رفتن به نوشته‌ها

سید جمال الدین و تشیع

چگونگـی زندگی سیـد در ایـران ، درگیری اش با قدرت های آن روز ایران ، حضورش در نجف ، نامه اش به علمای شیعه ، نامه اش به مراجع شیعه در آن روز ، میرزا محمد حسن شیرازی (1312ه.ق) و تعبیراتش نسبت به مرجع تقلید در این نامه :

   «پیشوای دین پرتو درخشان انوار ائمه …» و تعبیراتش در نامه ای که برای علما نوشته و به عنوان «حملة القران» معروف شده است و این که راحت می توانسته است علمای شیعه ی ایران را مورد عتاب و خطاب قرار دهد و به آنان امر ونهی یا انتقاد و پیشنهاد کند و … این همه معلوم می دارد که بحث در باب تشیع او زاید است .

    آیا این که ناصرالدین شاه دو بار او را برای اصلاح امور و ارشاد افکار به تهران دعوت کرده است – و بعد هم البته به دلیل نشر مسائل روشنفکرانه از ناحیه ی سید جمال نتوانسته است او را تحمل کند- چه توجیهی می تواند دااشته باشد ؟ آیا ناصــرالدین شــاهی که «تکیه ی دولت» می سازد و به پای روضه ی امام می نشیند می توانسته است ، از یک عالم سنی –آن هم در دو نوبت مختلف- دعوت کند تا بیاید و اوضاع کشور شیعی و مردم شیعه ی ایران را سر و سامانی دهد ؟

    باری ، اگر سید جزء علمای شیعه نبود و مذهب او برای مردم ایران چه عالم ، چه جاهل ، چه مقام رسمی و چه غیررسمی ، جزو قطعیات نبود ، نه تنها ناصرالدین شاه نمی توانست به عنوان مصلح دینی به ایران دعوتش کند بلکه به هنگام مخالفت با او دچار هیچ هراسی نمی شد –با این که شد- و می توانست به استناد اختلافات مذهبی ( و این که سید می خواهد ایران را به طرف مذهب سنی بکشاند و امثال این سخنان) او را از نظرها بیاندازد .

    چون می نگریم که درباره ی این گونه مردان بزرگ و اهدافشان ، و به منظور منحرف و منصرف کردن افراد جامعه از پیروی آن اهداف پاک و عالی ، از وارد کردن هرگونه اتهامی نیز مضایقه نمی شود تا چه رسد به این که در مورد کسـی واقعیتی وجــود داشتـه باشــد . واقعیتی که می توان با آن حداقل عامه ی مردم را نسبت به پیشوایی ، کم توجه کرد –مثل همان تکیه بر سنی بودن در موردی که مثل ناصرالدین شاه کسی و عمالش بخواهند سید جمال را بکوبند –نمی خواهم بگویم مبادله ی نظر بین علمای شیعه و سنی در طول تاریخ اسلام ، یا در آن ایام وجود نداشته است ، نه ، ابداً این را نمی گویم . بلکه این رابطه بوده و خوشبختانه اکنون نیز هست . و حتی در اجازات حدیث و تحصـیل علــم ، علمــای مذاهـب اسـلام بـه هـم مراجــعه می کرده اند و می کنند و تألیفات یکدیگر را می خوانده اند و می خوانند ، بلکه می خواهم بگویم اگر در آن روزگار ، حتی شبهه ی سنی بودن در مورد سید وجود داشت کارگردانان حکومت آن روز ایران ، می توانستند همین امر را برای ایجاد بلوا علیه سید ، بزرگترین دستاویز قرار دهند .

    ناصرالدین شاه می توانست ، از جمله به استناد به همین اختلاف مذهبی ، او را از خود دور کند و بدنام هم نشود و از دست سید و انقلابی را که او پی می نهاد ، بیاساید.

اما می بینیم که چنین نیست بلکه رفتار او در مقام مخالفت با سید رفتار کسی است که با مقامی روبرو است که جامعهی ایران از خرد و کلان و عالم وعامی ، او را بـــه عنـــوان یک عالـــم دینی و اجتمــاعی قابل اعتمــاد می شناسند .  همین طور ، رفتار علماء و طلاب ایران در برابر او نیز حاکی از نفوذ کامل وی در آنان است که او را به عنوان مصلحی برخاسته از میان خود تلقی می کرده اند.

     حتی باید گفت : دیگر تهمت هایی هم که در باب مبانی دینی و جز آن ، به سید زده اند و تاکنون نیز می زنند (یا برخی از سخنانی که با توجه به کارنامه ی مجموعه ی آثار علمی و گفتاری سید ، جز این نمی تواند باشد که بیگانه به هنگام ترجمه ی سخنش در کلام او وارد کرده باشد) همین گونه است و اتهام است و الصاق و نوعاً از ناحیه ی مستشرقین است ( که علت و کیفیت و کمیت تحقیقاتشان در باب شرق و مواریث شرق و اسلام و رجال اسلام و فرهنگ اسلام ، بر هوشمندان و صاحب نظران پوشیده نیست ) یا کسانی که با این که در میان خود ما پدید آمده اند راه آنان را رفته اند و به نوعی ، هم هدف با آنان بوده اند و هستند .

     و این همه کوشش پلید برای این می شود تا این دشمن هنوز هم مؤثر استعمار را از نظر ملل اسلامی بیاندازد . و البته به مصداق «الحق یعلو و لا یعلی علیه» موفق هم نمی شوند .

    پس توجهی اجمال به کارنامه ی زندگی سید در ایران ، کافی است تا – به جز دیگر اسناد و مدارکی که به خصوص در این سال ها به دست آمده است- دلیل قاطعی باشد بر مذهب او .

و همین توجه نزد کسی که با این مسائل آشنا باشد و مختصری تأمل کند ، برای از بین رفتن این غائله ی واهی  بر سر مذهب سید بسنده است .

    آیا در میان ملتی مذهبی چون ایرانیان می تواند شخصی تا این اندازه نفوذ داشته باشد دو بیداری عمومی را سبب شود و علماء شان را تهییج کند و طلابشان را بشوراند و روشنفکرانشان را برانگیزد و به نویسندگان و ادیبان و خطیبان و شاعرانشان جهت دهد و با قدرت های مسلطشان درافتد و غرورهای باطل را خرد کند و با انبـوهی از خدعه ها و نیرنگ های سیاسی پنجه نرم کند و ناصرالدین شاه را به دست و پا اندازد و میرزای شیرازی را به صدور فتوا وادارد و با این همه ، با مردم هم نژاد و هم مذهب نباشد ؟ و همه ی این امور را درایران ، آن هم به عنوان یک عالم دینی و یک سید «سلاله ی علی» انجام دهد و معذلک از نظر مذهب ، جعفری نباشد و مثلاً حنفی یا شافعی یا مالکی یا حنبلی باشد؟!

   کسی که به خصوص در میان طلاب زندگی کرده باشد ، می داند که این قبیل امور بر آنان مخفی نمی ماند .

    و امری در حدود محال است که سید جمال الدین شیعه نباشد و به صورتی که اتفاق افتاده است بتواند بی سر و صدا و بدون هیچ گونه گفت و گویی درباره ی مذهبش ، سال ها با علماء و طلاب در ایران و علماء وطلاب شیعه در غیر ایران به جز دیگر علمای اسلام و روشنفکران دیگر مذاهب اسلامی مجالست و معاشرت و سروسر و تبادل نظر و تعاون علمی داشته باشد و این همه با آنان در حال تماس و رابطه و کشمکش و صلاح اندیشی و اشتراک اقدام باشد ؟

    پس بدین گونه روشــن است که عـدم اصرار سید درباره ی تعیین مذهب خود در سفرها و در گوشه و کنار ممالک اسلامی و حتی گاه ایجاد شبهه در این باره ، مربوط می شود به سیاست آن روز او ، در مورد مقبول واقع شدنش در نظر همه ی ملت های اسلامی . تا بتواند مقاصد دینی و اجتماعی خود را در راه ایجاد «اتحاد اسلام» و نشر آزادی به ثمر برساند  و از طرف ایادی استعمار ، از ناحیه ی مسائل مربوط به اختلافات مذهبی –به خصوص در کشورهای اهل سنت- حتی الامکان مصون بماند .

منتشر شده در شخصیت های مذهبی

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *