رفتن به نوشته‌ها

تفکر در آیه 35 سوره نور،از قرآن – از 365 روز در صحبت قرآن – حسین الهی قمشه ای

 

تفکر در آیه 35 سوره نور،از قرآن – از 365 روز در صحبت قرآن – حسین الهی قمشه ای

آیه 35 سوره نور

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ

مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ

فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ

فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ

كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ

يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ

لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ

يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ

ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ

ۗ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ

وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

.Allah is the Light

:Of the heavens and the earth

The parable of His Light

Is as if there were a Niche

:And within it a Lamp

:The Lamp enclosed in Glass

The glass as it were

A brilliant star

Lit from a blessed Tree,

An Olive, neither of the East

Nor of the West,

Whose Oil is well-nigh

Luminous,

Though fire scarce touched it:

Light upon Light!

Allah doth guide

:Whom He will

To His Light:

Allah doth set forth Parables

For men: and Allah

Doth know all

things.

 خداوند نور آسمان‌ها و زمین است.

مَثَل نور او چون چراغدانی ماند

که در آن چراغی روشن کرده اند،

و آن چراغ در آبگینه‌ای است

همچون کوکبی درخشان

که از درخت مبارک زیتون برافروخته

و از خاور و باختر بیرون است

و هر چند زیت آن  را هیچ آتشی نرسیده،

جهانی از فرو؛ آن منورشده

که نور بر نور است!

و خداوند  هر که را بخواهد به نور خود هدایت کند،

و این مثال را برای مردمان می آورد

مگر به معرفت او راه یابند،

و خدا به هر چیزی داناست.

در این مقام، خورشید هستی از نور بی‌پایان خود سخن می‌گوید و تمثال جمال خویش را در مثالی خیال‌انگیز نشان می‌دهد.
ابن‌سینا در تفسیر این آیه، مطالب فلسفی عمیقی طرح کرده است. از نظر او، نور آسمان‌ها و زمین همان خرد یا عقل اول است که در تمام ذرات وجود ساری است و بیش از همه، سیر مراتب کمال آن در انسان ظهور یافته است. به باور ابن‌سینا، ظهور نور عقل در انسان چهار مرتبه دارد:
۱. مشکوه (چراغدان یا جایگاه چراغ برای حفظ آن از گزند):
این مرتبه فقط استعداد و قابلیت پذیرش نور را دارد، اما خود به‌ خودی و بالفعل نوری ندارد.
ابن‌سینا این مرتبه را «عقل هیولانی» یا «امکان استعدادی» می‌نامد؛ مانند نوزاد انسان که در بدو تولد هیچ مرتبه‌ای از عقل را ندارد و حتی از بسیاری حیوانات کم‌ درک‌تر است، زیرا نوزاد حیوانات از ابتدا توان حرکت، یافتن غذا و تشخیص خوب و بد را دارند (مثلاً جوجه‌های تازه‌از‌تخم‌درآمده دانه را از شن تشخیص می‌دهند)، اما نوزاد انسان نا توان و وابسته است. با این حال، در او استعدادی نهفته است که پدر و مادر به اعتبار آن امید دارند که او روزی در دانشگاهی تحصیل کند؛ این همان «عقل هیولانی» است که بعدها به ظاهر می‌ شود.
2 – مصباح: مصباح به معنی چراغ است و چراغ از مشکوه به نور نزدیک تر است زیر می‌توان آن را فوراً روشن کرد. هنگامی که کودک نخستین بار آغاز به آموختن می‌کند، هنوز هیچ تصدیقی و نظری دربارهٔ جهان نمی‌تواند ارائه دهد، اما می‌توان با وی گفت که اگر «الف» با «ب» برابر باشد و «ب» با «ج» یکی باشند، پس «الف» با «ج» برابر است و او این را تصدیق می‌کند. ابن‌سینا این مرتبه را «عقل بالملکه» خوانده است که به سبب این ملکه یا صفت کلی، کودک می‌تواند آموختن ریاضیات و علوم دیگر را آغاز کند.
۳. «کوکب‌دری» یعنی ستارهٔ درخشان. این مرتبه، مقام فعلیت عقل است که حقیقت نور در وی ظاهر شده است و آن نور از زیتون فکرت مدد می‌گیرد و آن درخت زیتون که همان درخت بینش و معرفت است، از شرق و غرب بیرون است؛ یعنی همه‌جا و در همهٔ آفاق یکسان ظهور می‌یابد.
۴. «نور علی نور» یعنی نور بر فراز نور یا نور افزون بر نور. این مرحله به نظر ابن‌سینا مرتبهٔ عقل فعال است که عالم را از شعور و فهم پر کرده است.

 

ما کجا بودیم کان دیان دین
    عقل می‌کارید اندر ماء و طین
مثنوی
حضور عقل فعال در عالم در واقع از طریق دریافت نظم و هماهنگی در نظام حیرت‌انگیز جهان قابل تشخیص است.

 

در جانِ بلیل گُلِ نگر ز گل به «عقل کل» نگر
   از رنگ در بی‌رنگ شو تا بو که آنجا ره بری
دیوان شمس
مقصود مولانا از عقل کل، همان عقل فعال ابن‌سیناست که می‌توان از نظر کردن در شکفت‌های گل او را مشاهده کرد. ·

 

شیخ محمود شبستری در بخش پاسخ به سؤال از ماهیت «من» به همین آیت نور اشاره کرده و گفته است: وقتی تعیّنات و محدودیت‌هایی بر آن وجود مطلق یا نور مطلق عارض می‌شود، «من» و «ما» و  “او” پدید می‌آید. هنگامی که هستی مطلق اشارت و تعیّنی می‌پذیرد، از آن اشاره به «من» و «ما» و”او” تعبیر می‌کنند، زیرا آن وجود مطلق اشاره‌پذیر نیست و اگر به او اشاره کردند، معلوم است که به یکی از تعیّنات عالم اشاره شده و عنوان داده‌اند؛ به تعبیر دیگر، ما نشان از خدای بی‌نشانیم:

 

من و تو عارض ذات وجودیم
مشکلات «مشکلات» وجودیم
همه یک نور دان اشباح و ارواح
گه از آیینه پیدا گه ز مصباح
                                                                        (گلشن راز)
شیخ محمود در جای دیگری از گلشن راز، آن نور الهی را که روشن‌کننده آسمان و زمین است، همان شاهد یکتای عالم خوانده که در صورت‌های گوناگون در کائنات متجلی می‌شود و از جمله شراب عشق، شیشه همان مصباح است و شاهد همان فروغ انوار الهی است که از درخت بر موسی چون شرر آشکار شد:

 

شراب اینجا «زجاجه» شمع «مصباح»
بود شاهد فروغ نور ارواح
زشاهد پر دل موسی شرر شد
شرابش آتش و شمعش شجر شد
شراب و شمع، جام و نور اسری ست
ولی شاهد همان آیات کبری ست
(گلشن راز) ·
نورهای برق ببریده پی است ·
آن چو لا شرقی و لاغربی کی است
مشوی
این آیه را بسیاری از عارفان دلیل روشنی بر وحدت وجود دانسته‌اند و گفته‌اند نور حقیقی همان وجود مطلق است که به ذات خود پیداست و غیر را نیز روشن می‌کند، یعنی به وجود می‌آورد. و این تعریف نور است که منوّر و منیر است و هر کجا نوری هست، از کرم شب‌تاب تا خورشید، همه روشن به نور الله هستند:

 

همه عالم به نور اوست پیدا
کجا او  گردد از عالم هویدا
(گلشن راز)
حکمای فهلوی در ایران باستان نیز وحدت‌ وجودی بودند و وجود را حقیقتی قابل تشکیک  یعنی دارای درجات مختلف از شدت و ضعف می‌دانستند، از آفتاب تا کرم شب‌تاب.

چنانکه حاجی سبزواری در منظومه اشاره کرده است:

الفهلویون الوجود عندهم

حقیقه ذات تشکک لهم

 شیخ شهاب‌الدین سهروردی که مانند عین‌القضات همدانی قربانی تعصبات جاهلان سلطه‌جو و دنیاپرست گردید و به دست خلیفه وقت به شهادت رسید، در کتاب حکمةالاشراق که معروف‌ترین اثر اوست، نور را به دو نوع جوهری و عرضی تقسیم کرده است. نور عرضی که همین نور خورشید و ماه و شمع و چراغ است که اشیاء را از ظلمت عرضی بیرون می‌آورد و هویدا می‌کند و به تعبیری گویی اشیاء را از نیستی به هستی می‌آورد، اما نور جوهری همان نور الهی است که اشیاء را از ظلمت عدم بیرون می‌آورد. به تعبیر دیگر، نور جوهری همان وجود ساری در کل کائنات است که زمین و آسمان و هرچه در آن هست، همه از آن نور ازلی و به تعبیر شیخ اشراق، «انوار اسپهبدی» پدید آمده‌اند. می‌توان گفت که حکمت اشراق سهروردی شرح و تفسیر همین آیت نور است.
 از لطایف کلامی این آیه آن است که به مناسبت موضوع نور، همه کلمات آیه به گونه‌ای با نور پیوند دارند، چنانکه تمامی آیه گویی چهل‌چراغی است که اجزای آن غرق نور است. به زبان علمای بلاغت، در این آیه مراعات‌النظیر به تمام و کمال جلوه کرده است:
الله نور السموات والارض: الله عین نور است و از نور او آسمان و زمین روشن است. مثل: مَثَل را برای روشن شدن می‌زدند.
کمشکات: کاف برای تشبیه است و تشبیه برای روشن شدن است. مشکات نیز جایی است که چراغ در آن می‌نهند و آن نیز پیوند نزدیک با نور دارد.
فیها مصباح: مصباح چراغ است که برای ایجاد روشنایی است و «فیها» بیان بودن شیء است در شیء دیگر و این عین حضور و نورانیت است.
المصباح فی زجاجه: مصباح که همان چراغ است و الف و لام آن نیز نشان معرفه بودن است و شناسایی خود از مقوله نور است. حضور چراغ در درون شیشه نیز القای معنی نور می‌کند، علاوه بر آنکه چراغ و شیشه نیز نورانی هستند.
الزجاجة کأنها کوکب دری: الف و لام نشان معرفه بودن است. کاف باز برای تشبیه و روشن کردن است. «کأنّها» تأکید است و آن تأکید نیز بر شدت نور می‌افزاید. ضمیری است که به همان بلور باز می‌گردد. «کوکب» ستاره است و نورانی، «درّی» به معنی درخشان است که صفت ستاره است.
یوقَد: برافروخته می‌شود و افروختن مایه نور است.
شجره: ماده ایجاد آتش و نور است.
مبارکه: مبارک القای معنی نور و حرکت دارد. در زبان انگلیسی مبارک را “illuminated” یعنی نورانی ترجمه می‌کنند.
شرق و غرب: یکی محل برآمدن نور و دیگر محل فرو شدن نور است.
یکاد: نزدیک است و معنی نزدیکی با نور بی‌ارتباط نیست.
یَضی ء: یعنی نور می‌افشاند.
مَسَ: لمس کردن است و آن جای نور را می‌گیرد و سنخیتی با نور دارد.
نار: آتش است.
نورٌ علی نور: یعنی نوری بر بالای نور دیگر.
یهدی الله: خداوند که عین نور است هدایت می‌کند و هدایت رسانیدن به نور است.
من یشاء: هرکه را بخواهد. خداوند کسی را برای هدایت برمی‌گزید که پیوندی با نور دارد
و به قول مولانا: «نور رود سوی نور محرم آن نیست کور»
چنانکه ملاحظه کردیم همه کلمات آیه نورانی است و نور بر نور و نور در نور است. · می‌توان گفت که نور خود جان و حقیقت همه ارزش‌ها است، بدین بیان که: عقل نور است، علم نور است و ایمان نور است، شراب و مستی از جنس نور است، شادی چراغی است که در دل روشن می‌شود، زیبایی را نور و فروغ می‌خوانند. اخلاق نور قلب است، عرفان نور معرفت است.
ای فروغ حسن ماه از روی رخشان شما
آبروی خوبی از چاه زخندان شما
                                                                         حافظ
منتشر شده در مطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *