بزرگداشت دو شخصیت برجسنه:
محمد محیط طباطبائی و دکتر حسابی.
منوچهر قدسی
در ساعت 7 بعد از ظهر روز یکشنبه پنجم مهر ماه سال 1371، توسط ستاد بزرگداشت مقام معلم اصفهان در حضور جمعی از برجستگاه و علاقه مندان به علم و فضیلت های اخلاقی، در تالار دبیرستان ادب مراسمی جهت تجلیل و تبجلیل دو شخصیت علمی و فرهنگی برگزار شد. دراین گردهمایی با شکوه، استاد منوچهر قدسی سخنرانی کردند که فشرده آن را در زیر مطالعه می فرمایید.
ای خانه دل ها که شما خانه خدایید
تعظیم شما را که شما قبله مایید
ما بت شکنان کان همه بت ها بشکستیم
یک بت نشکستیم و پرستیم با شمایید
از عزیزان فرهنگیان، دانشوران و دانش گسترانی که به تعظیم مقام علم و دانش این احتفال روحانی را، زینت بخشیده اند تشکر می کنم.
مرحبا طایر فرخ رخ فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر راه کجا یار کدام
و سپاسی دیگر داریم از اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان که علم و ادب را گرامی داشتند و این مجلس را برپا فرمودند.
نکته دیگر، اینکه در این محل هم این مجلس برگزار می شود خود لطیفه ای است که البته در اصفهان سالن های مجلل تر زیباتر در جاهای دیگر هست ولی دبیرستان ادب که یکی از سه مدرسه کامل متوسطه ، از آن مدارس اولی اصفهان است خود یادآور خاطراتیست.
خاطرات پیشکسوتان فرهنگی ما، مشعل داران فرهنگ، بزرگانی، دانشورانی همچون:
مرحوم بدرالدین کتابی، سید حسین عریضی، ابراهیم هورفر، جلال برجیس، مسیحی سوخته و گداخته در تعهد معلمی: الله وردیان و به یاد آوریم بنیانگذاران فرهنگ را:
با نام عزیز اینها، آنها که اینها را پرورش دادند و در این شهر فرهنگ و ادب و علم را، بنیانگذار کردند:
میراحمدی، هاشم عدنانی، مشکات، ضیاالدین جناب، سید سعید طباطبایی و کسان دیگری که من بخواهم نام مبارک ایشان را ببرم به درازا می کشد. کسانی که به قول حافظ:
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
خدای عز و جل جمله را بیامرزاد
و اما اختصاص این محفل روحانی یا این احتفال معنوی به دو دانشمند تازه درگذشته ما دارد.
این بزگداشت برای آنان است:
استاد علامه محمد محیط طباطبایی و دانشمند بزرگ ما در سطح جهان مرحوم دکتر محمود حسابی.
درباره دکتر محمود حسابی من صلاحیت سخن گفتن ندارم برای آنکه در آن رشته ای که ایشان افتخار آن رشته بودند صاحب وقوف نیستم. فسئلوا اهل الذکر و اهل ذکر در این جلسه جناب آقای حسن نیلفروشان و جناب آقای دکتر احمد کیاست پور هستند که در این مورد داده سخن خواهند داد ما رشته سخن را به دست این عزیزان می سپاریم.
فقط در مورد دکتر محمود حسابی آن چیزی که خیلی واضح بود و ما همه یعنی هیچ کس نبود که تحت تاثیر قرار نگیرد آن مقام تقوا و فضیلت انسانیت نزاکت ادب که مرحوم دکتر حسابی اصلا تبلور این صفات بودند در روز پنجشنبه گذشته در ساعت سه بعد از ظهر در برنامه گفتگو صدای ایشان از رادیو، پخش شد.
در آخر سخن گفتگویی بود با فرزند برومند ایشان جناب آقای مهندس ایرج حسابی که به یاد پدرشان ،گریه کردند و من هم گریستم آنجا که فرمودند:
در آخرین روزها به مرحوم دکتر حسابی گفتند: آقا، فقط بیست درصد از قلب شما باقیست. ( این صراحت را که نباید به خرج می دادند دادند خوب این خلق و خوی فرنگی ها ست)، سر گروه آن تیم یا آن پزشکی سوالی کرد شما را عمل بکنیم یا نه؟ و ایشان با کمال ادب با کمال آزرم گفته بودند راضی به زحمت شما نیستم!!
این وارستگی این بی تعلقی این از دنیا گذشتن و این دنیا را هیچ گرفتن این دل شیر می خواهد.
کسی که ضعیف تر و در موقعیت بسیار بسیار پایین تر هم می بود، ممکن نبود از یک شعله یا یک جرقه حیات بتواند بگذرد حالا به هر قیمتی که هست.
اما درباره استاد علامه محیط طباطبایی شعری در آن روز در مسجد سید به مناسبت بزرگداشت ایشان خواندم عده ای دوست داشتند گفتند بخوانید این شعری است که مرحوم دکتر صورتگر برای علامه قزوینی گفته و چون هر دو نام محمد دارند این شعر هم اینجا هم می خوانم:
یکی مجلس نغز بینم به مینو
کجا خواجه بر صدر ایوان نشسته
سخن گستر رادی و قهرمانی
خداوند کلک درخشان نشسته
همان رودکی چنگ در بر گرفته
کنارش مهستی غزل خوان نشسته
خوی افکنده بر عارض آن سان که گفتی
بر برگ گلی قطره باران نشسته
تو در جمع آن نامداران معنی
چو یکتا چراغی فروزان نشسته
همی بینمت ای مسمی پیامبر
که با مصطفی شاد و خندان نشسته
و عرض کردم، مرحوم محیط طباطبایی، آخرین یادگار آن مکتب علامه پرور ایران بود. مکتبی که سرافرازان آن نظیر:
علی اکبردهخدا، جلال الدین همایی، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی، که هر یک در چند رشته تخصص داشتند. که باید گفت:
“به هر فنی بود استاد ذی فن “
در هر کدام متخصص بودند.دررشته های فنون مختلف و دیگر، آن مکتب متاسفانه بسته شد.
در مورد خصوصیات مرحوم محیط، آن طوری که خودم استنباط کرده بودم به سرعت عرض می کنم که:
اولا حافظه سرشار و هوش و استعداد کم نظیر ایشان در مرحله اول جالب و جاذب بود.
عرض کردم به محققان روش یادداشت برداری را آموزش می دهند، ولی مرحوم محیط در تمام عمر این کار را نکرد این مطلب در سینه ایشان جمع می شد و کنار این هوش و استعداد یک تلاش کم نظیری بود که کار علم و مطالعه شغل شاغل ایشان شده بود و عرض کردم روزهایی که در کتابخانه های اصفهان تشریف می آوردند درست مثل یک محصل، همچون یک طلبه سخت کوش از آن صبح زود تا دو بعد از ظهر مانند کارکنان کتابخانه کار می کرد و حتی فرصت یک چای خوردن را به خود نمی داد.
خصیصه دیگر ایشان که خودشان در مصاحبه ای گفته بودند گرایشی بی نمایشی به مذهب بود ایشان در یک مصاحبه ای گفته بودند من در اواسط دوران جوانی متوجه مذهب شدم و یک بار اصول عقاید دینی را در مطالعه گرفتم و برنامه خودم را مطابق آن اصول ترتیب دادم و این سلامتی که دارم و می بینید، در پیری این سلامت حفظ شده است به خاطر رعایت آن اصول است از قبیل:
صبح خیزی و دیگر مسائلی که در حول و حوش آداب و رسوم مذهبی است
به هر حال مردی با استعداد با آن استعداد با آن سخت کوشی و تلاش، غیر از کتاب ها که نوشت حاصل عمرش هزار یا به روایتی یک هزار و ششصد مقاله، هزار مقاله گفتنش به زبان آسان می آید. اما بنشینیم و بشماریم یک، دو، سه، چهار تا یک هزار خواهیم دید که چه مقدار کار می شود و چه جای آنکه در برخی از شرح حال ها دیدم یک هزار و ششصد مقاله! و شنیدم یکی از برادران محترم ایشان این مقالات را جمع آوری کردند. مقالات سنگین علمی، ادبی و تحقیقی از چهل و پنج سال پیشو!
من مجله های کهنه ارمغان را که ورق می زدم و می خواندم جدال قلمی مرحوم محیط با ملک الشعرا بهار را می خواندم درباره شهاب ترشیزی،؛ که مرحوم بهار گفته بود شاعر بسیار بزرگی است در هجو نظیر نداشته. خب، اما نظر مرحوم بهار نظر یک سبک شناسی ماست. اما مرحوم طباطبایی هم صاحب نظر بودند که این قدر که شما می گویید و اظهار اعجاب می کنید نه، شهاب ترشیزی در این حد نیست.
به هر حال از دست ما رفتند و یکی یکی دارند می روند و مرحوم محیط آخرین فرد آن مکتب بود حالا درباره جای خالی ایشان چه باید کرد؟
این دیگر محل بحثش امشب در اینجا نیست و بعضی تقصیر دانشگاه می گذارند، بعضی به تقصیر فرهنگ می گذارند.
اما ما که معلم ادبیات هستیم جانشین برای اینها که هیچ، بلکه داریم افول ادبیات را می بینیم و اگر واقعا یک نهضتی در این دیده نشود خیلی باخته ایم.
بیش از این در این باره صحبت نمی کنم. از خداوند غفران آمرزش و آرامش روح را برای این دو استاد می خواهم درباره مرحوم محیط آن روز این شعر را از مرحوم مسرور خواندم، امشب هم می خوانم و سخن را به پایان می برم چون یکی از هنرهای ارزنده مرحوم محیط قدرت و فن خطابه شان استو
خطیبی زبردست و چالاک بود
که گوینده بر منبر خاک بود
به سر برد آن خطبه شاهکار
فرود آمد از مم منبر روزگار
و یا شاعری بود سحرآفرین
فرستاده بر بزمگاه زمین
فرو خواند بر گنج اشعار خویش
به خانه خویش نگرفت بیش
و از استاد ارجمندم حضرت آقای مهریار تقاضا می کنم با فرمایشات خویش دلنشین خویش و دلپذیر ان محفل ما را منور نمایند والسلام

اولین باشید که نظر می دهید