داستان غمانگیز گالیله (۱۵۶۴-۱۶۴۲) معرفت جهانی دارد، کلیسا این پیرمرد ۶۹ ساله را بهاتهام این که، زمین را مرکز عالم نمیدانست و معتقد بود نباید عبارت کتاب مقدس را بهطور تحتاللفظی ترجمه کرد، چون در این کتاب از استعارات استفاده شده است.
مثلاً در کتاب مقدس میگوید:
«…… در آنجا چادری برای آفتاب برپا داشت و او مثل داماد از حجلهی خود بیرون میآید و مثل پهلوان در میدان از دویدن راهش شادی مینماید. خروجش از کرانهی آسمان است و مدارش تا بهکراتهی دیگر…»
که یک استعاره است. چنانچه امروز هم میگوییم خورشید طلوع کرد یا خورشید غروب کرد.
گالیله میگفت: نه کتاب مقدس میتواند دروغ گوید و نه طبیعت، بررسی طبیعت در حوزهی صلاحیت دانشمند است، حال آنکه وظیفهی سازگار گردانیدن واقعیتهای علمی با زبان کتاب مقدس را روحانیون برعهده دارند.
********
باری بهسخنان او گوشش نکردند اورا بین مرگ و توبه مخیر ساختند که او توبه نامهی معروف خودرا نوشت. اورا محکوم بهزندان ابد کردند. پیرمرد در چهار سال آخر عمر خود نابینا بود و تحت نظر مأموران جان باخت.
این توبهنامه در کتاب جهانبینی علمی نوشتهی برتراند راسل ترجمه حسن منصور نوشته شده است.
شهید مطهری در صفحهی ۱۰۵ کتاب پیرامون جمهوری اسلامی مینویسد:
«قسمت قرون وسطای تاریخ آلبرماله را بخوانید، مینویسد:
“یک دسته زن را (با اینکه زنان بیشتر مورد ترحم بودند) بهجرم خیلی کوچکی زنده زنده آتش زدند. چقدر دانشمندانی که بهجرم اظهار نظر دربارهی مسائلی – که با اظهار نظر کلیسا در تضاد بود – کشته شدند »
این خفقان، اعمال زور و بریدن زبانها و شکستن قلمها، زندانی کردنها ادامه داشت تا کمکم شخصیتهایی مانند فرانسیس بیکن (Francis Bacon ۱۵۶۱-۱۶۲۶) و رنه دکارت (Rene Descartes ۱۵۹۶-۱۶۵۰) در بیداری مردم کوشیدند و مسألهی دانشمندان پیشین، نظیر میشل سُروه، برونو، گالیله و صدها شهید راه علم و دانش را در خاطرهها زنده کردند و راه و روش تحقیق را تبیین کردند .
مردم بیدار شدند، اعتماد آنها نسبت به کلیسا کاهش پیدا کرد، چراغها روشن شد، فضا را نورانی کرد، زبانها باز شد، اندیشهها شکوفا شد، قلمها بهحرکت درآمد. دراثر برخورد اندیشهها، اندیشههای تازهای ظهور و بروز کرد . از افکار جدید استقبال کردند، جوایزی را برای نوآوریها درنظر گرفتند . نوآوریها، اختراعات، اکتشافات را بهثبت رساندند، بهاطلاع دیگران رساندند، برای نوآوریهای فوقالعاده ارزشمند جایزهی نوبل را در نظر گرفتند، بهجز جایزهی نوبل دهها نوع جایزه و وسیلهی تشویق و ترغیب برای افکار نو بهکار انداختند .
صدها کتاب، مجله، اندیشههای نو را بین مردم پخش کردند. تیراژ روزنامهها و کتابها بالاگرفت و به هرکس حق دادند دربارهی پدیدههای طبیعی اظهار نظر کند و کلیسا را محدود کردند و فقط بهاو اجازه دادند در حوزه مسائل اخلاقی در روزهای شنبه و یکشنبه به موعظه و ارشاد مردم بپردازد . حتی کار آزاداندیشی بهجایی رسید که ارباب کلیسا را مجبور کردند نسبت بهظلم ناروایی که حدود ۴۰۰ سال قبل در حق گالیله رفته بود عذرخواهی نماید.
در کتاب گالیله «گوشهای از زندگی او» آمده است :
در تاریخ نهم آبان ماه سال 1371 پس از ده سال تحقیق ژان پل دوم رسماً اعلام کرد:
«اینک میتوان به صراحت اعلام داشت که سوء تفاهم فاجعهآمیزی که موجب آن گفتوگو تضاد نهادینی بین علم و ایمان وجود دارد، از این پس صرفاً متعلق به گذشته است.»
******************
اما در ایران شاهد دورانهایی بودهایم که استبداد بر کلیهی شؤون مردم حاکمیت پیدا کرده و محدودیتها را بر فکر و زبان و قلم تحمیل کردند، از همان زمان نیز افول فکر و اندیشه آغاز گشت و گاهی این تحمیلها به نام دین اعمال میشد.
در حالی که اسلام پرچم علم، آزادی، آگاهی و تقوی را برافراشت و ایرانیانی که با آغوش باز اسلام را پذیرفتند ویژگیهایی نظیر آزادی، عدالت، علم و دانش را در رفتار پیامبر عظیمالشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) و برترین شاگرد او حضرت علی (علیه السلام) که نمونهی عملی قرآن کریم بود، دیده بودند.
اسلام با شعار «عَلَّمَ الْقُرْآنَ» ، «عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» و «عَلَّمَةُ الْبَيَانِ» یعنی «خواندن و نوشتن و بیان کردن» و به میدان آمد. خواندن ، نوشتن و بیان کردن را در حد اقل زمان در شرق و غرب جهان اسلام رواج بخشید.
اسلام برای این آمد که غل و زنجیر را از دست و پای انسانهای سراسر گیتی بردارد.
در سورهی اعراف آیهی ۱۵۷ میفرماید:
«… وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ»
اسلام آمد تا بارها را از دوش انسانها فروگذارد و زنجیرهایی که بهدست و پای ایشان بسته بود، بگشاید و واقعاً و در عمل ، به «غلام حبشی» آنچنان آزادی داد که بر «سید قرشی» و به هر دو آزادی بخشید که هر سؤالی را در دل دارند باصراحت بیان کنند.
در این زمینه شواهد بسیار زیادی در تاریخ اسلام وجود دارد که میتوان بهپارهای از آنها اشاره کرد:
۱ – وقتی عربی بیابانگرد، نزد پیامبر آمد تا سخن بگوید، شخصیت عظیم پیامبر از یکسو و اندیشههای دوران جاهلیت که در مقابل رئیس قبیله قرار گرفتن بهمنزلهی صحبت کردن با یک نیروی مافوق است، از سوی دیگر موجب شد که نتواند تکلم کند، لرزید و از سخن گفتن بازماند. حضرت شانههای اورا گرفتند با مهر و محبت اورا در آغوش کشیدند و فرمودند: بگو، آنچه در دل داری بگو ، زیرا من پادشاه نیستم مادر من نیز گوشت خشکیده میخوره است
هَوْنَ عَلَيْكَ، فَأَنِي لَسْتُ بِمَلِكِ، إِنَّمَا أَنَا امْرَأَةٌ تَأْكُلُ الْقَدِيد (حدیث ۳۳۱۲ سنن ابنماجه)
کنایه از این که من و تو هم همانند و برادریم و جای دیگری فرمود:
2 – «کیف تَقَدَّسَ أُمَّةٌ حَتَّى يُؤْخَذَ لِضَعِيفِهِمْ مِن شَدِيدِهِم» (حدیث ۴۰۱۰ سنن ابنماجه)
جامعهای بهقداست نمیرسد مگر آنکه ضعیف حق را بدون لکنت زبان از قوی بگیرد.
۲- در تاریخ است که پیامبر اسلام گاهگاهی ، برای تبلیغ و رفع مشکلات امور جامعه ، از کسانی حبوبات، خرما و یا حتی چهارپایانی را نظیر شتر قرض میگرفتند و اتفاق میافتاد که در زمان معین پرداخت آنچه قرض گرفته بودند میسّر نگردد، میگویند:
در یک چنین شرایطی بود که عربی پیامبر را در مسجد در بین یارانش یافت، صدای خود را به درشتی بلند کرد و از پیامبر خرمای خود را مطالبه نمود و در تکلّم از حد خود تجاوز کرد، یاران پیامبر بهطرف او حملهور شدند که اورا ادب کنند، حضرت بهیاران خود با نرمی فرمودند: اورا واگذارید ، او صاحب حق است
مَهْ: إِنَّ صَاحِبَ الدَّيْنِ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى صَاحِبِهِ حَتَّى يَقْضِيَهُ
من از شما انتظار داشتم که جانب اورا بگیرید و از او طرفداری کنید، حالا هم کسی را پیدا کنید تا بهمن وام دهد تا طلب او را بپردازم ، باری یکی از یاران آمادگی خودرا برای دراختیار قرار دادن خرمای طلبکار اعلام نمود. به پیامبر عرض کردند خرمای موجود خیلی مرغوبتر از خرمای عربی است که بهشما قرض داده است، حضرت فرمود:
چه بهتر همین خرمای مرغوبتر را در اختیار طلبکار من قرار دهید.
مرد عرب وقتی با چنین رفتاری روبهرو شد، خرمای خود را گرفت، آرامش یافت و در حق پیامبر (صلی الله علیه و آله) دعا کرد و رفت .
شهید مطهری در کتاب «پیرامون اسلام»، مینویسد: «ابنابیالعوجاء که خدا را هم قبول نداشت، سالی در مراسم حج بهمسجدالحرام آمد و در حلقهی دوستان زندیق خود نشست. ابنمقفع بهاو میگوید: من در میان این مردمان که مانند گاوی که بهخرمن بسته باشند دور این سنگ میگردند ، فقط یکی را میشناسم که قابل صحبت کردن است و – اشاره به امام صادق (علیه السلام) میکند – ابنابیالعوجاء میگوید: او هم کسی نیست، تو دربارهی او هم مبالغه میکنی، جواب میدهد، نه، من با او صحبت کردهام، تو هم با او صحبت کن، به هرحال ابنابیالعوجاء با جسارت با امام رو به رو میشود و میگوید:
ای پسر رسولخدا وقتی کسی راه گلویش بسته شود، باید سرفه کند، میفرماید، بلی، میگوید وقتی آدم در دلش شک و شبههای وارد میشود حق دارد سؤال کند؟ میفرماید: آری . ابنابیالعوجاء میپرسد:
«إِلَى مَاتَدْرِسُونَ هَذَاالبِيدَر و تحومون حَوْلَهُ حَوْمَ البَقَر» ،
اشاره بهمردمی که در حال طواف کعبه بودند میکند و میگوید: تاکی میخواهند مانند گاو دور این خرمن بچرخند؟
امام با سکوت بهسخنان او هرچنداز ادب دور بود گوش میدادند و او سؤال میکرد تا این که، پرسید: اگر خدا وجود دارد چرا خودش را نشان نمیدهد؟
که حضرت بسیار متین و آرام با جوابهای ساده و روشن اورا به فکر واداشتند. فرمودند:
خدا واضحتر از این خودش را نشان بدهد؟
آیا بههر چیز نگاه میکنی به وجود خدای بزرگ اعتراف نمیکنی؟
خدا چقدر صنعت خودرا به تو نشان دهد که اورا باور کنی؟
آیا در خلقت خود فکر نمیکنی؟
آیا در خلقت آسمانها و زمین نمیاندیشی؟
خدا خودش را در چشم و دست و پا و ریه و جهاز هاضمه به توشان نشان نداده است؟
در این گلهای رنگارنگ و گیاهان متنوع خدا خودش را بهتو معرفی نکرده است؟
ابنابیالعوجاء نقل میکند، آنچنان امام استدلال کرد و سخن گفت و شاهد و دلیل آورد که گویی خدا خودش در همه چیز برای من مجسم شد .
باری مردم نزد امام هشتم (علیه السلام) و بقیهی پیشوایان بزرگ سؤالهای پیچیدهی خودرا مطرح و با آزادی هرچه تمامتر هم مطرح میکردند و پاسخهای خودرا دریافت میکردند که تمام اینها در کتابهایی تحت عنوان «احتجاجات» وجود دارد. کسانی که سؤال میکردند گاهی مسیحی، یهودی، صائبی و یا از فرقههای گوناگون اسلام بودند،
این آزادی بیان وجود داشت که دربارهی موضوعات مختلف میپرسیدند و ائمه جواب میدادند . جرأت و شهامتی که اسلام به پیروان خود داد تا بتوانند با حریّت و آزادگی تمام حرف خود را با صراحت و روشنی در نزد قدرتمندترین حاکمان بزنند، موجب شد آوازهی اسلام در همه جا گسترش یابد و حرکت طوفندهای آغاز گردد و این اندیشههای نو را در تمام بلاد مسلمین پخش کنند و دانشمندان یکی پس از دیگری ابراز وجود کنند و کتاب و رساله بنویسند و علم و دانش در سراسر کشور پیشرفت کند .
دربارهی هوش و درایت ایرانیان تاریخ از دیرباز قصّههای فراموش نشدنی دارد از جمله داستان اسکندر مقدونی است که وقتی ایران را به تصرف درآورد، بهسوی آسیای مرکزی حرکت کرد و تمام امپراتوری بزرگ ایران را به تبعیت خود درآورد . بهافغانستان رفت و لشگریان خود را از طریق کوههای هندوکش بهسوی هند هدایت کرد و در غرب هندوستان فتوحاتی کسبکرد و سپس بهایران بازگشت .
میشل اچ هایت در کتاب «تأثیرگذارترینهای تاریخ» مینویسد :
اسکندر به مدت یکسال و اندی در ایران مانند و سپاهیان خود را سر و سامان داد و در سازمان امپراتوری خود جدید نظر کرد. اسکندر به این باور رسیده بود که : تمدن واقعی از فرهنگ یونان نشأت میگیرد و غیر یونانیها دمی وحشی هستند، این نظر مورد باور همگان در یونان شده بود و حتی ارسطو نیز چنین میاندیشید، اما اسکندر در برخورد با ایرانیان دریافت که ایرانیان نه تنها بربر و وحشی نیستند، بلکه همانند یونانیان هوشمند، لایق و قابل احترام میباشند. لذا وی در این اندیشه شد که دو قسمت امپراتوری خودرا درهم آمیزد و یک فرهنگ «پادشاهی پارسی – یونانی» بهوجود آورد، و حقوق ایرانیان را با حقوق یونانیان برابر نمود، برای عملی کردن این اندیشه، شمار زیادی از ایرانیان را جذب ارتش خود کرد و همچنین جشن بزرگی برپا نمود. بهنام «ازدواج شرق و غرب» و طی آن چندین هزار نفر از نیروهای مقدونی رسماً با زنان ایرانی ازدواج کردند، خود او هم با وجودی که همسر داشت و قبلاً با یکی از شاهزادگان ایرانی ازدواج کرده بود، با دختر داریوش سوم ازدواج کرد. این حوادث در سال ۳۲۲ قبل از میلاد اتفاق افتاده است.
همین ایرانیان اسلام را از اعراب گرفتند و در سراسر عالم گسترش دادند، و یکی از بزرگ ترین تمدنها را بهوجود آوردند ، و اگر چند قرن میگذرد که ما نتوانستهایم دانشمندان ارجمندی را بهجهان بشریت تقدیم نماییم به استبداد فکری ، و در زنجیر کشیدن اندیشهها و جلوگیری از آزادی قلم و آزادی بیان برمیگردد . والسلام
منابع :
۱- خواجه نصیر، یاور وحی و عقل، عبدالرحیم زمانی، سازمان چاپ و نشر، سازمان تبلیغات اسلامی
۲- پیرامون جمهوری اسلامی، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا
۳- خلاصه زندگینامهی علمی دانشمندان، بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی .
۴- تأثیرگذارترینهای تاریخ، میشل اچ هارت، ترجمه محمدحسن آهویی، انتشارات روزبه
۵- دانشمندان بزرگ جهان علم، ترجمه محمود مصاحب، انتشارات فرانکلین – انقلاب اسلامی
۶- گالیله (گوشهای از زندگی او)، ترجمه دکتر ناصر موقتیان، شرکت انتشار علمی و فرهنگی
۷- کتاب مقدس یعنی کتب عهد عتیق و جدید، چاپ ۱۹۳۴، دارالسلطنهی لندن .

اولین باشید که نظر می دهید