در فضيلت سبكي
سبکي ها از روح است و سنگيني ها از عقل. اينکه شخص مرده را سخت مي توان بلند کرد و مريض به سختي راه مي رود، بي دليل نيست. سبکي و سنگيني جامعه ها هم از روح و عقل است. جامعه هاي سبک حتي اگر با عقل اداره مي شوند، در خدمت روحاند برخلاف جامعه هاي سنگين که که نه با عقل اداره ميشوند، نه روحي در آنها شاد و آزاد است.
*
ترديدي نيست که عقل امري مطلوب است، اما عقل را بايد شناخت. عقلي که بدون شناخت دقيق و درست به کار گرفته شود درست مثل شمشيري است که بي هدف كشيده مي شود و تيري كه بي هدف پرتاپ شود.
*
عقل آدمي بي حد و اندازه نيست. مقوله حد و اندازه و عدد و مقدار از اينجاست كه عقل حد دارد و به حدودي محدود است.
*
عقل با هر چيزي مشوب و مشوش مي شود. گاهي با خودش مشوب ميشود، گاهي با غير خودش که عقل هاي ديگر است.
*
نامطمئن ترين چيز در لحظه هاي مشوب شدن عقل، خود عقل است. به ناگزير، عقلي ديگر لازم است تا عقل را از طوفان عبور دهد.
*
دشواري و سنگيني عقل را بايد با سهولت و سبکي روح زدود. روحي که نتواند عقل را سبکبال کند، زير بارهاي مثبت و منفي عقل دفن خواهد شد.
اگر «روح» عقل را شناور نکند، عقل روح را ته نشين خواهد کرد. ته نشين شدن مصيبت روح است و انجماد، مصيبت عقل.
*
عقل را با شناور کردن بايد مهار کرد. مهار کردن عقل تربيت کردن آن است و آنکه از عهده تربيت عقل برنيايد، دچار انواع آسيب ها خواهد شد.
*
آنچه در آدمي اصل و اصيل است، تنظيماتي است که به خود پذيرفته است. کساني که با دنيا تنظيم
شده اند، به گونه اي هستند و کساني که با آخرت تنظيم شده اند، به گونه اي ديگرند. تنظيم شدگان ماده با معنا بيگانه اند و تنظيم شدگان معنا، با ماده انس نمييابند. در اين ميان، گروهي تنظيمي ديگر دارند و با هيچ چيزي بيگانگي نمي کنند. اين هم تنظيمي است و داراي انواعي است.
*
هيچ چيزي به اندازه تنظيماتي که به ما مي دهند يا خود مي گيريم، در زندگي و سرنوشت ما موثر و تعيين کننده نيست. تنظيمات ما به ما شکل مي دهند و موضع ما را با موضوعات تعيين مي کنند.
ما با تنظيماتي که داريم دوستي و دشمني ميکنيم. با تنظيماتمان قبول و رد مي کنيم. همچنان كه با تنظيماتمان انتخاب مي کنيم و با تنظيمات مي رويم و مي شويم.
اصل در انسان تنظيمي است که پذيرفته است.
آري ، آنچه در آدمي اصل و اصيل است تنظيماتي است که به خود پذيرفته است.
قرآن كريم مي فرمايد: «منکم من يريد الدنيا و منکم من يريد الآخره…» (ال عمران/ 152) وميفرمايد: «تريدون عرض الدنيا و الله يريد الآخره. » (انفال/ 67)
*
انسانها از هم خداحافظي مي کنند و يكديگر را بدرقه مي کنند، بي آنکه بدانند زندگي در اصل مراسم وداع است: وداع با کودکي و جواني و پيري. وداع ما با کساني که پيش از ما بودند و وداع کساني که پس از ما مي آيند.
*
اميد واهي نيست. صرف احساس هم نيست. چيزي است كه ندارنده اش ازآن محروم است. قرآن در احوال اهل شرك خطاب به اهل ايمان مي گويد: شما اميدي داريد كه آنها ندارند. «تَرْجُونَ مِنَ اللهِ ما لا يَرْجُونَ.» (نسا / 104)
*
انسانها به نداشته ها دهها برابر بيشتر از داشته ها فکر مي کنند، همچنان که به
گمشده ها بيشتر از پيدا شدهها. اين خصلت ذهن است که خودش را تا پايان به ما تحميل مي کند. در حقيقت ما با ذهني زندگي مي کنيم که خصوصياتش را بي اغماض به ما تحميل کرده است.تنها کساني از آرامش واقعي برخوردارند که خود را از خصلت هاي آسيب زاي ذهن برکنار کرده باشند.
*
براي خوب زندگي کردن راهي بهتر از سبک زندگي کردن وجود ندارد. از عقل و روح بايد براي سبک بودن کمک گرفت.
*
زمان را بايد شناخت حتي در زمانهايي که تن به شناخت نمي دهد. زمان در روزگار ما پيوسته از شناخت مي گريزد، با اين حال راهي جز شناخت نداريم.
*
آنکه نتواند خود را سبک کند، از عهده سنگيني هاي زندگي برنخواهد آمد.زندگي سنگين تر از آن است که بدون سبک بودن بتوان تحملش کرد.
سنگينها زير زندگي قرار مي گيرند، سبک ها روي زندگي.
*
فلاسفه مي گويند انسان انتخاب مي کند. عرفا ميگويند انسان انتخاب مي شود. حالا انتخاب با شماست که انتخاب کنيد يا انتخاب شويد.
*
فرصت ها فرصت هاي خداوند است که در اختيار انسان گذاشته است. خداوند فرصتش را به انسان داده است تا صاحب فرصت را بداند.
*
نابرابري مجوز فساد است. هرچه نابرابري در جامعه زياد باشد، دامنه فساد گسترده تر خواهد بود.
*
حق پيغمبر بر گردن ايمان بسيار است. اگر پيامبر اسلام نبود، اسلام نبود. او بود که موجب نزول وحي شد. اگر او نبود کسي نمي توانست اين بار را بر دوش بکشد و ايمان را ملکوت به ملک بياورد. اگر پيغمبر نبود، جهان از فقد معنا به خود مي پيچيد و مي پوسيد.
كريم فيضي اطلاعات شماره 26612

اولین باشید که نظر می دهید