ارزش و اهميت اخلاق
*سيّد علي گراميان
أَلْزَمُ الْعِلْمِ لَکَ مَا دَلَّکَ عَلَى صَلَاحِ قَـلبـِکَ و َاَظهَــرَ لَـکَ فَسـادَهُ.
لازم ترين دانش برايت دانشي است که تو را به صـلاح و فسـاد قلبـت راهنمـائي کنـد.
حضرت موسي بن جعفر(ع)
اگر مردم جهان در هر چيز اختلاف داشته باشند، در يک چيز اتفاق نظر دارند وآن اينکه اخلاق و تربيت بزرگترين عامل سعادت و موفقيّت است و بدون آن خوشبختي و موفقيّت وجود نخواهد داشت؛ چه آنکه ادب و تربيت اوّلين زبان همگاني و زنده دنيا ست که براي همه مردم از هر زبان و نژاد و ملّتي قابل فهم است.
اخلاق يکي از بزرگترين نيروهاي محرّکه عالم بشريّت است که جلوههاي درخشان فطرت پاک انساني را در عاليترين مظاهرآن مجسّم ميسازد. اخلاق معرّف انسانيّت حقيقي است. مردم با اخلاق احترام انسانها را به خود جلب ميکنند و آنان را مجذوب خود ميسازند. مردم به نوابغ و دانشمندان احترام ميگذارند، ولي به صاحبان اخلاق عشق ميورزند و از آنان پيروي ميکنند. صاحبان اخلاق به منزله روح و وجدان جامعه هستند. اگر مردم با اخلاق و فضيلت در اين دنيا نباشند، اين جهان قابل زيستن نخواهد بود. افتخار و سعادت يک کشور نه مربوط به ميزان درآمد و نه وابسته به عظمت بناهاي آن است، بلکه سعادت و برتري هر قوم، به تعداد انسانهاي عالم و بااخلاق آنها بستگي دارد.
به ياد دارم يکي از شخصيتهاي روحاني و مبارز در يکي از کشورهاي اسلامي وقتي از دنيا رفت مردم آنجا اعم از شيعه و سنّي در مرگش قيامتي به پا کـردند. من در زمـان حياتش، يک بـار ايشـان را در مشهد ملاقات کرده بودم، اخلاق فوقالعاده و جاذبه عجيبي داشت. پس از مرگش روزنامههاي آن کشور، مطالبي در تجليل از او نوشته بودند، من يکي از آن روزنامهها را ديدم که عکس بزرگي از ايشان در صفحه اول چاپ کرده بود و در سر مقاله نوشته بود: او چرا اينقدر بزرگ شد؟ به خاطر علم زيادش؟ البته او عالم بزرگي بود ولي نه آنقدر که سزاوار اين همه تجليل شود. به خاطر قدرت سخنوريش؟ البته او سخنور نيرومندي بود ولي نه آنقدر که… و در پايان نتيجهگيري کرده و يک شعر جالب آورده بود که، ميتواند شاهد ما در اين مبحث باشد و آن شعر جالب اين بود:
خلق خوش خلق را شکـار کنـد
يک صفت بيـش از اين چکـار کنـد
دين مقدس اسلام براي اخلاق اهميت فوقالعادهاي قائل شده و آن را اساس نجات و رستگاري انسان معرفي کرده است. قرآن کريم در سوره مبارکه شمس بعد از 11 قسم بسيار مهم و پياپي با تاکيد ميفرمايد: «قدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»همانا رستگار شد کسي که دل و جان خود را از بديها پاک کرد و بدبخت شد آنکه روح و جان خود را در زشتيها و رذائل اخلاقي رها ساخت.
اين مهم است که بدانيم علت و انگيزه اساسي بعثت انبيا و همچنين پيامبر اکرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم، تعليم، تربيت، تزکيه نفس انسان و آموزش حکمت بوده است، قرآن شريف از قول حضرت ابراهيم ابوالائمه و الانبيا آنجا که ابراهيم در مقام دعا از خداوند درخواست کرد، ميفرمايد:
«رَبَّنا وَ ابعَث فِيهِم رَسُولاً مِنهُم يَتلُو عَليهِم آياتِکَ وَ يُعَلِّمُهُم الکِتابَ وَ الحِکمَه وَ يُزَکيهِم، اِنَّکَ اَنتَ العَزيز الحَکيم»
پروردگارا ! در ميان مردم پيامبري از جنس خودشان مبعوث فرما تا آياتت را بر آنان بخواند، به آنان کتاب و حکمت بياموزد و آنان را از بديهاي رفتاري و زشتيهاي اخلاقي پاک کند، همانا تو عزيز و حکيم هستي. (سوره بقره آيه 129)
و نظير همين آيه در مورد پيامبر اسلام آمده است که ميفرمايد: «لَقَد مَنَّ الله عَلي المُومِنينَ اِذ بَعَثَ رَسُولاً مِن اَنفُسِهِم يَتلُو عَليهِم آياتِهِ وَ يُزکيهِم وَ يُعَلِّمُهُم الکِتاب وَ الحِکمَه و اِن کانُوا مِن قَبل لَفي ضَلالٍ مُبين» (سوره ال عمران آيه 164)
و خداوند منت گذارد بر مؤمنين که از جنس خودشان پيامبري فرستاد تا آيات خدا را بر آنان بخواند و آنها را از پليديها و زشتيها پاک سازد و به آنان کتاب و حکمت بياموزد، حال آن که قبلاً در گمراهي آشکار بودند.
معلوم ميشود اساس گمراهي و ضلالت انسان در ناآگاهي از دين خدا و حقيقتشناسي و رذائل اخلاقي است. پيامبر خود نيز فرمودند: من براي تعالي و تتميم مکارم اخلاق مردم مبعوث شدهام.
ما ميدانيم که خداوند متعال غني بالذات است و به هيچ چيز وهيچکس نيازي ندارد. غرض از خلقت انسان، رساندن انسان به کمال و سعادت نهايي است و اين کمال و سعادت جز با رسيدن انسان به صفات عالي انساني و کمالات اخلاقي که همان مکارم اخلاق است، تامين نميشود؛ فلذا پيامبر اکرم فرمودند:
«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ» (مکارم اخلاق ص 8)
اين است و غير از اين نيست که من به منظور تتميم و تکميل مکارم اخلاق در جامعه انساني مبعوث شدهام. در پايان براي تأکيد بر مبحث، چند حديث ميآورم.
امام حسن مجتبي عليهالسلام که خود تجسّم خوبيها بودند، فرمودهاند:
«اِنَّ اَحسَن َالحَسَن الخُلقُ الحَسَن» (خصال الصدوق ج 1ص 29)
همانا بهترين نيکي، اخلاق نيک است.
رسول اکرم اسلام فرمودند: «حُسنُ الخُلق نِصفُ الدّين» (خصال الصدوق ص 30) اخلاق خوب نيمي از دين است.
اخلاق خوب باعث رونق کسب و کار و ازدياد روزي ميشود. يکي از روانشناسان ميگويد:
مغازهداري که لبخند ندارد بهتر است در مغازه خود را ببندد.
مولا علي عليهالسلام فرمودند:
«في سِعَه الْاخْلاقِ کُنُوزُ الْارْزاقِ» (بحارالانوار ج 75 ص 53)
در نيکخويي و ظرفيت اخلاق، گنجهاي روزي نهفته است.
اخلاق خوب و پسنديده نه فقط سبب رونق زندگي و ازدياد رزق و روزي مي شود، بلکه باعث محبوبيت اجتماعي و خانوادگي و سلامت جسمي، رواني و طول عمر انسان ميشود و رحمت خداوند را به سوي انسان جلب ميکند و آدمي را به سرانجام نيک و سعادتبخش ميرساند.
امام سجاد عليهالسلام فرمودند:
«اَلقُول الحَسَن يُثري المالِ وَ ينمي الرِزقَ وَ يُنسيءُ فِي الاَجَل وَ يُحبِبُ اِلي الاَهلِ وَ يُدخِلُ الجَنَّه»
سخن خوب و از روي ادب و نزاکت باعث ازدياد روزي و فراواني مال ، اجل را تأخير مياندازد و باعث طول عمر ميشود ، انسان را نزد اهل و اطرافيانش محبوب ميسازد و نهايتاً انسان را به بهشت ميبرد.
يک کارمند شريف، با روحيه مثبت انديش و گرهگشا و برخورد خوب رضايتخاطر مراجعان را فراهم ميآورد و به آرامش اعصاب افراد جامعه کمک ميکند. يک مبلغ ديني و مربي اجتماعي نيز با خوشخويي و مواعظ نافذ و آگاهيبخش آسانتر به هدف تربيتي خود ميرسد.
چهره باز و متبسم، چون جلوههاي زيباي بهاري مخاطبان را مجذوب ميکند، سخنان نرم و گوشنواز چون ترنم نسيم بهاري جانها را زنده ميسازد، گفتار نرم و لطيف بسان جريان ملايم آب بر زمين قلبها نفوذ ميکند .مبلغان دين بايد منادي اخلاق، ادب، صلح و عدالت باشند. خشم و خشونت هيچگاه سازنده نيست. خداوند داعيان دين را به همين روش دعوت فرموده است آنجا که ميفرمايد:
«ادعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَه ِوَالمَوعِظَه الحَسَنَه وَجادِلهُم بِالَّتي هِيَ أَحسَنُ»
به راه پروردگارت با حکمت و موعظه نيکو دعوت کن و با آنان با بهترين روش گفتگو نما.
مردي به نام علي اسکافي ميگويد: من منشي امير بغداد بودم ولي امير به علّتي به من بدبين شد و دستور داد تمام اموالم را ضبط کردند و مرا از مقامم خلع نموده و به زندان بردند. من از اين همه ذلت و خواري رنج ميبردم. کمکم از نجات خود دست شسته و دچار ياس و نااميدي شدم تا اين که روزي مأمور زندان آمد و به من گفت: اسحق بن ابراهيم طاهري رئيس شهرباني به زندان آمده و تو را احضار نموده است.
من سخت نگران شدم و بر جان خود ترسيدم و از زندگي دست شستم، مرا نزد او بردند، اداي احترام کردم، امّا بر خلاف انتظارم اسحق به روي من لبخند زد و با مهرباني گفت: برادرم عبدالله طاهر از خراسان نامه نوشته و براي تو نزد امير شفاعت کرده، امير شفاعت او را پذيرفته و دستور داده از زندان آزاد شوي و تمام اموال و املاکت را به تو برگردانند. از شادي به گريه افتادم و خدا را شکر کردم. همان ساعت رهسپار منزل شدم. روز بعد به حضور اسحق طاهري رفتم و گفتم: من هرگز خدمت امير عبدالله طاهري نرسيدهام، چه چيز باعث شده است که مورد عنايت ايشان قرار گرفتهام و از من شفاعت کردهاند؟ جواب داد: چند روز قبل نامهاي از برادرم به من رسيد که در آن نوشته بود قبلاً نامهها و مکاتيب امير بغداد مشحون از لطف و آميخته به مهر و محبت بود و منشي امير با جملات گرم و مودبي که به کار ميبرد، روابط حسنه ما را مستحکم ميکرد، اينک چندي است که وضع نگارش تغيير کرده و ديگر از آن مضامين مهرانگيز و دلجويانه در نامهها خبري نيست. ميگويند: اين دگرگوني از آن جهت است که امير نويسنده خود را معزول و زنداني کرده و ديگري را به جاي او گمارده، با توجه به اينکه منشي سابق شخص وظيفهشناس و بااخلاق بود، دور از مروّت است که از او حمايت نکنم، از شما ميخواهم، نزد امير بروي و از طرف من شفاعت کني. اگر طرد کردن او از نظر مالي است، از حساب من بدهي او را بپردازي و از امير بخواهي او را ببخشد و به شغل سابقش برگرداند. من اين رسالت را انجام دادم و پيام برادرم را به عرض رساندم، امير شفاعت برادرم را پذيرفت.
اسحاق پس از شرح جريان، 10 هزار درهم به من داد و گفت: اين انعام امير است براي دلجويي از تو و پس از چند روز من به شغل سابقم برگشتم.
اين است اثر ادب و اخلاق که شخص مغضوب را محبوب ميسازد. مولا علي عليهالسلام فرمودند:
«رُبَّ عَزيزٍ اَذَلَّهُ خُلقُه وَ رُبَّ ذليلٍ اَعَزَّهُ خُلقُه»
چه بسا عزيزي که اخلاق بد مايه ذلت و خواري او شده و چه بسا ذليلي که اخلاق خوب او را به عزّت رسانده است.
اطلاعات شماره 26567

اولین باشید که نظر می دهید