رفتن به نوشته‌ها

هیزم شکن برهنه – هیزم شکنی شغل فراموش شده – رضا طلایی

 هیزم شکن برهنه

هیزم شکنی شغل فراموش شده – رضا طلایی

 

هیزم شکن برهنه
قصه ای را که برایتان نقل می کنم مربوط به سال های 1325 شمسی و پیش از آن است.
در آن دوران یکی از مشاغل مردم هیزم شکنی بود زیرا مردمان برای سوخت آشپزخانه ها و ادارات و مدارس برای گرم کردن اتاق ها و کلاس های درس در فصل زمستان نیاز فراوانی به سوخت هیزم داشتند که معمولا از باغ ها و بیشه ها و حریم مادی ها و اطراف شهرها تهیه و تامین می شد.
چوب درختان به قطعاتی تقریبا دو و نیم متری بریده و بار بر الاغ و قاطر و یابو، کرده به محلات پرجمعیت شهر آورده می شد و به فروش می رسید.
خریداران می بایست آنها را ابتدا خرد کنند و به طول نیم متر و ضخامت پنج سانتی متر درآورند تا قابل سوزاندن در اجاق آشپزخانه و زیر دیگ و کماجدان باشد.
برای گرم کردن بخاری ها هم به همین منوال بایستی هیزم ها قطعه قطعه شده و ابتدا در انبارهای مخصوصی که آنها را “چوبدونی”  می گفتند ذخیره گردد تا به طور تدریجی در طول زمستان روزی چند قطعه از آنها مصرف شود.
در اینجا نقش هیزم شکن ها به خوبی مشهود بود. زیرا چوب های خرد نشده قابل ذخیره در انبار و مصرف تدریجی نبود.
چوب شکن ها افرادی بودند فوق العاده قوی با اندام هایی ورزیده و کتف و بازوان ستبر و تنها ابزار کار آنان یک یا دو عدد تبر هیزم شکنی بود که وزن تقریبی هر تبر به بیست کیلوگرم هم، می رسید با لبه تیز و بران و دسته ای چوبی،  هنگام عبور از محلات شهر بر دوش می گذاردند و فریاد می زدند آی چوب شکن، آی چوب شکن و هر کس که قبلا چوب هایی را در خانه در کوچه یا داخل حیاط خانه خود تلنبار کرده بود از هیزم شکن می خواست تا آنها را برایش بشکند و بابت این کار دستمزد خود را دریافت کند.
در میان هیزم شکن های فراوانی که هر کوی و محله برای خودش داشت در آن زمان در اصفهان یک هیزم شکن استثنائی زندگی می کرد که قامتی بالغ بر دو متر و وزنی بیش از یکصد کیلوگرم و سری تراشیده با چهره ای استخوانی و دو قبضه ریش جوگندمی داشت که در سرما و گرما فقط یک تنبان از جنس مقال یا پارچه از کیش، تیره رنگ و لبه دار لیفه دار لیفه دار می پوشید و بالای تنه بدنش کاملا عریان بود و پوستی قهوه ای رنگ داشت و همیشه دو عدد تبر روسی شانه های برهنه اش بود و با پای لخت در کوچه و بازار می دوید و سراغ کار را می گرفت و هر کس هیمه ای به اندازه ای با هر کیفیتی آماده کرده بود از او می خواست تا آنها را برایش بشکند و او با خوشحالی فراوان از اینکه کار یافته بود شروع به شکستن چوب ها می کرد و آنقدر در کار خود مهارت داشت که می توانست، روزی چند خروار هیمه را خرد کند و تحویل صاحبش دهد
البته اشتهایش هم کم تر از مهارت و قدرت بدنی اش نبود و روزی چند وعده و هر نوبت مقدار زیادی غذا را با اشتهای فراوان میل می نمود.
ضمنا بد نیست بدانید در کتاب های عربی در دبیرستانی قدیم حکایتی نقل شده بود که وقتی هیزم شکنی مشغول کار بود شخص دیگری در فاصله چند متری که در سایه نشسته بود و هر بار که هیزم شکن تبر را بر چوب فرو می آورد می گفت: هن، یا ان،  تا اینکه تمام چوب ها شکسته شد.
همین که صاحب چوب ها خواست دستمزد هیزم شکن را بدهد آن مرد در سایه نشسته جلو آمد و گفت دستمزد مرا هم بدهید زیرا من هم به کمک هیزم شکن ان ان یا هن هن گفته ام. صاحب هیزم ها که مردی زیرک و باهوش بود سکه های پول را با فاصله ای به کف دست هیزم شکن رها می کرد تا از برخورد آنها صدایی تولید شود و به مدعی مزبور گفت اصل سکه ها مزد هیزم شکن و صدای آنها مزد شما باشد.
 و این ضرب المثل سال ها بین مردم ساری و جاری بود و برای اینکه کار نکرده توقع و انتظار دریافت مزد را داشتند به کار برده می شد.( ارنه اجره الانه)
                                                                                                                                  رضا طلایی

 



منتشر شده در مطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *