درنگي در يكي از دعاهاي امير مؤمنان علي(ع)
سزاوار زيباترين ستودن
حجتالاسلام والمسلمين دكتر اكبر حميدزاده گيوي
اشاره: نهجالبلاغه شريف دريايي است كه ميتوان ساليان سال در آن غواصي كرد و از هر شاخة معارف الهي و انساني، دردانههايي صيد كرد. جناب استاد حميدزاده كه ساليان درازي با اين كتاب ارجمند مأنوس بودهاند، افزون بر شرح چند جلدي آن، به صورت مستقل در مجلدي جداگانه به شرح نيايشهاي حضرت مولا(ع) پرداختهاند و آن را به همت انتشارات كوثر معرف در سال جاري در دسترس علاقهمندان قرار دادهاند. آنچه در پي ميآيد، هفتمين دعاي كتاب «شرحي بر دعا و نيايشهاي علي(ع) در نهجالبلاغه» است كه با تلخيص به خوانندگان گرامي تقديم ميشود.
***
يكي از خطبههاي معروف اميرالمؤمنين(ع) «خطبه الأشباح» است و از آنجايي كه امام در اين خطبه، اصناف ملائكه و مخلوقات شگفتآور و چگونگي آفرينش آنها را بيان فرموده است، به خطبه اشباح (به معني اشخاص) معروف شده است. و آن از خطبههاي بزرگ و گرانقدر حضرت است و در بيان انگيزه ايراد اين خطبه آمده است: مسعده ابن صدقه از حضرت امام صادق(ع) روايت كرده است كه شخصي از آن بزرگوار درخواست نمود خدا را برايش به گونهاي توصيف نمايد كه گويا ذات حق را آشكار ميبيند تا دوستي و معرفتش نسبت به خداوند بيشتر گردد. امام(ع) در پاسخ به خواست او، از مردم دعوت كرد تا در مسجد حضور پيدا كنند. هنگامي كه مردم اجتماع كردند و مسجد مالامال از جمعيت شد، حضرت بالاي منبر تشريف بردند و اين خطبه را كه دنيايي از معارف توحيدي است، ايراد فرمودند. در پايان اين فرمايش حكيمانه، دعايي دارد كه همانند خود خطبه، بس بلند و انديشه برانگيز است. حضرت خطاب به پروردگار عرض ميكند:
«اللهم، انت اهلُ الوصف الجميل و التعداد الكثير إن تؤمَّل فخيرُ مأمول و ان تُرجَ فخيرُ مرجوّ…: بارخدايا، تو سزاوار زيباترين ستودنيهايي و درخور آني كه فراوانت ستايش كنند. اگر كسي آرزو در تو بندد، بهترين كسي هستي كه آرزو در او توان بست و اگر دل در گرو اميد به تو بسپرند، تو بهترين كسي هستي كه به او اميدوار ميتوان بود.
بارخدايا، مرا چندان از نعمتهاي خود ارزاني داشتهاي كه ديگرم نيازي به ستودن ديگري نيست، و لذا جز تو را ثناخوان نيستم و نيز ستايشگر كساني نخواهم بود كه مرا نوميد گردانند، درحالي كه گمان ميرفت باب احسان خويش را به رويم بگشايند.
بارخدايا، تو زبان مرا از ستايش آدميان نگاه داشتي و از ثناي آفريدگان در امان نهادي.
بارخدايا، هركس كه سخني در مدح كسي گويد، از او جزا و يا عطايي را انتظار ميكشد و من كه تو را ثناخوانم، اميد آن دارم كه به اندوختههاي رحمت و گنجينههاي آمرزشت راهم بنمايي.
اي خداوند، اينجا كه من ايستادهام، جايگاه كسي است كه تو را به يكتايي ميستايد و اين ستايش، تنها براي تو زيبنده است و جز تو كسي را شايسته اين محامد و مدايح نميشناسد و مرا به تو نيازي است كه جز به فضل و رحمت تو جبران آن نشود و سختي آن را جز عطا و جود تو، از ميان نبرد.
پروردگارا، در اين مكان كه ايستادهايم، خشنودي خود را به ما ارزاني دار و بينيازمان گردان و از اينكه دست نياز به غير تو دراز كنيم، بينياز گردان كه تو بر هر كاري توانايي.»
زيباترين توصيف از آن اوست
«خداوندا، تو شايسته زيباترين ستودنيهايي و درخور آني كه فراوانت بستايند.» بيان حضرت اشاره به اين نكته دارد كه خداوند متعال به دليل برخورداري از شريفترين صفات و بالاترين اوصاف و به انگيزه جلوههايي بيشمار آفريدهها و نعمتهاي فراواني كه دارد، مستحق زيباترين توصيفها و شايستهترين ستايشهاست و به همين دليل كه در داشتهها و تواناييها همتا ندارد و فزوني نعمتهايش، همه هستي را پوشش داده است، بيشماري ثنا و ستايش را در رابطه با جزء جزء نعمتهايش سزاوار و شايسته است و درواقع كمالات و كلمات حق تعالي و نعمتهاي بيكرانش، در حساب و كتاب بشري نميگنجد و به دليل فزوني بركاتش، از دست و زبان كه برآيد، كز عهده شكرش به در آيد؟ قرآن كريم ميفرمايد: «اگر همه درختان زمين به صورت قلم درآيند و دريا را هفت درياي ديگر ضميمه شوند، سخنان خدا، (نعمتهاي پروردگار) پايان نپذيرد. قطعاً خداست كه شكستناپذير و حكيم است.» (لقمان، 27)
تكيهگاه اميد و آرزو
انسان تنها موجودي است كه با آرزوهايش زندگي ميكند و با اميد به فرداهايش، راه تعالي را ميپيمايد و اگر شجره اميد در دلش پژمرده شود و ثمر آرزو به بار ننشيند، اين اوست كه پيش از درك اجلش ميميرد و مأيوسانه راهي گورستان ميگردد. و تنها كانون فيضان اميد و عينيت بخش آرزوهاي زندگي ساز، ذات بيچون حضرت حق است: «ان تؤمّلَ فخيرُ مأمول: اگر كسي آرزو در تو بندد، بهترين كسي هستي كه آرزو در او توان بست. و اگر كسي، دل در گرو اميد به تو بسپرد، تو بهترين كسي هستي كه به او اميدوار ميتوان بود»؛ براي اينكه توانش نامحدود، لطفش بيپايان و حكمتش سرنوشتساز است.
هرچه هست، از اوست
بشر چيزي از خودش ندارد؛ هرچه دارد، از اوست و از مراحم و عنايت حضرت اوست و انسان حقشناس، حرمت نمك را بايد حفظ كند و در جايي كه بر سر سفره او نشسته است، زبان به ستايش ديگري نگشايد و مدح كسي را نگويد؛ روشي كه در نيايش علي(ع) به آن پرداخته شده است. «اللهم و قد بسطت لي…: خدايا، اين سفره را تو برايم گستراندي و اين همه بركات را تو، به من ارزاني داشتي. فيما لا امدح به غيرك: بنابراين، بابت بزرگواريهاي تو، ثناخوان ديگري نخواهم بود. و لا اثني به علي احد سواك: و به خاطر آنها، ستايش احدي غير از تو را نخواهم گفت.»
«و لا اوَجّهه الي معادن الخَيبَه و مواضع الرّيبَه: قدرشناسي خودم را متوجه كانونهاي يأسآور و جايگاههاي نامطمئن نخواهم كرد.» اين عبارت امام(ع) اشاره دارد به اينكه شكر و سپاس و حقشناسي، تنها از آن منعم حقيقي است، البته ادب و اخلاق و حقشناسي نسبت به هر كسي، به تناسب موقعيت تأثيرگذاري كه دارد، در مباحث اخلاقي مورد توجه قرار گرفته است؛ ولي به دليل عنايات و مراحمي كه تنها از حضرت حق ساخته و صادر ميشود، شكر و ثناگويي نيز، تنها درباره او شايسته است و غير او ـ در هر سطحي كه باشدـ از آن اوصاف بيبهره است و لذا مدح و ستايش، در اين سطح غير او را نشايد.
يكي از درسهاي علوي كه از اين دعا استفاده ميشود، پرهيز از مدح و ثناي غيرخدا و اختصاص ستايش و ثناگويي به حضرت پروردگار است؛ براي اينكه انگيزه عقلاني آن، تنها براي ذات مقدس حق حاصل است و لذا حضرت به آستان ربوبي عرض ميكند: «و عَدلتَ بلساني عن مدائح الآدميين و الثناء علي المربوبين المخلوقين: بارخدايا، تو زبان مرا از ستايش آدميان و ثناخواني ديگر آفريدگان منصرف ساختي.»
رحمت و مغفرت
فضاي ثناخواني و ستايشگري سودجويانه شكل ميگيرد و هر كسي، به تناسب دريافتي كه از ممدوح خود دارد، او را مدح ميگويد: «و لكل مُثن علي من أثني عليه مَثوبَه من جزاء او عارفهٌ من عطاء: هرچند كه گاهي ممكن است جايزهاي هم به مداح داده نشود و به بهانهاي مدح او ناقص و ناروا توجيه شود!» ضمن آنكه ستايششده هر اندازه هم كه سودرسان باشد، جايزه و بهرهاي كه ميدهد، با الطاف بيكران خداوندي طرف قياس نخواهد بود؛ بنابراين خردورزي و انصاف، ستايش و ثناي خدا را ميطلبد كه منابع سرشار و ذخاير پربهايي از مكرمتها، در اختيار ستاينده قرار دهد و از همه مهمتر اينكه ابواب رحمت و مغفرت خويش را به روي بندگان حقشناسش ميگشايد، عليهذا رويگرداني از خدا و ستايش او و اقبال به غير، از دستدادن سود كلاني است كه تنها در آستان بينياز او وجود دارد.
اين است علي(ع) عرض ميكند: «و قد رَجوتُكَ دليلاً علي ذخائر الرّحمه و كنوز المغفره: من كه تو را ثناخوانم، اميد آن دارم كه مرا به اندوختههاي رحمت و گنجينههاي آمرزشت رهنمون فرمايي.» معناي اذن و اجازه خداوند به انسان بر انجام شكر، ممكن است به استعداد و يا هدايت تشريعي او در راستاي بندگي پروردگار، اشعار داشته باشد و يا اينكه بگوييم پروردگار، شكر شايسته و ستايش بايستهاش را به او الهام كرده است؛ زيرا در حقيقت نعمتدهندهاي جز او وجود ندارد، پس هيچكس هم جز او سزاوار ستايش مطلق نميباشد. به همين دليل قرآن كريم هم مخاطب قرار گرفتن انسان را براي اداي شكر حق مطرح ميكند و ميفرمايد: «اي كساني كه ايمان آوردهايد، از نعمتهاي پاكيزهاي كه روزي شما كردهايم، بخوريد و خدا را شكر كنيد، اگر تنها او را ميپرستيد.»(بقره، 172)
كلمه «معادن» در عبارت امام، استعاره از مخلوقات است و وجه شباهت ميان معدن و آفريدهها، اين است كه معادن به ظاهر، خواست و نياز انسان را برآورده ميسازند، ضمن آنكه ممكن است در مواردي نيز با همه زحماتي كه انسان متحمل ميشود، به مطلوب خود نرسد؛ چنان كه دارندگان نعمتهاي مادي نيز ممكن است به هر دليلي چون بخل و حسد و امثال اينها، نعمتجويان را مأيوس نمايند و اميدواري به خداوند در همه حال، دليل راهيابي به گنجينههاي پايانناپذير رحمت و بخشندگي پروردگار است كه حق تعالي، با هدايت و ارشادات خود، ما را به سوي آنها رهنمون ميگردد و به ما آن آمادگي را ميدهد كه با توجه به ذات حق تعالي از توجه به ديگران و دريوزگي پيش اين و آن چشم بپوشيم و توحيد خود را كمال ببخشيم؛ زيرا عدم توجه به حق و روي آوردن به خلق، سقوط مقام انساني را در پي دارد و گناه نابخشودني شرك را شكل ميدهد و انديشه توحيدي را به مخاطره ميافكند.
يكتايي سزاوار توست
شعار اصلي و اساسي اسلام «توحيد» است و مهمترين چيزي كه در توحيد وجود دارد، اين است كه توحيد، نه تنها مانند يكي از اصول اسلام در كنار ديگر اصول اعتقادي چون نبوت و قيامت و امثال اينها قرار دارد، بلكه بستر و زيربناي همه عقايد است؛ چنان كه در دعوت همه پيامبران نيز توحيد حرف اول را ميزند و فراخوان انسانها به پرستش خداي واحد و بتشكني به معناي اعم آن، سرلوحه انديشه وحيانيت است و لذا علي(ع) عرض ميكند: «و هذا مقام من افردك بالتوحيد: خداوندا، من تنها تو را به يكتايي ميشناسم».
