رفتن به نوشته‌ها

مردان کار

مردان کار

نوشته ساموپیل اسمایلز

ترجمه ی علی دشتی

آیا هیچ دیده‌اید شخصی که به کار و بازوی خود متکی است در برابر پادشاهان بایستد؟«سلیمان»

کسی که صنعت یا حرفه‌ای ندارد کوچک و حقیر است.«اون ولتام»

«هزلت» می‌گوید: شخص کارگر در کار خود مثل یک آدم زنجیر شده است که در حرکات خود آزاد نیست و نمی‌تواند به چپ و راست متمایل شود. این حرف به کلی غلط و ناصواب است. صحیح است که بعضی از کارگران مردمان محدود الفکری هستند و عقلشان در دایره‌ی تنگی محصور است ولی اولاً این قبیل اشخاص در میان ارباب قلم و علماء و سیاسیون نیز یافت می‌شود و ثانیاً بسیاری از مردمان کار و صاحبان حرف دارای فکر روشن و هوش ممتاز هستند و شایستگی تصدی کارهای مهم و عظیم را دارند. «برگ» می‌گوید« من از میان مشهورترین رجال سیاست کسانی را می‌شناسم که تاجر یا کاسب ساده‌ای بیش نبوده‌اند.»

وقتی این نکته را در نظر بگیریم که اداره‌ی کارهای تجارتی و صنعتی و پیشرفت در آن‌ها محتاج چقدر کفایت و تدبیر، سرعت و تنظیم، آشنایی به طبایع و روحیات بشر و بسی چیزهای دیگر است ملتفت خواهیم شد که مدرسه‌ی عمل تنگ و محدود نیست و شاگردان این دبستان از هر حیث شایستگی و لیاقت پیدا خواهند کرد. «هلبس» می‌گوید:« مردان کار و حرفه مثل شعرا فحل و شهدا حقیقی کمیاب و نادرند» مردمان جاهل و کوته نظر خیال می‌کنند شایسته نیست اشخاص باهوش و مدرک متصدی کارهای عادی شوند. چندی قبل جوانی خود را کشت فقط به این خیال که من بایستی جزء اعیان باشم و تقدیر به من حکم کرده است که دلال باشم. این سفیه با این عمل خود ثابت کرد که هیچ شایسته نیست. کار و حرفه هیچ وقت از شأن انسان نمی‌کاهد، انسان ممکن است حرفه‌ای را پست کند یا ترقی دهد، کلیه اعمال عقلی و یدی و بدنی به طور متساوی محترم و شریف است مادامی که منافع و نتایج آن مشروع باشد، چه بسا انگشت در کثافت و چرکی فرو می‌رود ولی قلب طاهر و پاکیزه می‌ماند.

مشهورترین رجال دنیا برای کسب معاش از تصدی کارهای کوچک یا داشتن حرفه‌ی عادی ننگ نداشته‌اند  در عین حال برای رسیدن به برترین درجات اجتماعی هم سعی و کوشش نموده‌اند، طالس سر سلسله‌ی حکما هفت‌گانه‌ی یونان و سولون مؤسس دوم آتن و هیبراتیس ریاضی دان صنعتگر بودند. افلاطون حکیم وقتی که در مصر سیاحت می‌کرد خرج سفر خود را از روغن فروشی در می‌آورد. سپینوزا[1] وقتی که مباحث فلسفی خود را شروع کرد با پاک کردن شیشه امرار معاش می‌نمود«لینه» گیاه شناس معروف با کفش دوزی پایه‌ی مجد علمی خود را استوار ساخت. شکسپیر بزرگ‌ترین شعرا انگلیس با اداره کردن تئاتر امرار معاش می‌کرد و به اداره کردن تئاتر بیشتر می‌بالید تا به اشعار زیبای خود و آن چه معلوم است مقصود عمده‌ی شکسپیر از تنظیم شعر و سعی در تلفیق این معانی بدیع و انسجام الفاظ عذب تحصیل معاش بوده است نه دلبستگی به شهرت و از همین جهت اشعار خود را به طبع نرسانید، ولی از اداره کردن تئاتر ثروت فراوان به دست آورد و به مسقط الرأس خود بر گشته گوشه گیر شد. سپنسر رئیس رمز حاکم ایرلند بود. میلتن معلم بود و ترقی کرد تا به ریاست رمز شهرداری شهر خود رسید. اسحاق نیوتن در ضراب خانه کار می‌کرد و سکه‌های 1695 تحت مراقبت او زده شد. وردسورت شاعر معروف انگلیسی تمبرهای پست را تقسیم می‌کرد. والتر سکات در یکی از محاکم منشی بود. «داود ریکرود» در بورس دلال اوراق مالی بود و از این راه ثروت زیاد اندوخت و در حین اشتغال به حرفه‌ی خود علم اقتصاد سیاسی را وضع کرد و چون این علم محصول تجارب یک تاجر ماهر و دانشمند فاضل بود یکی از علوم عملی ذی‌قیمت گردید. سیلی منجم مشهور سمسار بود، والن شیمی دان جولاه بود.

در عصر حاضر هم اشخاص زیادی هستند که از مطالعه‌ی احوال آن‌ها هیچ شبهه‌ای برای انسان باقی نمی‌ماند که شریف‌ترین قوای بشری کار و زحمت است. «کروت» مورخ صراف و«جان ستورات میل» فیلسوف شهیر در کمیابی هند شرقی مفتش بود و کارگران  خیلی به او احترام می‌کردند ولی نه برای این که او را دانشمند مطلعی تشخیص داده بودند. بلکه برای پشت کار و زرنگی و کاردانی او.

پیشرفت در امور دنیا هم مثل پیشرفت در علوم متوقف بر استقامت و جدیت و تحمل زحمت است، ممکن است بعضی اشخاص به تصادف و اتفاق به جایی برسند و پیشرفتی کنند ولی پیشرفت‌های مولود صدفه و اتفاق مثل عایدی قمار بی اساس و باعث خانه خرابی است.

«بیکن» دانشمند همیشه می‌گفت سخت تر و خطرناک‌ترین راه‌ها راه نزدیک است. راه دور اگر چه وقت بیشتر تلف می‌کند ولی مطمئن تر است، بنابراین کسی که طالب آسودگی باشد اگر راه طولانی را اختیار نماید بهتر است.

تمام جوانان باید بدانند که سعادت ایشان وابسته به کار و کوشش خود آن‌هاست نه دیگری. لرد«ملبرن» به کسی می‌نویسد«اعانت و مساعدت به جوانان نه تنها بی موقع است بلکه مورث زیان آن‌ها می‌شود. باید همیشه به جوانان گفت: در امر معاش جز به خود، به دیگری نباید اعتماد بنمایی، اگر تنبلی کردی  از گرسنگی مردی خونت به گردن خودت است» به هر تقدیر مناسب بشر نیست که بیش از حد لزوم وسائل زیاد داشته باشد و بهتر این است که انسان، مجبور به کوشش و تلاش باشد و تنگی معیشت بهتر از وسعت ان است. قابل شبهه نیست که هر کس با توشه‌ی کم پا در میدان حیات گذارد شوق او از دیگران به رستگاری بیشتر است و بدین سبب درجه‌ی سعی و همتش افزون تر و به توفیق نزدیک تر. از یک قاضی پرسیدند انسان به کمک چه عاملی به منصب قضاوت می‌رسد؟ گفت:«برخی به هوش، بعضی به شرف نسبت، پاره‌ای به معجزه و بسیاری به واسطه‌ی فقر»

راستی«کار» اساس رستگاری شخص و آبادانی کشور است، هیچ لعنتی بر انسان بزرگ تر از این نیست که بدون رنج و زحمت به تمام آرزوهایش برسد. ملتی را که افرادش میل به کار و کوشش ندارند و در زندگانی بر خود تکیه نمی‌کنند و عادت به زحمت و تحمل مصائب ندارند باید از ملیت ساقط نمود زیرا شایسته‌ی مرگ هستند. گویند مارکیز«ده سینولا» از«سرهوراس» پرسید. برادر شما از چه چیز مرد؟ گفت از بیکاری، گفت راست است همین یک آفت برای کشتن هر یک از ژنرال‌های ما کافی است.

یکی از امور غریبه که بسیار متداول است این است که مردم عدم رستگاری خود را به قضا و قدر و یا بخت و اتفاق نسبت می‌دهند و برخی گمان می‌کنند که با طالع نحس به دنیا آمده‌اند، از این رو ممکن نیست در کاری پیشرفت داشته باشند، یک نفر از این گونه اشخاص می‌گفت اگر من کلاه دوز بودم مردم بی سر به دنیا می‌آمدند! ولی اگر به دقت ملاحظه شود معلوم خواهد شد که رستگار نشدن این اشخاص ناشی از اهمال و تنبلی خود آن‌هاست و قطعاً فرصتی را از دست داده‌اند. دکتر«جانسون» گوید«تمام شکایت‌های مردم از روزگار، باطل و ظالمانه است، من آدم با پشتکاری ندیدم که مهمل مانده باشد، هر کس مساعیش بی نتیجه مانده است ملامتش به خود او بر می‌گردد.» مورخ مشهور«واشنگتن» می‌گوید« بسیار می‌شنیدم که مردمان تنبل از جور زمانه شکایت کرده می‌گویند که همیشه روزگار به اهل فضل جور و جفا روا می‌دارد، ولی این‌ها بهانه است و در واقع به خود دلداری می‌دهند ورنه هر دانشمندی که کار کن و ساعی باشد البته رستگار می‌شود و اگر در تحصیل ثروت زحمت کشید بی شک ثروتمند می‌شود، یکی از حرف‌های متداول این است که روزگار صاحبان فضل و کمال را همیشه پست می‌سازد و نادانان را به مقام می‌رساند، شاید این سخن تا حدی خالی از صحت نباشد چه آن که غالباً مردمان نادان و جاهل با همت و کاری می‌شوند. بر خلاف اهل فضل و کمال که سست همت و تنبل بار می‌آیند و توقع دارند رستگاری به پای خود به در خانه‌ی ایشان بیاید و بدون جد و جهد کامیاب شوند، از این رو نادان ترقی می‌کند و دانشمند در امور زندگانی عقب می‌ماند، آیا هر ذی‌شعوری این مطلب را احساس نمی‌کند که سگ بیدار بهتر از شیر خفته است؟»

پس رستگاری وابسته به کار است ولی کاری که با کوشش و هشیاری و پشتکار و دقت و ترتیب مقرون باشد. این‌ها اگر چه در ظاهر چیزهای جزیی و غیر قابل اعتناست ولی پس از اندک تأمل معلوم خواهد شد که اساس آسایش و پیشرفت و رستگاری است، هر چند خرد است ولی تمام امور بزرگ دنیا از چیزهای خرد غیر قابل توجه تشکیل یافته است. هیچ ملتی از درجه‌ی اعتبار ساقط نشد مگر به واسطه‌ی اهمال در مورد همین چیزهایی خرد. هر کسی در زندگانی تکالیفی دارد، یا خانوادگی است مانند اداره‌ی خانه. و یا خارجی است مانند کار کردن و پیشه‌وری، یا عمومی است مانند سیاست، در هر حال شخص باید به انجام تمام تکالیف خود قیام کند و اهمال در هر مورد باعث عقب‌ماندگی در همان مورد خواهد شد.

پیش از این شواهد زیادی گذشت در خصوص اشخاصی که به واسطه‌ی کار و کوشش پیشرفت کردند، دیگر به تکرار آن محتاج نیستیم. اما در پیشرفت و ترقی، هوشیاری و توجه کمتر از پشت کار نیست. باریک بینی و دقت از صفت لازمه مردان کار و یکی از علائم قوت اخلاق است، انسان  یک کار را که به دقت بکند بهتر از ده کار بی دقت است، کسی که در اعمالش باریک بین نباشد قابل اطمینان و اعتقاد نیست هر چند هم آدم امین و درستکاری باشد زیرا بدون دقت خطا می‌کند. اما ترتیب برای انجام کارهای زیاد در مدت کم از ضروریات رستگاری است. (ریچارد سیسیل) می‌گفت« ترتیب در کار مانند چیدن اسباب است در صندوق، شخص ماهر دو برابر آدم بی سر رشته می‌تواند در صندوق کالا جای دهد» خود او در دقت نظر و ترتیب ضرب‌المثل بود و همیشه این نکته را سرمشق خود ساخته بود. «مختصرترین طرق اتمام کاری این است که انسان در یک وقت به بیشتر از یک کار نپردازد» یکی از لوازم به تأخیر نینداختن کار از دست ندادن فرصت است. از یک وزیر فرانسوی پرسیدند چگونه در مدت کمی از عهده‌ی این همه کار زیاد بر می‌آیی؟ گفت« آن چه را که امروز می‌توانم بکنم به فردا نمی‌اندازم و هیچ وقت تأخیر در هیچ کاری روا نمی‌دانم» سر والتر سکات در حالتی که به جوانی نصیحت می‌کند می‌گوید:« همیشه بعد از کار استراحت کن نه پیش از کار» اما وقت شناسی اهمیتش از قیمت وقت شناخته می‌شود، مردان کاری وقت را چون مال دانسته‌اند ولی در حقیقت بهتر از مال بلکه بهتر علم و صحت است چه آن که هر یک از این‌ها اگر از دست رفت باز تحصیلش ممکن است ولی وقت اگر گذشت دیگر به دست آوردن آن از جمله محالات است و مخفی نماند که وقت تا وقتی گران و عزیز می‌باشد که منشأ اعمال حسنه و کارهای خوب گردد.

یکی از فوائد وقت شناسی این است که انسان را از ارتکاب افعال قبیحه باز می‌دارد، همیشه مردمان وقت نشناس بیکاره اند که منشأ شرارت واقع می‌شوند، دانستن قیمت وقت انسان را به حفظ وقت مجبور می‌نماید. هیچ چیزی مانند وقت شناسی اعتماد مردم را به انسان زیاد نمی‌کند، زیرا کسی که به محافظت وقت اعتنایی ندارد قیمت آن را نمی‌داند و در این صورت ضایع کردن اوقات مردم را سهل پنداشته، و دروغ و خلف وعده را نزد وی وقعی نمی‌ماند و بدیهی است در این وقت اعتماد مردم از وی زایل می‌شود. کسانی که به وقت اهمیت نمی‌دهند هیچ کاری را در سر وقتش انجام نمی‌دهند. همیشه وقتی به کشتی می‌رسند که رفته است، وقتی کاغذهای خود را می‌نویسند که پست حرکت کرده است بالاخره همیشه دچار پریشانی و اضطراب عظیمی هستند.

مرد کار باید به سرعت انتقال و ثبات موصوف باشد، برای اجرای مقاصد، تیزهوشی و پایداری از لوازم حتمی است. اگر چه این برای هر مرد فعالی لازم است ولی کسانی که زمام امور عامه را در کف دارند و یا آن که قیادت سپاهی به عهده‌ی آنان محول است بیش از سایرین بدین صفات محتاجند آری سردار قشون باید شخصی باشد زیرک و هوشیار، بر عادات و احوال بشر و اخلاق عمومی مطلع و بر آراستن سپاه و تنظیم امور آنان از قبیل خواب و خوراک و پوشاک، حرکت و توقف، سرپرستی مجروحین و غیره توانا و بینا باشد، ظاهراً در بین سرداران دنیا مشهور تر از ناپلئون و دوک ولنگتن نداریم. ناپلئون شخصی بود مآل اندیش و دوربین. نهایت فراست و فطانت را دارا بود. در شناختن رجال و اطوار و اخلاق آن‌ها مهارت فوق‌العاده داشت، از این رو در انتخاب رجال خود دچار خبط و اشتباهی نشد و با وجود همه‌ی این‌ها در امور مهمه به آنان اعتماد نمی‌کرد.

کسی که بخواهد از خصوصیات و احوال این مرد بزرگ مطلع شود جلد پانزدهم(مراسلات ناپلئون) را که متضمن مکاتیبی است که در سر حد لهستان نوشته است بخواند. در آن جا خواهد دید که ناپلئون کنار رودخانه«بسرک» اقامت دارد، در مقابل، لشکر روس و از پشت سر قشون پروس و از دست راست عساکر اتریش اطراف وی را احاطه کرده‌اند. در این صورت و با آن که در مملکت دشمن است می‌بایستی درباره‌ی امور بسیار مهم با پاریس نیز مکاتبه‌ی دائمی داشته باشد و فرانسه را اداره کند. تدبیر ناپلئون این مشکل را طوری حل کرد که یک نامه نیز از وی گم نشد. با نهایت مواظبت تمام جزئیات حرکت قشون را زیر نظر داشت.  از اقصی بلاد فرانسه و ایتالی و اسپانی و آلمان قشون می‌طلبید و در همین اثنا در فکر بود که راهی برای جلب آذوقه از لهستان و پروس پیدا کند. از طرف دیگر اوامر صادر می‌کرد در خصوص ساختن زین و خریدن اسب و کفش و آذوقه با تعیین مقدار و انواع آن. در همین وقت هم با پاریس در ترتیب و نظم دارالفنون و تأسیس قوانین تعلیم عمومی مکاتبه داشت و با جریده«مونیتر» مکاتبه می‌کرد و کارگردان        را در کارهای خود راهنمایی می‌نمود. روزنامه جات پروسی را نیز می‌خواند. با پادشاه ایران و سلطان ترک مکاتبه داشت. وجودش در(فنکن ستن) و فکرش در صد جای عالم مشغول بود به امور کلی و جزیی به یک درجه اهمیت می‌داد مثلاً به«نی» می‌نوشت تفنگ‌ها به موقع به وی رسیده در همان حال به پرنس«ژروم» در خصوص پیران و شنل و چکمه و اسلحه که می‌خواهد به دستجات(ورتمبرک) بفرستد دستور می‌داد. به«کمبسره» می‌نوشت که به قدر کفایت برای لشکر فوراً گندم بفرستد که جای«لیت» و«لعل» نیست. به«بارو» می‌نوشت: لشکریان پیراهن لازم دارند. بدوک«بزج» می‌نوشت سربازان شمشیر می‌خواهند کسی را روانه کن که از«بوزن» بیاورد… تا این که می‌گوید ما نمی‌توانیم در خواب باشیم و کار انجام دهیم. تمام این کارها را در یک وقت انجام می‌داد و در هر امر بزرگ و کوچکی به فرا خور اهمیت آن فکر می‌کرد، در هیچ یک از مهام امور سلطنتی و نکات پادشاهی، حتی در هیچ مسئله‌ی جزیی از امور سپاه خود غفلت نداشت، اغلب اوقات برای سرکشی به قسمت‌ها و تفقد احوال لشکریان سی یا چهل کیلومتر راه می‌پیمود. شب‌ها به تعدیل دخل و خرج و تأسیس قوانین و سایر امور مهم می‌پرداخت.

اما دوک«ولنگتن» که مانند ناپلئون از سربازان نامی به شمار می‌رود در اقدام و حزم و لیاقت لشکرکشی و اطلاع بر فنون جنگ از وی کمی نداشت و چنان که معلوم است این سردار نامی در تمام وقایع بدون استثناء ظفر یافت و پیروزی دائمی او را باید به پشت کار و صبر وی در مصائب منسوب داشت. زیرا مشارالیه از پست‌ترین درجات نظامی به مرتبه‌ی سرداری ارتقاء یافته بود. وقتی که در هر رتبه‌ی سرهنگی داشت از طرف رؤسای خود همیشه مورد تشویق و ستایش قرار می‌گرفت مثلاً ژنرال(هرس) در سنه‌ی 1799 به لندن نوشت:«سپاه کلنل ولسلی(دوک ولنگتن) در نظام و ترتیب و تهذیب و اطاعت پیشوای سایر افواج است و قلم از مدح او افواجش قاصر است» پس از مدتی که واقعه‌ی(مهرتات) روی داد به منصب ژنرالی رسید و در واقعه‌ی مشهور(اسای) که عساکرش از همه جهت 1500 انگلیسی و000/50 هندی بر 000/2000 پیاده و000/30 سوار مهرتات غلبه کرد.

یکی از وقایعی که لیاقت لشکرکشی و درجه‌ی کاردانی وی را ظاهر می‌سازد جنگ‌هایی است که برای آزادی پرتقال در اسپانیا با لشکر فرانسه نمود و فاتح شد و به عقد معاهده‌ی(سنترا) منجر گردید. در تمام مدت اقامتش در اسپانی در معرض خطر واقع شده بود چه آن که تمامی لشکر وی از همه جهت بیش از 000/30 نفر نبود و لشکر فرانسه که همه جنگ دیده و در تحت قیادت سرداران نامی ناپلئون اداره می‌شد بیش از 000/350 نفر بود ولی با همه‌ی این‌ها دوک به کلی بر خلاف مسلک فرانسه رفتار کرد: اولاً مطلقاً در دشت و صحرا با آن‌ها رو به رو نشد که مبادا قلت سپاه وی بر دشمن معلوم شود و جسور شوند و کثرت سپاه دشمن سربازان وی را متزلزل نماید از این رو به پرتقال مراجعت کرده سپاهی از پرتقالی‌ها در تحت ریاست سرداران انگلیسی تشکیل داد. دیگر آن که تا مدتی از جنگ کناره گرفت تا فتوری به هیجان و دلیری لشکر فرانسه که فقط به هنگام ظفر در آن‌ها جلوه گر می‌شود روی دهد و از طول مدت دل سرد و ملول کردند و در حینی که خود آماده است و لشکر دشمن را بیکاری به لهو و لعب و زشت کاری مشغول ساخته بر همه‌ی آن‌ها هجوم آورد. دیگر آن که به واسطه نفاق و اختلالی که ما بین رجال سیاسی انگلیس واقع شده و اختلالی به نظام دولتی روی داده بود برای وی از انگلستان آذوقه نمی‌آمد و لشکریان اسپانیولی که در واقعه(تلاورا) شکست خورده و فرار کرده بودند تمام آذوقه سپاهیان انگلیس را غارت کردند در حالتی که اردوگاه خالی بود و دوک با عساکر در میدان جنگ بودند. دوک این سوء حرکت را با بردباری تحمل کرد و در بند لیسبن با بعضی از تجار قرار دادهایی بست که از سواحل مدیترانه و جنوب آمریکا گندم بدان جا حمل کنند، دوک گندم‌ها را انبار کرده برای سپاه ذخیره‌ی کافی نگاه داشت و باقی مانده‌ی آن را به اهالی پرتقال فروخت، چه آنان در این وقت خیلی محتاج کندم بودند خلاصه با این تدابیر اردو را از تنگنای پریشانی نجات داد. با همه‌ی این‌ها از یک طرف دچار دورویی و دروغ و سوء تدبیر و سایر اختلالاتی که در آن وقت بر حکومت انگلیس  مستولی بود گشته، از طرف دیگر دچار جبن و نافهمی ملتی شده بود که برای استخلاص آن‌ها رفته بود، از طرف دیگر باید در مقابل مجالس اسپانیا و پرتقال مقاومت نماید. در حقیقت دوک ولنگتن با حکمت و حذاقت و تدبیر و پایداری شخصی خود بر مشکلات غلبه کرد و با حسن تدبیر از ما بین یک مشت مردمان بازاری نادان، لشکری تشکیل داد که از نظر تربیت و تهذیب و تعلیم بهترین لشکر اروپا محسوب می‌شدند و آن‌ها را آماده ساخت تا با قوی‌ترین لشکرهای دنیا مصاف دهند.

یکی از چیزهایی که درستکاری وی را ظاهر می‌سازد امانت و عزت نفسی بود که در اسپانی از او مشهود افتاد چه آن که مشارالیه چیزی که قیمتش یک پول باشد از اسپانی نچاپید. در حالی که(سلت) سردار فرانسوی تابلوهای قیمتی و بسیاری از چیزهای نفیس را به یغما برد، یکی از عجایب این که روستاییان فرانسه از برابر عساکر خویش گریخته و غله و حبوبات خود را به اردوگاه انگلیس حمل نمودند. وقتی دوک به انگلستان نوشته بود که« قرض‌های زیادی مرا احاطه کرده و جرأت بیرون آمدن از خانه ندارم زیرا عده زیادی از طلبکاران برای مطالبه‌ی طلب‌های خود در بیرون در منتظر من هستند.(مرک) گفت « این جوانمرد دلیر با آن که قیادت لشکری جرار را به عهده دارد از طلبکارانش می‌ترسد، عجب تر از این ترس و شریف تر از آن چیزی نیست و تاکنون چنین ترسی بر قلب فاتحی مستولی نشده.» دوک این‌ها را برای شهرت نمی‌گفت بلکه ادای قرض را در سر موعد بهترین وسیله‌ی اجرای مقاصد خود می‌دانست.

برای رستگاری مردان کار، امانت از لوازم ضروری است و هر صنعتگر و تاجری باید این صفت را در اعمال خویش ظاهر سازد و لزوم این صفت برای این دو طبقه مثل لزوم شجاعت است برای شخص سپاهی گویند آبجو فروشی در کارخانه‌ی خود قدم می‌زد و آبجوها را می‌چشید و به کارگران سفارش می‌کرد که« مایه‌اش را قدری زیاد کنید مبادا بی طعم در بیاید.» از این رو آبجو او در اندک مدتی مشهور شد و از این شهرت سود زیادی برد. کسی که رفتارش را بر اساس امانت و درستکاری استوار نماید، هر چه گمنام و حقیر باشد، اسمش مانند به وی خوش پراکنده خواهد شد و امتعه اش رواج خواهد یافت. بارون«روبین» وقتی که می‌خواست ثابت کند امانت مردم انگلیس باعث رستگاری این ملت شده است گفت« بسا می‌شود به واسطه تقلب و حیله مال‌التجاره‌ای ابتدا مرغوب جلوه کرده پیشرفتی داشته باشد ولی این پیشرفت دوامی نخواهد کرد و بر خلاف اگر به درستکاری بپردازیم پیشرفت و رستگاری هر چند هم دیر حاصل شود، ثابت و برقرار خواهد ماند. امانت و اقتصاد تاجر بیش از پشت کار و مهارت و اقدام و خوبی مال‌التجاره‌ی وی رستگاری او را تأمین می‌کند»

تجارت امتحان بزرگی است برای امانت و کسی که بدون غش از این بوته بیرون بیاید به قدر یک سرباز که سینه را عرضه‌ی دهانه‌ی توپ کرده است سزاوار تمجید می‌باشد.



[1] – Spinoza بزرگترین فلاسفه متأخرین(1632- 1677)

منتشر شده در خاطرهداستانشخصیت های علمیمطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *