رفتن به نوشته‌ها

خواجه نصیر

null

خواجه نصير در 597 هجري قمري در طوس به‌دنيا آمد و در غروب آفتاب روز عيد غدير سال 672 در بغداد درگذشت و در کاظمين در پاي مرقد حضرت امام موسي کاظم (ع) دفن شد. حمدالله مستوفي در تاريخ گزيده اين دو بيت را درباره تاريخ وفات وي آورده است (مدرس رضوي، ص 61):‏

نصير ملت و دين پادشاه کشور فضل

يگانه‌اي که چون او مادر زمانه نزاد

به سال ششصد وهفتاد ودو‏ به ذي الحجّة

به روز هيجدهم در گذشت در بغداد

او با شش واسطه شاگرد ابن سينا و با يک واسطه شاگرد فخر رازي بوده است و بيش از 170 تأليف به او نسبت داده اند.

پس از حمله مغولان به نيشابور، خواجه به قلاع اسماعيليه پناه برد. در آنجا گاه او مورد تجليل بود و گاه مغضوب. خواجه در انتهاي شرح اشارات که در طي اقامتش در قلاع اسماعيليان نوشته به وضع ناگوار خود اشاره کرده است (طوسي، 1413 ه. ق، الجزء الرابع، ص 164): «رقمت اکثرها في حال صعب، لايمکن أصعب منها حال، و رسمت أغلبها في مدة کدوره بال، بل في أزمنه يکون کل جزء منها، ظرفا لغصه، و عذاب أليم. و ندامة و حسره عظيمه… مامضي وقت ليس عيني فيه يقطر، ولا بالي مکدر، ولم يجيء حين لم يزد ألمي، و لم يضاعف همي و غمي. نعم ما قال الشاعر بالفارسيه:‏

به‌گردا گرد خود چندان‌که بينم

بلا انگشتري و من نگينم ‏

اللهم نجني من تزاحم أفواج البلاء، و تراکم أمواج العناء، بحق رسولک المجتبي، و وصيه المرتضي،صل الله عليهما و آلهما و فرج عني ما أنا فيه، بلا إله إلا أنت و أنت أرحم الراحمين.»‏

ترجمه: اکثر اين کتاب را در دشوارترين حالت ممكن و تارترين وضعيت زندگي به رشته تحرير درآوردم، زماني که هر جزء آن زمينه غصه و عذاب دردناک و ندامت و حسرت عظيم بود. زماني نيست که چشمانم اشک آلود و خاطرم ملول نبوده و دردم افزون و اندوهم مضاعف نشده باشد… چه خوش گفته شاعر پارسي زبان: ‏

به‌گرداگرد خود چندان که بينم بلا انگشتري و من نگينم

بارالها، به حق رسولت مجتبي و وصي او مرتضي و آل آنها، كه صلوات خداوندي بر آنها باد، مرا از فشارافواج بلا و امواج ناراحتي برهان.‏

در دومين حمله مغولان قلاع اسماعيليه نيز مورد تعرّض قرار گرفت و تنها سه شخصيت که شهرتشان به گوش هلاکو رسيده بود، از کشته شدن خلاصي يافتند، که دو تن از آنان پزشک بودند و سومي خواجه بود که به خاطر تبحّرش در نجوم از مغولان امان يافت ؛ چه، هلاکوخان به احكام نجوم سخت اعتقاد داشت. او اعتماد هلاکوخان را به خود جلب کرد و همين باعث خير براي کل جهان اسلام شد.

گفته شده که خواجه هلاکو را به تسخير بغداد و برانداختن خلافت عباسي تشويق کرده است. بعضي اين را پذيرفته و برخي در آن مناقشه کرده اند.اما بعضي از متعصبان اهل سنت اين را دستاويز قرار داده و سخت بر او تاخته اند. اما اولاً، به فرض صحت اين ادعا، برانداختن دستگاه فاسد و بي خاصيت عباسي امري صواب و به نفع اسلام بود، و در واقع برانداختن خلافت عباسي نه تنها به اسلام آسيبي نرساند، بلکه زمينه تقويت آن نيز شد. ثانياً، گرچه خواجه مقرّب درگاه هلاکو بود ولي او در کارهاي ديواني و سياسي دخالت نداشت و فقط در مهار مغولان و تشويق آنان به بزرگداشت علم و علما نقش موثّر داشت. او توليت اوقاف حكومت مغولان را در دست داشت و کسري از آن را صرف ساختن رصد خانه مراغه و بزرگداشت علم و عالمان كرد و بدين ترتيب بزرگترين خدمت را به جهان اسلام انجام داد.‏

تدبير خواجه بود که هلاکو را بر آن داشت که به سرزمينهاي فتح شده خودمختاري دهد تا حاکمان مسلمان بر آنها حکومت کنند، نه مغولان، و تدبير او بود که راه را براي اسلام آوردن مغولان هموار کرد. در واقع وقتي غازان خان جانشين دوم هلاکو به حکومت رسيد، وي اسلام آورد و مقدمه مسلمان شدن کل حکومت فراهم شد.

