حسینعلی راشد یکی از برجسته ترین اسلام شناسان دوران اخیر است. وی از سال 1320 تا سال 1357 در شب های جمعه در رادیو ایران به آموزش مبانی اسلام می پرداخت. به درستی می نوان گفت از نافذ ترین و تاثیر گذار ترین گویندگان اسلامی بود که طبقات گوناگون جامعه از سخنان ساده و حکیمانه ی او بیشترین بهره گیری را در اخلاق و شناخت اسلام پاک و راستین داشته اند. در زیر یکی از سخنرانی های پُربار ایشان را که با عنوان هدف و آخرین خطبه های رسول اکرم (ص) ایراد شده در دو قسمت مطالعه می فرمائید
هدف و آخرين خطبه هاي پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم
حسینعلی راشد
(قسمت اول)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين باري الخلائق اجمعين. نحمده و نستغفره و نعوذ به من شرور انفسنا و من سيئات اعمالنا. و الصلواه و السلام علي من ارسله بالهدي و دين الحق ؛ ليظهره علي الدين كله؛ و كفي بالله شهيدا ؛ سيدنا و مولانا و حبيب قلوبنا، و طيب نفوسنا : ابي القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين . و السلام علينا و علي عبادالله الصالحين.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم (سوره ي فتح آيه ي29)
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و كفي بالله شهيدا * محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود ذالك مثلهم في التوريه و مثلهم في الانجيل كزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار و عدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظيما.»
پايان روز بيست وهشتم ماه صفر است و شب جمعه و شب آخر ماه صفر. در روز يبست و هشتم ماه صفر به احتمال وفات پيغمبراكرم و سبط بزرگوارش امام حسن مجتبي صلوات الله و سلامه عليهما تعطيل عمومي مي كنيد. گفته شده است روز آخر ماه صفر هم شهادت امام رضا صلوات الله و سلامه عليه، می باشد.
آن چه كه مناسب است امشب در اين محضر محترم عرض كنم ؛ سه مطلب است: يكي روح ديانت اسلام و هدف بلند پيغمبر اسلام است كه: اين پيغمبر بزرگ خدا كه خاتم پيغمبران است و تحقيقاً بعد از او پيغمبري نيست :«زيرا نبوت به وجود مقدسش ختم شده است .»
براي توحيد مردم چه كرد ؟ و چه راهي را اتخاذ كرد كه اختلافات را از ميان بردارد ؟
مطلب دوم اين است كه : سخنان پيغمبر (ص) در اوائل بعثت و در لحظه هاي آخر عمرش در شدّت تب و هم چنين مسلمان هايي كه درهمان اوائل ايمان آورده بودند چه بود ؟
مطلب ديگري هم كه بايد متوجه شويم اين است كه: بيشتر مردم ايران، مسلمان شدند، و خدمت هاي علمي و ديني بزرگ به اسلام كردند . ( سعي همگي آن ها ان شاءالله مشكور است ) مواظب و مراقب بودند، كه مليت و عزت قومي خودشان را حفظ كنند.و پيشينيان ما هم علماء و هم امراء ، در اين باره كوشش فراوان كرده اند و آثار آن را مشاهده مي كنيم.
آمدن امام هشتم ابوالحسن علي بن موسي الرضا صلوات الله و سلامه عليه به ايران روي همين حساب و با دست ايراني ها بوده است، به جهت اين كه دين مقدس اسلام، دين نژادي نيست . اين دين براي اين نيامده كه يك قوم بالخصوص را سيادت بدهد بر اقوام ديگر.
در حجه الوداع در سال دهم هجرت، پيغمبر (ص) با جماعتي حج كرد كه عده ي آن ها از صدهزار نفر متجاوز بود: خصوصيات اين سفر پيغمبر (ص) را لحظه به لحظه و دقيقه به دقيقه نوشته اند ؛ زيرا در اين سال كه پيغمبر (ص) به مكه تشريف برد بيست و سه سال از بعثتش مي گذشت و كساني كه همراه او بودند همگي با او ايمان آورده بودند و او را پيغمبر خدا مي دانستند ؛ و لذا مراقب همه ي اقوال و اعمال او بودند. يك كلمه از كلماتش را نمي گذاشتند فراموش شود. نوشته اند: كه چگونه طواف كرد،چگونه قرباني با خودش برد، چگونه دستور فرمود:آن ها كه «سوق هَدي»، قربانی نشان دار، نكرده اند «مُحِلّ» گردند، در كجا برايش چه قبّه اي زدند،چه سخناني فرمود،چگونه سعي صفا و مروه كرد. و بعد از آن روز هشتم ذوالحجه به مني رفت ؛از آن جا حركت كرد صبح روز نهم را در عرفات وقوف فرمود ؛ ظهر نماز را خواند وبعد سوار يك ناقه شد و از جانب سمت چپ كوه عرفات آمد به طرف پهن وادي، و در قسمت بلندي ايستاد . مردم همگي در آن جا مجتمع شدند ، خود پيغمبر (ص) با صدايي بلند هر چه توانايي داشت اين جمله ها را مي فرمود و توقف مي كرد ، كه مرد ديگري :«ربیعه بن امیه بن خلف»
كه او را مأمور فرموده بود كه به فاصله اي بايستد و سخنان پيغمبر (ص) را تكرار كند، به طوری که همه ي مردم بشنوند. و اين ها كلمات آخر پيغمبر (ص) بود.
دراول اين خطبه اش فرمود :« ان الحمد لله؛ نحمده و نستعينه» بعد از آن فرمود :«مردم گوش كنيد و درست بشنويد؛ شايد بعد از اين ديگر من شما را نبينم و شما مرا نبينيد.» با این جمله مردم را متوجه كرد كه عمرش به آخر رسيده است. جمله هايي كه در آن جا گفت اين است كه فرمود «يا ايها الناس : ان ربكم واحد و ان اباكم واحد كلكم لادم، و آدم من تراب ؛ اكرمكم عند الله اتقيكم ليس لعربي علي عجمي فضل الا بالتقوي…»
پروردگار همه ي شما يكي است، و پدر همه ي شما نوع آدم يكيست، و همه از آدميد و آدم از خاك است؛ عرب بر عجم فضيلتي ندارد ، عجم هم بر عرب فضيلتي ندارد. مقياس فضيلت عرب بودن و عجم بودن نيست، شرقي بودن و غربي وبودن نيست. مقياس فضيلت تقوي است هر كه با تقوي تر باشد او در نزد خدا گرامي تر است. عيار انسانيت او بيشتر است و به همين جهت ارزشش بيشتر است. اين كلمه را پيغمبر (ص) سه ماه قبل از وفاتش فرمود : در چنان موقفي در حضور متجاوز از صدهزار نفر كه خودش قبلاً آن ها را متوجه كرد كه : «شايد بعد از اين ديگر شما را نبينم و شما هم مرا نبينيد.»
اين جمله در همه ي دنيا صدا كرده، روح دين اسلام را اين جمله نشان مي دهد، هدف پيغمبر اسلام را اين جمله نشان مي دهد .سبب اين كه مردم ايران به خاندان علي (ع) گرويدند اين بود: كه از بعضي از كسان كه به نام اسلام حكومت مي كردند تعصب نژادي ديدند و ديدند آن بر خلاف روح اسلام است. (اسلام براي اين نيامده بود كه ملتي را برگردن ملت ديگر سوار كند، اسلام آمد كه همه ي ملت ها را آزاد كند ، همه ي افراد را آزاد كند ، استعمار و استثمار را به هر نام و به هر رسم باشد از بين ببرد، بت پرستي را مطلقاً در هم بشكند. ) و روح اسلام را در علي بن ابيطالب (ع) ديدند ، ديدند او همين جور بود كه اسلام هست ،و اولاد او مثل او همين گونه بودند ، به اسلام گرويدند و به مرداني هم كه تعاليم اسلام را در سيره و در عمل آن مردان ديدند ،گرويدند.
اكنون هم ما مسلمان ها از خلوص نيت بايد هم با اسلام مؤمن و علاقه مند با شيم هم با با ايرانيت خودمان اظهار علاقه كنيم: به مليت و آزادي و شرف و عزت و استقلال و سربلندي خودمان علاقه مند داشته باشيم، مخصوصاً كه در عالم اسلام آباء و اجداد ما خدمت هاي بسيار كردند.و نيز از جمله هايي كه در آن خطبه پيغمبر اسلام (ص) فرموديكي اين بود:
«يا ايها الناس: ان دماءكم و اموالكم و اعراضكم عليكم حرام الي ان تلقوا ربكم ؛ كحرمه يومكم هذا، في شهركم هذا، في بلدكم هذا.»
مردم همه بشنويد – مسلمان ها – هر كه «لا اله الا الله» گفت، هر که در موقع مردن بايد به آيين اسلام او را غسل دهند وكفن كنند، و قبرش را به طرف قبله بكنند، و او را در لحد قبر دست راست رو به قبله بخوابانند، هر كه چنين است و مسلمان است و در جواب فرشتگان مي خواهد بگويد:
«الله جل جلاله ربي، و محمد صلي الله عليه و اله نبیي،و القرآن كتابي.-» همه بشنويد: خون هاي شما و اموال شما بر شما حرام است تا روز قيامت كه خدا را ملاقات كنيد . همان جور كه امروز كه روز عرفه است حرام است، همان جور كه اين ماه ذوالحجه حرام است . همان جور كه اين زمين كه زمين مكه است حرام است. حرام يعني: محترم . چنان كه ماه ذوالحجه و روز عرفه و زمين مكه محترم است؛ خون شما مسلمان ها و مال شما مسلمان ها محترم است و متعرض شدن شما به خون و مال يكديگر حرام است و ممنوع. پس اگر شما با هم در آويزيد، سرهم را بشكنيد، چهره ي هم را بخراشيد،يك قطره خون مسلماني را از تنش در آوردي؛ اگر به يك ديگری سنگ بزنيد، اگر چاقو بزنيد، اگر گلوله اي بپرانيد؛ گناه كبيره اي مرتكب شده ايد و بزرگ ترين محرمات الهي را درهم شكسته ايد، و چنان است كه حرمت روز عرفه و ماه ذوالحجه و زمين و مكه را از بين برده باشيد و حرمت دين اسلام را از بين برده باشيد. اگر شما به مال يكديگر تجاوز كنيد؛ حقوق يكديگر را بدون كم و كاست ادا نكنيد؛ اگر در خانه اي، در زميني، در دكّاني، در آبي، در جنسي، در پولي، در هر جا:در معامله اي، در ديني، در ارثي، در شركتي؛ ستم كنيد و حقّ ديگري را ندهيد؛ يا اگر خداي نخواسته به نحو ديگر فشار بر ديگري بياوريد تا از او مالي بگيريد، كار را بر او مشكل كنيد، قانون وضع كنيد، گرفتارش كنيد؛ ( نه براي مصلحتش براي ربودن مالش) زن نسبت به شوهر، شوهر نسبت به زن، آقا نسبت به نوكر، نوكر نسبت به آقا خرد وكلان، صغير و كبير، عالم و جاهل، قوي و ضعيف نسبت به مال و حقوق يكديگر اگر تجاوز كنيد؛ چنان است كه حرمت مكه و روز عرفه و ماه ذوالحجه را از بين برده ايد .
حرمت خودتان را نگاه داريد، تا در دنيا محترم باشيد. اگر به خون يكديگر دستتان را آلوده نكنيد، اگر به ناموس يكديگر دامن خود را آلوده نكنيد، اگر به مال يكديگر خود را آلوده نكنيد، اگر به مال يكديگر خويشتن را نيالاييد؛ قوي خواهيد بود، محترم خواهيد بود، عزيز خواهيد بود، در مقابل دشمنان شديد خواهيد بود: (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) درميان خودتان معاندين، چنان كه پيغمبر (ص) فرمود: «يدعلي من سواهم» اگر بيست ميليون باشيد، اگر صدميليون باشيد، اگر چهارصد ميليون باشيد، مثل آن است كه يك دست مي باشيد، يك زبان، يك دل، يك مغز، يك فكر، يك قلب، يك اراده مي باشيد؛ درنتيجه كسي درشما نفوذ نخواهد كرد، كسي شما را ذليل و عبد و عبيد خويشتن نخواهد ساخت.
پيغمبر (ص) به مردم مي فرمايد : آمدم كه شما را نجات دهم، آمدم كه شما را آزاد كنم، امّا اين نجات و آزادي بايد هميشه تا روز قيامت باشد. من كه تا روز قيامت در ميان شما نيستم تعليمات من در ميان شماهست. در شدت بيماري پیغمبر (ص)، مردم همگي درمسجد جمع شدند، نگران بودند . علي بن ابيطالب (ع) و فضل بن عباس به خدمت پيغمبر (ص) رسيدند . عرض كردند: انصار در مسجد مجتمع شده اند. فرمود: علي مرا از زمين بلند كند. از زمين بلندش كرد ؛ بر علي (ع) تكيه داد؛ سر مقدسش را با دستمالي بسته بود؛ روي پاهايش هم نمي توانست بايستد ؛ پاهاي مباركش به زمين كشيده مي شد. عباس و فضل بن عباس در جلو حركت كردند، پيغمبر (ص) به دوش علی تكيه داشت و به طرف مسجد مي رفتند، به مردم گفتند پيغمبر (ص) وارد شد، پیغمبر نتوانست بالاي منبر برود، منبرش سه پلّه بيشتر نداشت، روي همان پله ي پايين نشست، خطاب به مردم كرد و فرمود :
چنين احساس مي كنم: كه از مردن پيغمبر خود نگران هستيد. كدامیک از پيغمبر ان خدا قبل از من جاويد و مخلّد شدند ؟ كه من مخلّد كردم. البته بايد بميرم و از شما جدا مي شوم ؛ اما فردا به يكديگرمي رسيم: من به خدا ملحق مي شوم و شما به من ملحق مي شويد ؛ زيرا واسطه ي ميان خدا و شما، من هستم، خدا مرا شهيد بر شما قرار داده، رسول قرار داده، مبلّغ و قائد و پيشواي شما قرار داده است.
تعليمات مرا هم چنان داشته باشيد. اين رحمت و لطف و فيض الهي براي اين نبود كه در همين چند سالي كه من زنده هستم شما به طرف آدميت بياييد و چون من مُردم برگرديد به حال سابق، بعداً هم بايد در همين راه باشيد . بعد نصايحي فرمود ؛ انصار را درباره ي مهاجرين، مهاجرين را درباره ي انصار، فرمود: دنيا بر شما غلبه نكند هميشه هم حساب كار جهان را داشته باشيد.با قانون عالم معارضه نكنيد؛ هر كس با قوانيني كه خدا در اين عالم قرار داده معارضه كند؛شكست مي خورد، و از ميدان بيرون مي رود. خدا در اين جهان نظامي قرار داده؛ آن نظام را بشناسيد؛ مطابق آن عمل كنيد، دگران را بر خويشتن مقدم داريد، به فكر اين نيفتيد كه خودتان را ترجيح دهيد. اگر يكي از شما به مقامي رسيد، به ولايت و حكومتي نائل گشت؛ بايد متوجه باشد، خويشتن را بر دگران ترجيح ندهد، دگران را برخودش ترجيح دهد و مقدم بدارد. اين ها آخرين كلماتي بود كه در شدت بيماري يكي دو روز قبل از موتش آمد در مسجد نشست و با تن تب دار به مردم فرمود و از مردم خداحافظي كرد.
اولين سخناني هم كه به مردم مي گفت ؛ از همان روزي كه مبعوث به نبوت شد و به وي امر شد : «اقرا باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق- اقرا و ربك الاكرم – الذي علم بالقلم- علم الانسان ما لم يعلم»(سوره علق)
به مردم مي فرمود: همگي بايد يكي شويد، دل هاي شما بايد يكي شود، فكرها يكي شود؛ موجب اختلاف از بين برود. موجب اختلاف چه بود ؟اولا بت هايي كه درست كرده بودند . بت يعني چه ؟-: يك كسي مي گفت من ستاره مي پرستم، دگري مي گفت ماه را، سومي مي گفت آفتاب را، چهارمي مي گفت مجسمه ي پيغمبري را پنجمي مجسمه ي ولّيي را، ششمي مجسمه حكيمي را، هفتمي مجسمه ي حيواني را، هشتمي مجسمه اي را، نهمي گفت مجسمه ي فلان فرشته است كه رب النوع فلان قسمت است ! هر كدام اسمي گذاشته بودند روي معبود خودشان ! و علتي هم براي اين كه بايد اين را بپرستند ذكر مي كردند!! پيغمبر (ص) مي فرمود: با شما سخن مي گويم و از شما مي پرسم ؟ شما را اين ها خلق كرده اند ؟ مي گفتند : نه . مي فرمود : كي خلق كرده ؟ مي گفتند: خدا. آسمان و زمين را كي خلق كرده ؟ مي گفتند : خدا .
اگر خالق همه خدا است ؟ چرا با اين اسمايي كه به وجود آورده ايد اختلاف درست كرده ايد ؟ كه يك دسته بگوييد معبود ما شمس است، و يك دسته بگوييد معبود ما قمر است (سوره ي فصلت آيه ي37 )
« لا تسجدوا للشّمس و لا للقمر.»
نه آفتاب را سجده كنيد و نه ماه را ؛ نه زمين را نه آسمان را، نه پيغمبر را نه ولي را، نه عارف نه حكيم را، نه انسان را نه حيوان را، نه جماد را نه گياه را، فقط سجده كنيد براي خدايي كه همه ي اين ها را آفريده است .(سوره پنجم آيه ي 23)
«ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباوكم ما انزل الله بها من سلطان» همه دعوي ها بر سر اين اسماء است ، بر سر اين مظاهر است، و الا اگر از همين ها بپرسي، كي آسمان و زمين را آفريده است ؟«ليقولن الله»(سوره لقمان آيه ي 24 و سوره ي زمر آيه ي39)
همه مي گويند :«خدا ». اين ها را رها كنيد همان معبود حقيقي را كه اين را مظهر او مي گيريد و همه ي اين ها را او آفريده است پرستش كنيد : در آن جا همه جمعند و مجتمع . اين اسم ها را همه رها كنيد . در آن جا مسمي يكي مي شود، معني يكي مي شود. می گفتند: به وسيله ی يك مظهري بايد به او نزدیک شویم! و از اين راه به خدا توجه مي كنيم. (سوره زمر آيه ي 4)«ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي.»
در جواب ایشان پيغمبر (ص) می فرمود: تمام عالميان را مظهر قرار دهيد؛ چرا اين يك موجود را مظهر قرار می دهيد؟ بگوييد :«الحمدالله رب العالمين.» : ستايش مي كنيم خدايي را كه رب تمام جهانيان است. اختلافات تمام مي شود . از جمله ي جهانيان : يكي موسي (ع) يكي عيسي (ع) يكي بود ! يكي زرتشت يكي آن حكيم يكي اين ستاره يكي آن ستاره يكي اين آفتاب، يكي آفتاب ديگر، اين ها همه مخلوق و همه مرهوب است؛ رب همه اين ها يكي است . جمع شويد دراين عبادت . توجه كنيد به اين حقيقت . اين حقيقت چون واحد است، اين معني چون فارد (فرد ویگانه) است ؛ اسماء گوناگون را از بين مي برد. شما هم همگي يكي بشويد. كلمه ي توحيد، توحيد كلمه به شما مي دهد . بگوييد «لا اله الا الله» هيچ معبودي نيست، هيچ اسمي نيست، فقط ذات مقدس خدا است و بس.
اين راهي بود كه پيغمبر اسلام (ص) انتخاب كرد ؛ براي اين كه مردم را وحدت دهد در عقيده، وحدت دهد در فكر، وحدت دهد در قلب، وحدت دهد در آرمان. و موجبات اساسي اختلاف رااز ميان تمام ملل عالم بردارد.
هدف و آخرين خطبه هاي پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم
حسینعلی راشد
(قسمت دوم)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين باري الخلائق اجمعين . نحمده و نستغفره و نعوذ به من شرور انفسنا و من سيئات اعمالنا. و الصلواه و السلام علي من ارسله بالهدي و دين الحق ؛ ليظهره علي الدين كله؛ و كفي بالله شهيدا ؛ سيدنا و مولانا و حبيب قلوبنا، و طيب نفوسنا : ابي القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين . و السلام علينا و علي عبادالله الصالحين.
امير المومنين علي صلوات اله و سلامه عليه مي فرمايد : از پيغمبر (ص) پرسيدم : سنت و طريقه ي شما چيست ؟در راه خدا كه پيش گرفته ايد چه روشي را شما داريد ؟ پيغمبر (ص) فرمود :
«المعرفه راس مالي»: سرمايه كار من شناسايي است .
معرفت است و دانايي، سرمايه ي كار من رياست نيست،سرمايه ي كار من پول نيست، ملك نيست، متاع جهان نيست، معرفت است و دانايي.« و العقل اصل ديني» : اصل و اساس دين من عقل است و خرد . اين دين مردم را دعوت مي كند به آن چه عقل دعوت مي كند، به آن چه خرد دعوت مي كند، اين حديث از علي بن ابيطالب صلوات اله و سلامه عليه است.
در كتاب : الشفاء بتعريف حقوق المصطفي كه ديشب هم اشاره كردم و مجال نقلش نشد. اين سند از خود پيغمبر (ص) است.از اين سند بهتر و بالاتر چيست ؟ راوي اميرالمومنين علي (ع) است . مولف كتاب، قاضي عياض يكي از علماء بزرگ اهل سنت است، كه اين را از علي (ع) نقل مي كند :
« و الحب اساسي »: بنيان كار من هم بر محبت اسست، مي گوييم مردم بايديكديگر را دوست داشته باشند؛ كينه ها را از سينه ها بايد بيرون رود، مردم بايد با هم برادر باشند، به هم محبت كنند، به هم خير برسانند، براي هم منشأء شر و فساد نباشند.
«العلم سلاحي» :سلاح من در مقابل مخالفين علم است، حجت است، دليل است و برهان، دشنام نيست؛ اگر مي بينيد گاهي به امر من ياران من شمشير كشيدند و با مردم جنگيدند، يا بعد از اين به جنگند؛ آن مردم كساني هستند كه حاضر نيستنند به سخن حق گوش دهند، حاضر نيستند در مقابل دليل تسليم شوند، و الا سلاح من براي مردمي كه معاند نبوده باشند علم است و بس .
« الصبر ردائي.» رداء من و كسوت من و پوشش من : جامه اي كه خود را در ان پيچيده ام : جامه ي صبر و ثبات و ضبط نفس و تحلم و وقار است.
«وقره عيني في الصلواه » : روشني چشم من در نماز است .
در روايت ديگر چنين است :
«و ثمره فوادي ذكرالله.»: ثمره ي قلب من ياد خداست .
«و غمي لاجل امتي .» و اندوهي هم كه دارم فقط براي امتم دارم . اين ها را مي خواهم سعادتمند و سربلند باشند. چون مامور اين ها من شده ام، رسول اين ها من شده ام، مبلغ و پيشواي اين ها من شده ام ؛ ميل دارم آن مردمي كه خدا مرا امام آن مردم قرار داده و آن ها از پشت سر من حركت مي كنند و به نام من در اين دنيا خوانده مي شوند،نام مسلمان به خود مي گيرند، آن ها را پيروان قرآن مي نامند . ميل دارم آن ها از همه ي ملت ها بهتر باشند . نه این كه برا ي ملت هاي ديگر خوبي نمي خواهم: برا ي همه خوبي مي خواهم، اما بايد اين ها كه پيرو من هستند سعادت و خوبي را به ديگران نشان بدهند: زيرا برنامه ي سعادت و خوشبختي بشر كتابي است كه من از جانب خدا آورده ام ، و اين ها بايد سرمشق باشند، نمونه ي عملي باشند تا مردم ديگر به وسيله ي اين ها راه دين خدا را پيدا كنند و همگی به من اقتدا كنند.(سوره ياحزاب آيه 21)
«ولكم في رسول الله اسوه حسنه.»شما اقتداي نيك را مي توانيد به پيغمبر خدا بكنيد . اين ها كلماتي ست كه خودش مي گفت، زماني كه پيغمبر (ص) در مكه بود مشركين مكه بر مسلمان ها فشار مي آوردند؛ مجبور شد يكبار پانزده نفر به حبشه هجرت كردند.(يازده مرد و چهار زن) بعد از چندي برگشتند.دوباره هفتاد مرد با زنان و كودكاني كه همراهشان بود با ز به حبشه هجرت كردند. مشركين از مكه دو نفر را فرستادند نزد نجاشي پادشاه حبشه كه اين ها را برگردانند؛ اين دو مرد آمدند پيش نجاشي، گفتند : ای پادشاه عده اي از جوان هاي نادان و كم خرد ما كه دين پدران خود را رها كردند و به دين شما هم داخل نشده اند، و دين ديگري را خودشان اختراع كرده اند و به وجود آورده اند؛ اين ها مسكن و ديار خود را رها كرده اند و آمده اند به كشور شما. بزرگان اين ها، پدران اين ها، عمو هاي اين ها، اشراف قبيله ي اين ها، ماها را فرستاده اند خدمت شما كه از شما تقاضا كنيم اين عده ي گمراه را به ما تسليم كنيدكه اين ها را برگردانيم به خانه ي پدر و مادرخودشان. مرد دور انديشي بود اين پادشاه. گفت : تا خودم اين ها نبينم و با اين ها سخن نگويم، نمي توانم به تقاضاي پاسخ دهم. سپس این گروه را خواست واز ایشان پرسید: شما چه كار كرده ايد؟ چه ديني آورده ايد ؟ چرا از شهر خودتان هجرت كرده ايد ؟ و به اين جا آمده ايد؟ كه بزرگان قوم شما در پي شما فرستاده اند؟ جعفر بن ابيطالب برادر اميرالمونين علي (ع) كه درميان آن ها بودگفت : ايها الملك ما مردمي بوديم اهل جاهليت، دين نداشتيم، قانون نداشتيم،ادب نداشتيم، اخلاق نداشتيم، مانند جماعتي از وحوش كه در يك جا گرد آوردند هر كار زشت را مي كرديم، مردار را مي خورديم، مال يتيم را مي ربوديم، به زنان عفيف نسبت زنا مي داديم، متعرض ناموس يكديگر مي شديم، خون يكديگر را مي ريختيم، نه توجه به خدا داشتيم، نه به عزت و شوكت دنيوي خودمان توجه داشتيم؛ به جاي اين كه با يكديگر شويم و مال دنیا را تقسيم كنيم تا همه غني شويم و فقيري در ميان ما نماند؛ همّت هركدام ما اين بود كه ببند آن بيچاره ي ديگر با جان كندن از راه صحرا گردي و شكار؛ يا از راه كسب و تجارت چه لقمه اي به دست آورده ؟ آن لقمه را از چنگ او به ربايد سينه ي او را بشكافد!؟
«وياكل القوي منا الضعيف.» قوي ما ضعيف ما را مي خورد، اين وضع ما بود : اجتماع ما نمو نمي كرد، پيش نمي رفت، در حال تحليل و تلاشي بود؛ تا خدا در ميان ما برانگيخت پيغمبري را كه نسب او را مي شناسيم، اگر خانواده ي اين مرد را نمي شناختيم، جاي ترديد بود. پدرش را مي شناسيم، مادرش را مي شناسيم، خانواده اش را اباً عن جد مي شناسيم. صدقش را مي شناسيم، امانتش را مي شناسيم، فضيلتش را مي شناسيم؛ اين مرد ما را دعوت كرد كه فقط خدا را پرستش كنيم، اين سنگ ها، اين مجسمه ها، اين اسم ها را همگي به دور اندازيم . دل هاي همه ي ما يكي شود؛ فكر هاي همه ي ما يكي شود؛ خون ما را بر يكديگر حرام كرد – مال ما را بر يكديگر حرام كرد – ناموس ما را بر يكديگر حرام كرد ما را از خوردن ميته نهي كرد- مارا از خوردن ربا نهي كرد- ما را از شراب و قمار نهي كرد-ما را به نماز، به روزه، به زكوه، به صدقات امر كرد – به بر و مودت و احسان امر كرد . از روزي كه ما سخنان اين مرد را شنيديم روشن شديم . مثل اين كه حيوان بوديم حالا آدم شديم . از آن جلد در آمديم .وارد شديم در كسوت فرشتگان. ما مي بينيم يكديگر را حالا دوست مي داريم ؛ در مقام اين نيستيم كه فكر كنيم و حيله بينديشيم كه مالي را كه او به چنگ آورده با چه حيله از چنگش در آوريم؛ در مقام اين هستيم كه ببينيم اگر يكي از برادران ما، انكساري، شكستگي، بيچارگي نقصي،ناتمام دارد چه جور به او كمك كنيم؛ همه براي همديگركمك شده ايم؛ مانند اعضاي تن واحد شده ايم، در همه ي ما يك روح دميده شده، اين بت ها را به كلي رها كرده ايم . درمقابل لات و عزي مي ايستاديم، تعظيم مي كريم؛ جز تيرگي در دل ما چيزي پيدا نمي شد . حالا مي گوييم «الحمدالله رب العالمين»؛ روشني در دل ما پيدا مي شود . فكر ما باز شده، معرفت ما زياد شده است، قلب مامنشرح گشته است، اين مرد به ما چنين حالتي داده است . كه اين خير و بركت را از وجود او ديده ايم،ديگران را هم دعوت مي كنيم.مي گوييم به اين راه در آييد، آن فحشا و منكر و گناهان را رها كنيد كه آن راه بدبختي است. به جاي اين كه دعوت خير خواهانه ي ما را بپذيرند، بر ما فشار مي آورند، معامله كردن با ما را حرام كرده اند، زن دادن و زن گرفتن از ما را حرام كرده اند. همان همسايگان خانه ی همين پيغمبر كه اين تعليمات را به ما داده در موقعي كه غذا مي خورد خاك روبه ها و چيز هاي ديگر مي ريزند، در موقعي كه نماز مي خواند با او اين رفتار را مي كنند! آن پیامبر، سخن زشت به اين ها نمي گويد، اين ها را دعا مي كند. ماها را زدند، ماها را كباب كردند، ماها را مي خواستند بكشند، به انواع عذاب ها مبتلي كردند؛از ناچاري دست از ديار و شهر خودمان برداشتيم و برآمديم به اينجا؛ براي اين كه شنيديم شما پادشاه عادلي هستيد، پادشاه عاقلي هستيد، در پناه شما و در كشور شما بر كسي ستم نمي شود. وقتي كه جعفربن ابيطالب اين كلمات را گفت، نجاشي ديد :گويا عيسي دارد سخن مي گويد؛ خودش بر دين مسيحيت بود، تاكنون از هيچ طريقي و از هيچ اسقفي اين جور نشنيده بود. گفت : از آن كتابي كه پيغمبر شما آورده هيچ مي داني كه از براي من بخواني. گفت :بلي بلدم. سوره ي مريم را خواند :بلاغت به كار برد .
«بسم الله الرحمن الرحيم* كهيعص ذكر رحمت ربك عبده زكريا اذ نادي ربه ندا خفيا» رسيد تا به جاي مريم و ولادت عيسي و اين كه مريم گفت :« يا ليتني مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا»
نجاشي گريه كرد، اُ سقف ها كه بودند همه گريه كردند، گفت : به خدا همين جور كه از خودم و از رعاياي خودم دفاع مي كنم از شما دفاع مي كنم و شما را حمايت مي كنم.
اين روح اسلام است، اين تعليمات اسلام است. درحبشه چنين گفته مي شد و چنين شنيده مي شد، در هر جا گفتند همين بود؛ آن چه پيغمبر (ص) گفت همين بود؛ در اول بعثت همين ها را گفت، در نزديك مرگ هم همين ها را گفت: محبت – مودت اخوت برادري توحيد كلمه خدا پرستي عزت نفس- حفظ ناموس – آقايي – خود را ذليل نكردن – خود را ضعیف نکردن – نه زير بار ظلم رفتن و نه بر كسي ظلم كردن. اين روح اگر در مردم باشد؛ چه زمان پيغمبر (ص)چه اين زمان، چه زمان بعد از اين، خواه در جزيره العرب يا در ايران يا در مشرق يا در مغرب يا در وراء بحار در هر زمان، در هر كجا در هر مردم، اين جور عقيده، اين جور روح، اين جور عمل كه بوده باشد آن ها قوي مي شوند، آقا مي شوند، با معرفت مي شوند، كار آن ها در دنيا و هم در آخرت بالا مي رود.
« مثلهم في التوريه و مثلهم في الانجيل كزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزارع ليغيظ بهم الكفار و عدالله الذين امنوا و عملوالصالحات منهم مغفره و اجرا عظيما»
ماه صفر به پايان رسيد. دو ماه سوگواري كرديد . مجالس بسيار منعقد شد، اي برادر ها و خواهر ها مانمي دانيم به سال ديگر خواهيم ماند يا نخواهيم ماند، بار ديگر من يا شما در پشت زمين خواهيم بود يا در شكم زمين قرار خواهيم گرفت. همه ي برادران و خواهران ايراني چه در داخل و چه در خارج ايران، همه ي برادر و خواهران اسلامي اعم از اين كه ايراني هستيد يا غير ايراني هستيد، مي بينيد : عزت ما را چه چيز از بين برده !! گناهان زياد: حرمت خون ما از بين رفته، حرمت مال ا از بين رفته، به خون يكديگر دست درازي مي كنيم! به ناموس يكديگر و به مال يكديگر تجاوز مي كنيم ، صدق و امانت را كه شعار پيغمبر (ص) بود، ما از دست داده ايم! توحيد كلمه را كه بايداسماء گوناگون را از بين برد و متوجه به حقيقت واحد شد رها كرده ايم و دوباره اسماء گوناگون به وجود آورده ايم؛ به درگاه خدا تضرع مي كنيم، ابتهال مي كنيم،و استغاثه مي كنيم و پيش شما التماس مي كنم از شما استدعا مي كنم؛ از همه ي شما بيچاره ترم، از همگي پليد ترم ، با روح گنهكارم، با زبان خطاكارم، با قلب و تن رنجورم اكنون كه اين سخنان را عرض مي كنم، از شما استدعا مي كنم: به حرمت پيغمبر (ص) و به حرمت قرآن، و به حرمت خانه ي كعبه، و به حرمت خداوند متعال، و به حرمت اين آيات آُماني، و به حرمت اين معنويات كه بر عالم ماده و طبيعت غلبه دارد، به همه ي اين ها شما را سوگند مي دهم؛ و از شما استدعا مي كنم: اين قدر خون هم را نريزيد- اين قدر مال هم را نبريد اين قدر در گناهان دست و پا نزنيد – به خود آييد ؛ همگي گيج و مست شده ايد، شيطان بر همه سوار شده؛ عقل همه را گرفته، دل هاي همه را از حقيقت و راستي و آدميت خالي كرده، سينه ها را تنگ كرده، محبت ها را برده، خير و احسان را در وجود ما كشته؛ هر يك از ما را مبدل كرده به اژدهايي، به كژدمي، به شعله ي آتشي، به سنگي از سنگ هاي جهنم، به جاي اين كه براي يكديگر سبب خير گرديم سبب شر شده ايم. خوبست به خدا متوجه گرديم، توبه كنيم، برگرديم از اين راه خطرناكي كه در پيش گرفته ايم . از معصيت ها خويشتن را نگه داريم. لب به شراب و هيچ گونه مسكر نيالاييم. انگشت به قمار نزنيم. بي ناموسي و بي عفتي نكنيم. دروغ نگوييم. آخر بترسيد از خدا، خدا را نمي شود فريب داد. پيغمبر (ص) فرمود:
«من غالب الله غلبه و من خادع الله خدعه» هر كه با خدا بخواهد مغالبه كند مغلوب مي شود. هر كه بخواهد خدا را فريب بدهد فريب مي خورد . هر كه هم بخواهد همه ي بندگان خدا را فريب بدهد خدا او را فريب مي دهد: يعني او را وا مي گذارد تا خودش فريب بخورد و بدبخت گردد. خدا را نمي شود فريب داد، همه ي بندگان خدا را هم نمي توان فريب داد . بيدار شويد، به خود آييد ؛ راست بگوييد : مملكتتان راست بگويد، حكومتتان راست بگويد،پارلمانتان راست بگويد، بازارتان راست بگويد. در هر كجا هستيد و در هر عمل، آن چه مي گوييد واقعيت داشته باشد، خدعه و حيله در كار نباشد. خدعه و حيله دين و ايمان ما را برد، تقوي را برد، عدالت را برد، امانت را برد، امنيت را برد، سلامتي را برد، از براي ما هيچ چيز باقي نگذاشت، ما را ذليل و ضعيف كرد : دگران بر ما مسلط شدند. نبايستي ما به اين روز افتاده باشيم. ما مسلمانيم: تكيه گاه ما بايد خدا باشد، قرآن و تعليمات پيغمبر (ص) باشد، كردار و گفتار علي (ع) و فرزندانش بايد سرمشق ما باشد. چرا به اين رسوايي بيفتيم؟ چرا به اين ذلت و بدبختي بيفتيم؟ چرا احساس شرم نكنيم؟ چرا برنگرديم ؟ چرا دنيا در دل ما اين قدر بزرگ شده است ؟ چرا به همه چيز اهميت مي دهيم مگر به خودمان؟ چرا در دل ما پول و مقام وشهرت و زن و فرزند و شهوت و لذت و خانه و جماد و نبات و حيوان اين قدر بزرگ است؟ و وجودخودمان كوچك و بي ارزش است؟ دنيا و آخرت را كه از دست داده ايم!! چرا اين جور شده ايم ؟
هنوز كار از چاره نگذشته است: اميد وارم به حق ذات مقدس الهي تنبهي معنوي و آُماني و روحاني در دل ما پيدا شود و به فضل پروردگار متعال برگرديم از اين راه خطا و عصيان كه در پيش گرفته ايم. و شما افراد هر كدام اين سخنان را مي شنويد، هرچند خودش بد است و سيه كار در اين سخناني كه مي گويد نسبت به شما مخلص است، خير شما را مي خواهد، هيچ نظرديگر ندارد؛ دلش به حال مسلمانان مي سوزد، دلش به حال ايراني مي سوزد، دلش به حال ايرانيت مي سوزد، عزت مي خواهد، شوكت مي خواهد، بزرگواري مي خواهد.) هر كدام خودتان را ببينيد اگر مي بيني دگري خوبي نمي كند، آن را مجوز نگير كه تو هم خوبي نكني تو مسئول عمل او نيستي؛ تو مسئول عمل خودت هستي. تو خودت درست شو. وقتي كه تو درست شدي تو نجات مي يابي. آن ها هم اگر درست شوند نجات مي يابند . حواله به يكديگر ندهيد مگر من وقتي خوب مي شوم كه او هم چنين بوده باشد. تو خودت براي خودت خوب بشو و دلت به حال خودت بسوزد.
همگي شنيدند- به همگي اين سخنان رسيد- سخنان اين بنده نبود سخنان پيغمبر (ص) بود. تنوانستم درست بيان كنم و از عهده برنيامدم. «لا يكلف الله نفسا الا وسعها»(سوره ي بقره آيه 286)
« و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجز اله شاكرين. »(سوره ي آل عمران آيه ي 140)
پيغمبر (ص) از دنيا رفت . پيغمبر رفت در آغوش محبوب خودش آن كسي كه دوستش مي داشت مي گفت :
«الي الرفيق الاعلي – الي الرفيق الاعلي» روح پيغمبر (ص) از بدن جدا شد ، آهسته سرش را گذاشتندروي بالش. مدينه يكپارچه ماتم و عزا گشت. چنان بود كه قيامت كبري بر پا شده . پيغمبر (ص) دستور داده بود : « مرا علي غسل دهد و پيراهنم را از تنم بيرون نياورد.» همين كار را كردند.
خودش دستور داده بود: در موقع غسل دادن من بايد چشمهاتان راببنديد . بسيار با شرم بود . بسيار با حيا بود . حتي همسران پيغمبر (ص) مي گفتند : چشم ما به قسمت هايي از بدن پيغمبر (ص) هرگز نيفتاد.به اين اندازه حيا و شرم داشت . فرمود : در موقع غسل دادن من پيراهنم را از تنم در نياوريد. چشمهايتان راببنديد. علي (ع) چشمانش را بست. فضل و قُثم پسران عباس ديدگانشان را بستند. آن ها آب مي آوردند، علي (ع) پيغمبر (ص) را مي شست. هم چنان كه در پيراهن بود بوي عطر از او بلند بود. علي (ع) گفت : پدر و مادرم به قربانت باد؛ هم در زندگي و هم در مرگ بوي خوش از بدن تو بلند است، بوي خوش از روح تو متصاعد است. از تعليمات تو متصاعد است. خودش ايستاد و بر بدن مقدس پيغمبر (ص) نماز خواند و مردم هم آمدند نماز خواندند . سه شبانه روز بدن پيغمبر (ص) را گذاشتند تا همه ي مسلمان ها بيايند و نماز بخوانند. همه مي آمدند و حلقه مي زدند دور بدن پيغمبرشان و نماز مي خواندند. آن ها مي رفتند، دسته ي ديگر مي آمدند. آن گاه در همان نقطه كه پيغمبر (ص) از دنيا رفته بود در همان نقطه برايش قبري كندند و در همان جا دفنش كردند، و همان جا است كه دور او فعلا مسجد بزرگي به وجو آمده است و در عالم اسلام مسجد دوم شده: مسجد اول مسجد الحرام و مسجد دوم مسجد الرسول در مدينه منوره است: خدا همه ي شما را روز ي كند ان شاء الله قبرش را زيارت كنيد. و خدا همه ي شما را روزي كندكه از تعليماتش بهره مند گرديد . بلي فرمود پيراهنم را از تنم درنياوريد.
دخترش فاطمه سلام الله عليها هم به علي وصيت كرد : علي جان خودت مرا غسل دهي . خودت مرا كفن كني . خودت مرا دفن كني و در موقع غسل دادنم پيراهنم را از تنم بيرون نياوري. اين حديث را عايشه مي گويد . مي گويد : فاطمه (سلام الله عليها) در نزديكي مرگ پيغمبر آمد نشست، گريه مي كرد . پيغمبر (ص) او را جلو خواند و در گوشش سخني گفت ؛ بر گريه ي زهرا سلام اله عليها افزوده شد . مطلب ديگري گفت ؛ ديدم زهرا سلام اله عليها به خنده افتاد.
من پرسيدم : پدر شما به شما چه گفت ؟ فرمود حالا نمي توانم بگويم. بعد از فوت پيغمبر (ص) دوباره پرسيدم ؟ فرمود : «من در اين بيماري مي ميريم» گريه كردم. بعد فرمود « اول كسي كه به من ملحق م يوشد تو هستي » لذا خنديم و مسرور گشتم. (آيا خنده ي زهرا سلام اله عليها به جز «الي الرفيق الاعلي » معناي ديگري داشت ؟)
باري . زهرا سلام اله عليها هم اين وصيت را به علي كرد و علي (ع) هم پيغمبر (ص) را در پيراهن غسل داد و هم زهرا سلام اله عليها را.
پسر زهرا حسين بن علي (ع) هم نزد خواهرش آمد . فرمود : خواهر جان يك پيراهن مندرس به من بده كه زير لباسهايم بپوشم :
شمر نامي به من امروز جفا خواهد كرد سرم از خنجر بيداد جدا خواهد كرد
جامه ي نو زتنم شمر چو بيرون آرد از برون كردن اين جامه حيا خواهد كرد
دور بدن پيغمبر (ص) را مسلمان ها مي گرفتند و نماز مي خواندند دور بدن امام حسين (ع) را هم ظهر روز يازده محرم شصت و شش نفر زن كه بازوي همگي بريسمان بسته بود گرفتند؛ يك نفر در آن ميانه ي گفت :«وامحمداه صلي عليك مليك السماء ؛ هذا حسين ؛ مرمل بالدماء…..» لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم

اولین باشید که نظر می دهید