– اعزام به خارج
پس از سه ماه ابلاغ دیگری به دست هر یک از ما پذیرفته شدگان و شرکت کنندگان در کلاس ها) رسید که شامل یک مأموریت سه ماهه به کشورهای آمریکا، ایتالیا و انگلستان بود. ابلاغ این جانب از طرف وزیر آموزش و پرورش به شرح زیر صادر شده بود.
«بنا به پیشنهاد شماره (ب/۹۱۰۰- 13/9/1354) تاریخ سیزدهم آذر ماه 1354 دفتر روابط بینالملل، در اجرای طرح آموزشی ایران و بر اساس قرارداد منعقده با دانشگاه سین سیناتی به موجب این حکم از تاریخ ۱۴/۱۰/۱۳۵۴ به مدت سه ماه به شما مأموریت داده میشود که به منظور طی دوره کارآموزی به کشور آمریکا عزیمت نمایید.»
مقدمات حرکت در گروه فراهم شد.
گروه علوم از اصفهان شامل همکاران ارجمند آقایان: منوچهر یار احمدیان، شهپر مستوفی صدری، حسینعلی اصلانی و این جانب بود. که با هم عازم آمریکا شدیم.
روز جمعه 19 دی ماه 54 در امریکا به شهر سین سیناتی رسیدیم. در فرودگاه شهر سین سیناتی آقای دکتر روبرت فرولی –Dr. Robert Froelich– (رابط بین دانشگاه و گروه اعزامی از شهرهای مختلف که جمعاٌ چهارده نفر بودیم) از ما استقبال کرد و پس از طی تشریفات قانونی، محل سکونت ما را تعیین نمود.
– جلسه معارفه
پس از یک روز استراحت، ما را به جلسه ی معارفه دعوت کردند که نسبتاٌ طولانی بود. در این جلسه، معاون دانشگاه و استادان مربوطه به دوره ی مطالعاتی خود آشنا شدیم. معاون دانشگاه به ما خیر مقدم گفت و خیلی ساده، صریح و روشن هدفهای دوره را تشریح کرد و استادان ما را که همگی حاضر بودند معرفی نمود، درسهایی که باید آموزش داده شود، ( شامل شروع کلاس های درس، متن درس ها ، خاتمه درس، بازدیدها و چگونگی بازدیدها ) را طوری بیان کرد که جای هیچ سؤالی نبود.
پس از معارفه از ما خواستند که با هر یک از استادان خود آشنا شویم، صحبت کنیم و اگر مسئلهای مبهم مانده است بپرسیم. سؤال میکردیم، پاسخ می دادند و آنها نیز اطلاعات بیشتری از ما میگرفتند. از همه عجیب تر این بود که در همان جلسه معارفه تعداد کلاسهای درس، بازدیدها، گردهماییها و حتی پایان دوره و روز و ساعت حرکت ما را به سوی ایران با شماره پرواز و شرکت هواپیما یی اعلام کردند. جلسه معارفه با پذیرائی چای، قهوه، شیرینی و نوشیدنی های دیگر، پایان یافت و از صبح روز دوشنبه، کلاسهای ما بدون تعطیلی (حتی یک جلسه) شروع شد.
**************
استاد زیرک و دانا
از خاطرات مفیدی که ممکن است برای ما آموزنده باشد یکی هم این بود این که پس از یک هفته، یکی از استادان از همه ما خواست که در اتاق او حاضر شویم، چهارده نفر ایرانی سَرِ ساعت در اتاق ایشان حضور یافتیم. استاد پس از سلام و احوال پُرسی گفت:
من خلاصه پرونده شما چهارده نفر را به دقت نگاه کردهام. محل تولد، رشته تحصیلی، مدرک تحصیلی، نوع تحصیلات و تخصص هر یک از شما را از روی پروندههای شما خواندهام.
حالا میخواهم برای من توضیح دهید که هریک از شما، چه مهارتهای دیگری، غیر از آن چه در پرونده های شما موجود است، کسب کردهاید؟ چه اطلاعات اضافی یا فوقالعادهای دارید؟ چه کارهای فوقالعادهای در زندگی خود انجام دادهاید، یا می توانید انجام دهید؟
البته کسی صحبت نمیکرد و این یکی از ویژگیهای ایرانیهاست که اهل تعارف هستیم. به هر حال، استاد یکی دو بار اصرار کرد، ناچار زبان دوستان باز شد؛ اما این بار هم هر کس درباره فرد دیگری صحبت میکرد؛ مثلاٌ گفتند: یکی از شرکت کنندگان اهل موسیقی است و خیلی خوب آواز میخواند، یکی خوش خط است، یکی اهل نقاشی و هنر است، یکی مدیریت برتری دارد، یکی اهل کوهنوردی و شکار است، یکی کلکسیون کبریت جمع آوری می کند و بدین ترتیب، مهارتهای همکاران تا حدودی مشخص شد. وقتی نوبت به اینجانب رسید، دوستان گفتند: ایشان اطلاعات دینی زیادتری نسبت به سایر همکاران دارند. این جلسه در حالی پایان گرفت که استاد ویژگیهای هر یک را به طور سریع یادداشت میکرد.
استفاده و به کار گیری نیرو از راه هوا
چند روز بعد زنگ تلفن اتاق ما صدا کرد. همان استاد از این جانب دعوت کرد که در بعد از ظهر روز چهارشنبه پس از پایان گرفتن کلاس درس، در اتاق ایشان حاضر شوم. در ساعت مقرر به اتاق ایشان رفتم. وقتی وارد شدم. یکی از همکاران به نام آقای چاووشی از تهران در آن جا بود. استاد خطاب به ما گفت: من اطلاع پیدا کردم که شما، آقای چاووشی در زمینه علوم اجتماعی اطلاعات ویژهای دارید و شما آقای دهکردی در زمینه مسائل دینی اطلاعات مناسبی دارید که برای ما مفید است.
تقاضای آموزنده
من از شما دو نفر میخواهم هر یک به مدت ۴۵ دقیقه درباره مسائل اجتماعی ایران و آیین اسلام در ایران در کلاس من که ۴۵ روز دیگر در بعد از ظهر روز چهارشنبه ساعت چهار و نیم بعد از ظهر در اتاق شماره ۱۵ همین ساختمان تشکیل میشود، برای دانشجویان و شرکت کنندگان در آن کلاس سخنرانی کنید و به سؤالات آنان پاسخ دهید.
انکار و اصرار
ما هر دو از پذیرش در خواست استاد به طور جدّی خودداری کردیم، اما استاد آن قدر تشویق و اصرار کرد تا هر دو قبول کردیم.
فوری به مسئول واحد وسایل کمک آموزشی تلفن کرد و ما را معرفی نمود و گفت هر وسیله که این دو نفر لازم دارند از قبیل: ضبط صوت، فیلم، اسلاید و اورهد و لوازم التحریر در اختیار ایشان قرار دهید.
خداحافظی کردیم و به طور جداگانه مشغول تهیه طرح درس و آماده کردن خود شدیم. به کتاب خانه بزرگ دانشگاه مراجعه کردیم از منابع بهره گرفتیم و در ساعت مقرر به ساختمان مورد نظر وارد شدیم. با کمال تعجب دیدیم نام ما را به عنوان «استاد مهمان» در تابلوها نصب کردهاند و ورود دانشجویان را آزاد اعلام کردهاند. به کلاس پر جمعیتی وارد شدیم و با بهره گیری از وسایل کمک آموزشی تدریس کردیم و موفق شدیم کلاس استاد را به طور نسبی و رضایت بخش اداره کنیم و به سؤالات دانشجویان پاسخ دهیم.
یک تیر و سه نشان
هفته بعد استاد ما را دعوت کرد و از این که کار خود را به خوبی انجام داده بودیم تشکر کرد. بعدها فهمیدیم استاد در همان زمان در یک ایالت دیگر در سمیناری شرکت کرده و از ما هم به عنوان استاد مهمان و بومی کشوری که باید دین و آداب و رسوم آن را تدریس نماید دعوت کرده تا کلاس او را اداره نماییم. استاد از یک سو در سمینار مورد نظر شرکت کرده حق مأموریت و امتیاز دریافت کرده، از سوی دیگر فعالیت ما را به دانشگاه گزارش داده که بله من کارشناسان یک کشور بیگانه را برای اداره کلاس خودم دعوت کرده ام!! و باز هم امتیاز دریافت کرده و برای دانشجویان نیز این فعالیت را به عنوان یک کار فوقالعاده که به ندرت اتفاق میافتد تشریح کرده و دانشجویان کلاس او هم استاد را به تحسین وا داشته و از ایشان نیز امتیاز معنوی دریافت کرده است و برای این فعالیتها هیچ گونه هزینهای هم پرداخت نکرده است، بلکه از فرصت پیش آمده به طور رایگان نهایت بهره گیری را کرده است.
حرکت و ابتکار تحسین بر انگیز این استاد، درسهای آموزندهای به ما میدهد. ما نیز میتوانیم از هر فرصتی به سود آموزش و در جهت اعتلای اخلاق، دانش و فناوری از هرکس و از هرجا بهره گیری نماییم. از آشنا و بیگانه برای پیشرفت باید استفاده کنیم.

اولین باشید که نظر می دهید