بزرگداشت مقام علمي استاد مهدوي دامغاني در شهر کتاب
مراسم رونمايي از کتاب «سايه سرو» و بزرگداشت مقام علمي، فرهنگي و اخلاقي استاد احمد مهدوي دامغاني با حضور اصحاب علم، فرهنگ و انديشه نظير دکتر غلامعلي حداد عادل و استاداني نظير آيتالله سيدمحمد موسوي بجنوردي، حجتالاسلام محمدجواد حجتي کرماني، دکتر فتحالله مجتبايي، دکترمهدي محقق، جلال خالقي مطلق، علياشرف صادقي، نصرالله پورجوادي، بهاءالدين خرمشاهي، ميثم کرمي، مهدي فيروزان، دکتر سيدعلي موسوي گرمارودي، ، علي رواقي، استاد شفيعي کدکني،دکتر سيد کمال خرازي ،سيد محمود دعايي و جمعي ديگر از اهالي فرهنگ و ادب در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد.
در ادبيات به معناي واقعي مجتهد است
آيت الله سيدمحمد موسوي بجنوردي يکي از سخنرانان اين مراسم بود، که بيان داشت: استاداحمدي مهدوي دامغاني، فرزند دانشمند معظم و اديب توانا آيت الله آقا شيخ کاظم دامغاني است که به نظرم پدر دکتر مهدوي بسيار مظلوم مانده است.
وي اضافه کرد: حوزه علميه مشهد تقريبا از يکصد سال پيش تا به امروز، جمعي از بزرگترين فلاسفه اسلامي را تربيت کرده است. پدرم هنگام تعريف کردن ماجراهاي حوزه مشهد، از ملکالشعراي بهار و ايرج ميرزا ميگفت. از بعضي از شعرهاي ايرج ميرزا که بگذريم، نبايد او را دست کم بگيريم. او در رواني و سرعت در شعر يکي از شاعران بزرگ است.
آيتالله بجنوردي ادامه داد: پدرم تعريف ميکرد يکبار که ايرج ميرزا از مسير بازار سرشور تا مدرسه نواب گذر ميکرد، تصوير زني را روي ديوار کشيده بودند و مردم داد و فرياد به راه انداخته بودند. ايرج ميرزا بعد از ديدن ماجرا در مسيري که از بازار تا مدرسه طي ميکرد قصيدهاي را سرود که هنگام رسيدن، آن را براي پدرم خواند. پدرم وقتي مطلب يا شعري را يک بار برايش ميخواندند، حفظ ميکرد و بعد از حفظ کردن، شعر را براي من خواند.
وي با بيان اينکه ايرج از شاگردان اديب نيشابوري اول بود؛ آقا شيخ کاظم هم از شاگردان اديب نيشابوري اول بود، افزود: بزرگان زيادي در حوزه و مدرسه مشهد بودند و اکثر کساني که امروز در کشور آيتالله شدهاند و يا در شرف مرجعيت هستند از شاگردان آقا شيخ کاظم دامغاني محسوب ميشوند.
آيتالله بجنوردي گفت: فرزند ارشد آقاشيخ کاظم در ادبيات عرب نابغه بود و در اين زمينه اجتهاد ميکرد حتي ميتوان گفت از اديب نيشابوري دوم چيزي کم نداشت، همچنين حوزه علميه خراسان تعداد زيادي از افراد ارزشمند را تربيت کرد و از اين نظر بر حوزه قم متقدم بود.وي اضافه کرد: خراسان مرکز ادبيات، فقه و اصول بود. ما قم را روي سرمان ميگذاريم،البته بعد از نجف،قم ، اعلي عليين حوزه جهان تشيع است ولي نبايد خراسان را فراموش کنيم. شما از آقا شيخ کاظم دامغاني اطلاعات زيادي نداريد ولي ايشان از ادبا و فقهاي بزرگ بود. حالا نقل فرزندانش دکتر احمد، آشيخ محمدرضاي مهدوي دامغاني که مجتهد است، محمود و حسين که اينجا حضور دارد. هر کدام از اين افراد يک رکن از ارکان علمي کشور هستند.
آيتالله بجنوردي بيان کرد: استاد مهدوي دامغاني، به حق هم در فقه و اصول مجتهد است و هم در ادبيات،در فلسفه هم تا حدودي مسلط است اما در ادبيات به معناي واقعي مجتهد است يعني در ادبيات عرب اجتهاد ميکند.
به گفته وي، اديب نيشابوري دوم را درک نکرده است، اما ميگويند که استاد مهدوي دامغاني در حوزه ادبيات عرب از او بهتر است. ايشان در دانشگاه هاروارد، بسيار منشأ اثر است و بابرادرم در دايرةالمعارف بزرگ اسلامي نيز در ارتباط است و از محضر ايشان پرسش هاي تخصصي رفع رجوع مي شود.
پيام پروفسور فضلالله رضا
در ادامه، سيد محمود دعايي، مديرمسئول روزنامه اطلاعات متن پيام پروفسور فضل الله رضا را به شرح زير قرائت كرد:
به نام خداوند
براي رونمايي سايه سرو استاد مهدوي دامغاني
با درود فراوان به محضر استادان و پژوهشگران زبان و ادب فارسي كه امروز براي رونمايي كتاب گرانقدر «سايه سرو» در تجليل از خدمات فرهنگي استاد بي بديل ادب فارسي و عربي دانشگاه هاروارد، استاد احمد مهدوي دامغاني در تهران محفل ادبي آراستهاند.
چون استاد بزرگوار ما نتوانستند اين مجلس بزرگداشت را با حضور خود مزين بفرمايند، رونمايي كتاب به وسيله دختر دانشمند ايشان، اديب فرزانه و مترجم عاليقدر، بانو فريده مهدوي دامغاني (محمدي) به ايشان تقديم ميشود.
از اين بنده فضلالله رضا، يكي از خدمتگزاران ناچيز فرهنگ ايران كه سالها از خرمن دانش استاد مهدوي دامغاني بهرهمند بوده نيز ياد فرمودهاند كه سلامي و پيامي به عرض برساند.
به خاطر دارم كه آنگاه كه در ايران (رشت يا تهران) دانشجوي دبيرستان بودم. يك روز شعري را در روزنامههاي آن زمان خواندم كه محتواي آن در ذهنم اثر ژرف گذاشت: آري
هزار و سيصد و نه بود و نه گذشته ز تير
كه شد زتير اجل تيره چشم فضل و ادب
گمان دارم شعر از رشيد ياسمي از ادباي آن روزگار است كه در رثاي سيد احمد رضوي ملقب به اديب پيشاوري سروده بود. اديب پيشاوري نابغهاي نامدار و صاحب قلم با حافظه واشراف شگفتانگير در ادبيات فارسي و عربي بود كه پس از عمري دربدري و سرگرداني، به ايران آمد و چندي در آسمان ادب ايران درخشيد و سرانجام در سنين بالاي نود در تهران بدرود حيات گفت.
در آن روزگاران راه سفر به اروپا و آمريكا تازه باز شده بود؛ اما رسانهها و دولتها بيشتر سرمست اكتشافات مادي غرب بودند. از شكوه و عظمت فرهنگ اسلامي كمتر سخن در ميان ميآمد. به ما شاگردان مدارس جديد چنين القا ميشد كه علم و فناوري غرب حلال كليه درگيريهاي مادي و معنوي بشر تواند بود؛ اما نهيت سخنان بلند نابغه يكتاقباي پيشاور كه سالها جانش در معرض خطر مهاجمان غرب بود. ما شاگرد مدرسهايهاي بي خبر از تحت و فوق وجود را آگاهي ديگر ميداد:
گمان مبر كه به پايان رسيد دور مغان
هزار جرعه ناخورده در رگ تاك است
ديديم كه يك جوان پيشاوري با پاي پياده از پيشاور و هند ميگريزد. از طريق افغانستان و خراسان بزرگ و ايران خود را به اقيانوس پهناور فرهنگ ايران اسلامي ميرساند. در سر راه هر شهري و دهي بزرگان صاحبنظر را جستجو ميكند، آنها را درمييابد و در خدمت ايشان تلمذ ميكند:
آب كم جو، تشنگي آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
اديب پيشاوري در خراسان، دو سال پايان زندگاني و مجلس درس حاج ملاهادي سبزواري را درك ميكند.
در دوراني كه ما نوجوانان خيال ميكرديم «بَرِ باغ دانش همه رُفتهاند»، اديب نشان ميدهد كه فرهنگ اسلامي بسيار وسيعتر از اينهاست:
كسي كه ز دانش برد توشهاي
جهاني است بنشسته درگوشهاي
*
اين راه را نهايت، صورت كجا توان بست
كَش صد هزار منزل، بيش است در بدايت
در تهران در زماني كه بزرگان ادب فارسي مانند ملك الشعراي بهار و اديب الممالك و فروزانفر و دهخدا و محمد قزويني حيات داشتند، كسي بي اعتنا به مال و جاه و مقام دولتمردان فرنگي مآب به آواي بلند ميفرمايد:
خرد چيره بر آرزو داشتم
جهان را به «كم مايه» بگذاشتم
چو تخم امل بارِ رنج آورد
نه ورزيدم اين تخم و نه كاشتم
سپردم چو فرزند مريم، جهان
نه شامم مهيا و نه چاشتم
از ايراست كاندر صف قدسيان
دُرَفشان يكي پرچم افراشتم
سالها بعد، در آمريكا از دكتر حسنعلي اسفندياري ـ فرزند حاج محتشم السلطنه اسفندياري ـ شنيدم كه اديب پيشاوري صاحب آن حافظه شگفتانگيز و اشراف به ادبيات فارسي و عربي مدتي در منزل اسفندياري ميهمان عاليقدر بود. كسي بي اجازه به اتاق اديب وارد نميشد. مستخدم سيني غذا را پشت در ميگذاشت و آهسته انگشت به در ميزد. نواي زمزمه سيد آزاده در شعرخواني از پشت در به گوش ميرسيد.
***
در سالهاي پاياني سده نوزدهم ميلادي، در كنار صداي چرخ دندههاي ماشينهاي انقلاب صنعتي غرب، زمزمههايي براي بازنگري فرهنگ شكوهمند اسلامي به گوش ميرسيد كه ميگفت:
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم
با شما نامحرمان ما خامشيم
اشارات حاج ملاهادي سبزواري و سرودههاي رنگين اقبال لاهوري و نهيبهاي حماسي اديب پيشاوري را ميتوان از نطفههاي اين نهضت برشمرد. دريايي از كتابهاي خطي در كتابخانههاي خصوصي خانوادههاي مشهور شرق بود كه دست نخورده مانده بود. پژوهش در محتواي اين درياي بيكران، پايگاه بازيابي شكوه فرهنگ اسلامي است.
چهار سال پس از درگذشت اديب پيشاوري، نخستين اونيورسيته ايران، به نام دانشگاه تهران تاسيس يافت. از آن به بعد پيشرفت هاي زبان و ادبيات فارسي، نظام دانشگاهي پذيرفت. خطيبان و مدرسان حوزههاي ديني، رفته رفته با استادان دانشگاهي همداستان شدند. حوزههاي درس ادباي معروف مانند: اديب نشابوري اول و اديب نشابوري دوم همچون سمينارهاي دانشگاهي رنگ اجتماعي يافت. اجتهاد و اشراف به ادبيات عرب بر شكوه ادب سنتي فارسي افزود: استاد بديع الزمان فروزانفر و استاد جلال همائي كه به ادبيات عرب اشراف داشتند، از پرچم افراشتگان نهضت ادبيات دانشگاهي در اين دوراناند.
متاسفانه پيش از دوران انقلاب اسلامي، دولتهاي ايران به گونهاي غرب گراي بودند. گرايش دولتها به موازين اجتماعي غرب، به خطيبان و ادباي نامدار حوزهها، رخصت آزادي بيان نميبخشيد. (رجوع فرمايند به شرح زندگاني حاج شيخ عباسعلي محقق واعظ خراساني، والد استاد دكتر مهدي محقق و حاج سيد محمد كاظم مهدوي دامغاني، والد استاد دكتر مهدوي دامغاني) انقلاب اسلامي در 1357 شمسي ظهور كرد و هر كس از گوشهاي فرا رفتند. بسياري از مدرسان دانشگاههاي ما در جهان پراكنده شدند. گذشت زمان درميبايست كه پراكندگان در خانههاي جديد خود ريشه پيدا كنند و در اين بازار پرجوش فناوري، باز از شكوه فرهنگ اسلامي ياد كنند «كه جنس خوب مبصر به هر چه ديد، خريد».
يكي از پرچمداران ادب سنتي فارسي، دكتر مهدوي دامغاني، استاد بي بديل دانشگاه هاروارد آمريكاست كه به ادبيات سنتي عربي و زبان فرانسه اشراف دارد. ريشههاي بسياري از صور خيال شاعران بزرگ ما را در ادبيات عرب شناسايي كرده است. استاد مهدوي از مدرسان و پژوهشگران حلقه استاد فروزانفر و استاد جلال همائي است كه روانش؛ جد اندر جد، در خاندان دانشگاهي بلند آوازه محقق و مهدوي دامغاني با ادبيات فارسي و عربي عجين بوده است؛ سروي سايه فكن بر گستره معارف اسلامي، استادي خطيب و نويسنده و شاعر و خطاط:
پنجاه سال كِشتي اي مرد نامدار
پنجاه سال باش كه تا كِشته بدروي
بخشي از نوشتههاي استاد مهدوي از شاهكارهاي نثر روان فارسي معاصر است.
شكر ايزد كه دانشگاه معظم هاروارد آمريكا در دوران معاصر، استاد مهدوي دامغاني، اين اديب بيبديل را برگزيدند كه رهنماي طالبان معارف اسلامي فارسي وعربي در آمريكا بودهاند:
گر ز مغرب برزند خورشيد سر
عين خورشيد است نه چيز دگر
شاخ گل هر جا كه رويد، هم گل است
خمّ مي هر جا كه جوشد، هم مُل است
اُتاوا ـ كاناداـ فضلالله رضا
احيا کننده ادبيات ايران در مغرب زمين
در ادامه اين مراسم حجتالاسلام حجتي کرماني گفت: اطلاعات بنده از ادبيات بسيار ضعيف است اما با قلم پربار و قلم سحّاراو آشنا هستم كه ايشان بقيّه السّلف گذشتگان هستند و در واقع اين فرد احياكننده ادبيات ايران در مغرب زمين است.
وي با اشاره به حديثي كه از آيت الله روحاني امام جمعه بابل،شنيده بود مبني بر اينكه؛ من وجده صان به و من لم يجده صين به، اضافه کرد: علم در اينجا منحصر به علوم ديني نيست. در كل دانايي براي انسان فضيلتي است که هيچ فضيلتي به آن نميرسد به گونهاي که صيانت بشر به وسيله علم است يعني علم است که بشر را نگهداري ميکند و کساني که داراي علم هستند نگهدار بشر نيز به شمار ميروند اما آنهايي که علم ندارند از فيض علم است که نگهداري ميشوند.
سفارش شهيد مطهري درباره استاد
از ديگر سخنرانان اين مراسم دکتر فتحالله مجتبايي بود كه در ابتدا گفت:
وجود مردم دانا بسان زرّ طلاست
که هر کجا که رَوَد قدر و قيمتش دانند
آقاي مهدوي دامغاني از آدمهاي بسيار باغيرتي هستند که وقتي در ايران حضور داشت، حضورش مغتنم و قابل استفاده بود و اکنون هم که در خارج از کشور حضور دارند نيزحضورشان مغتنم و قابل استفاده است.
وي با اشاره به اين مطلب که در سال 1350 با استاد مهدوي آشنا شده است، اضافه کرد: اطلاعات استاد مهدوي دامغاني در ادبيات عرب حيرتآور بود. ايشان اسماً در حوزه زبان و ادبيات عرب کار ميکردند اما يک مرجع و منبع اطلاعات براي کساني که در رشته الهيات آن زمان درس ميخواندند، محسوب ميشود.
مجتبايي ادامه داد: بنده از مرحوم دکتر محمدي شنيدم که يکي از شخصيتهاي بارز در زبان و ادبيات عرب، دکتر مهدوي دامغاني است و حتي اگر در قصيدههايي دچار مشکل ميشد از دکتر مهدوي کمک ميگرفت و او را از لحاظ اخلاقي و تواضع علمي بسيار مثالزدني ميدانست.
وي افزود: استاد مهدوي آنقدر متواضع بود که زمينه بخل و خودبزرگي از اين فرد به دور بود اما اکنون جوانان جوياي علم شايد اين خصلت را نداشته باشند حتي در زماني که ميخواستند استادي را براي مدرسه دارالفنون انتخاب کنند با توجه به اينکه آقاي مهدوي دامغاني در زبان عرب داراي تبحر لازم بود، اما پيشنهاد دادند که آقاي بديعالزماني كردستاني استاد شوند در صورتي که معمولا رقبا اين کار را نميکنند.
مجتبايي عنوان کرد: حتي شهيد مطهري نيز درباره مهدوي دامغاني سفارشهايي کردند يعني در جلسهاي که استاد مطهري در آن حضور داشت گفتند که بيمهريهايي به آقاي مهدوي ميشود، آقاي مطهري بسيار سخت آشفته شد و گفتند دکتر مهدوي انساني است که اينگونه حرفها درباره او صدق نميکند و از ستونهاي دانشکده الهيات و دانش ايران است اما استاد مهدوي بعد از انقلاب ناچار شد به رغم اينکه استاد مطهري سفارشهاي زيادي کرده بودند به ناگزير از ايران خارج شوند.
وي افزود: استاد مهدوي نماينده بسيار شايسته و افتخارآميزي براي فرهنگ ايران است؛ اي کاش شرايطي فراهم ميشد که استاد در ايران حضور داشته و در دانشگاهها و مراکز علمي نيز به تدريس بپردازند.
لزوم حضور استاد در کشور
در ادامه اين مراسم دكتر مهدي محقق، استاد زبان و ادبيات فارسي بيان داشت: بنده با آقاي مهدوي دامغاني قوم و خويش هستيم حتي بنده در اول کتاب «محققنامه» شرح حال خودم را نوشته و شجره نامهاي را بيان کردم که در آن نسبت فاميلي ما با آقاي مهدوي دامغاني نيز آمده است. ما شنبه آينده در انجمن آثار و مفاخر، بزرگداشت مرحوم آيتالله عبدالله نوراني را برگزار ميکنيم که از دوستان دکتر مهدوي دامغاني است. به ياد دارم که در سالهاي جواني در مدرسه سپهسالار با مرحوم مطهري، محيط طباطبايي و دکتر مهدوي جمع ميشديم و جلساتي داشتيم. در يکي از آن جلسات رهبر انقلاب هم آمدند.
وي افزود: زماني که داشتم معمم ميشدم، آقا شيخ کاظم پدر دکتر مهدوي عمامه را روي سرم گذاشت. دکتر مهدوي هم به شوخي گفت: «اللهم توجّه بتاج الکرامه». آقا شيخ کاظم هم به او گفت: تو لياقتش را نداشتي. البته بعدها معلوم شد که من هم لياقتش را نداشتم. به هر حال دکتر مهدوي علاقه فراواني به ادبيات عرب داشت و هميشه هنگام ورود به مدرسه مشهد، اشعار عربي را با صداي بلند ميخواند.
وي اضافه کرد: استاد مهدوي دامغاني علاقه بسياري به شعر عرب داشت و وقتي وارد مدرسه دارالفنون ميشد با صداي بلند شعر عربي از معلقات را زمزمه ميکرد. در آن زمان ما مرحوم بديعالزماني کردستاني را نيز کشف کرديم که اين آدم بزرگ دفترنويس پادگان کرمانشاه بوده است و سپس کسي با اين فرد آشنا شده و او را دبير دبيرستانها کرده بود.ديوان بُحْتُري را نزد او خوانديم و شرح حال مستوفايي درباره او نوشته ام.
محقق ادامه داد: دانشکده ادبيات يک دبير عربي ميخواست که 3 نفر از جمله بنده، جعفر شهيدي و آقاي دامغاني بوديم اما در نهايت به اين نتيجه رسيديم که آقاي بديعالزماني از همه ما پيشکسوتتر هستند به همين منظور پيشنهاد استادي ايشان را داديم که مرحوم همايي گريه ميکرد و ميگفت کاش در زمان ما هم جوانمرداني مثل شما بودند که حق استادي را رعايت ميکردند.
وي افزود: دکتر مهدوي دامغاني به ادبيات عرب و به ويژه شعر عرب علاقه بسياري داشتند اما من در اينجا يک سؤال دارم که چرا بايد يک آدم بينظير را از دست بدهيم در حالي که اکنون استاد درجه يک در کشورهاي عربي نيز در حوزه عرب کم داريم و ديگر در ايران همانند استاد مهدوي نخواهيم داشت. حيف نيست هاروارد از استادي همانند آقاي مهدوي بهرهمند شود اما اين استاد به بچههاي ايراني درس ندهد؟ حتي اين استاد بزرگ به استادان دانشگاه هاروارد هم درس ميدهند اما ما اکنون دچار کمبود استاد هستيم. چرا اين استاد نبايد در کشور حضور داشته باشد.
اين استاد زبان و ادبيات فارسي گفت: يکي از ضايعات مملکت ما اين است که نميتوانيم افراد را جذب کنيم و در واقع آنها را به سادگي دفع ميکنيم! يعني چرا نبايد از افرادي نظير جعفري لنگرودي که الان در لندن هستند بهرهمند شويم يا كسي همانند عبدالجواد فلاطوري كه رساله اش را به زبان آلماني نوشته بود و همچنين استاد مهدوي دامغاني وجودشان هميشه نافع و پرثمر است، ايشان طالب علم بوده و هر زمان عالم علمي را ميديدند از او بهرهمند ميشدند.حتي مدتي علم تعويض تاريخ كه درباره برگردان تقويم ها به يكديگر و درك سالهاي كبيسه است را من با ايشان ،نزد ذبيح بهروز خوانديم.خلاصه بثّالشكواي من بود.
براي ورود استاد مهدوي دامغاني به کشور هيچ مانعي وجود ندارد
دکتر غلامعلي حداد عادل با اشاره به اين مطلب که براي حضور استاد مهدوي دامغاني به کشور هيچ مانعي وجود ندارد، گفت: تجديد عهد با ادبيات فارسي به نحو اصيل و ريشهدار مستلزم بيمهري به ادبيات عرب نيست.
در اين مراسم غلامعلي حداد عادل رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي، بيان داشت: بنده از اين بخت برخوردار بودهام که به طور متوسط ماهي يک بار تلفني با دکتر مهدوي صحبت ميکنم و مکاتبه دارم و مجموع نامههاي اين استاد را اگر چاپ کنم، يک کتاب خواهد شد.
وي اضافه کرد: در منزل ما بزرگ و کوچک دکتر مهدوي را مي شناسند و اين استاد هم همه زن و مرد را به نام ميشناسد و وقتي تلفن ميکنند گوشي تلفن را همه گرفته و عرض ادب ميکنند و يکي از کارهاي من هم اين است که وقتي نامهاي از دکتر مهدوي به دستم ميرسد براي اين که درسي به فرزندان و نوههايم بدهم، نامه را دست آنها داده و ميگويم شروع کنيد به خواندن و ببينيد آيا ميتوانيد بخوانيد و از نامههاي استاد مهدوي استفاده آموزشي ميکنم.
حدادعادل ادامه داد: دکتر مهدوي را براي اولين سفري که به آمريکا داشتم حدود 20 و اندي سال پيش که دکتر خرازي هم در آن جا حضور داشتند، ديده و شناختم آن هم در جمع استاداني که به زبان و ادب فارسي اهتمام داشتند. به همين منظور رشته دوستي بين ما برقرار شد و همواره از جانب ايشان لطف و از جانب ما ارادت است.
وي افزود: چندين مقاله از استاد مهدوي براي درج در دانشنامه جهان اسلام اخذ شده است که به دليل مفصل بودن برخي از مقالهها، آنها را به صورت جداگانه در قالب يک کتاب به چاپ رساندهام، همچنين بنده از دانش، اخلاق و محبت اين استاد استفاده ميکنم و در کارهايم هر جا با مشکلي در زبان عربي برخورد کردهام از اين استاد بهرهمند شدهام، هم در ترجمه قرآن و هم در گزيده مکتوبات مولانا که دکتر مهدوي نظر لطف داشته و بنده هم در مقدمه کتابهايم اين مطالب را ذکر کردهام.
دکتر حدادعادل بيان کرد: بنده دو بار در منزل استاد مهدوي ميهمان بودم و محبت ديدهام و در نهايت روزي که ميهمان استاد بودم روز ولادت پيامبر گرامي اسلام بود که وقتي اهل خانه، منزل را ترک کردند من و دکتر تنها مانديم و از ايشان درخواست کردم که اجازه دهند قصيدههايي را خوانده و از ترجمه و توضيحات شما بهرهمند شوم که استاد هم پذيرفتند يعني در واقع دلم ميخواست که يک جلسه هم شده شاگردي استاد مهدوي را کرده باشم و اين اتفاق هم افتاد.
رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي گفت: براي آمدن دکتر مهدوي به ايران هيچ مانعي وجود نداشته است و اين را بنده خدمت شما عرض ميکنم که دنبال اين کار بودم، و هر بار هم که به آمريکا زنگ زدم به اين استاد گفتهام که خيالشان راحت باشد که هيچ مشکلي براي حضور ايشان در کشور وجود ندارد اما استاد مهدوي ديگر در آن کشور زندگياش جا افتاده و در آنجا جاگير شده است و انسي به شاگردان و آن مجموعه دارند. اما فيضشان به ايران ميرسد.
وي اضافه کرد: يکي از تأسفهاي بنده در ايران امروز اين است که توجه به زبان و ادبيات عرب نزد ادباي زبان فارسي کم شده است، اين نکته بسيار مهمي است. اين اتفاقي که به عنوان تجدد افتاد و سپس فرهنگ غربي بر کشور ما مستوفي شد، يکي از آثار نامطلوب آن اين بود که مسلمانان را با هم دشمن کرد و همه ماها به جان هم افتاديم و از هم دور شديم و همه ما متوجه يک قبله جعلي ديگري شديم هم ما و هم عربها، ترکها و هنديها و همه و همه و از آن روابط علمي، ادبي و فرهنگي ديرينه 1400 ساله غافل شديم.
دکتر حدادعادل ادامه داد: زبان عربي خواندن و تسلط بر زبان و ادبيات عرب داشتن، اکنون در کشور جزو يکي از زبانهاي خارجي به شمار ميرود که اين جاي تأسف است، شما هر استاد درجه اولي را در زبان و ادب فارسي طي 70 يا 80 سال اخير در ايران ببينيد، خواهيد فهميد که مسلط بر ادبيات عرب است و اصلاً اينها از هم تفکيک ناپذير است يعني بدون تسلط به ادبيات عرب، تسلط به ادبيات فارسي براي کسي به اين آسانيها صورت نميگيرد به گونهاي ديگر اين درياي ادبيات عرب، قصايد عربي و تاريخ ادبيات عرب و وسعت جهان اسلام از آفريقا تا خاورميانه و کشورهاي عربي، همه در دسترس ادباي بزرگ ما بوده است.
وي افزود: وجود دکتر مهدوي يک برهاني است بر عرايض بنده که ما اگر بخواهيم تجديد عهدي با ادبيات فارسي به نحو اصيل و ريشهداري داشته باشيم بايد به ادبيات عرب بيمهري نکنيم يعني بايد استادان درجه اول ادبيات فارسي به ادبيات عرب مسلط و دوباره در اين سرزمين قد برافرازند.
شباهت به حکيم فردوسي
در ادامه اين مراسم جلال خالقي مطلق بيان داشت: حدود 25 سال پيش در شهر لسآنجلس جلسهاي در مورد حکيم فردوسي برگزار شد. در آن زمان ديدم که يک مرد بسيار محترم و آرام به سمت من ميآيد که تپش قلب برايم ايجاد شد. وقتي به من نزديک شد از من پرسيد در ديباچه شاهنامه، ابيات خلفا را در متن بردهايد يا در حاشيه؟ گفتم در حاشيه، گفت چرا؟ در جوابش گفتم که فقط به خاطر نسخهشناسي و متنشناسي. در آن زمان جوانان زيادي گرد من جمع شدند اما از دور که وي را نگاه کردم ديدم که اشک در چشمانش حلقه زده است و وقتي از کسي پرسيدم که اسم او چيست،گفتند؛ استاد مهدوي دامغاني. به سمت او رفته و عذرخواهي کردم.
وي اضافه کرد: هميشه از نصيحت پشتيباني و مهرباني استاد مهدوي دامغاني بهره بردهام به گونهاي که استاد مهدوي انواع و اقسام مهرباني را در من داشتهاند حتي بنده بين استاد مهدوي دامغاني و حکيم فردوسي چند وجه مشترک ميبينم که از جمله آن ميتوان به ارادت هر دوي آنها به خاندان ائمه اطهار (ع) و اشراف آنها به زبان عرب و دلبستگيشان به زبان فارسي و مهرشان به وطن و ايران اشاره کرد. بنده در مورد فردوسي و اشعارش حدس ميزنم که داراي تواضع است اما در استاد مهدوي دامغاني به اين مهم تأکيد دارم که اين مرد داراي تواضع، تواضع و تواضع است.
وي تصريح كرد: استاد،در ديباچه مشعشع شاهنامه فردوسي ثابت كرده اند كه مذهب فردوسي شيعه دوازده امامي است.و من هميشه و هرجا درباره اين مساله صحبتي مي شود دانشجويان را ارجاع ميدهم به نظر ايشان كه به نظرم مستند ترين مقاله در مورد مذهب ابوالقاسم فردوسي را نوشته است.
با استاد مهدوي دامغاني به جواب رسيدم
در ادامه اين مراسم مهدي فيروزان مديرعامل شهر کتاب گفت: آدمهاي بزرگ هم داراي تأثيرات مشهود هستند و هم تأثيرات غيرمشهود. شايد اين تأثيرات غير مشهود مصداقي و يا عمومي باشد.وي اضافه کرد: هميشه اين سوال در ذهن من بوده است که چرا ايرانيهاي باسواد و اهل دانش که به خارج از کشور سفر ميکنند، چه نسبتي با بقيه ايرانيها و من پيدا ميکنند و هميشه با دکتر مهدوي جواب اين سوال را گرفتم، رسيدن به اين سوال قبلاً براي من سخت بود ولي امروزه جواب اين سوال راحت به ذهن آدم ميآيد.فيروزان ادامه داد: پس از عصر ارتباطات مفاهيم و معاني و حدود تغيير کردهاند يعني بعضيها متضاد و متحول شدند، وقتي مفاهيم عوض ميشود شايد پاسخگويي به برخي از سوالات راحتتر باشد.
