دکتر جلیل دوستخواه- صفحه 145 کتاب: جهان کرد یکسر پر آواز خویش،
می نویسد:
آموزش و آموزگاری در همه بخش های ادب و فرهنگ باستانی ایرانیان، کلیدواژه هایی بسیار مهم به شمار می آمدند و مردم در جامعه آن روزگاران، دست اندرگاران این امر را دارای ارج و پایگاهی والا ویژه ای می شناختند.
زرتشت، کهن ترین اندیشه ورز ایرانی که می شناسیم، همواره خود را یک آموزگار می خواند و در گاهان، سروده های جاودانه اشپیوسته سخن از آموزش و آموزگار به میان می آورد و اهورمزدا – نماد آرمانی خرد و اندیشه بر تر – را بزرگ ترین آموزگار می شناسد و همواره از او یاری می جوید تا دانستنی های جهان و زندگی را به میان آدمیان بیاموزد و آنان را از رازواره های هستی، بیاگاهاند.
سرتاسر گاهان او، سرشار از این درون مایه است. همواره خرد ورزیدن، اندیشیدن، شک کردن، پرسیدن و پاسخ جستن، به پویائی و رفتن دل سپردن و از ایستایی و رسیدن، روی گردانیدن، درون مایه همه سرودهای دل آویز اوست. او در هیچ یک از اندرز – سرودهایش از یقین و بی جون وجرایی و جزم باوری واین است و جز این نیست، سخنی به میان نمی آورد.
او اندیشه، خرد و پژوهش را جایگزین“ باور“ و “ایمان“ می خواهد و همواره مردمان را به اندیشیدن،پرسیدن و آموختن فرا می خواند.
در ادب میانه (پهلوی) نیز – که دنباله تاریخی و فرهنگی آموزش های گاهانی به شمار می آید – با همین رویگرد روبه رو می شویم. از جمله در متن پهلوی دینکرد، کتاب نهم آمده است:
“آموزگاران باید مردانی سالمند و خوش کردار، بدور از هواهای مادی ، خرسند ( قانع)، بردبار، پاکیزه و دارای توان پرورشی باشند. دریابنده و زیرک باشند و با شاگردان خود، رابطه ای شورمند و مهربان باشند.“
بازتاب شکوهمند این بانگ دلاویز باستانی را در بلند ترین چگاد فرهنگ و ادب فارسی، شاهنامه فردوسی نیز می شنویم.استاد طوس هم در سرتاسر حماسه ارجمندش، هیچ فرصتی را برای ستایش از آموزش و آموزگاری فرو نمی گذارد و از همان نخستین بیت دیباچه، “به نام خداوند جان و خرد / کزین بر تر اندیشه برنگذرد” تا تمام بخش های متن منظومه، همواره بر این رویکرد بنیادین تأکید می ورزد و آدمیان را از پایان نا پذیری دانش می آگاهاند و بر بایستگی پویائی و جویائی همیشگی در کار اندیشیدن، خرد ورزیدن و آموختن و سزاواری رساندن دانش به هر ک در سراسر گیتی، تأکید می ورزد. از آن جمله است:
توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
و
…کنون ای خردمند ارج خرد بدین جایگه گفتن، اندر خورد
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دل گشای خرد دستگیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی و زویت غمی ست وز اویت فزونی و زویت کمی ست
خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان
کسی کو خرد را ندارد ز پیش دلش گردد از کرده خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند وُرا همان، خویش، بیگانه داند وُرا
از اویی به هر دو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد به بند
خرد چشم جان است چون بنگری که بی چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جان ست و آن سپاس
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان کزین سه بود نیک و بد بی گمان
خرد را و جان را که یارد ستود وُ گر من ستایم، که یارد شنود
….. به دانش ز دانندگان راه جوی به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
زهر دانشی چون سخن بشنوی زآموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن
و:
اگر جان همی خواهی افروختن زمانی میاسای ز آموختن
چو گوئی که (وام) خرد توختم همه هر چه بایستم آموختم
یکی نغز بازی کند روزگار که بنشیندت پیش آموزگار….
و ده ها نمونه دیگر از این دست در سراسر شاهنامه که همه بازتاب آموزه کهن ایرانی در زمینه بایستگی آموزش و پرورش همیشگی و نسبی بودن توانایی هر کس در دانش آندوزی است و گفتار گوهرین فرزانه باستانی مان بزرگمهر بختگان را فریاد می آورد:
“همه چیز را همگان دانند و همگان، هنوز از مادر نزاده اند.“
از شاهنامه ( نزدیک ترین و فراگیر ترین بازتاب ادب و فرهنگ باستانی مان در ادب فارسی دری) که بگذریم، دیگر گنجینه های ادب و فرهنگ ما در هزاره اخیر نیز از آن گوهران شب چراغ و فروزه های اندیشه و خرد و فرهنگ نیاکان دیرینه، تهی نیست و با اندکی ژرف نگری و باریک بینی، نشانه های آشکار آن ها – به پیروی از گفتار شکوهمند و والای حکیم توس- در نوشته ها و سروده های کسانی همچون:
طبری، بلعمی، رودکی، نظام الملک، بیهقی، بیرونی، پورسینا، خیام، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی، عطار، مولوی، سعدی، حافظ و دیگران می بینیم و با ژرف نگری در آن ها، سرچشمه سرچشمه ها را باز می شناسیم.
جای بحث دور و دراز و به دست دادن نمونه ها، در این گفتار کوتاه نیست و راه پژوهش در این راستا، بر هر جوینده پوینده ای گشوده است.

اولین باشید که نظر می دهید