خواجه از بزرگترين شخصيت‌هاي جهان اسلام است؛ ولي حق او ادا نشده است و اين به‌خاطر آن است که بعضي از مسلمانان، از جمله حنبليان، او را باعث قتل خليفه عباسي دانسته و آن را محکوم کرده اند؛ مثلا ابن تيميه ( 661 – 728 ) بر آن بود که نصيرالدين فرمان قتل خليفه عباسي و برچيدن حکومت عباسيان را صادر کرده بود. ابن تيميه خواجه را از نصيريه (فرقه‌اي از غاليان) دانسته و آنها را کافر‌تر از يهود و نصاري شمرده است ( مدرس رضوي، ص 84 ). ابن قيم شاگرد ابن تيميه نيز از هيچ تهمت و افترايي به او خودداري نکرده و وي را نصير شرك و كفر والحاد خوانده و نسبت بت پرستي به او داده است! (مدرس رضوي، ص 85 ) سبكي نيز در طبقات الشافعيه الکبري او را شيطان مبين خوانده است! ( مدرس رضوي، ص 86 )‏

اما صرف‌نظر از متعصبان، غالب مورخان او را به ديانت و تقوا و طرفداري از حق توصيف کرده و در واقعه بغداد وجود او را براي حفظ جان و مال مسلمانان نافع شمرده‌اند ( مدرس رضوي، ص 87 ) و از خلق نيکوي وي سخن گفته‌اند؛ مثلاً ابن شاکر ( در فوات الوفيات) مي‌گويد: «خواجه بسيار نيکو صورت و خوشرو و کريم و سخي و بردبار و خوش معاشرت و زيرک و با فراست و يک از دهات روزگار به‌شمار مي‌رفت». ( مدرس رضوي، ص 43 )

در واقع همان طور كه فرحات در كتاب «الخواجه نصير الدين طوسي و آرائه الفلسفيه و الكلاميه» متذكر شده است ( فرحات، صص 36-37)، خواجه داراي فكري منظم و اهل تدبير بود و مي‌دانست كه پيروزي نظامي بر مغولان ميسر نيست، و لذا بر آن شد كه با تدبير آنها را مهار كند و از نابودي دانشمندان و ميراث اسلامي جلو گيري نمايد. به علاوه، گر چه خواجه در ترويج آيين تشيع ساعي بود، اما او با كليه فرق اسلامي با محبت رفتار مي‌نمود و از تعصبات خشك پرهيز مي‌كرد.‏

برخي از برجسته‌ترين عالمان بعد ازخواجه بيشترين و جالب‌ترين ستايشها را از او کرده‌اند وبسياري از آنها از او به عنوان نصير ملت ودين نام برده‌اند. در اينجا به ذکر چند نمونه از آنها مي‌پردازم:

– محقق حلّي‏ ( در رساله التياسر): «المولي الاعظم، افضل علماء الاسلام و اکمل فضلاء الانام، نصير الدنيا والدين، محمد بن محمد بن الحسن الطوسي» ( نوراني، صفحه سي و دو ).‏

– علامه حلّي ( در اجازه به بني زهره ): «و کان هذا الشيخ افضل اهل عصره في العلوم العقلية و النقلية… و کان اشرف من شاهدناه في الاخلاق…» ( مجلسي، ص 62 ).‏

– غياث الدين جمشيد کاشاني‏ (در مقدمه زيج الخاقاني): «المولي الاعظم والحبر المعظم، مظهر الحقائق، مبدع الدقائق استاد البشر، اعلم اهل البدو و الحضر، متمم علوم الاوائل والاواخر،كاشف معضلات المسائل بالماثر، سيّد الحكماء، افضل العلماء، سلطان المحققين و برهان المدققين، ينبوع الحکمة، نصير الملة و الدين، محمد بن محمد [بن الحسن] الطوسي قدس الله نفسه» (نوراني، صفحه سي و شش).‏

– شيخ بهايي ( در شرح فرائض نصيرية): «سلطان اصحاب التدقيق بين البريه، اعظم حکماء الاسلام شأناً و اعلاهم منزلا و مکاناً، و اقواهم منهاجاً و طريقاً، و اصوبهم رأياً و تحقيقاً، و ارفعهم في معارج الاتقان قدراً و انورهم في سماء العرفان بدراً، المخصوص من الله سبحانه بالفيض القدّوسي، نصير الملة و الحق و الدين محمد بن محمد بن الحسن الطوسي» ( مدرس رضوي، ص 89).‏

ـ صدرالدين قونوي: «خواجه معظّم و صدراعظم، مالک ازمة الفضائل، افتخار الاواخر و الاوائل، ملک حکماء العصر، حسنة الدهر، نصيرالحق و الدين» ( مدرس رضوي، ص 273 ).‏

از متأخرين غربي نيز بعضي او را ستوده‌اند:

ـ جرج سارتون مي‌گويد: «نصيرالدين طوسي از اعظم علماي اسلام و از بزرگترين رياضي دانان آنان به حساب مي‌آيد». (الدفاع، 1401 ه.ق.، ص 161).‏

ـ جرجي زيدان (در آداب اللغة العربية): «فزها العلم في بلاد المغول علي يد هذا الفارسيّ، کانه قبس منير في ظلمة مدلهمّة (آداب اللغة العربيّة، ج 3، ص 234)؛

يعني دانش در قلمرو مغول به دست اين ايراني درخشيد، همچون شعله‌اي درخشان در فضايي تاريك.‏

کارهاي مهم خواجه

خواجه چند کار مهم کرده است که نام او را ماندگار ساخته است:‏

1- تأليف بيش از صد و هفتاد کتاب و رساله در حوزه‌هاي مختلف علوم که بعضي از آنها براي قرنها کتاب درسي بوده اند. مثلا تحرير اقليدس او براي بيشتر از 6 قرن تنها متن درسي رايج بوده است. يکي از کارهاي مهم خواجه در زمينه كتب اين بود که کتابهايي را که قبلا از يوناني به عربي ترجمه شده بود و ترجمه‌هاي موجود آنها مشکلات فهمي زياد داشت، از نو به رشته تحرير در آورد و مشکلات آنها را گشود، و هر جا مطلبي را از خود اضافه کرد صريحاً ذکر نمود و بعضي جاها نيز اثبات جديد افزود،مثل مورد قضيه فيثاغورث. بدين ترتيب با تحرير‌هاي خواجه كتب رياضي به صورت منقح در اختيار طالبان قرار گرفت. اين كار خواجه در مورد متون رياضي شبيه كارهاي بوعلي در تبيين فلسفه ارسطو بود.‏

2- او بخشي‏ از اوقاف دولت مغول را براي تأسيس رصد خانه در مراغه به‌کار برد ( چيزي که در حدود 15 سال طول کشيد)، و از اطراف و اکناف دانشمندان را جمع کرد و اولين آکادمي علوم، به صورت امروزي، را در آنجا تأسيس کرد كه مشتمل بود بر:‏

– مدرسه‌اي براي اهل حديث

– مدرسه‌اي براي فقها

– مدرسه‌اي براي فلاسفه

– مدرسه‌اي براي اطبا

‏ ‏ابن کثير( در البدايه و النهايه) مي‌گويد: «خواجه نصير براي هر يك از فلاسفه روزي سه درهم معين كرد و براي اطبا روزي دو درهم وبراي فقها يك درهم و براي محدثان نصف درهم حقوق مي‌داد؛ به اين جهت مردم به دانشكده‌هاي فلسفه و طب بيشتر از فقه و حديث هجوم آوردند، در صورتي كه قبلاً اين علوم در خفا تعليم مي‌شده است.» (ابن كثير، ص 215).‏

خواجه همچنين کتابخانه‌اي مشتمل بر 400 هزار کتاب در جنب آن تأسيس نمود، و به کمک گروهش در رصدخانه جداول نجومي را در کتابي به نام «زيج ايلخاني» فراهم کرد؛ جداولي كه تا قرن پانزدهم ميلادي متداول بودند. طوسي همچنين متذکربعضي نقائص در نجوم بطلميوسي شد، اموري که منجر به اصلاحات کپرنيکي گرديد.

آيدين صاييلي معتقد است كه رصدخانه مراغه اولين رصدخانه‌اي است كه از در آمد موقوفه استفاده كرده است؛ ولي پس از رصد خانه مراغه اين امر رايج شده است. او معتقد است كه مبتكر اين رسم نو خود نصير الدين بوده است. ( ياد نامه خواجه نصير الدين طوسي، ص 61).‏

‏نوآوري‌هاي علمي خواجه

غير از تحرير بعضي از متون يوناني به زباني تازه، خواجه در بعضي حوزه‌هاي علم و فلسفه نوآوري داشته است. در اينجا صرفاً به ذکر چند نمونه از نوآوريهاي علمي وي مي‌پردازم.

– در کتاب «تاريخ رياضيات از گذشته تا كنون» تأليف موريس کلاين آمده است: ‏‏«نصيرالدين طوسي معرفت کامل نسبت به اعداد اصم «گنگ» داشته است.» (الدفاع،ص163). ‏

اين را بعضي ديگر هم تأييد کرده‌اند وحتي بعضي او را مبتكراول در اين مورد دانسته‌اند (الدفاع، 1401 ه.ق.، ص 163).‏

– جرج سارتن در مقدمه‌اي بر تاريخ علم مي‌گويد: «نصيرالدين طوسي از بطلميوس و نظر او در المجسطي انتقاد كرد، و اين حاكي از نبوغ نصير الدين و تسلط او در علم فلك است. با صراحت مي‌توان گفت كه انتقادات وي زمينه‌اي براي اصلاحاتي است كه كپرنيك در عصر جديد به آنها همت گماشت» ( عبدلله الدفاع، 1401 ه.ق.، ص 164).

– بديهي بودن اصل معروف اقليدس در توازي خطوط مستقيم، از همان ابتدا مورد ترديد قرار گرفته است و بعضي رياضي دانان در جهت اثبات آن به کمک احکام بديهي و تعاريف مقدماتي هندسه کوشيده اند. ادعا مي‌شود که اولين کوشش در اين جهت توسط ساكري( ‏Saccheri‏ ) ايتاليائي( 1667-1733) صورت گرفت؛ اما در واقع خواجه چند قرن قبل از او در اين زمينه تلاش نموده بود. خواجه در رساله «الرساله الشافية عن الشکل في الخطوط المتوازية» سه کار مي‌کند ( آقاياني چاوشي، صص 1-24 ):‏

– اولا توضيح مي‌دهد که چرا اصل پنجم اقليدس به برهان نياز دارد.‏

– ثانياً نظريات سه رياضي دان مسلمان ماقبل خود ( ابن هيثم، خيام، و جوهري) را توضيح مي‌دهد و ايرادات خود به آنها را ذكر مي‌كند.‏

– ثالثاً خود مي‌کوشد که اصل توازي را ثابت نمايد ( از طريق ترکيب رياضيات با منطق ارسطوئي ).

در غرب واليس‏Wallis) ‎‏ ؛ 1616-1703) رياضي‌دان برجسته انگليسي قرن هفدهم ميلادي استدلالات خواجه را به لاتيني ترجمه كرد و ساكري و ديگران با آن آشنا شدند. ساکري يکي از افرادي است که روي اصل پنجم اقليدس كار كرد و از برهان طوسي نام برد و آن را مورد نقد قرار داد. کوشش براي اثبات اين اصل بود که منجر به پيدايش هندسه‌هاي غير اقليدسي شد. برخي از محققان غربي بر حق تقدم طوسي در طرح هندسه‌هاي غير اقليدسي اعتراف کرده‌اند ( الدفاع، 1979، ص 175). دکتر هشترودي معتقد بود که اگر به استدلال خواجه زودتر توجه مي‌شد، کشف هندسه‌هاي غير اقليدسي زودتر از قرن نوزدهم صورت مي‌گرفت ( ياد نامه خواجه نصير الدين طوسي،ص 134 ).‏

– در يکي از مجلات روسي ادعا شده است که از مطالعه جداول نجومي خواجه استنباط مي‌شود که او مختصات جغرافيايي قاره آمريکا را – دويست سال قبل از کشف آن توسط کريستف کلمب – مي‌دانسته است ( مدرس رضوي، ص 650).‏

– خواجه‏ اولين کسي است که در كتاب شكل القطاع مثلثات را از نجوم جدا کرده، علمي مستقل ساخت. او همچنين مثلثات کروي را بسط داد. دكتر ديويد يوجين اسميت در جلد دوم «تاريخ رياضيات» مي‌گويد: «نصيرالدين اولين كتاب را در علم حساب مثلثات در سال 648ق. (1250 ميلادي) نوشت و در آن توانست حساب مثلثات را از علم نجوم جدا كند» (الدفاع، 164).‏

– خواجه مؤلفات ابن هيثم در علم بصر را درس مي‌داد و بر آنها تعليقه زد و اين علم را كه بعد از ابن هيثم فراموش شده بود احيا كرد.‏ وايدمان ـ محقق آلماني ـ معتقد است كه: ‏

‏«نصير الدين طوسي در شاخه‌هاي مختلف علم، خصوصاً علم بصر، نبوغ داشت، زيرا او استدلال جديدي در مورد تساوي زاويه تابش و زاويه انعكاس ‏ارائه كرد كه دليل بر استعداد غني و قوت منطق اوست» (الدفاع،1979ص 174)

ويژگيهاي برجسته خواجه

چرا خواجه را يک دانشمند الگو مي‌دانم؟ زيرا:

1ـ طرفداري از حق و عدم تعصب جاهلانه:

يكي از خصوصيات هر دانشمند نمونه، داشتن روحيه علمي است. ما افراد زيادي را مي‌شناسيم كه معلومات زيادي دارند، امّا به‌راحتي تصديق مي‌كنيم كه روحيه علمي ندارند. منظور از روحي علمي چيست؟ به‌نظر بنده يك خصوصيت عمده را مي‌توان به عنوان مشخصة عمده روحيه علمي ذكر كرد و آن «حق‌جويي» است. اينكه عالم دنبال يافتن حقيقت باشد و تعصبات را كنار بگذارد، اينكه جمود نداشته باشد و از دليل به مدّعا برود نه از مدّعا به دليل. در قرآن آمده كه: «و من اظلم ممن افتري علي الله كَذِباً او كذّب بالحق لمّا جائه…» (عنكبوت/ 68)

به سرگذشت بزرگان علم و فلسفه در جهان اسلام نظر افكنيد. مي‌بينيد همة آنها نسبت به پيروي از حق و نداشتن تعصب توصيه كرده‌اند. مثلاً ابن‌سينا صريحاً گفت: «من تعوّدَ ان يُصدّق من غير دليل فقد انسلخ عن الفطره الانسانيه: كسي كه بدون دليل تصديق كند، از فطرت انسان به دور افتاده است!»

محمدبن عبدالكريم شهرستاني كتابي به نام «مصارعه‌الفلاسفه» دارد كه در آن بر ابن‌سينا اعتراضاتي وارد كرده است. خواجه نصير در ردّ اين كتاب، كتابي به‌نام «مُصارع المصارع» تأليف كرده و در آن اعتراضات شهرستاني را پاسخ گفته است. خواجه در آخر اين كتاب تصريح مي‌كند كه غرض وي از تأليف اين كتاب نصرت ابن‌سينا و كوبيدن شهرستاني نبوده است، بلكه صرفاً خواسته طريق حق و انصاف را بپيمايد و حقيقت مطلب را در اين منازعات روشن كند تا افراد بي‌اطلاع فريفتة گفتار مدعيان علم نشوند.

2ـ موقعيت شناسي

حمله مغولان به ايران يک خطر تمام عيار بود. ورود خواجه به تشکيلات هلاکو اين تهديد را به يک فرصت بي نظير تبديل کرد. او تنها فردي بود که در آن روزگار توانست جهان اسلام را از آسيب‌هاي جبران ناپذير نجات دهد. اولا، کتاب‌ها از خطر انهدام کامل بيرون آمدند؛ مثلاً کتابخانه بغداد (كه توليت آن به ابن ابي‌الحديد و دو نفر ديگر واگذار شد) از نابودي کل نجات يافت. همچنين خواجه کتابخانه بي‌نظيري در مراغه احداث نمود که در آن کتب نفيس را از سراسر جهان اسلام جمع کردند. ثانياً عالم اسلام از تکرار خطر قتل عامي که در حمله اول مغولان توسط چنگيز رخ داده بود و در طي آن تعداد کثيري از علما به قتل رسيده بودند، نجات يافت؛ يعني تعداد بي‌شماري از دانشمندان بر اثر تدبير او جان سالم به‌در بردند. مرحوم عباس اقبال معتقد بود که خواجه دو خدمت بزرگ به تمدن اسلامي انجام داده است (يادنامه طوسي، ص 102)

ـ کوشش در جهت حفظ کتب نفيس

ـ جلوگيري از قتل تعداد زيادي از اهل علم و ادب

ثالثاً، خواجه علماي برجسته را از اقطار عالم اسلامي به مراغه فراخواند و براي اين کار او فخرالدين لقمان‌بن عبدلله مراغي را مأموريت داد که در اکناف جهان اسلام با دانشمندان ملاقات کند و از افراد ذيصلاح دعوت نمايد که به خواجه در مراغه بپيوندند.

3ـ داشتن جاذبه و تعامل مثبت با معاصران

حسن خلق و حسن رفتار خواجه مرکز ثقل بي نظيري براي تجمع علماء فراهم کرده بود. مويّد الدين عرضي در رساله «شرح آلات و ادوات رصدخانه مراغه» از حسن سلوک خواجه سخن مي‌گويد (مدرس رضوي ص 44 ):

«مولانا المعظّم و الامام الاعظم، العالم الفاضل، المحقق الکامل، قدوه العلماء و سيّدالحکماء، افضل علماء الاسلامييّن، بل والمتقدّمين. و هو ممّن جمع الله ـ سبحانه ـ فيه ما تفرّق في کافّه اهل زماننا، من الفضائل والمناقب الحميده و حسن السّيره و غزارة الحلم و جزالة الرّأي و جودة البداهة و الاحاطة بسائرالعلوم، فجمع العلماء اليه و ضمّ شملهم بوافر عطائه و کان بهم أرأف من الوالد علي ولده، فکنّا في ظلّه آمنين و برويته فرحين… و هو المولي نصير المله والدين، محمّد بن محمّد [بن الحسن] الطوسيّ ـ أدام الله ايّامه… فلله ايّام جمعتنا بخدمته و أبهجتنا بفوائده و ان کانت قد أبعدتنا عن‌الاوطان و العشيرة والولدان؛ فانّ في وجوده عوضاً عن غيره. و من وجده فما فاته شيء، و من فاته فقد عدم کل شيء، فلا اخلاناالله منه و أمتعنا بطول بقائه» (نوراني، صفحات سي و دو و سي وسه).

يعني: همه اينها به اشاره مولاي معظم، امام اعظم، عالم فاضل، محقق کامل، الگوي علما و سرور حکما، افضل علماي مسلمان حال و گذشته انجام گرفت. او کسي است که خداوند سبحان همه فضائل و مناقب ستوده‌اي را که در افراد زمان ما به طور جداگانه وجود دارد، در او جمع کرده است: مثل: فضايل و مناقب پسنديده، حسن شهرت، فراواني حلم، وفور انديشه، زيرکي و فراست و احاطه به جميع علوم. پس علما را به دور او جمع کرده و آنها را از عطاي او بهره‌مند ساخته است.او به آنها از پدر نسبت به فرزند مهربان‌تر بود. ما در سايه او در امنيت و به ديدن وي شاد بوديم… اين شخص همان مولي نصيرالملة والدين، محمد بن محمد [بن الحسن] طوسي، ادام الله ايامه است…

پس خداوند روزهايي را فراهم نمود كه ما در خدمت او بوديم و از فوايد او بهره مند شديم، گر چه [اين قضيه] ما را از وطن و عشيره و فرزندان مان دور نمود؛ زيرا وجود او جاي هرچيز را پر مي‌کند و کسي که او را دارد، چيزي را از دست نداده است، و کسي که او را ندارد، هيچ چيز ندارد. پس خداوند ما را بدون او نگذارد و ما را از طول عمر وي بهره مند گرداند.

يک هنر مهم خواجه تعامل او با علماي معاصرش بود. او با انديشمندان برجسته معاصر خود مکاتبه داشت ـ گاهي آنها از او سؤال مي‌کردند و گاهي وي از آنها سؤال مي‌کرد. در اين مکاتبات روح خردگرائي، برخورد فروتنانه با اهل خرد، و رعايت ادب نقد حاکم است. به عنوان نمونه او وقتي مي‌خواهد به قونوي بگويد که با نظرش مخالف است، مي‌گويد: «و لعلّ مولانا ـ أدام الله علوه ـ أراد به شيئاًً آخر لم يفهمه المريد المستفيد ( اجوبة المسائل النصيرية ، ص 228 )؛ يعني: «شايد مولاي ما، که خداوند بزرگي ايشان را مدام سازد، از اين سخن خود مطلب ديگري را اراده کرده است كه اين مريد مستفيد آن را درك نكرده است.» اين گونه برخورد بايد براي ما الگو باشد.

