رفتن به نوشته‌ها

یادداشت های پراکنده اما مفید(3) – آیت الله منتظری

آیت الله منتظری:

از جهت تقوی هم آیت الله مطهری مبرز بود.

از من خیلی بهتر بود. من یادم نمی رود که ایشان همیشه مقید بود به تهجد و نماز شب. به من اصرار می کرد نماز شب بخوان! من تنبلی می کرده و بهانه که می آوردم می گفتم آب حوض مدرسه فیضیه کثیف است و برای چشم من که تراخمی است ضرر دارد و همین طور هم بود. اما بهانه بود. ایشان می گفت لب رودخانه برویم، آب رودخانه آلوده نیست. می گفتم من شب ها وحشت می کنم لب رودخانه بروم و نمی رفتم. ایشان تشویق می کردند و آیات تهجد را برای من می خواند. بالخره من گاهی تناز شب می خوانم، اما نه این که مقید باشم.

به یا دارم شبی در حجره خودم نتها خوابیده بودم. خواب دیدم که خوابم. البته قدری از این خواب، به خودم مربوط باشد اما به خاطر این که مربوط به شخصیت ایشان است، ذکر می کنم. خواب دیدم که خوابم و کسی در می زند! بلند شدم در را باز کردم. گفتم جناب عالی؟ گفت من عثمان ابن حنیف ام و حضرت مولا امیرالمؤمنین مرا فرستاده که به تو دستئر داده پاشو نماز شب بخوان! تنبلی نکن! و این نامه راهم حضرت علی برای تو داده است. نامه ای بود به ابعاد سه سانتی مت در سه سانتی متر! در وسط آن هم با خط سبز نوشته بود هذه برائه لک من النار ( می دانید عثمان ابن حنیف از اصحاب خاص حضرت علی بود که استاندار بصره بود و در نهج البلاغه نامه ای خطاب به وی نوشته شده است)

من در عالم خواب تعجب کردم. عثمان ابن حنیف، زمان حضرت علی!!

با ذوق و شوق نامه را گرفتم و خوشحال و متحیر بودم. او نامه را داد و رفت. در این اثناء دیدم یک کسی در می زند.از خواب بیدار شدم. از خواب دوم. دیدم آقای مطهری است رحمه الله علیه در حال گریه دیدم آفتابه آب کرده از در وارد شد. گفت: چون تو بهانه می گرفتی برای آب حوض، من از رودخانه برایت برای نماز شب آب آورده ام. بهانه نگیر امشب باید نماز شب بخوانی.

بعد به او گفتم بیا بنشین، پس معلوم می شود تو عثمان ابن حنیفی!! داستان خواب را برای او گفتم. پس  نامه کو؟؟

                                                           **************

دکتر دینانی بحث شب قدر و شب زنده داری

مهم ترین چیز روابط اجتماعی است.

عشق وقتی پیدا می شود که تمام تعلقات دون پایه، فرو مایه ریشه کن شده باشد. عشق یعنی آن جا که تعلقات انسان را نسبت به همه چیز می سوزاند. همه را نا بود می کند. و یک چیز که ما فوق همه چیز و سراغ بهترین چیز عالم می رود.معشوق در نظر عاشق بالاتری درجه را دارد.

اگر از مجنون بپرسی با ارزش ترین و بهترین چیز در عالم و جهان هستی چیست؟ می گوید: لیلی

از فرهاد بپرسی می گوید: شیرین

خوب آن لیلی اش این است.

 هرعاشقی معشوق  خاص خودش را دارد.

من کاری ندارم ، اگر مجنون یک قدری بالاتر می رفت لیلی دیگری را مطالبه می کرد. اما عاشقی که مورد نظر شیخ عطار است، معشوقی دارد که فوق هر معشوق است.

 معشوقی که فوق همه معشوق هاست!1 حق تبارک وتعالی است!! که خیلی مهم است.

به حقیقت مطلق عشق بورز! توجه کن!!

عشق باید مطلق باشد تا نسبت به حقیقت مطلق عشق ورزی صورت پذیرد.

می شود معشوق مطلق باشد و عشق مطلق نباشد؟؟

عشق مطلق یعنی چه؟

یعنی هرآنچه ما دون است رها شود.

در آنجا هرچه مادون حق باشد سوخته است. ما دون حق ملک و ملکوت است.

عشق آن شعله است کو آن برفروخت     هرچه جز معشوق، باقی  جمله سوخت

این غیر از سوختن ظاهری است، در مقابل آه آن عاشق، آن هفتاد دوزخ و هفتصد دوزخ چیست؟

و سعدی این جا از زبان پروانه می گوید:

پروانه به ناصح می گوید: این حرف ها را نکو! برو در خانه ات بنشین! من عاشقم، اما عشق بدون درایت نیست، عشق لب لباب درایت و فهم وعقل است. البته عقلی که متعلق به امور دنیوی است، نه، عقل های دنیوی باید سوخته شود. عقل خالص!! یعنی آگاهی مطلق! آیا عشق بدون آگاهی امکان پذیر است؟  آگاهی مطلق که هم چیز ما دون حق را ، فرومایه و پست و ناچیز می داند. یعنی آن را محترق کرده] ان عشق واقعی است.

                                                             ***********

منتشر شده در مطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *