خطابهی انوشروان
یکی از کتابهایی که تا قرن چهارم و پنجم هجری از ترجمههای آثار ساسانی در زبان عربی وجود داشته، و به انوشروان پادشاه معروف ایران منسوب بوده، مجموعهای بوده است شامل دو قسمت: یکی شرح حال و کارنامهای از انوشروان که بر طبق آن چه در مقدمهی آن ذکر شده آن را خود انوشروان در شرح حال خودش نوشته بوده، و دیگر خطابهای بوده از همین شاه خطاب به مردم و بزرگان کشور. این کتاب اکنون در دست نیست ولی این دو قطعه یا لااقل منتخبی از ان ها را ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم نقل کرده و با واسطه این کتاب به دست ما رسیده است. دربارهی کتاب اول یعنی سرگذشت انوشیروان که ابن مقفع آن را به عربی ترجمه کرده است به تناسب موضوع آن در جای دیگر گفتگو شده ولی این خطابه را که موضوع آن صرفاً اخلاقی و در پند و موعظت است در اینجا با توضیح مختصری ترجمه و نقل میکنیم.
این خطابه که قطعهای است نسبةٌ مفصل همهی آن در تحریص و ترغیب مردم و سران کشور است به ترک اختلاف و حسد و نفاق و کینه، و از سر تا پای آن پیداست که گوینده یا نویسندهی آن برای نشان دادن عواقب وخیم این خصلتهای ناپسند و ایجاد وحدت و هماهنگی بین مردم جهدی بلیغ داشته و در این راه از هیچ تأکیدی فرو گذار نکرده و خیلی مؤثر و گیرا داد سخن داده است، به طوری که گویی گوینده یا نویسندهی آن خود زیانهای این خصلتها یعنی کینه و نفاق و پراکنده دلی را شخصاً آزموده و نتایج زیانمند و ویران گر آنها را به چشم دیده است.
این قطعه با این خصوصیات که همهی آن دربارهی موضوعی معین انشا شده و مانند سایر آثار اخلاقی شامل مطالب مختلف و پراکنده نیست، و با این طرز بیان که آن را خطابهای جامع و مؤثر گرانیده در تمام آثار باز مانده و منسوب به دورهی ساسانی حتی در بین خطابههای منسوب به پادشاهان نظایر کمی دارد و شاید هم بتوان گفت که با این کیفیت در بین آثار موجود بی نظیر است.
قبلاً گفتیم که در مورد آثار ساسانی آن چه بیشتر مورد توجه و اعتماد تواند بود وجود همین آثار و محتوای آنها از نظر معیارهای اخلاقی آن دوران است نه صحت انتساب آنها به کسانی که به آنها منسوب گشتهاند. دربارهی این خطابه این مطلب را میتوان اضافه کرد که حتی اگر این خطابه چنان که در مقدمهی آن آمده گفتهی خود انوشروان نباشد باز همه چیز در آن دلالت دارد که آن چه در ان آمده بازگو کنندهی وضع اجتماعی ایران در دورهی این پادشاه و در واقع زبان حال او است.
این را میدانیم که در زمان سلطنت قباد پدر انوشروان آیین تازهای در ایران رواج یافت که به نام مزدک که مروج یا پایه گذار آن بود معروف گردید. این آیین در همان زمان قباد پیروان زیادی پیدا کد و چون خود قباد پادشاه ساسانی نیز به آن گروید پیشرفت بیشتری نصیب آن شد. این آیین هر چند در آغاز به صورت یک جنبش اصلاحی دینی و اجتماعی ظاهر گشت ولی چون به سختی با منافع طبقات صاحب امتیاز و موبدان که خود نیز از این طبقه شمرده میشدند برخورد داشت، و در نتیجهی همین برخورد کار آن سرانجام به هرج و مرج و آشوب وتاراج کشید و به شدت قلع و قمع گردید، از این رو در همهی مآخذ قدیم از این آیین به زشتی یاد شده و آن را طریقهای مخالف نظام اجتماع و خلاف اخلاق خواندهاند و به همین جهت هم هست که کسب اطلاع صحیح دربارهی حقیقت این آیین بسیار مشکل است زیرا آن چه دربارهی آن درمآخذ نقل شده همه از قول مخالفان متعصب آن بوده. ظاهراً آن چه بیشتر باعث منکوب شدن این جنبش و بدنامی آن شده جنبههای اجتماعی ان بوده که با نظام طبقاتی دوران ساسانی که با سر سختی حمایت میشد مغایرت داشت زیرا این آیین یک نوع عدالت اجتماعی را تبلیغ میکرده که به هیچ وجه با آن نظام و ان روزگار سازگار نبوده. یکی از محققان صاحب نظر(نلد که) آیین مزدک را با مرامهای اشتراکی معاصر دارای نوعی وحدت اندیشه میدانست، با این فرق که آیین مزداک دارای جنبهی دینی است و مرامهای اشتراکی معاصر فاقد آنند. به عقیدهی وی ما به الامتیاز مذهب مزدک از مذهب جدید کمونیسم و سوسیالیسم، و چیزی که به شدت و حدت مشخص فرق بین این فرقههامیباشد جنبه دینی آیین مزدک است. به عقیدهی مزدک همهی شرور را باید منتسب به دیوهای رشک و خشم و آز دانست. زیرا این دیوها مساوات بشر را که حکم خدا و میل خداست نابود ساختهاند و مزدک میگفت هدف او این است که مساوات را بار دیگر برقرار کند.»
چنان که گفتیم این گونه افکار و عقاید با نظام سیاسی و اجتماعی و سنتهای دینی ایران به هیچ روی سازش نداشت و به همین جهت هم در زمان قباد موجب هرج و مرج و آشوب و قتل و تاراج فراوان گردید، و انوشروان که به کسب قدرت و حفظ نظام طبقاتی ایران سخت دلبسته بود، در همان زمان قباد و در هنگامی که هنوز به سلطنت نرسیده بود به قلع و قمع مزدکیان کمر بست و مزدک و بسیاری از پیروان او را کشت، و بدین سان به غائله آنان ظاهراً پایان داد و در زمان سلطنت خود نیز به رفع خرابیهای ناشی از این غائله پرداخت. ولی رویدادهای تاریخی چه در زمان او و چه پس از او نشان نمیدهد که او به همان گونه که در مبارزه با عوامل ظاهری آن غائله توفیق یافت در رفع علل و عوامل واقعی آن جنبش نیز توقیف یافته باشد. پیروان آیین مزدک در دوران سلطنت انوشیروان هم چنان گاه گاه برای او دردسرهایی ایجاد میکردند و حتی یک بار هم با کمال بی پروایی قصد جان او کردند، که هر چند از آن مهلکه نجات یافت ولی این واقعه و نظایر آن نشان میداد که افکار و عقایدی که به وسیله مزدک تبلیغ شده زمینهی مساعدی در اذهان مردم یافته تا جایی که بعضی از پیروان او تا حد ایثار جان هم در عقاید خود تعصب به خرج میدادهاند و شاید بتوان از این حوادث و حتی از پیدایش افکاری از این قبیل چنین استنباط نمود که جامعهی ایران در آن روزگار از وضع نابسامان و بی عدالتیهای موجود و فاصلههای عمیق طبقاتی رنج میبرده و همین امر موجب بروز اختلافها و کینهها و دشمنیها و ستیزه جوییها گردیده و فکر انوشیروان را به خود مشغول میداشته است.
کارهای اصلاحی که خسرو انوشیروان در زمان سلطنت خود و پس از رفع فتنه مزدکیان بدان دست زد نشانهی آن است که این شاه از ریشههای اجتماعی و عواملی هم که موجب پیدایش چنان عقاید و افکار شده غافل نبوده، و بدین جهت پس از ایجاد نظم و آرامش در صدد بر آمده تا علل و عوامل اجتماعی آن غائله را نیز از میان بر دارد، و سعی کرده است با رفع بی عدالتیهانارضایی مردم را هم مرتفع سازد یا تخفیف دهد. کارهایی را که انوشروان بدان دست زد از قبیل اصلاح امر مالیات، و رسیدگی به کار کارگزاران دولت، و رفع تعدی و تجاوز آنان، و رسیدگی به شکایات مردم، و سایر اموری که کم و بیش در تاریخهانوشتهاند، هر چند نتوان آنها را بر اساس معیارهای امروز یک عدالت اجتماعی مبتنی بریک تحول صحیح اجتماعی دانست، ولی در نظر معاصران و پس از او به عنوان نمونهای از یک عدالت سنتی به شمار رفته و ظاهراً در ایجاد نظم و آرامش و پیشرفت امور مملکت و رفاه نسبی مردم بی اثر نبوده و به همین جهت هم دوران او یکی از دورههای خوب تاریخ ایران شمرده شده.
انوشروان در این امر مهم یعنی ایجاد امنیت و آرامش و رفع نگرانیها و ترمیم ویرانیها و سایر اموری که مانعی در راه عمران و آبادی به شمار میرفت توفیق یافت، ولی در ریشه کن کردن عوارض روحی و نفسانی آن وقایع که زاییده عقاید و افکار سنتی و منَّبع عصر بود چندان توفیقی نیافت، و نتوانست که آن حس دشمنی و کینهتوزی و اختلافی که در نتیجه همان عقاید و افکار و آشوبها و هرج و مرجها بین طبقات مختلف و حتی بین سران و سرداران به وجود آمده بود به کلی از میان بردارد، و حوادث پس از مرگ او هم این مطلب را به خوبی روشن ساخت زیرا بلافاصله پس از مرگ او انحطاط سریع دولت ساسانی که منجر به زوال آن گردید شروع شد و عامل اصلی این انحطاط هم همان اختلافها و کینهها و نفاقها و ناخوشیهایی بود که در جامعه ریشه دوانده بود و جانشینان خسرو انوشروان هم چنان که گفتیم از قماش او نبودند که بتوانند کارهای نیک او را ادامه دهند و یا لااقل آن چه را که او با زحمت بسیار به وجود آورده بود با سبک سریها و بلهوسی های خود تباه نسازند.
این امری طبیعی است که انوشروان که خود مردی خردمند و دور اندیش بوده به این خطر که آرامش مملکت و بقای سلطنت او و خاندانش را به سختی تهدید میکرده بیش از همه و بهتر از همه کس واقف باشد، و بداند که تا وقتی این آشفتگی و پراکنده دلی وجود دارد تمام کوششهایی که برای آرامش مملکت کرده و فتوحاتی که بدان نایل شده ناپایدار و بی ثمر خواهد بود. بنابراین این هم طبیعی به نظر میرسد که وی در مقام رفع این خطر و فرو نشاندن آتش کینهها و دشمنیها نیز بر آمده باشد و در ضمن سایر کارهای خود چنین سخنان پند آمیز و عبرت انگیزی هم که پر از بیم و امید است بر زبان رانده و مردم را از این خطر آگاهانیده باشد. به نظر ما این خطابه از هر لحاظ بازگو کنندهی وضع اجتماعی ایران در دوران همین پادشاه است و مطالبی هم که در آن راجع به سرنوشت دارای سوم و وضع روزگار او با این عبارت آمده: «و رشک و حسد در مردم فقیر و ندار نسبت به مردم دارا و ثروتمند و همچنین کینه در مردم گمنام و فرومایه نسبت به بزرگان و اشراف بیدار گردید» بیان حال و وضع همین دوران انوشیروان است.
در هر حال چون این خطابه شامل مطالبی است چنان که گفتیم پند آموز و عبرت انگیز بهتر است که خود آن را بخوانیم.
*
مسکویه گوید در آخر کتابی که انوشروان در شرح حال و کارهای خویش نوشته چنین خواندم؛ که انوشروان چون از کار کشور فراغت یافت و آن را از فساد بپیر است اسواران و سران سپاه و بزرگان و مرزبانان و هیربدان و موبدان را گرد آورد و برگزیدگان مردم را نیز بخواند، آن گاه در آن جمع بدین گونه سخن راند.
«ای مردم، به من هوش دارید و گوش فرا دهید و خود را برای پذیرش پند آماده سازید.
من از هنگامی که بر شما فرمانروایی یافتم پیوسته با شمشیر آویخته به گردن خود را هدف شمشیرها و نیزههاساختهام. تمام اینها به خاطر دفاع از شما، و استوار ساختن بنیاد هستی شما، و آبادانی کشور شما بوده است.
گاهی در دورترین نقطهی خاور، و هنگامی در آخرین مرز باختر، یک بار در ناحیهی جنوب، و بار دیگر در سوی شمال، آنان را که بدان ها بد گمان بودم به سرزمینی جز سرزمین خودشان کوچاندم، بر شهرهای ترکان خراجها نهادم، و آتشکدهها در قسطنطنیه بر پا ساختم. همواره فراز و نشیب کوههای بلند را در نوردیدم، و سنگلاخها را پس از بیابانها به پیمودم، و بر ناگواریها و هول و هراس شکیبیدم، و با سرما و گرما دست و پنجه نرم کردم، و ترس دریا و خطر دشتهای خشک و سوزان را بر خود خریدم.
همهیاینها برای به دست آوردن آن چیزی بود که خداوند آن را برای شما فراهم ساخت، یعنی زبونی دشمنان، و آرامش کشور، و گشوده شدن درهای روزی، و یافتن بزرگی و سرافرازی، و رسیدن به آن چه که بدان رسیدید.
اکنون خداوند و دادههای او را سپاس که شما را در نعمت و روزی به پایهای بلند رسانید، و از بزرگی و سرافرازی فضیلتی بزرگ ارزانی فرمود، و دشمنان شما را به شکست و آنان را به هلاکت رساند، و اکنون آنان یا در زمره کشتگان و هلاک شدگانند، و یا زندگانی مطیع و فرمانبردار شما.
برای شما دشمنانی مانده است که شمارهی آنان کم ولی نیروی آنان سخت و شوکتشان بس عظیم است. اینها که بر جای ماندهاند به نظر من برای شما ترسناک تر، و برای زبون ساختن و چیره شدن بر شما توانا تراز دشمنانِ شمشیر زنِ نیزه گدازِ اسب تازی هستند که شما بر آنها دست یافتید.
و اگر ای مردم، بر این دشمن دوم نیز به همان گونه پیروز شوید که بر آن دشمنی که با آن به جنگ برخاستید، و کار بر او تنگ گرفتید، و او را زبون ساختید، در آن هنگام است که پیروزی، و نیرو، و سرافرازی، و نعمت، و برتری، و یگانگی، و پندآموزی، و آرامش، و صلح و سلامت شما کامل گردد و اگر در این کار کوتاه آیید، و سستی روا داری، و این دشمن بر شما چیره شود، آن پیروزی گذشته که شما بر دشمنانتان در خاور و باختر و شمال و جنوب به دست آورید برای شما پیروزی نتواند بود.
پس بکوشید که این دشمن باز مانده را نیز مانند همان دشمن گذشته از میان بردارید. باید که پافشاری و کوشش و همدستی شما در این پیکار بزرگ تر و پرمایهتر و خردمندانهتر و جدی تر و درست تر و راست از پیکارهای گذشته شما باشد. زیرا هر چه نیرنگ و فسون دشمن بیشتر و شوکت آن عظیم تر باشد رو به رو شدن با آن را آمادگی بیشتری لازم است.
آنچه در آن دشمنان گذشته موجب ترس و بیم شما میشد با آن چه در این دشمنان، که هم اکنون شما را به جنگ آنان میخوانم، موجب ترس و بیم میگردد در خور سنجش نیست. بکوشید تا پیروزی را به پیروزی، و نیرو را به نیرو، و پشتیبانی را به پشتیبانی، و تدبیر و عزیمت را به تدبیر و عزیمت، و جهاد را به جهاد بپیوندید، زیرا صلاح همهی کارهای شما، و تکمیل نعمت خداوند بر شما، و همچنین افزایش شرف و سربلندی شما از جانب خداوند در این جهان، و کسب رضوان او در آن جهان، همه بسته به همین امر است.
بدانید که دشمنان شما از ترک و رم و هند و دیگران هر گز بدین پایه و مایه نبودند که اگر بر شما چیره میشدند، بدین سان به شما گزند میرسانیدند که این دشمن اگر بر شما دست یابد شما را ناتوان و نابود میسازد. زیرا کینهی این دشمن سخت تر، و فریب و نیرنگ او بیشتر، و کار او ترسناک تر از آن دشمنان است.
*
«ای مردم چنان که دیدید من خود را برای شما سپر بلا کردم، و رنج شمشیرها و نیزهها و بیابانها و دریا و دشتها و کوهها را، در حالی که دشمنان را یکی پس از دیگری در هم میکوفتم، و لشکرها را یکی پس از دیگری درهم میشکستم، و با پادشاهان یکی پس از دیگری در میآویختم بدان سان که دیدید، بر خود هموار ساختم، و هرگز در جنگ با آن لشکرها و شاهان چنین خواهش و تمنایی از شما نکردم، و از شما نخواستم که تا این پایه کوشش و تلاش و همدستی و همداستانی کنید. ولی امروز به سبب بزرگی خطر و سختی شوکت این دشمن و از بیم آن که مبادا شما را در هم شکند چنین در خواستی از شما میکنم.
*
«ای مردم، اگر من بر این دشمن دست نیابم و آن را از شما نرانم، تواناترین دشمنان را در میان شما رها کرده وناتوانترینآنها را راندهام. مرا در راندن این دشمنی که به شما نزدیک و برای شما هول انگیز است یاری کنید، شما را به خداوند میخوانم ای مردم مرا یاری کنید که آن را برانم و از میان شما بیرون افکنم، تا بدین ترتیب حقی که بر گردن شما دارم، و همچنین حقی که در برابر خداوند به خاطر شما بر گردن خود دارم ادا گردد، و این نعمتی که به من و شما ارزانی شده و سرافرازی که از طرف خداوند نصیب من و شما شده است کامل گردد، و این عزت و پیروزی و شرافت و آرامش و این ثروت و پایگاه پایدار ماند.
*
«ای مردم، چون از نوشتن این نامه و از توصیف نعمتی که خداوند به ما ارزانی داشته است فراغت یافتم، در این امر اندیشیدم که هنگامی که دارا بر پادشاهان و ملتها پیروز شد، و آنها را به زیر فرمان کشید و به زاد و بومشان دست یافت، چون کار این دشمن را نساخت خود و لشکریانش پس از به دست آوردن صلح و آرامش و فتح و فیروزی نابود گشتند و این بدان علت بود که وی بدان چه برای او فراهم شده بود، و به سبب آن پادشاهی وی کمال یافته بود، و قدرتش سخت شده بود، و بر دشمنان نیرو یافته بود، و نعمت بر او تمام شده بود، و از هر سوی جهان آن چه مایهی سرافرازی و سربلندی میبود به او روی آورده بود، راضی نشد، تا به انواع سخن چینی و دو رویی دو خصلت نکوهیدهی رشک و سرکشی در نهاد او پرورده شد، و او آنها را به خود پذیرفت و نیرو و ثبات خود در سرکشی و بیدادگری جست.
رشک و حسد نیز در مردم فقیر و نادار در برابر مردم دارا و ثروتمند، و همچنین در مردم گمنام و کم مایه در برابر بزرگان و اشراف بیدار گردید و هنگامی که اسکندر بر آنها بتاخت حال مردم از پراکنده دلی و نفاق و اختلاف و ظاهر شدن کینهها و سخت شدن دشمنی در بین آنها بدان پایه از آشفتگی رسیده بود، و کار فساد بدان سان بالا گرفته بود که رئیس نگهبانان شاه یعنی کسی که خود میبایستی حافظ جان او باشد همو خود او را به قتل رسانید و این بدان جهت بود که دلهای مردم از شر و کینه آکنده شده بود، و دشمنی و اختلاف در آن لانه کرده بود و این بود آن چه کاراسکندر را آسان نمود و زحمت از او برداشت. من امروز از آن پیش آمد پند گرفتم و آن را در این جا یاد کردم.
*
«ای مردم، ولی من نمیخواهم که در این نعمتی که هستیم هرگز به پراکنده دلی، و سرکشی، و رشک و حسدِ آشکار، و سخن چینی، و دو رویی، راه دهم. خداوند اخلاق ما و کشور ما را از این چیزها پاک داشته و فرمانروایی ما را شریف تر و برتر از اینها قرار داده است. آن چه من از نعمت خداوند و سپاس او بدان رسیدهام نه از راه این خصلتهای پلید، که دانایان آنها را از خود رانده و حکیمان آنها را نکوهیدهاند، بوده است. بلکه این رتبه و پایگاه را من با درستی، و سلامت نفس، و رعیت دوستی، و وفاداری، و دادگری، و پایداری، و محبت، به دست آوردهام.
و سبب این که ما از ملتهایی که نام بردم یعنی از ترکان و بربران و زنگیان و کوهنشینان و دیگران چیزی از اخلاقشان را بدان گونه که از رمیان و هندیان گرفتیم اقتباس نکردیم این است که این خوی های ناپسند در میان آنها آشکار و شایع است، و نخستین تکلیفی که برعهدهی ما است از خود راندن و ترک این اخلاق نکوهیده است که دشمنترین دشمنان شما میباشد.
*
«ای مردم، آن چه که خداوند با سلامت و عافیت و صلاح به ما ارزانی داشته ما را بی نیاز ساخته است که آن را با چنین خصلتهایی زشت و بدفرجام طلب کنیم، شما نیز در اصلاح نفس خویش به من کمک کنید، زیرا پیروزی بر این دشمنان برای من دلپذیر تر و برای شما بهتر از پیروزی بر دشمنان ترک و رم شما است.
*
«ای مردم، من با ترک این خوی ها و نابود کردن و ریشه کن ساختن آنها، و همچنین با دفع آنها از شما نفس خود را پاک و خشنود ساختم، مرا نیازی به سود و زیان آنها نیست، شما نیز به همانگونه که من کردم نفس خود را پاک و خشنود سازید.
*
«ای مردم، من میخواستم که دشمنان پنهان و آشکار شما را از شما دور کنم، دشمن آشکار را به سپاس و نعمت خداوندی از خود راندیم، خداوند ما را بر او پیروز ساخت و شوکت او را در برابر ما به شکست، شما نیز در آن امر نیکو به کار رفتید، و خود از عهده بر آمدید، و هم دستی کردید و کوشیدید. با این دشمن نیز همان کنید که با آن یکی کردید، و بدان گونه که در آن به کار بر خاستید در این نیز به کار برخیزید، و آنچه را که به شما سفارش میکنم بپذیرید زیرا من پند آموز و دلسوز شما هستم.
*
«ای مردم، کسی که این خصلت ای نکوهیده را در نفس ما زنده کند آن اجر و اعتباری را که در اثر جنگ با دشمنان در نزد ما یافته بود از دست میدهد. زیرا این کار زیان بار تر و ترسناک تر و گرفتار کننده تر و بدفرجام تر از هر چیزی است، و بدانید که بهترینِ شما ای مردم، کسی است که با یاری کردن من در جلوگیری از هوای نفس خود بر اجر و اعتبار گذشته خود اجر و اعتباری دیگر بیفزاید.
«و بدانید کسی را که در برابر این دشمن زبون گردد، در برابر آن دیگری نیز زبون خواهد شد، و آن که بر این دشمن چیره شود بر آن دیگری نیز پیروز خواهد گردید. زیرا سر افرازی و نیرو و فرمانروایی با صلح و آرامش و الفت و دوستی و همدستی و نیکخواهی شما حاصل گردد، همچنان که حسد ورزی و سرکشی و سخن چینی و پراکنده دلی جز سر افکندگی و ناتوانی و نابودی دو جهانی ثمری به بار نخواهد آورد، پس آن چه که شما را بدان فرمان دادیم برخود لازم شمرید، و از آن چه شما را از آن باز داشتیم بپرهیزید. هیچ نیرویی جز با پشتیبانی خداوند نیست.
*
«غمخواری اهل نیاز و مهمان نوازی غریبان را بر خود فرض بدانید.هر کس با شما همجوار است حق او را گرامی دارید. با مردمانی که از ملتهای دیگر در میان شما به سر میبرند نیک رفتاری کنید، زیرا آنان در پناه من هستند، آنها را نومید مسازید، و بر آنها ستم روا مدارید و بزرگی مفروشید و سخت مگیرید، زیرا سخت گیری موجب نافرمانی گردد. در برابر برخی از آزار آنان شکیبا باشید و امانت و پیمان خود را نگه دارید.
و آن چه را که از این گونه اخلاق به شما سفارش کردم حفظ کنید، زیرا ما هرگز ندیدیم که ملک و ملتی نابوده شود جز با ترک این اخلاق، و نه ملک و ملتی به زیور صلاح آراسته گردد جز با پیروی از این اخلاق و در همه کارها اعتماد ما به خداست.
ادب و اخلاق پیش از اسلام (قسمت نهم)
منتشر شده در مقالات

اولین باشید که نظر می دهید