خود نوشته احمد جهانمرد
در روز 1325/5/25 در محله حسین آباداصفهان که در دامنه کوه صفه واقع است متولد شدم.
در دوران کودکی، هرروز از پنجره اطاق ها، صلابت کوه صفه را ناظر بودم و وقتی در کلاس اول ابتدایی توانستم شماره شناسنامه ام را که 222 بود بخوانم زیبایی و تقارن این اعداد نظرم را جلب کرد.
دوره ابتدایی را در دبستان های کشاورزان و پیشوا گذراندم.
دوره متوسطه را ابتدا در دبیرستان شاه عباس( دکتر شریعتی) که امروز در این تاریخ، متأسفانه اثری از آن نیست گذراندم و سپس در دبیرستان ملی حکیم سنایی به سر بردم.
از محضرمعلمان گرانقدری چون مرحومین: مرتضی شوشتریان، زندی آتشبار و مرتضی معرفت که ریاست دبیرستان را هم داشتند بهره مند شدم. به ما گلستان سعدی را آموزش می دادند و این جمله ایشان را هنوز به یاد دارم که: نمی دانیم ما به زبان سعدی سخن می گوییم یا سعدی به زبان ماسخن گفته است.
و همین طور، از کلاس و درس های آموزنده، آقایان: درخشان، عبدالوهاب طالقانی، جعفر شیخ الاسلام، صفرعلی جمالی، باقرگوهری و محمد جواد شریعت بهره ها بردم.
پس از دریافت دیپلم وارد دانشسرای عالی اصفهان شدم و درآنجا هم از محضر اساتید بزرگوار: دکتر محسن هشترودی،گودزری، جلالی و جناب آقای احمد سپهری بهره مند شدم.
تدریس ریاضی را ازسال های دانشجویی شروع کردم و از سال 1349 رسماً، تدریس دروس هندسه حساب استدلالی،جبر و آنالیز، حسابان وحساب دیفرانسیل را در مدارس وکلاس های کنکور دولتی و خصوصی نواحی مختلف را به عهده داشته ام و خدا را شکر می کنم که نحوه تدریسم درخصوصی و دولتی یکی بود.
سال 1357 باتمام وجود به اتقلاب پیوستم و عضو فعال هیأت مدیره جامعه معلمان اصفهان به پیشبرد انقلاب مشغول شده و ازطرف جامعه معلمان درتجمع های کوچک و بزرگ و چند صد هزار نفری که در سالن ورزشی آموزش و پرورش و باغ تختی و میدان امام اصفهان برگزار می شد، سخنگوی جامعه انقلابی معلمان بودم.
آن زمان خاطرات به یاد ماندنی زیادی برایم مانده است.
در سال 1359 به مدیریت مجتمع صمدبهرنگی یا دکتر بهشتی جدید منصوب شدم و در سال 61 به کلاس درس برگشته و تا سال 1376 که بازنشسته شدم همچنان به کارتدریس ادامه دادم.
درطی سال هائی که گذشت با همکاری برگزیدگان آموزشی شهر به تأسیس چندآموزشگاه علمی و دبیرستان غیرانتفاعی اقدام کردم که همگی جزءموفق ترین مراکزآموزشی شهر بودند و تا سال 1388 درآن مدارس به تدریس مشغول بودم و در ضمن، درگردهمآیی های خانه ریاضی شرکت کرده و در سال های اخیر، به عنوان عضو هیاًت مدیره خانه انتخاب شده و به همکاری با آنان مشغول می باشم و همین طور در گروه تلگرامی تخصصی دبیران ریاضی اصفهان فعالانه شرکت داشته ام.
هم ازتجربیات همکاران استفاده می کنم و هم، اگر تجربه ای دارم در اختیار همکاران جوان قرار می دهم خاطرات زیادی ازکلاس و تدریس دارم که به ذکر یکی از آن ها بسنده می کنم.
درطول سال های تدریس، تلاش می کردم در مدارس واقع درمناطق ضعیف شهر هم کارکنم.
برای مثال: سال هادر دبیرستان حافظ ابو نعیم که بیش از ده کیلومتر از منزلمان فاصله داشت کار می کردم همیشه در شروع کلاس تکالیف را می دیدم و دانش آموزان ولو غلط باید مسائل را حل می کردند.به دلیل این که لااقل روی مسأله فکرکرده باشند و اگر دانش آموزی بدون حل مسئله آمده بود او را ازکلاس اخراج می کردم ( بعداز سال ها نمی دانم آیا نفس این کار درست بود یا نه؟)
در یکی از روزها در کلاس ششم همین دبیرستان مشغول دیدن تمرین ها بودم، به دانش آموزی رسیدم که هیچ یک از مسأله ها راحل نکرده بود. از وی خواستم از کلاس خارج شود. او با عکس العملی عصبی گفت که این کار را نخواهدکرد و در نگاهش آثار ناراحتی های بسیاری یافته می شد و من نیز دچار عصبانیتی شدم که با وضعیت ایشان قابل ظهور نبود. عکس العملی که نشان دادم این بود. دیدنِ تکالیف را قطع کرده و پای تابلو رفتم و بدون این که به دانش آموزان نگاه کنم گفتم که درکلاس شما دیگر تکالیف را نمی بینم در س را شروع کردم اما نه چون همیشه! معلمین باسابقه از نگاه دانش آموزان درک می کنند که در س را فهمیده اند یا نه؟ بدون نگاه به آن ها درس را گفتم و از کلاس باخشمی فروخورده خارج شدم وسط حیاط مدرسه رسیده بودم که همان دانش آموز خود را به من رساند و ضمن عذرخواهی اصرار به بوسیدن دست من داشت و مرتب می گفت آقا من اشتباه کردم چرا تکالیف بقیه نمی بینیدکار شما برای خود مان بود و از من قول گرفت که طبق قبل عمل کنم من چقدرخوشحال که با رفتاری به نظر سنجیده مساله آن روز را حل کردم.
برای همگان آرزوی موفقیت دارم.


با سلام و تقدیم هزاران درود و احترام خدمت استاد و معلم بسیار عزیزم جناب آقای جهانمرد
امیدوارم هر کجا هستید شاد و سلامت باشید
از خوشحالی دیدن این صفحه دست و پایم را گم کرده ام و نمی دانم چه بنویسم
حضور ایشان در سال دوم دبیرستان سعدی در حدود سال ۱۳۷۱ به عنوان دبیر جبر کلاس ما بسیار منشا خیر و برکت بود و به جرات می توانم بگویم کل بچه های کلاس ما که فی الحال نمی توانم میزان شر بودن بچه های این کلاس را توصیف کنم با حضور ایشان و جاذبه صحبت و تدریس بسیار عالی زیر و رو شدند.
خاطره جالبی در این زمینه دارم که بد نیست تعریف کنم.
روزهای اولی بود که ایشان در کلاس ما حاضر می شدند که یک روز با جمله ای بسیار تاثیر گذار در رابطه با تمیزی کلاس انتقاد کوچکی نمودند جمه ایشان این بود کلاس با این شکل شایسته حضور شما نیست. در نظر بگبرید دانش آموزانی که به هیچ عنوان تا به حال حرفی از کسی گوش نداده بودند جوری تحت تاثیر این جمله قرار گرفتند که همگی حتی از بدترین آنها جارو دستمال و… به دست گرفتند و قبل از حضور ایشان برای جلسه بعد کلاس را مانند دسته گل کردند. شاید در حد روز اولی که کلاس ساخته و رنگ شده بود. و وقتی ایشان تشریف اوردند انگار می دانشتند که این اتفاق خواهد افتاد و با تحسین اندکی به درس خود ادامه دادند.
زنده و پایدار باشید
مشتاق دیدار شما و بوسیدن دستانتان هستم
اردتمند و دانش آموز همیشگی شما
دکتر سعید خیرالهی حسین آبادی
کارشناس سازمان انرژی اتمی ایران.