رفتن به نوشته‌ها

درس زندگی 1 ( عشق میهن)

کتاب «ایران و اتم »مجموعه تاریخ شفاهی و تصویر ایران معاصر خاطرات اکبر اعتماد به کوشش حسین دهباشی

امید است، گلچین خاطرات جناب آقای دکتر اکبر اعتماد (۱۹ دی ۱۳۰۹ – ۲۲ فروردین ۱۴۰۴)  رئیس انرژی اتمی ایران استفاده کرده و لحظه به لحظه عمر عزیز  خود را با بهره گیری از تجربیات این مرد بزرگ پربارتر کنیم.

اولین درسی که همه ما باید یاد بگیریم این است که طبق آنچه که قرآن -این کتاب بی بدیل الهی-  به ما توصیه می کند،سخنان خوب را بشنویم و بهترین آن سخنان را انتخاب کنیم.

فبشر عباد الذین یسمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالباب

بشارت بده به آن بندگان من که به سخنان گوش فرا دهند و از بهترین آن  پیروی کنند  اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان (سوره زمرآیه 18) ا

اعتماد می گوید:

من در قبل از جنگ جهانی دوم در همدان  دانش آموز بودم. پدرم به مناسبت شغل و موقعیت ویژه، دوستان زیادی داشت و یکی از این دوستانی که  با پدرم ارتباط داشت یک مهندس آلمانی در رشته برق بود که برای امور فنی و طرح مخزن جهت راه اندازی توربین های آبی در همدان استخدام شده بود. او باپدرم و خانواده ما در خانه ارتباط و در خانه ما رفت و آمد می کرد.

در شروع جنگ دوم جهانی این مهندس آلمانی به آلمان رفت و وقتی برگشت به عنوان هدی، یک رادیوی بزرگ برای ما به ارمغان آورد.

در آن زمان همدان رادیو نداشت و ما خیلی خوشحال شدیم چون جنگ شروع شده بود هر شب پای رادیو می نشستیم و به اخبار جنگ گوش می کردیم خوب به خاطر دارم که اغلب روزها آن مهندس آلمانی طبق معمول، به خانه ما می آمد و رادیو را به اتاق کوچکی می برد و مدتی آنجا بود ما هم نمی دانستیم چه کار می کند. فقط گاه گاهی صدای او را می شنیدیم که به آلمانی چیزهایی می گفت بعد از مدتی نیروهای انگلیسی که به همدان آمده بودند از رادیو بازدید کردند معلوم شد که آلمانی ها در این رادیو دستگاه فرستنده کار گذاشته بودنند.

انگلیس ها به این نتیجه رسیدند که آن مهندس آلمانی رادیو را برای جاسوسی از آلمان آورده تا اطلاعات انگلیسی ها را به آلمان منتقل کند و بدین ترتیب در نهایت آسودگی و آرامش اطلاعات مورد نیاز کشور خود را در اختیار مسولان مربوطه قرار می داده است.

هدف از ذکر این مطلب این است که ما همیشه هوشیار باشیم در راه خدمت به کشور خود از هر فرصتی استفاده کنیم و در ضمن بدانیم اگر آلمان پس از جنگ با سرعت باورنکردنی، به پیشرفت های چشمگیر و باورنکردنی، نائل شد در اثر داشتن چنین شهروندانی است. یک مهندس آلمانی چگونه برای مملکت خودش تلاش و خدمت می کند  ولو اینکه خود را تا آن جا  به زحمت بیاندازد که به قیمت جان او تمام شود.

او با یک خانواده ایرانی آشنا می شود از در دوستی درمی آید ارتباط صمیمانه برقرار می کن و به آلمان می رود  و به عنوان یک هدیه رادیو می آورد و با آن  وصفی که دیدید، به کشور خدمت می کند.

شایسته است  در اینجا، از قول آقای مهندس رضا رجالی استاد آموزشکده فنی مهاجر شاهد دیگری را انتقال دهم.

ایشان  می فرمود در همان زمان جنگ یا اندکی پس از جنگ بین الملل دوم در کارخانه ای در تهران یک مهندس آلمانی برای امور فنی، استخدام شده بود. اما دوستان و نزدیکان این مهندس می بینند با اینکه حقوق این مهندس از همه ی مهندسین و همکاران فنی،بیشتر است، ولی با نهایت قناعت زندگی می کنه، زندگی فقیرانه، یعنی مثلا صبحانه با ناهار و شام با مبلغ مقدار ناچیزی  مثلاً  برای غذای ظهر ساندویچ ساده تهیه می کند.  پس از مدتی که دوستان با وی ارتباط برقرار می کنند،  سوال می کنند شما با این درآمد بالا، چرا اینقدر زاهدانه زندگی می کنی؟  ا جوابی می دهد -که برای همه ما بسیار بسیار اهمیت دارد و آموزنده است._ می گوید:

کشور من   اکنون در حال جنگ و یا در حال بازسازی است و سخت، به فعالیت و درآمد من نیاز دارد و بنابراین من حداقل بودجه خودم را برای خوراک و پوشاکم، صرف می کنم و آنچه که زیاد می آید را برای آبادانی کشورم می فرستم.

واین دو نمونه را در این جا آوردم  که نشان دهم  اگر آلمان پیشرفت کرده یک همچین شهروندانی داشته آرزو می کنم که ما هم شهروندان خوبی برای کشور خودمون باشیم.

منتشر شده در خاطرهداستانشخصیت هاشخصیت های علمیشخصیت های ملیمطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *