رفتن به نوشته‌ها

گوهر های فطری انسان:عقل،اخلاق و آزادی – نوشته محمد اسماعیل جواهری

 

 

 

                                  
 
                                                          سه گوهر فطری انسان،
                                               عقل، اخلاق و آزادی (با جواز عصیان)
 
                                    نوشته: محمد اسماعیل جواهری، دبیر برجسته فیزیک اصفهان
 
 این سه گوهر، در طول تاریخ مدون بدون تغییر از نسلی به نسلی دیگر گردش زمانه را در انسان شکل داده اند.
در حقیقت در مسیر زمان انسان ها نه عاقل تر شده اند و نه اخلاقی تر و نه آنکه آزادی بیشتری به دست آورده اند. اما انسان با تکیه بر هر دو گوهر عقل و اخلاق و یاری حافظه دو شجره دانایی و توانایی، راهی بس دراز و پرپیچ و خم را طی کرده است.
گوهر عقل چه عقل غریزی و چه عقل غیر غریزی عقلی است که به یاری قوای پنجگانه یا چندگانه شناخته و هستی و ادامه حیات موجود زنده را شکل داده و ضمانت می کند و در این مقوله انسان و حیوانات با توجه به نیازشان یکسان عمل کرده اند.
این عقل از طریق وراثت از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و فراگیری به وسیله آن به طور معکوس در هیچ حیوانی دیده نشده است.
یعنی هیچ حیوانی از فرزندش راه تازه ای را نیاموخته یک بچه گربه آنچنان می اندیشد که اجدادش هزار سال پیش با عقل غریزی هدایت می شده اند.
اما عقل انتزاعی مخصوص انسان است و حیوانات از آن بهره ای نبرده اند.( منظور از عقل انتزاعی توانایی درک مفاهیمی است که به طور مستقیم با حواس چندگانه قابل درک و تفهیم نیست) مانند عدالت، آزادی و عشق.( نه در چرخه غریزی ) حقیقت عدد . صفر، بینهایت، زمان و خدا، روح و……. تفکر انتزاعی به عنوان یکی از مهم ترین مرز میان انسان و حیوان به حساب می آید به طور خلاصه مبادله ماده خام بین انسان و حیوان با طبیعت غریزی است. اما شکل پیچیده و گسترده آن و دریافت مطالب نو، انتزاعی است.
البته بدون غریزه هیچ حرکتی آغاز نمی شود اصول حرکت با محرک غریزی در تمام نسل ها ثابت است و عقل غریزی که بر مرکب غریزه سوار است و در طول تاریخ بدون تغییر مانده است و بقای موجود زنده را پاسداری می کند. اما تجربه نشان داده است که عقل انتزاعی که مخصوص انسان است نیز در طول تاریخ بدون تغییر به راه خود را ادامه داده است یعنی:
بوعلی سینا از سقراط عاقل تر نبوده است و اینشتین و شرودینگر و ملاصدرا، از ابن خلدون و فیثاغورث عقل بیشتری نداشته اند و انسان تنها موجودی است که از روی غریزه فرهنگ را تقلید می کند و با تکیه بر عقل انتزاعی به پاره ای از آن نه می گوید و در پاره ای پویش می کند سپس آن را از طریق حافظه و خط به نسل دیگر منتقل می نماید.
پس هر نسلی از نسل قبل داناتر و نه عاقل تر است و دانایی آغاز آثار توانایی است:
فردوسی می گوید:
 
توانا بود هرکه دانا بود
 
به دقت می توان گفت که توانایی متکی بر دانایی است پس هر نسلی از نسل قبل داناتر  و در نتیجه تواناتر است.
باید به نسل نو، میدان داد. به طور یقین آنها در دانایی ما و پیشینیان ما توقف نخواهند کرد و مبارزه با آنها در این راه بیهوده است.
به آنان تجربه بیاموزیم و از خط دادن به آنها پرهیز کنیم.
اما خمیرمایه اخلاق نیز در طول تاریخ بدون تغییر خود را نشان داده است انسان ها ضمن درک عشق و عدالت خمیرمایه خود پرستی و تمامیت خواهی را با تکیه بر عقل غریزی و بهانه آزادی یدک کشیده اند.
در تفکر ابراهیمی آدم با اینکه حامل ودیعه (علم الآدم الاسما )بود، (لا تقربا هذه الشجره) را نادیده گرفت و مهر (و تکونا من الظالمین) را بر پیشانی خود برای نسل های آینده به یادگار گذاشت.
داستان هابیل و قابیل گرچه پیشینه قبل از ادیان ابراهیمی و در فرهنگ سومری دارد، در فرهنگ ابراهیمی نیز بدان تکیه شده است (سوره مائده) یعنی در کنار عدالت خواهی و عشق سرکشی از آغاز خلقت به بهانه آزادی شروع و ادامه یافته است.
 
از همان روزی که دست حضرت قابیل: 
گشت آلوده به خون حضرت هابیل.
از همان روزی که فرزندان آدم.
صدر پیغام آوران  حضرت باریتعالی.
زهر تلخ دشمنی از خونشان می جوشید. 
آدمیت مرد. گرچه آدم زنده بود
 
( اشگی در گذر تاریخ  – زنده یاد فریدون مشیری)،
 
داستان هابیل و قابیل در این شعر امیر خسرو دهلوی خلاصه شده است.
 
     جانم فدای زلف تو آن دم که پرسمت:
کاین چیست. موی بافته.
گویی که دام توست.
 
بررسی جنگ های ثبت شده در تاریخ (نه انجام یافته) از پیکار سومریان با عیلامیان گرفته، تا لشکرکشی اسکندر و سلطه اعراب و چیرگی مغول و جنگ جهانی اول و دوم و آوازه جنگ سوم نشان می دهد که این موجود عقلایی و اخلاقی با سپر آزادی در تمامیت خواهی هرگز کوتاه نیامده است گرچه با سراب ریا قدم به میدان می گذارد اما ریشه حرکت در خودخواهی نهفته است. اما چاره ای برای این تکاپوی ریایی وجود دارد. عقل انتزاعی قانون گرایی بی چون و چند را پیشنهاد کرده است.
آیا این تنها راه در این ظلمات است. یا باید به دانایی و توانایی نسل های آینده امید بست و شاید دیدگاه های علمی و اقتصادی جوابی برای این مشکل باشد.
اما دیدگاه سیاسی در دنیا تاکنون حرف اول و آخر را زده است. باشد که دانایی فرزندانمان را از سیاست ریائی دور نگه دارد، تا با توانایی اخلاقی از خودخواهی مصون گردند. شاید به بتوان گفت: عقل انتزاعی باید دانایی ایجاد کند تا توانایی سیاسی و اقتصادی حامل توانایی در اخلاق گردد.
 
 
منتشر شده در مطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *