متن سخنرانی آقای مجید موقر که در چهارمین جلسه کنگره تعاون جهانی«بین المذاهب» در روز پنجشنبه 25/3/46 در سالن موزه ایران باستان ایراد شد.
دین وانگهی: دانش
مجید موقر
به هستی یزدان گواهی دهیم روان را به «دین» آشنایی دهیم
به دانش همیشه نگهدار«دین» که بر جانت از«دین» بود آفرین
ز دانش نخستین به یزدان گرای کجا هست و باشد همیشه به جای
به او بگروی: کام دل یافتی رسیدی به جایی که بشکافتی
نشاید خور و خواب و با او نشست که خستو نباشد به یزدان که هست
دین است که آدمی را از گمراهی ضلالت به شاه راه هدایت و سعادت جاویدان رهبری فرماید.
آدمی خواه بداند یا نداند، خواه خستو باشد یا نباشد، دین را در نهان خانهی دل سپرده دارد هم چنان که خود دل را خواه بشناسد یا نشناسد در قفسهی سینه پوشیده دارد، همان دل که شبانه روز و پیوسته به کار است و دمی درنگ روا ندارد و تا به کار است آدمی را زنده بدارد. تفاوت میان انسان و حیوان در همین است که انسان ارزشهای معنوی را در مییابد و به آنها دل میبندد و به کار میگمارد، ولی حیوان فاقد این حس شریف تشخیص است. هر آینه انسان به این مزیت ویژهی خود پی نبرد و آن را مهمل گذارد بی گمان گمراهتر و سرگردان تر از حیوان باشد.
آدمی زاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این شود به از این ور رود سوی آن شود پس از آن
خداوند دانا و توانا با قضای زمان و مکان انبیاء و اولیاء را فرستاده تا توجه آدمی را به ارزشهای معنوی و جهان برین بکشاند و دیدهی دل او را بگشاید. با یاری و رهبری دین است که انسان میتواند اندیشه را از تنگنای جهان زیرین بجهاند و به فراخنای جهان بی پایان برین برساند. عالم مادی و جهان آفرینش در برابر بزرگی آفریننده بسی محدود و محقر و زودگذر است. هستند حشراتی که دیرتر از یک روز نپایند، آدمی فرصتی را که در این جهان گذران در اختیار دارد معدل آن هفتاد سال است، عمری که به گره زمین داده شده گان برند شش هزار میلیون سال است و پندارد که در همین حدود هم بپاید و آنگاه از هم بپاشد و نابود شود، آفتاب عالم تاب که همه روزه از روی گاه شماری استوار با این همه درخشندگی و فروغمندی و جلال و جمال و جبروت و برخیزد و فرو نشیند روزی رسد که از تاب و توان افتد و خاموش گردد.
گویند جهانی را که ما شناسیم یعنی تا جایی که دانش بشر تاکنون ره بد آن یافته میلیاردها کهکشان در بر دارد که هر یک از آنها متشکل از میلیاردها ستاره است و مسافت هر یک از دیگری میلیونها سال نوری است. بسیار خوب، ولی این انبوده بی شمار ستارگان که در این میان کرهی زمین ما با شش هزار تریلیون6,000,000,000,000,000,000,000 تن وزن ذره بی مقداری بیش نیست که اندر حساب ناید کیانند؟ از کجا آمده، و به کجا روانند؟
زمین در پیش این نه چرخ مینا چو خشخاشی بود بر روی دریا
تو خود را بین کزین خشخاش چندی؟ سزد بر سبلت خود گر بخندی
تو پنداری که عالم جز همین نیست زمین و آسمانی غیر از این نیست
چو آن کرمی که در دانه نهان است زمین و آسمان او همان است
ماورای محدودهی این مشتی گرد و خاک چه خبر است؟ مگر نبینی که چون چهار پایی تند گذرد مشتی گرد و خاک برخیزد و به هوا رود؟ کدام است تک تازی که از جا جهنده و این توده غبارآلود را به وجود آورد؟ شهسوار پهنه این میدان کیست و هدفش چیست؟
خبر داری که سباحان افلاک چرا گردند گرد کعبهی خاک؟
از این آمد شدن مقصودشان چیست؟ در این آرام گه معبودشان کیست؟
چه میخواهند از این محمل کشیدن؟ چه میجویند از این منزل بریدن؟
چرا این ثابت وان منقلب نام؟ که گفت این را بجنب آن را بیارام؟
به نزد عقل هر دانندهای هست که با کردنده، کرداننده ای هست
از آن چرخی که گرداند زن پیر قیاس چرخ گرداننده را گیر
نخستین کسی که از جهان برین خبر آورد که آفرینندهای هست و او یکی است و دو نیست پیامبر والا گهر ایرانی آشو زردشت بود که دیدهی خرد را بر گشود و بفرمود«همان گه که تو را در اندیشه خود دریافتم که تویی سر آغاز، تویی سرانجام، تویی سرچشمهی منش پاک و آفرینندهی راستی، تویی دادگر اعمال جهانی» (گاتای 31 بند 8)
تا زمان پیدایش زردشت همهی جوامع بشری معتقد به خدایان بسیاری بودند. در خود ایران مظاهر طبیعت را «ایزدان» میخواندند و به پرسششان میپرداختند. مثلاً کنار دریا نشینان که با کشتی و کشتی رانی و با دریا و دریا نوردی سر و کار داشتند خشم دریا و فریاد تند باد را «ایزدان» پنداشتند و در برابرشان سر بندگی فرود میآوردند، یا دشت نشینان که چون برای کشاورزی نیاز به باران داشتند ایزدان آبرو آذرخش و باد و باران را بیاراستند و به پرستشان برخاستند. از این رو است که در ایران پیشین پرستش مهر و ناهید و نیایش به سایر مظاهر طبیعت رسم شد، تا آن گاه که پیامبر روشن بین ایران برای نخستین بار در میان آدمیان به وجود خدای یکتا یا «اهورا مزدا» پی برد او را ستایش و نیایش نمود و آن همه خدایان دروغین را از بارگاه خدایی به زیر آورد و فرشتگانشان نامید.
سرودهای نغز و جان پرور زردشت در ستایش اهورا مزدا و تعلیمات عالیه او مانند: «منش نیک، گوش نیک، کنش نیک» و یا «امشا سپندان ششگانه» چنان در دلها راه یافت که همهی تیرههای مختلف آریایی را یگانه و یک دل ساخت. در اثر این یکتا پرستی بود که یگانگی نژاد ایرانی پدیدار گشت، و از برکت این بیگانگی بود که نیروهای پراکندهی تیرهای گوناگون ایرانی چنان گرد هم آمدند که توانستند مرزهای ایران باستان را گسترش دهند و بزرگترین شاهنشاهی را که چشم روزگار ندیده بود بیارایند و درفش مهر ایران را بر فراز بیست و دو استان که هر یک شاهی جداگانه داشت بر فرازند.
تعلیمات عالیه اخلاقی زردشت نه تنها انگیزهی گسترش پهنهی سرزمین ایران باستان گشت بلکه ارزند تر و برازندهتر آن که اندیشه ایرانی را تاب و توان بخشید و جان ایرانی را جلا و صفا بداد: آشور زردشت که زمان او را از 650 تا 6000 سال پیش از مسیح میدانند نخستین پیامبری است که اهمیت و قوت و قدرت فوقالعادهی اندیشه را دریافت و داوری اندیشه را در هر کار و در هر حالی توصیه و تأکید فرمود: همان اندیشه که اینک هر قدر آدمی به تمدن و فرهنگ نزدیک میشود بیشتر و بهتر به اقتدار و اعتبار آن پی میبرد. با توجه به این ژرف بینی است که زردشت دستورهای دینی خود را با «هومت» و «هومن» یعنی اندیشه نیک و اندیشه پاک آغاز میکند و هر آن چه اندرز میدهد داوری شنوده را به تفکر حواله میدهد و میفرماید: « به بهترین سخنان گوش فرا دهید، با اندیشهی روشن به آن بنگرید و میان دروغ و راست خود تمیز دهید زیرا هر کس به شخصه باید دین خود را اختیار کند. (گاتا، یسنای 30 بند 2) و نیز فرماید:«هنگامی که تو، ای مزدا در روز نخست از خرد خویش آدمی و دین و قوهی اندیشه را آفریدی، هنگامی که زندگی را به کالبد آدمی دمیدی و کردار و اراده آفریدی خواستی که هر کس به حسب اراده خود از روی اعتقاد باطنی رفتار کند (گاتا31 بند11) و نیز فرماید:« از بهترین بهرهی کشور ایزدی، از همان کشور اهورا مزدا که از پرتو پاک منششی بر پاست برخوردار باد کسی که مرا از سرود فرخندهی تکامل و جاودانی راستی آگاه سازد.( یسنای31 بند 6)
در اثر آموزش روش به کار گماردن اندیشهی نیک و خرد پاک بود که چون کوروش بزرگ بابل را بگشود نه تنها از خون ریزی و خرابکاری و یغما گری جلوگیری نمود بله به آبادانی ویرانهها فرمان راند و نود هزار اسیر یهودی را آزاد ساخت و گروهی از آنان را به هزینهی خود به میهنشان پس فرستاد و غنائم گران بهایی که بختالنصر از پرستشگاه بیتالمقدس چاپیده بود باز گرداند و نسبت به«مردوک» خدای ملت مغلوب مراتب تجلیل و احترام به جای آورد.
هم چنین داریوش، هنگامی که سرزمین فراعنه را میگشاید به زی کاهنان مصری در میآید و با احترام تمام وارد بر پرستشگاه«گاو آپیس» و معبد «ازیس و ازیریس» میشود و به رسم مصریان شکست خورده نماز میگذارد.
تجلی این روح پاک و اندیشه تابناک بود که در روش گفتار و کردار شاهنشاهان هخامنشی چنان اثر گذاشت که در هر کاری زمام مهام را به دست اندیشه و خرد مقدس میسپردند. با این برنامه ژرف بینانه بود که با فیلسوفان و دانشمندان و پیشوایان مذاهب مختلف از پرستندگان ناهید مهر وزروانیان و بودائیان و یهودیان انجمن میآراستند و به بحث و فحص میپردازند. در این انجمنها گفتار و معتقدات مذهبی تا آن جا حکم فرما بود که پیرو هر کیش و آئین و هر مذهب و مرامی در زیر حمایت شاهنشاهان دادگر با آزادی کامل سخن میراند زیرا توجه به حقایق و بطون دین بود که در همه ادیان یک سان است یعنی هر چند مذاهب در ظاهر با هم اختلاف دارند ولی در باطن همه یک خدا را میپرستند که به نامهای مختلف خوانده میشود. مولوی با توجه به این حقیقت است که میفرماید:
(ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را)
خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات از اختلاف راه چه غم رهنما یکی است
این ژرف بینی در کارها منحصر به مسائل دینی نبود بلکه در امور مهمهی کشوری و لشگری هم انجمنها میآراستند و به شور میپرداختند کما این که همین شاهنشاهان هخامنشی هرگاه مشکلی پیش میآید انجمن میگردند و علاوه بر بزرگان هفتگانهی معرف، موبدان موبد، هیر بدان هیربد، ایران سپاهبد، اسپورابد، و اتوریو شانسالار و سایر بزرگان را میخواندند و مسئله را در میان میگذارند.
این میراث ارزندهی «انجمن کردن و به کنکاش پرداختن» به جانشینان هخامنشیان نیز رسید بدین معنی که اشکانیان نیز از بزرگان ملت انجمنی به نام «مهستان» یا «مغستان» میآراستند و به شور میپرداختند.
این روش پسندیده هم چنان تا زمان ساسانیان معمول و متداول بود، هر چند در این زمان ایرانیان کیش زردشت را دین رسمی کشور معرفی کردند یعنی سیاست را با مذهب آمیختند، مع هذا آزادی مذهب را هم چنان به شدت رعایت میفرمودند و مسائل مهم را در انجمنی به نام«مزدیسنان» مورد بحث و فحص قرار میدادند. همزمان با رسمیت یافتن دین زردشت در قلمرو شاهنشاهی ساسانی باز پیامبرانی مانند مانی و مزدک پیدا شدند و پیام خود را آشکارا تبلیغ کردند. این آزادی عقیدهی مذهبی البته دربارهی پیروان سایر دینها مانند زروانی و یهودی و بودایی رعایت میشد تا جایی که در داستانهای خاوری ایران و شمال خاوری دین بودایی هم رخنه نمود و کاهنان بودایی پرستشگاهها برافراشتند و کاهنان به تبلیغ پرداختند. در اثر این آزادی بود که مانی توانست شاهنشاه ساسانی« هرمزد» را به کیش خود کشد و مزدک«قباد» را بفریبد.
گویند مزدک چنان از این آزادی برخوردار بود که در دو ماهه نخست ظهور خود هشتاد هزار پیرو پیدا کرد. اما زمانی که این آزادی به تندروی گرایید و به شرارت و هرزگی و خراب کاری انجامید تا جایی که بنیان حکومت و سلطنت شاهنشاهی ایران را متزلزل ساخت ناچار شدند از شرارت آنها جلوگیری کنند.
در زمان ساسانیان بود که در اثر این آزادی عقیده و مذهب دین مسیح در غرب ایران گسترش یافت و ارمنستان که بخشی از ایران بود به کیش مسیحیت گروید. اما چون از این آزادی نیز سوءِ استفاده شد یعنی ارمنستان موجب بروز جنگ و جدال دائم میان ایران و رم گشت و مسیحیان ارمنی به شکل ستون پنجم در آمدند و علیه منافع امپراتوری ایران اقدام مینمودند برای چاره جویی «نستوریوس» نامی را که ایرانی نژاد بود و نسبت باقانیم سهگانه مسیحی تعبیر و تفسیر ویژهی قائل شده بود حمایت و تقویت کردند تا مگر کلیسای مستقلی از مسیحیت در ایران به وجود آید که کاری به سیاست نداشته باشد و تابع کلیسای رم نباشد و به سود دشمن و زیان میهن قیام و اقدام نکند.
آوازهی آزادی عقیده و ایمان در زمان ساسانیان چنان در سرتاسر جهان گسترش یافت که چون هفت تن از فیلسوفان نامی رم محیط امپراتوری آن کشور را برای تبیین معتقدات فلسفی خود تنگ و نامساعد یافتند به دربار شاهنشاهی ایران شتافتند و انوشیروان به اقتضای تعالیم عالیه زردشتی و راه و رسم جوان مردی ایرانی از آنها به گرمی استقبال نمود و مورد تجلیل و احترام قرار داد و آنها به دانشگاه گندی شاپور که بزرگترین مرکز علمی جهان آن زمان به شمار میرفت فرستاد تا به تعلیم و تعلم پردازند و افاده و استفاده کنند.
در بزرگی و آزاد منشی انوشیروان همین بس که چون ژوستینین امپراتور رم را شکست داد و او مجبور شد با شاهنشاه ایران پیمان صلح ببندد، انوشیروان در این پیمان امپراتور رم را ملزم ساخت که در پهنهی امپراتوری خود آزادی عقیده را به ویژه نسبت به ادیان و اقلیتهای مذهبی کاملاً رعایت کند.
این مردمداری و نظر بلندی و احترام به افکار همگانی محدود به مسائل مذهبی نبود: پایهی شاهنشاهی ساسانی بر داد و دهش نهاده بود، به ویژه در امر قضا که به حد اعلی رعایت میشد: تا آن حد که اگر هرگاه که نسبت به جان شخص شاهنشاه سوءِ قصد میشد سلطان مالک الرقاب که همه اقتدارات و اختیارات را در دست داشت تحت تأثیر احساسات خود قرار نمیگرفت و عجولانه قضاوت نمیکرد و پیش از بررسی و باز جویی و داوری حکم اعدام صادر نمی نود. چنان که اردشیر بابکان که در آغاز شاه پارس و تابع شاهنشاهی اشکانیان بود چون اردوان چهارم را شکست داد و خود شاهنشاه ایران زمین شد همسرش که دختر(اردوان) بود به تحریک دو برادرش درصدد برآمد اردشیر را مسموم کند. توطئه کشف شد یعنی شربتی را که آماده ساخته بود تا به اردشیر بنوشاند شناختند و برای آزمایش به کام مرغی فرو ریختند و مرغ بی درنگ جان سپرد. معهذا اردشیر خود سرانه و عجولانه متعرض همسر جنایت کار نشد بلکه او را به دادگاه سپرد تا به جکم قانون به مجازات رسد.
نظر به این که این رو سماحت و احترام نسبت به سایر مذاهب در اسلام هم تأکید شده چنان که در قرآن شریف سوره مائده آیه 69 میفرماید:
«ان الذین آمنوا، واللذین هادو، والصابئین، والنصاری: من آمن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون»
به فرمان این نامهی آسمانی، محترم شمردن معتقدات مذهبی به ویژه در صدر اسلام هم کاملاً رعایت میشد کما این که مأمون خلیفه عباسی که نیمی ایرانی بود یعنی با مادر ایرانی پیوند داشت و دستگاه خلافت خاندانش به دست یک رادمرد ایرانی ابومسلم خراسانی پی ریزی شده بود تحت تأثیر تمدن و فرهنگ ایران قرار گرفته بود احترام نسبت به مذاهب را به حد اعلی ملحوظ میداشت و مجالس احتجاج میآراست و پیشوایان مذاهب مختلف را گرد میساخت و خود با خشنودی حضور میداشت و به بحث آزاد در مسائل دینی میپرداخت. در این باره شیخ صدوق حسن بن نوفلی هاشمی میگوید:
چون حضرت امام رضا(ع) بر مأمون وارد شد، مأمون امر کرد فضل بن سهل را که جمع کند اصحاب مقالات را مانند جاثلیق که رئیس نصاری است، و راس الجالوث که بزرگ یهود است، و رؤسای صابئین و آنان کسانی هستند که گمان میکنند بر دین نوح(ع)، و فردی که بزرگ آتش پرستان است و اصحاب زردشت، و نسطاس رمی و متکلمین را تا بشنود کلام آن حضرت و کلام ایشان را. پس جمع کرد فضل بن سهل ایشان را و آگاه نمود مأمون را به اجتماع ایشان. مأمون گفت که ایشان را نزد من حاضر کن. پس چون حاضر گردیدند نزد او، مرحبا گفت و نوازش کرد ایشان را و گفت: من شما را جمع آوردم برای خیر و دوست دارم که مناظره کنید با پسر عم من این مرد که از مدینه بر من وارد شده است پس، هرگاه صبح شود حاضر شوید نزد من واحدی از شما تخلف نکند. گفتند سمعاً و طاعة یا امیرالمؤمنین ما فردا صبح انشاءالله حاضر خواهیم شد. فردا اصحاب مقالات و اهل ادیان و متکلفین از جمیع ملتها جمع آمدند، حضرت را خبر کردند و آن حضرت برای احتجاج به آن مجلس رفت و هر یک با آن حضرت وارد بحث شدند.»
تعجب و تأسف در این است که بعداً آتش تعصبات جاهلانه چنان زبانه کشید و شدت یافت که نه تنها جنگهای صلیبی را راه انداختند و مسیحی و مسلمان به جان هم افتادند بلکه مسیحی مسیحی را به فتوای«محکمهی تفتیش عقاید» محکوم به مرگ میکرد و زنده زنده در آتش میسوزانید و مسلمان مسلمان را به نام شیعه و سنی به قتل میرسانید.
این گونه اختلافات مذهبی در طول تاریخ بشر که خود را«اشرف مخلوقات» میداند به کرات و مرات دیده شده است، و حال آن که هیچ جانور درندهی میلیونها نوع خود را دسته جمعی به قتل عام نمیرساند.
تو مؤمنی و گرفته محمد را او کافر و گرفته مسیحا را
ایشان پیمبران و رفیقانند چون دشمنی تو بیهودهتری را
با توجه به این حقیقت تلخ بود که نیکاندیشان و روشن بینان در اواخر قرن گذشته بیش از بیش متوجه خطرات ناشی از اختلافات دینی شدند و در صدد بر آمدند برای جلوگیری از فجایعی که این گونه اختلافات طبعاً در پی دارد انجمن کنند و حس الفت و تعاون را در میان ادیان مختلف تقویت نمایند. نخستین انجمنی که بدین منظور انعقاد یافت به نام«پارلمان مذاهب» بود که به سال 1898 در شیکاگو تشکیل شد.
از آن پس بدین منظور مقدس انجمنهای متعدد به نامهای گوناگون در شهرهای مختلف تشکیل شد که یکی از آنها همین«انجمن تعاون جهانی بین المذاهب» ماست. به طوری که هنگام گشایش این کنگره گفتم این انجمن در ده سال پیش گشایش یافت و سه بار در هند تشکیل کنگره جهانی داد که تا 150,000 نفر از سرتاسر جهان در آنها شرکت جستند و شخص شخیص رئیس جمهور هند و نخست وزیر معروف هند جواهر لعل نهروی فقید حضور داشتند. چهارمین کنگره جهانی سال گذشته در پاریس انعقاد یافت. در این کنگره هر چند برای انعقاد پنجمین کنگره از طرف نمایندگان پنج کشور اروپایی و آمریکایی دعوت به عمل آمد ولی به جهاتی دعوت این جانب اجابت یافت و اینک پنجمین کنگرهی جهانی تعاون بین المذاهب در تهران منعقد شده است.
هر چند نفاق و اختلاف و جنگ و جدال به طور کلی بدو مذموم است ولی هیچ گاه در طول تاریخ تمدن بشری خطرات خانمان برانداز اختلافات مذهبی تا این درجه که امروز احساس میشود زیان آور نبوده: خطر در این است که اینک در روزگار ما علم به جایی رسیده که دل هسته را میشکافد و نیروی اتم را به کار میگمارد ولی ایمان در این میان نه تنها تقویت نگردیده بلکه تضعیف شده و عقب مانده این نیرویی را که خداوند متعال برای خدمت به بشر در دل هسته به ودیعت سپرده است تبدیل به «بمب اتمی» میکند و به جان هم میاندازند: گویند «بمب اتمی» که آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم بر هیروشیما افکند 20 کیلو وزن داشت، همین بمب 20 کیلویی قدرت تخریبی آن معادل با 20 هزار تن ماده «تی،ان،اس» بود و با ایجاد قدرت انفجاری معادل ده میلیون درجه حرارت سانتیگراد هر آن چه در شعاع سه کیلومتری از مرکز انفجار قرار داشت بخار ساخت و به هوا فرستاد. همین یک بمب 20 کیلویی بود که صدها هزار مردم بی گناه و بی پناه را نابود کرد و یا زخمی ساخت که هنوز زخمهای آنها در اثر رادیو اکتیویته التیام نیافته و هنوز این تیره بختان با رنج و عذاب دست به گریبانند. چون هنوز آغاز آزمایش بمب اتمی بود این بمب را با هواپیما از فاصله 250 متری به روی هیروشیما افکندند ولی امروزه با پیشرفت علم«موشک» میتوانند بمبهایی که دهها برابر بمب سابق قدرت تخریب دارد از فاصله هزاران کیلومتر و با سرعتی مافوق صوت پرتاب کنند و فاتحه بشریت را یکسره بخوانند! این عالمان بی ایمان مدعی هستند که میتوانند با چند بمب اتمی یا هیدروژنی و یا کوبالت یعنی بمب کثیف نه تنها صدها میلیون بشر را در یک ساعت نخست آغاز جنگ جهانی نابود کنند بلکه خود کره زمین را منفجر سازند و از هم بپاشند! این است خطر تمدن تهی از ایمان و این است مرز دیوانگی دانشمندانی که خدا را فراموش کرده و از فروغ دین بی بهره ماندهاند.
از این رو است که تشکیل«کنگرهی انجمن تعاون جهانی بین المذاهب» در سرزمینی که زردشت را بپرورانیده بسیار مغتنم است. به حکم« الفضل للمتقدم» زردشت این مزیت را دارد که نخستین پیامبری است که یکتا پرستی را آموخت و پذیرش دین را به فتوای خرد مقدس واگذاشت و در زمان زندگی خود به هیچ وجه تعصب و اجبار نشان نداد بلکه جنگ و خون ریزی را محکوم و همه را به صلح و صفا و مهر و وفا دعوت فرمود.
خواهران و برادرانی که از دور و نزدیک به نمایندگی مذاهب مختلف در این کنگره گرامی گرد آمدهاید و تعصبات جاهلانه را محکوم ساختهاید و مبشر صلح و صفا هستید و لزوم تعاون و همکاری را میان همه مردمان از هر کیش و آئین و از هر رنگ و لباس و از هر قوم و ملت تأیید و تأکید میفرمایند، ستایش و نیایش اشو زردشت را به یاد آوریم که چه نیکو و متناسب با مرام مقدس ما میفرماید:
«بشود که ما با همه راستان و درستان که در سراسر هفت کشور زمین هستند همکار و انباز باشیم، بشود که آنها با ما و ما با آنها یکی باشیم، بشود که ما همه به یک دیگر محبت مهربانی کنیم، سراسر کردار نیک که از این رو بر آورده شود در گنجینهی اهورا مزدا پذیرفته و جاودانی خواهد ماند.»
و نیز میفرماید:
«من میستایم آئین مزدیسنا را که طرف دار صلح و خلع سلاح و ضد جنگ و خونریزی است،
«بشود که صلح و سلامتی در این خانواده برقرار ماند،
«مزدا را میستایم که دور کنندهی جنگ و کنار نهنده ی اسلحه و آموزندهی روح برادری، پارسایی است،
«به روان آفرینش تاب و توان بخش و از پاک منشی نیرویی برانگیز تا از پرتو آن صلح و آرامش برقرار گردد»
آمین یارب العالمین ایدون باد
سایت آئین فرزانگی

اولین باشید که نظر می دهید