از آيات و روايات استفاده ميشود توحيد ميتواند اساس هستيشناسي خداباوران را شكل دهد و نيز ميتواند روح يك مكتب جوابگو را مهندسي نمايد و اگر ما به اين اصل به عنوان يك مكتب مستقل عقلي نگاه نكنيم، طبعا مجبور خواهيم بود كه فلسفه تاريخ و جامعهشناسي و حتي انسانشناسي را از مكتبهاي ديگري اخذ كنيم، كه خود اين نياز به غير، باب ديگري از شرك خواهد بود.
توحيد و اصلاحات اجتماعي
به يقين اساس اصلاحات اجتماعي، احترام به حقوق شهروندان و باورآوردن هر كس در جايگاه بايستهاش است و لازمه رسيدن به چنين موفقيتي، نفي هرگونه سلطه و باور آوردن حقوق فردي و جمعي مردم ميباشد كه در رهگذر ستيز با منيتها و خودخواهيها شكل ميگيرد و توحيد نه يك انديشه انتزاعي و نظريه فلسفي صرف، بلكه اساس توجه به انسان، موجوديت و حقوق او در جامعه است.
انديشمندان بزرگي چون عبده، سيدجمال و كواكبي توحيد را اصلاح فكر ديني در جامعه دانستهاند كه ميتواند در تمام مناسبتها اثر گذار باشد و در بُعد اجتماعي، سياسي، بهحق ميتوان گفت توحيد واقعي بزرگترين سنگر ضد استبداد است. كواكبي معتقد بود كه اگر آيين توحيد در قرآن درست فهميده شود، خود، استوارترين سنگر ضد استبدادي خواهد بود؛ زيرا هيچ مستبدي وجود ندارد جز آنكه از بهر خويش صفت قدسي اخذ نمايد تا با خداوند شريك شود و بر اين اساس، نفي هر ارزش قدسي از هر چيز و هر كسي، به بتشكني كمك ميكند و از مداحيهاي شركآميز پيشگيري مينمايد و درواقع توحيد حقيقي، درك اين حقيقت است كه «لا مؤثّر في الوجود الا الله» تأثيرگذاري در عالم وجود، جز ذات مقدس حق وجود ندارد، «الا كل شئ ما خلا الله باطل…» بدانيد كه غير خدا، هر كسي كه پيرايه قدسي به خود ببندد، باطل است! و به همين دليل ستايش و ثنا مخصوص ذات مقدس اوست كه همه صفات جمال و كمال را با خود دارد.
توحيد و وحدت صفوف توحيديان
كاشفالغطاء ميگويد: «بُني الاسلام علي كلمتين: كلمهالتوحيد و توحيد الكلمه»؛ يعني اسلام بر روي دو اصل بنا شده است: يك اصل پرستش خداي يگانه و ديگري اصل اتفاق و اتحاد جامعه اسلامي است و اين اصل اساسي توحيد است كه بستر شكلگيري امت واحده اسلامي را فراهم ميآورد. توحيد زيربناي حيات اعتقادات فردي و اجتماعي، مادي و معنوي و به عبارت ديگر، مبنا و جهت اساسي همه وجوه زندگي انسان خداپرست از نظر انديشه، احساس و عمل است كه شاكله الهي او را به وجود ميآورد. دوستيها و دشمنيها، تجمعها و تفرقها، فعاليتهاي سياسي و اجتماعي، كوششهاي اقتصادي و علمي و ادبي و هنري، روابط فردي و اجتماعي همه و همه بايد به گونهاي تنظيم شوند كه اصل توحيد به عنوان زيربناي آنها قرار گيرد.
خلقان همه به فطرت توحيد زادهاند
اين شركت عارضي بود و عارضي يزول
گويد خرد كه سرّ حقيقت نهفته دار
با عشق پردهدر چه كند عقل بُلفضول؟
يك نقطه دان حكايت ما كان و مايكون
اين نقطه گه صعود نمايد، گهي نزول
جز من كمر به عهد امانت نبست كس
گر خوانيام ظلوم و گر خوانيام جهول
اقسام توحيد
توحيد را به لحاظ اعتقادي به پنج قسم تقسيم ميكنند: توحيد ذات، توحيد صفات، توحيد فعل يا توحيد خالقيت، توحيد در عبادت و توحيد در اطاعت.
1ـ توحيد ذاتي: توحيد در ذات عبارت است از اينكه در مقام ذات و مرتبه ذات براي خدا شريك و ند و مثل نيست: «ليس كمثله شئ: چيزي همانند او وجود ندارد» (شوري، 11) «و لم يكن له كفوا احد: همتايي براي او نيست»(توحيد، 5)، «و له المثل الاعلي» (نحل، 60) عاليترين جلوههاي كمال در ذات مقدس حضرت او نقش بسته است. در قرآن كريم خداوند حق مطلق و غير خدا ـ هر چه باشدـ باطل خوانده شده است: «ذلك بأن الله هو الحق و انّه يُحيي الموتي: به يقين او حق مطلق است و اوست كه مردگان را زنده ميكند»(حج،6). همچنين «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن: او اول و آخر و ظاهر و باطن است» (حديد، 6) و آيه «هو الله في السموات و فيالارض: او خداي آسمانها و زمين است» (انعام،3) و دهها آيه ديگر كه بر يكتايي ذات مقدسش دلالت ميكنند، اشاره به توحيد ذاتي پروردگار دارند.
البته توحيد ذاتي هم مراتب و درجاتي دارد. سادهترين مراتبش اين است كه غيرخدا هر چه هست، مفتقر و ممكنالوجود است و لطيفترين مراتبش همان است كه وجود حقيقي، منحصر به اوست، ثاني ندارد، به عدد درنميآيد، نميتوان گفت او يك موجود و فلان چيز هم موجود ديگر، زيرا در مرتبه آن موجود ديگر هم هست كه يكي هست و هيچ نيست جز او/ «وحده لا اله الا هو». سعدي در توحيد ذاتي ميگويد:
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست
برِ عارفان جز خدا هيچ نيست
توان گفتن اين با حقايقشناس
ولي خرده گيرند اهل قياس
كه: پس آسمان و زمين چيستند؟
بني آدم و ديو و دد كيستند؟
پسنديده پرسيدي اي هوشمند
بگويم جوابت، گر آيد پسند
كه: هامون و دريا و كوه و فلك
پري و آدميزاد و ديو و ملك،
همه هر چه هستند، از آن كمترند
كه با هستياش نام هستي برند
عظيم است پيش تو دريا به موج
بلند است خورشيد تابان به اوج
ولي اهل صورت كجا پي برند
كه ارباب معني به ملكي درند،
كه گر آفتاب است، يك ذره نيست
و گر هفت درياست، يك قطره نيست
چو سلطان عزت علم بركشد
جهان سر به جيب عدم دركشد
در احاديث اسلامي وارد شده است كه معني «الله اكبر»، «الله اكبر من ان يوصَف» است؛ يعني اينكه هيچ موجودي با ذات واجب قابل مقايسه نيست.
2ـ توحيد صفاتي
اما توحيد صفاتي، مربوط به صفات و اسماي باري تعالي از قبيل حيات، علم، قدرت، كلام، سميع، بصير، مدرك، ازليت، ابديت… و امثال اينهاست. در سوره حمد اسماي «الله»، «رب»، «رحمن»، «رحيم»، «مالك يوم الدين» ذكر شده است و در سوره توحيد «هو»، «الله»، «احد»، «صمد»، به اضافه سلب والديت و مولوديت و شريكداشتن ذكر شده است… و در ديگر آيات قرآني نيز به مناسبتهاي مختلف، اسماي حسناي خداوند، بيان شدهاند كه همگي در كلمه «الله» خلاصه ميشوند و توحيد در صفات ذات حق را نشان ميدهند.
3ـ توحيد افعالي
از نظر حكماي شيعه، توحيد در افعال و خالقيت جاي انكار نيست؛ ولي لازمه توحيد افعالي اين نيست كه هيچ موجودي در موجود ديگري اثرگذار نباشد، بلكه در عين اينكه اشيا فاعل آثار خود و مؤثر در تأثيراتشان هستند و نسبت اثر آنها به آنها حقيقت است، در نهايت امر، اين خداست كه فاعل آن اثر است و اين اسناد نيز حقيقت است. به عقيده اشاعره، اسناد فعل به خدا حقيقت است و اسناد آن به غير خدا مجازي است و به عقيده معتزله، اسناد هر فعلي به فاعل محسوس خود حقيقت است و به خدا مجازي است.
4ـ توحيد در عبادت
اما توحيد در عبادت برخلاف توحيد در صفات و افعال كه اختلاف نظرهايي بين اشاعره و معتزله و شيعه وجود دارد، متفقٌ عليه همه فرَق اسلامي است. همان طوري كه هيچ فرقهاي منكر توحيد ذاتي نيست، منكر توحيد در عبادت نيز نيست، برخلاف توحيد صفاتي و توحيد افعالي كه اولي را اشاعره و دومي را معتزله رسما منكرند.
عبادت بايد خالص براي خدا باشد، وگرنه شرك و خروج از توحيد و منافي با لااله الاالله است، البته درجه اعلاي توحيد اين است كه انسان مطاعي غير از خدا نداشته باشد، اما بحث ما در مرز ميان شرك و توحيد در معني عبادت توحيدي است كه نطقه مقابلش شركت و خروج از توحيد است و اسلام نه تنها اجازه نداده است مسلمانان از مرز شرك عبور كنند و وارد آن منطقه شوند، بلكه قسمتي از منطقه توحيد را به عنوان حريم مشخص و از واردشدن در آن منع كرده است. تحريم مجسمهسازي، كراهت خواندن نماز رو به انسان، در مقابل آتش و يا عكس، در راستاي توجه به همين قضيه است. به هر حال وحدانيت و پرستش خداي واحد شعار اسلام است و دعوت به اسلام با جمله «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» آغاز شد براي اينكه هر مدعي اسلاميتي كسي كه موحد و يگانهپرست نباشد، مسلمان نيست!
مطلب مهمي كه در اينجا وجود دارد، اين است كه مسئله توحيد يك مسئله صرفا تعبدي نيست، به اين معنا كه تعبدا يك چيزي را توحيد و اخلاص بدانيم و يا اينكه با همين نگاه چيزي را شرك و بتپرستي بشناسيم، بلكه يك مسئله عقلي است. دستورهاي ايجابي يا سلبي اسلام، در اين زمينه بر اساس حقايق واقعي پايهگذاري شدهاند كه براي عقل انسان قابل درك ميباشد و نميتواند با حكم عقل ناسازگاري داشته باشد. همچنان كه در توحيد ذاتي و توحيد صفاتي و توحيد افعالي نيز، تقليد و تعبد جايز نيست، آنچنان كه در توحيد در عبادت نيز، تقليد و تبعد جايز نميباشد.
5ـ توحيد در اطاعت
يكي از ابعاد توحيد، توحيد در طاعت و فرمانبري خداست و چنين طاعت و اطاعتي انحصاراً به خداوند و خالق هستي تعلق دارد. امامعلي(ع) ميفرمايد: «فرمانبري آفريده، در نافرماني آفريدگار، پذيرفته نيست»؛ يعني اطاعت ديگران، در هر سطحي از مراتب ارزشي كه باشند، در راستاي اطاعت حضرت حق توجهپذير است، همانند فرمانبري از پيامبر(ص) كه قرآن كريم ميفرمايد:
1) اگر دوستدار خدا هستيد، فرمانبر من باشيد.» (آلعمران، 31) يا اطاعت از اوليالامر كه ظهور در امام معصوم و جانشين به حق پيامبر دارد و فرمانبرداري از او در رتبه اطاعت خدا و رسول است: اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اوليالامر منكم: خدا را اطاعت كنيد و فرمانبر پيامبر و اوليالامر باشيد.»(نساء59)
به طور كلي اطاعت پروردگار و پيامبر و اوليالامر در جريان طولي هم، تكميل انديشه ايمان توحيدي ميباشد. آنچنان كه اطاعت از پدر و مادر، براي فرزندان و فرمانبري زن از شوهر وظيفهشناس و هر نوع اطاعتي كه در جريان طولي اطاعت پروردگار باشد، ميتواند قابل توجيه باشد و به طور كلي تأثيرپذيري در راستاي توحيد و صراط مستقيم بندگي خداوند، از هر انديشه و عملي كه صبغه خداباوري را پررنگ سازد، ميتواند توجيه توحيدي داشته باشد وگرنه خروج از راه راست يكتاپرستي و طاعت و اطاعتي ناروا خواهد بود؛ زيرا سرسپردگي طاغوت، هواپرستي، مالپرستي، تعلق خاطر شركآميز به هر چيز و هر كسي كه بنيان توحيد را در طاعت و اطاعت خداوند خدشهدار كند، فرمانبري مخلوق در خشم و سخط خالق، خواهد بود كه امام علي(ع) از آن برحذر داشته است.