يکي از مفاهيمي که تغيير يافته، همان فاصلهها و مکان است.وي افزود: در دنياي امروز به هر مقداري که حضور داشته باشيم، اقتدار خواهيم داشت. به اين تربيت تعريف امنيت هم تغيير پيدا کرده است. حضور استاد احمد مهدوي دامغاني به نيابت از ايرانيان در آن طرف مرزها به معني حضور ايرانيان در جهاني است که شکل ميگيرد، همچنين اگر رجال بتوانند حضور مؤثري در جهان داشته باشند، ايران در آينده جهان نيز سهيم خواهد بود.
خوشبختانه در مدتي كه در امريكا بودند منشا خير بودند مجله اي به نام گلستان داشتند اتفاقي را شاهد بودم را اينجا عرض مي كنم .استاد شاگردي داشتند به نام مايكل كوپرسن كه مدتها در نزد استاد در دانشگاه هاروارد درس خواند مخصوصا عربي، بعد ها كتابي نوشت درباره طبقات. طبقات نويسي در عالم اسلام. اين كتاب تاكنون ترجمه نشده است.مخصوصا فصل هاي آخرش كه درباره مأمون و امام رضا (ع ) بود.ايشان الان استاد زبان هاي مختلف در لوس آنجلس است.در واقع آنچه استاد دامغاني در ايران مطالعه كرد اكنون به ديگران منتقل شده است.
شعر بهاءالدين خرمشاهي
در ادامه اين مراسم بهاءالدين خرمشاهي استاد زبان و ادبيات فارسي به قرائت يك رباعي درباره استاد مهدوي دامغاني پرداخت و گفت:
امروز که جشن و شادماني داريم
از دولت فيض دامغاني داريم
با لطف خدا و مهر شما و «ميثم»
اين سايه سرو را جهاني داريم
وي اضافه کرد: من شاگردي استاد مهدوي را کردم يعني انتشارات «اميرکبير» از من خواست تا 4 هزار بيت بوستان سعدي را که فروغي تصحيح کرده است را دوباره تصحيح کنم و غلطهايش را بگيرم اما به دليل اينکه 700 بيت از اين 4 هزار بيت عربي هستند و من هم اصلاً عربي ندان بودم ! به همين دليل از دکتر مهدوي کمک خواستم و در حدود 20 جلسه به خدمت اين استاد رسيدم و دکتر هم ابيات عربي بوستان را معني کرد. يک بار هم به خاطر دارم که از دست من به فرياد درآمد که چرا خرمشاهي اين قدر عربي کم ميداني و من پاسخ دادم آقا جوجه اي هستم در برابر شما. قطره اي در برابر دريا. به نظر من جور استاد به زمهر پدر و ذره پروري كردند.
شاعري بي ادعا
دکتر سيدعلي موسوي گرمارودي نيز در اين مراسم باشكوه گفت:بنده اينجا مورد لطف قرار گرفتم كه درباره ايشان صحبتي كنم. بنده اين افتخار را داشتم كه همراه برخي حضار نظير سجادي در كسوت شاگردان دوره دكتري در محضر شماره بيست و پنج، در خدمت ايشان باشيم.اين لطف و بزرگواري كه ايشان به همه شاگردان داشتند مثال زدني است.از صفات بارز ايشان تواضع مثال زدني ايشان است و آنچه براي من باقي گذاشته اند؛ نامه هايي است كه براي من سند زندگي است.چهار پنج مجابه شعري با ايشان دارم و قصيده اي با قافيه قاف براي من سروده اند كه نشان مي دهد كه چقدر درعين صلابت و مهارت ادعايي در شاعري ندارند و با عنايت ايشان بود كه در سخنراني در امريكا،معرفي من را در آن دانشگاه با تواضع برعهده داشتند.مقاله بسيار جالبي كه درباره اثبات مذهب 12 امامي فردوسي نوشتند و با استناد به كلمه «وصي»،فردوسي را شيعه دوازده امامي دانستند.
هر چه دارد همه از عنايت عليبن موسيالرضا (ع) است
در ادامه اين مراسم ميثم کرمي که کتاب «سايه سرو» استاداحمد مهدوي دامغاني به اهتمام او منتشر شده است ، گفت : استاد مهدوي يکي از ذخاير بزرگ فرهنگي ايران و جهان اسلام است که بايد ارج گذاشته شود.
وي اضافه کرد: استاد مهدوي بر دوش تمام دانشآموختگان اين سرزمين منت زيادي دارد، کتاب «سايه سرو» بايد سالها پيش انجام ميشد که در نهايت توفيقي بود که خداوند نصيب بنده کرد و من هم تا آخر عمر شکرگزار خواهم بود.
کرمي ادامه داد: استاداحمد مهدوي دامغاني بارها بيان کردهاند که هر چه از کودکي تا به امروز دارند و تا آخر عمرشان خواهند داشت، عنايت مولايشان عليبن موسي الرضا (ع) است و هر روز که از خواب بيدار ميشوند در وهله نخست به مولايشان امام رضا (ع) سلام ميکنند.
پيش از رونمايي، در تماس تلفني با امريكا، استاد احمد دامغاني، از حضار تشكر كرد و گفت: بسم الله الرحمن الرحيم ،جناب استاد آيت الله بجنوردي،حضرت استاد سيدالوزراء،جناب آقاي خرازي،استادان محترم ،مدعوين معزز،دوستان عزيز،از عنايت و مرحمت و كرامتي كه بر بنده صغير داشتيد، نمي دانم چگونه تشكر و سپاسگزاري كنم.شك نيست كه صحبت هاي گهرآميز شما، از حسن ظن و از مصاديق کم من ثناء جميل لست اهلاً له نشرته است.
شعر موسوي
در ادامه اين مراسم عبدالرضا موسوي طبري سرودهاي از خود را درباره استاد احمد مهدويدامغاني براي مراجعت ايشان به وطن قرائت كرد كه متن آن به شرح زير است:
پس از حمد و تسبيح آن جاوداني
نويسم يكي نامه از عبد فاني
فرستم به آن قُدوه اهل مشهد
به آيين طلّاب مازندراني
نويسم ز «باقل» به «سَحبان وائل»
فرستم ز تهران به پنسيلواني
نويسم ز حمالالواح «اَبْتَث»
فرستم ز شراح سبعالمثاني
ز فرش مصلي به عرش معلّي
ز رستاق صورت به شهر معاني
ز كاهن به موسي، ز ترسا به عيسي
به بودا ز مرتاض هندوستاني
برآي احمدآ چو براهيم ادهم
به ترك تمكّن به عزم شباني
برآي احمدآ ز آن سرادق بدان سان
كه احمد زخلوتكدة امّهاني
برآي احمدآ، آفتابا، دليلا
ز مغرب چو خورشيد آخر زماني
چه ميگويي آنجا به اسماء مغلق
چه ميجويي آنجا به رَطب الْلِثاني
بدان جاي بيجا، به هنگام هيجا
چرا مينشيني؟ كرا مينشاني؟
بيا تا كه پيري نمايد جوانَت
اگر باتو كردند، پيران جواني
بيا تا كه ياري بجويند ياران
از اين رأي عالي، برآن خصم داني
بيا تا كه «رحمت» فرستيم با هم
برآن كش ثلاثي ست نام و نشاني
بيا تا «نه رحمت» فرستيم با هم
برآن كش ثلاثي ست نام و نشاني
بسنجيم با هم عيار محبت
برنجيم با هم زنامهرباني
بگرييم باهم به احوال مهمان
بخنديم باهم به لحية فلاني
بهگويي تو از شومي بخت «مسعود»
بگويم من از طالع سعدثاني
حديثي بخواني مرا از زُراره
مديحي بخوانم تورا از فغاني
قرائت كنم چامهاي از نظيري
حكايت كني پارهاي از اغاني
كنم طرح سطري از قابوسنامه
كني شرح شطري ز كنزالمعاني
من از اُورموي گويم و از مراغي
تو از واقدي گويي و از دواني
ببالي تو از فرّ و فرهنگ شيعه
بنالم من از نرخ ارز و گراني
بگويي تو از حزم ايّام پيري
بگويم من از جهل و شور جواني
به شوق آيي از رؤيت قطعه خطي
زكلك غلامرضا اصفهاني
به وجدآيم از نغمه تار لطفي
چو خلق از تصعُّد به جامجهاني
بيا نيست ايننامه، گرچ از اعاظم
بيا نيست اين دعوت از سازماني
بيا و بمان گرچه با تلخ كامي
بيا و بمان رغم هر بدگماني
كه ايران تويي تو، نه يك دسته سارق
كه ايران منم من، نه يك مشت فاني
تو را آرزو اينكه اينجا بميري
مرا آرزو اينكه اينجا بماني
بيا تا ببينيم رخسار ماهت
خدا نيستي لاتقل «لنتراني»
الهي به حق عليبنموسي
عليبنموسيالرضاي ثماني
اگر هست عبدالرضا عبد آن شَه
اگر احمد مهدوي، دامغاني
برآور مرا آرزو تا ببينم
رخ پير خود را به عهد جواني
تهران 30 ارديبهشت 1393 برابر با بيست رجب1435 هجريقمري، سيدعبدالرضا موسويطبري
رونمايي از کتاب «سايه سرو» استاداحمد مهدوي دامغاني
در پايان مراسم از کتاب «سايه سرو» استاداحمد مهدوي دامغاني که شامل مقالاتي در بزرگداشت اين استاد بزرگ ادبيات است و به اهتمام «ميثم کرمي» گردآوري و از سوي انتشارات «حکمت» منتشر شده است با حضور دکتر غلامعلي حدادعادل رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي و فرزند دانشمند استاد ، فريده مهدوي دامغاني و برادر گراميشان استاد حسين مهدوي دامغاني رونمايي شد.
شنبه 3 خرداد 1393- 24 رجب 1435ـ 24 مه 2014ـ اطلاعات شماره 25880
codex37x

اولین باشید که نظر می دهید