4ـ تحکيم موقعيت عقل‌گرايي

يکي از مهمترين و پراثرترين خدمات خواجه نصير، احياي علوم عقلي و تفکر عقلاني است. قبل از خواجه براي دو سه قرن تفکر اشعري حاکم گشته بود و همه علوم عقلي را تحت الشعاع قرار داده بود. خلفاي عباسي هم از رواج تفکر اشعري بهره مي‌بردند. با ظهور غزالي و نگارش کتاب تهافت الفلاسفه توسط او، علوم عقلي کاملا در انزوا قرار گرفته بود و در مدارس رسمي نظير نظاميه‌ها کنار گذاشته شده بود. خواجه در مقام مقابله خردمندانه با حاکميت تفکر اشعري بر آمد و در اين راستا چند اثر جاودان باقي گذاشت:

ـ اولا در شرح اشارات ابن سينا، به توضيح سخنان شيخ و دفع تشکيکات فخرالدين رازي که عمدتاً ناشي از تفکر اشعري او بود، پاسخ داد. او در مقدمه اين شرح توضيح مي‌دهد كه امام فخر در شرح خود بر اشارات بيش از حد اعتدال قواعد را نقض كرده است و آن كتاب به جرح بيشتر مي‌ماند تا به شرح.

ـ در تلخيص المحصل (يا نقدالمحصل)، اوبه تهذيب و تنقيح كتاب «محصل افكار المتقدمين و المتاخرين» امام فخر رازي پرداخت و به اعتراضات وي پاسخ داد و به نقد انديشه‌هاي اشاعره پرداخت و قوياً از تفکر فلسفي دفاع کرد. در اين كتاب منظور طوسي صرفاً تلخيص كتاب رازي نبوده است، بلكه بيشتر نظر به تصحيح و نقد آن داشته است.

ـ در مصارع المصارع،که در پاسخ به تشکيکات محمدبن عبدالکريم شهرستاني در کتاب «مصارعة‌الفلاسفه» نوشت، به دفاع از فلسفه پرداخت و شبهات وي را در هفت موضوع پاسخ داد. او كتاب شهرستاني را حاوي اقوال سخيف و مقدمات واهي و خلط در جدل يافت و بر آن شد كه مغالطات وي را تبيين كند. او شيوه بيان شهرستاني را بيشتر خطابي خواند تا برهاني.

ـ او کتاب تجريد العقائد را در کلام نوشت که بسياري از علماي سني و شيعه بر آن شرح و تعليقه نوشته‌اند (بيش از صد شرح و تعليقه). وي در اين کتاب کوشيد با ذهنيتي فلسفي به دفاع از عقايد بپردازد و کلام را فلسفي کند و از انحطاطي که اشاعره آن را بدان مبتلا ساخته بودند، نجات دهد. اين کتاب خواجه اثري سرنوشت ساز در جهان اسلام داشته است. در واقع كتاب تجريد نقش بارزي در تاسيس كلام فلسفي داشته است.

مي‌توان گفت که دفاع خواجه نصير از فلسفه يک عامل اساسي در بقاي انديشه فلسفي در سرزمين ما بوده است. در حقيقت، کار او بود که فلسفه را از انزوا در آورد و زمينه را براي رشد علوم عقلي و ظهور فلاسفه برجسته‌اي نظير ملاصدرا فراهم کرد. نقش خواجه در احياي تفکر فلسفي در سراسر تاريخ فلسفه در ديار ما بي‌نظير بوده است. در صورتي كه در بخش‌هاي ديگر جهان اسلام فلسفه و ساير علوم عقلي رو به افول نهاد. البته درست است كه ابن رشد هم در غرب جهان اسلام به حملات غزالي به فلاسفه پاسخ داد، اما آن اقدام ابن رشد تاثيري در احياي تفكر فلسفي در جهان اسلام نداشت و لذا ريشه درخت فلسفه در ساير اقطار جهان اسلام خشكيد؛ به عبارت ديگر، در حالي كه فعاليت خواجه نصير درخت فلسفه را در ايران بارور كرد و فلاسفه بزرگي چون مير داماد و ملا صدرا و سبزواري خط خواجه را تعقيب كردند، اقدام ابن رشد آثار ماندني از خود باقي نگذاشت.

فريمن دايسون (Dyson)، فيزيكدان برجسته معاصر، در سخنراني که اخيراً در انجمن رياضي آمريکا ايراد کرد، رياضي دانان و فيزيکدانان را به دو گروه تقسيم کرد: پرنده صفتان و قورباغه صفتان! پرندگان در فضا پرواز مي‌کنند و افق‌هاي وسيع را مي‌بينند. عالمان پرنده صفت نيز افق‌هاي دور را مي‌بينند، اهميت نسبي قضايا و موقعيت‌ها را خوب مي‌سنجند، در يك چهار چوب وسيع وحدت بخش به قضايا نگاه مي‌كنند و مسائل گوناگون را از حوزه‌هاي متفاوت به هم مي‌آورند. قورباغه‌ها در گل‌ولاي زندگي مي‌کنند و فقط گلهايي را مي‌بينند که در اطرافشان روييده‌اند. اين گونه عالمان نيزفقط به جزئيات بعضي اشياء خاص مي‌پردازند، مسائل را يک به يک فهم مي‌کنند، و كاري به افق‌هاي وسيعتر ندارند.

خواجه نصير الدين طوسي جزو پيشروان گروه اول است.او وقت شناس بود، كل نگر بود، به اولويتها كاملاً توجه داشت، و از خصايل بر جسته انساني كاملاً برخوردار بود. او شايسته است كه الگو قرار بگيرد. در اينجا كلامم را با دو جمله از دكتر عبدالله‌الدفاع ـ استاد دانشگاه نفت ومعدن، ظهران، عربستان ـ خاتمه مي‌دهم. او در كتاب «اعلام الفيزيا في‌الاسلام» مي‌گويد: «ولتكن سيرة الطوسي مثالاً باهراً يحتذيه شباب امتنا، نعم الرائد و نعم القدوة! (الدفاع، 1404ه.ق.، ص309)؛ يعني سيره طوسي بايد سرمشق روشني براي جوانان ما باشد كه از او تقليد كنندـ چه الگوي پسنديده‌اي و چه پيشواي خوبي! و در كتاب «الموجز في التراث العلمي العربي الاسلامي» مي‌گويد: «فهل يكون الطوسي نبراساً لجيلنا الطالع ( الدفاع، 1979 ، ص 178): آيا طوسي چراغي براي نسل آينده ما خواهد بود؟

منابع

آقاياني چاووشي، جعفر، «تئوري خطوط متوازي از نگاه خواجه نصيرالدين الطوسي»، فرهنگ، سال پانزدهم، شماره 4 ( پياپي 44ـ45)، 1382ه.ش.

ابن كثير، البداية و النهاية، مصر: مطبعة السعادة، 1939ـ 1929.

جرجق زيدان، آداب اللغة العربية، مصر: مطبعة الهلال، 1937ـ 1935.

الدفاع، عبدالله، المدخل الي تاريخ الرياضيات عندالعرب و المسلمين، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1401 ه.ق.

الدفاع، عبدالله، اعلام الفيزيا في الاسلام، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1404 ه.ق.

الدفاع، عبدالله، الموجز في التراث العلمي العربي الاسلامي، نيويورك: جون وايلي و اولاده، 1979.

فرحات،‌هاني نعمان، الخواجه نصير الدين طوسي و ارائه الفلسفية و الكلامية، بيروت: دار احياء التراث العربي، 1406 ه.ق.

طوسي، نصير الدين، مصاع المصارع، قم: مكتبة آية‌الله المرعشي، 1405 ه.ق.

طوسي، نصير الدين: شرح الاشارات و التنبيهات، تحقيق دکتر سليمان دنيا، بيروت: مؤسسة النعمان، 1413 ه.ق.، الجزء الرابع.

مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج. 107، بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403 ه.ق.

مدرس رضوي، احوال و آثار (خواجه نصيرالدين طوسي)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران،354 ه. ش.

نوراني، عبدالله، اجوبة المسائل النصيرية، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1383 ه.ش.

يادنامه خواجه نصير الدين طوسي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1336 ه. ش.

Dyson, F. , »Birds and Frogs,« Notices of theAmerican Mathematical Society, Vol. 56, No 2,Feb. 2009.

codex27x

page06

منتشر شده در مقالات

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *