، ادای حقوق- تأخیر در آن، معروف- منکر، تقیّه- افشاگری، انصاف- ظلم، خودداری- حسادت، پاکیزگی- پلشتی، شرم- پر رویی، میانه روی- اسراف، آسایش- رنج، آسانی- دشواری، عافیت- گرفتاری، تعادل- زیاده خواهی، حکمت- هوس، وقار- جلفی، سعادت- شقاوت، توبه- اصرار بر گناه، مراقبت- سستی، دعا- سرکشی از دعا، نشاط- کسالت، شادی- اندوه، الفت- جدایی، سخاوت- بخل، خشوع- خود بینی، راز داری- سخن چینی، آمرزش طلبی- فریفتگی، زیرکی- حماقت …
81- خاتمة الفیض
یا هِشامُ! لا تُجمَعُ هذِهِ الخِصالُ إِلّا لِنَبِیٍّ أَو وَصِیٍّ أَو مُؤمِنٍ امتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلإِیمانِ. وَ أَمّا سایِرُ ذلِکَ مِنَ المُؤمِنِینَ فَأِنَّ أَحَدَهُم لا یَخلوُ مِن أَن یَکُونَ فِیهِ بَعضُ هذِهِ الجُنُدِ مِن أَجنادِ العَقلِ حَتّی یَستَکمِلَ العَقلُ وَ یَتَخَلَّصَ مِن جُنُودِ الجَهلِ. فَعِندَ ذلِکَ یَکونُ فِی الدَّرَجَةِ العُلیا مَعَ الأَنبِیاءِ وَ الاأَوصِیاءِ وَفَّقَنَا اللهُ وَ إِیّاکُم لِطاعَتِهِ.
فرجام فیض
ای هشام! این اوصاف و ویژگیها[ یک جا] در کسی فراهم نمیآید، جز آن که پیامبر، یا جانشین پیامبر، یا مؤمنی باشد که خداوند دل او را برای ایمان آزموده است. امّا دیگر مؤمنان برخی از این اوصاف را دارند، تا آن که خردشان کمال پذیرد و از سپاهیان بی خردی رها شود. در آن هنگام است که در برترین مراتب و همراه پیامبران و جانشینان آنان- درود بر آنان باد- خواهند بود. خداوند ما را و شما را به طاعت خویش توفیق دهاد!
[1]– در ترجمه ی آیات قرآن کریم، همواره تفسیر [و ترجمه ی] کشف الاسر میبدی را پیش چشم داشته ایم.

اولین باشید که نظر می دهید