سید ضیاءالدین جناب
یک صدسال پیش پدربزرگم حاج میرمحمد باقر پسرحاج میرمحمدحسین جناب دراصفهان تاجری معتبر و به نام بوده علاقه داشته تمدن اروپا را دراصفهان رواج بدهد و به اصطلاح تجدد خواه بوده می- خواسته چراغ برق دایرکند آلات وادواتی چند برای این منظوربه فکرخود گردآورده مقدار زیادی اجزاءِ پیل(قوه شیمیائی) فراهم نموده ظروف سفالین و کاسههای شیشه دراصفهان ساخته شمشهای زغال کوک مجهزبه قطعات مس از فرنگ آورده مقداری هم ابزار و اثاثیه دیگرالکتریکی هم بود که مصرف غالب آنها راندانستم- میز نهار خوری واقسام صندلی ازهندوستان آورد.سرویس کامل ظروف غذا خوری12 نفری ازانگلستان وارد کرده که قسمتی ازآنهاهنوز موجود است یک دستگاه عظیم عکاسی نیزآورده واز رجال اصفهان عکسها گرفته ازجمله عکس حاج شیخ محمدباقر نجفی پدرآقانجفی(شیخ محمد تقی) بود(حیف که این عکس ازدست رفته)- با دانشمندان وادیبان و عرفا معاشر بود خودش نیز اهل علم و مذاقش حکمت اشراقی بوده براسفار ملاصدرا حواشی چند نوشته ازحیث ثروت و تمول نامش سَرِ زبانها بوده و مهمان رادوست میداشته و سفرهاش همیشه گسترده بوده است (ببخشید خیلی تعریف ازجدم نمودم) خلاصه به اصطلاح پالانش کج بوده و به قول مکرم یعنی سواری نمیداده و به همین علل مورد بی مهری بوده غالباًٌ متعرضش میشدند واسباب زحمتش رافراهم میساختند تاجائی که ناچار میشود جلاءِ وطن گوید و به فرهاد میرزا معتمدالدوله والی فارس پناهنده میشود درخانواده ما معروف بود دراولین ملاقات بافرهاد میرزا این شعر حافظ را میخواند:
“ما بدین درنه پی حشمت وجاه آمدهایم- ازبد حادثه اینجا به پناه آمدهایم”
خلاصه بساط تجارت را از اصفهان بر می- چیند و در شیراز رحل اقامت میافکند و پس ازاندک زمانی درعنفوان جوانی همان جا درگذشته
با این مقدمات میخواهم ازنظرحرفه خود کارهای ظل السلطان رابررسی کنم- پس از دارالفنون تهران اولین دانشکده نظامی را ظل السلطان درهشت بهشت اصفهان تاسیس کرد- اولین و دومین مدرسه عمومی را پیشکارش مشیرالملک به اتکاءِ قدرت ظل السلطان و ذوق وابتکار شخصی در شهشهان و چهارسو دائر کرد، فرزند ارشدش صارم الدوله به سال1300 شمسی اولین مدرسه متوسطه کامل رادرباغ نو به اسم مدرسه متوسطه اصفهان بنا و با موقوفاتی تاسیس کرد.
اولین سالن کنفرانس درعمارت همین مدرسه بود- درهمین سالن رجال و شخصیتهای مملکتی که از تهران میآیند برای شاگردان کنفرانس میدادند و گاهی کنفرانس به مناظره بلکه مجادله بدل میشد به خاطر دارم نصرت الدوله وزیر دارائی وقت که از ناطقین بنام زمان خود بود برای شاگردانی که بعضی ازآنها الآن برمسند وزارت یاوکالت و ریاست نشستهاند کنفرانس داد- موضوع را به خاطر ندارم ولی آن چه گفت مورد پسند معلم ایشان میرزاعلی خان زاهدی نبود اعتراض کرد- به مخالفت برخاست- پشت تریبون رفت با دلیل و برهان گفتههای وزیر را رد کرد وزیر دارائی که چنین انتظاری نداشت برای حفظ حیثیت دوباره پشت تریبون رفت و بیانات معلم رابا تکرار مطالب خود پاسخ گفت ولی میرزاعلی خان که به صحت افکار و عقاید خود ایمان داشت دوباره پشت تریبون رفت وآزادانه با بلاغت و فصاحت ادله وزیر را رد کرد برصحت افکار و نظریات خود برهان آورد و تفوق و سلطه اخلاقی خود را برشاگردانش بیفزود و نصرت الدوله ظاهراً متقاعد شده رندانه صراحت لهجه وافکار متجدد سید علی خان را ستود.-میرزا علیخان زاهدی معلم ریاضیات دوره دوم متوسطه بود پس از ختم دوران تحصیلی اولین شاگردان این مدرسه با اندوخته حقوق خود به اروپا رفت(بعداًٌ به خرج دولت تحصیلات خود راتکمیل کرد) مهندس معدن شد درمراجعت به ریاست کل معادن که اداره مستقلی بود منصوب گشت و شخصاً به استخراج دو معدن در خراسان و تاسیس یک کارخانه سیمان در مشهد پرداخت ولی اجل مهلتش نداد و درجوانی درگذشت- درهمین سالن داور نیز هنگام وزارت عدلیهاش سخنرانی کرد و آقای نصیرالدین خواجوی پاسخ گفت- فروغی ذکاءِ الملک هم دردوران نخست وزیریاش ازاین مدرسه و شاگردانش دیدن کرده است.
نکتهی مهم این است شاگردانی که در چنین مجالس کنفرانس و مناظره حضورداشته بلکه مخاطب بوده و مجلس سخنرانی برای آنها تشکیل شده و دیدهاند معلم آنها باشجاعت بیانات وزیر مقتدری را که از ناطقین به نام است با دلیل و منطق رد کرد و مقهور قدرت بیان و صلابت مقام نگشت برخود میبالند و با روحیهای سرشار از عشق به راستی و درستی و وجدانی پاک و منزه تربیت یافته لایق آنند که برای ملک و ملت و دولت خدمت گذارانی صمیمی باشند.به نقل از روزنامهی اصفهان، پنج شنبه 16شهریور ماه 1346
سایت آئین فرزانگی

اولین باشید که نظر می دهید