به تعبير ديگر، بندگي و پذيرش همهجانبه خداوند، هرچند به معناي مخالفت با همگان باشد، عين ايمان و توحيد است؛ حال آنكه فرمانبري از ديگران، به هر بهانهاي كه انجام پذيرد، اگر شائبه نافرماني پروردگار در آن وجود داشته باشد، توجيه اعتقادي و ايماني نخواهد داشت؛ زيرا درواقع انسان مؤمني كه به دليل ترس از ديگران، نافرماني و معصيت پروردگار را پذيرا شود، روح ايمان و يكتاپرستي خود را از دست داده است. قرآنكريم ميفرمايد: «اتخشونهم فالله ان تخشوه ان كنتم مؤمنين: آيا از ديگران ميترسيد؟ پس سزاوار است از خدا بترسيد، اگر ايمان داريد!»(توبه، 13) بايد توجه كرد توحيد در اطاعت، يكي از شاخههاي توحيد است و گذرگاهي است كه عدم دقت در آن، به سقوط در انديشههاي شركآميز منجر ميگردد. در آيهاي از قرآن كريم آمده است: «و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون: بيشتر مردم به خدا ايمان نميآورند، مگر اينكه گرفتار شرك ميشوند.» (يوسف،106) در توضيح اين آيه وقتي از امام صادق(ع) سؤال ميشود، ميفرمايند: «اين شرك، شرك در طاعت و فرمانبرداري از حضرت حق است و شرك در عبادت نيست.» اقبال لاهوري ميگويد:
چند بت بشكست احمد در جهان
تا كه يارب گوي گشتند امتان
گر نبودي كوشش احمد، تو هم
ميپرستيدي چو اجدادت صنم
آن سرت وارست از سجدهي صنم
تا بداني حق او را بر اُمم
گر تواني شكر اين رستن بگو
كز بت باطن همي برهاند او
مر سرت را چون رهانيد از بتان
هم بدان قوّت تو دل را وارهان
سر ز شكر دين از آن برتافتي
كز پدر، ميراث ارزان يافتي
گر تواني شكر اين رستن بگو
كز بت باطن همي برهاند او
مرد ميراثي چه داند قدر مال
رستمي جان كند و مجّان يافت زال
با توجه به فرهنگ توحيد است كه امام ميگويد: «بارالها، من تو را به يكتايي ميشناسم و اين مقام تنها براي تو زيبنده است و جز تو، كسي را شايسته اين محامد و مدايح نميشناسد.»
من درمانده درگاه توام
«و بي فاقه اليك: مرا به تو نيازي است.» اقرار به توحيد و اظهار يأس و نوميدي از غيرخدا، تذلل و افتادگي آن حضرت و هر خداباور ديگري كه در آستانه مقام ربوبي، به اطاعت و بندگي ايستاده است و درحقيقت اين بخش از مناجات، مقدمهاي براي طرح نياز بنده به درگاه بينياز حضرت معبود است و شرايط نزول رحمت حق را بر او فراهم ميآورد. بيان حاجتمندي و استحقاق در اين مقام، به لحاظ جود و بخشندگي خداوند است كه خالصانه اظهار نياز ميكند و كفايت اين نياز و بيچارگي را، از حق تعالي درخواست مينمايد. به اين دليل كه «لا يجبر مسكنتها الا فضلك: جز به فضل و رحمت تو جبران آن نشود»، زيرا نياز امام(ع) تنها نياز مادي و دنيوي نيست كه مردم هم بتوانند آن را برآورند.» «و لا ينعش من خلتها الا منك و جودك: سختي و صعوبت آن را، جز عطا و جود تو، پوشش ندهد» و بالاترين نياز و احتياج در گام نخست، رسيدن به رضاي خدا و در گام بعدي، بينيازي از ديگران است: «فهب لنا في هذا المقام رضاك و اغننا عن مد الايدي الي سواك، انك علي كل شيء قدير».
روشن است كه به دست آمدن رضاي حق و بينيازي از غيرخدا، در صورتي ميسر است كه اميد به پروردگار و اتكال به او، دليل راه رسيدن به ذخيرههاي رحمت و گنجهاي غفران و مغفرت باشد. ورنه كسي بدون ياري و راهنمايي خداوند راه به جايي نميبرد.
اطلاعات شماره 26835

اولین باشید که نظر می دهید