بهار
فراگیری دانش و هنر- نیکی و نیکنامی-
سعی و کوشش و امید راستگوئی و سنجیدهگوئی
محمدتقی بهار (ملكالشعراء) فرزند ملكالشعراء آستان قدس رضوی محمد كاظم صبوری خراسانی است که به جهت کسب کمالات و تحصیلات و ذوق فطری در اوان جوانی در زمره گویندگان صاحب نام قرار گرفت و چون علاوه بر شاعری روزنامهنگاری مبرز و نویسنده و محققی عالیقدر و سیاستمداری پرشور بود نوشتههای او اثرات عمیقی در بنیاد مشروطیت ایران گذاشت.
بهار از آنگونه شعرائی است که شعر را با سیاست آمیخت و در قالبی نو بریخت و از این رو سبك شعر و طرز تفكر او با شعرای قبل از او تفاوت فاحش دارد.
بهار به عقیده بسیاری از محققین و صاحبنظران بزرگ ترین گوینده فارسی در چند قرن اخیر است، فصاحت و روانی واستحکام و نوآوری از مختصات شعری این گوینده است و چون روحی حساس و قلبی رفیق داشت و از طرفی با ادبیات قدیم و جدید نیز آشنائی کامل داشت اندیشههای او در زمینههای اخلاقی و فرهنگی قابل تأمل بیشتر و مطالعهای دقیقتر است. از نظر زندگی سیاسی چندین دوره به نمایندگی مجلس شورا انتخاب گردیده و یکبار هم به وزارت فرهنگ برگزیده شده است.
بهار از شیفتگان بهرهوری از دانش و بینش است و در سروده هایش مکتونات قلبی او را می توان جستجو کرد در قصیده که با مطلع زیر:
زندگی جنگست جانا بهرجنگ آماده شو
نیست هنگام تامل بی درنگ آماده شو
سروده است تیره بختی را دربی دانشی و سعادت و نیکبختی را در تحصیل دانش می داند و مردمان زمان را به پیش گرفتن از مردمان مغرب زمین تشویق می کند:
علم یکتا گوهر است و کاهلی کام نهنگ
تا بری این گوهر از کام نهنگ آماده شو
حاصل فرهنگ جز مهر و محبت هیچ نیست
تا از این فرهنگ یابی فر و هنگ آماده شو
گربه گیتی علم و دانش را نجستی رنگ رنگ
تیره بختی را به گیتی رنگ رنگ آماده شو
ای پسركسب هنر كن تا كه نام آور شوی
ور بماندی از هنرها بهرننگ آماده شو
ساز چوگانی ز رسم مشرق و گوی فرنگ
پس برای بردن گوی از فرنگ آماده شو
نمونه بسیاری از دانش دوستی و فضیلت پرستی همچنین مبارزه و عناد با جهل و نادانی در اشعار بهار دیده می شود از آن جمله:
در جهل مباش و دانش اندیش
كز جهل نرفت کاری از پیش
زنهار به فکر کار خود باش
بیگانه چنین مباش از خویش
با داروی فکر تا توانی
میکوش به مرهم دل ریش
غافل منشین که بخت یار است
هشیار نشین که وقت کار است
******
با علاقه و اصراری که برای تحصیل دانش و بهره وری از آن و همگامی با مردمان مترقی دارد به سنت های ملی و قومی بسیار پایبند و علاقهمند است، فضائل و مکارم اخلاقی نیاکان را همواره در نظر دارد و رعایت آنرا لازم می داند در قصیدهای که مطلع آن:
به هوش باش که ایران تورا پیام دهد
تورا پیام به صد عز و احترام دهد
می باشد این نوع احساسات و تفکرات شاعر به خوبی هویداست به شرح زیر:
تو پایبند زمینی و رشته ایست نهان
که با گذشته تو را ارتباط تام دهد
به کارنامه پیشینیان نگر بد و خوب
که تلخ کامیت آرد پدید و کام دهد
به علم خویش بكن تکیه و به عزم درست
که علم و عزم تو را عزت و مقام دهد
ولی ز سنت دیرین متاب رخ زیرا
به ملك سنت دیرینه احتشام دهد
مباش قره به تقلید غربیان که به شرق
اگر دهد هنر شرقی احترام دهد
کجاست آنکه جوانمردی و فضیلت را
به یاد مردم درمانده عوام دهد
کجاست مرد جوانمرد و خواستار شرف
که سود خویش زکف بهر سود عام دهد
نمونه کاملی از نوع اندیشههای عالی انسانی و تفکرات پرارزش و روشنبین بهار را می توان در قصیده با مطلع:
هركرا مهر وطن در دل نباشد كافراست
معنی حب الوطن فرموده پیغمبر است
مشاهده کرد که در آن درسی از وطن پرستی و جوانمردی و دانش دوستی و بینیازی و استغناء و مبارزه با حرص و آز و علاقه مندی به وطن وهمنوعان به همگان داده است:
مردن اندر شیرمردی بهتر از ننگ فرار
کادمی را عاقبت سیل فنا در معبراست
گر بیاید مرد باری خیز و در میدان بمیر
مرگ در میدان به ازمرگی که اندر بستراست
مردن از هر چیز در عالم بتر باشد ولی
بنده بیگانگان بودن زمردن بدتراست
تکیه گاهی نغز تر از علم و استغنا مجوی
هر که دارد علم و استغنا شه بیافسراست
از طمع پرهیز كن زیرا که چون قلاب دار
هر چه سعی افزون نمایی عقده اش محکم تر است
*******
******
پیگیری در کار و تحمل رنج و کوشش و فداکاری و نهراسیدن از مشکلات و موانع برای رسیدن به مقصود لازم است چه آنکه در مقابل وقایع و پیش آمدهای زندگی زبون و هراسناکند و نمی تواند در رسیدن به هدف امیدوار باشد، کم تر شاهد پیروزی و موفقیت رادر آغوش می گیرند، داستانی که بهار در این زمینه سروده است بهترین نمایانگر تفکر او در تحمل رنج برای کامیابی است که ایبایتی از آن نقل می گردد:
برو کار میکن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانی است کار
******
*******
******
********
******
******
فغان ز جغد جنگ و مُرغُوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پرّ و پای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
همی دهد ندای خوف و میرسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بر وزد
به حلقها گره شود هوای او
در آن زمان که نای حرب دردمد
زمانه بینوا شود ز نای او
به گوشها خروش تندر اوفتد
ز بانگ توپ و غرش و هرای او
جهان شود چو آسیا و دم به دم
به خون تازه گردد آسیای او
رونده تانک، همچو کوه آتشین
هزار گوش کر کند صدای او
همی خزد چو اژدها و در چکد
به هر دلی شرنگ جانگزای او
چو پر بگسترد عقاب آهنین
شکار اوست شهر و روستای او
هزار بیضه هر دمی فرو هلد
اجل دوان چو جوجه از قفای او
به هر کرانه دستگاهی آتشین
جحیمی آفریده در فضای او
ز دود و آتش و حریق و زلزله
ز اشک و آه و بانگِ های های او
به رزمگه “خدای جنگ” بگذرد
چو چشم شیر، لعلگون قبای او
به هر زمین که بگذرد بگسترد
نهیب مرگ و درد، ویل و وای او
کجاست روزگار صلح و ایمنی
شکفته مرز و باغ دلگشای او
کجاست عهد راستی و مردمی
فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست دور یاری و برابری
حیات جاودانی و صفای او
********
۳- نیکوکاری و احساس و خدمت به خلق و کمک به همنوع که کرارا در اشعار شعرای بزرگ ایرانی تذکر داده شده حتی آنرا نوعی عبادت و در مواردی واجب تر از عبادت شمردهاند نشانه روح انساندوستی وهمدردی و سلامت نفس آنهاست و به عناوین مختلف حس ترحم و شفقت و تعاون را برانگیختهاند و خود نمایانگر افق وسیع فکر وفضیلت انسانی آنهاست.
سرچشمه این اصول و مکارم اخلاقی و اجتماعی و اندیشههای فرهنگی بنا به عقیدهگروهی از پژوهشگران، تعالیم و دستورهای مذهبی و بهزغم گروهی دیگر روحیه و سجایا و سنت های قومی و بنابه روایت دیگر زاییده فکر و تشخیص و تجربه فردی گویندگان است. اما هرچه باشد خواه الهام گرفته از دستورهای مذهبی یا سنت ها و عادات و آداب و سجایای ملی و با اندیشه و تفکر واحساس گروهی از مردم متفکر چون دارای بنیاد اجتماعی فرهنگی قوی و محتوی ارزش های غیر قابل انکار و بسیار ارزنده است مظاهر اندیشه ناپاک و عواطف عالی انسانی شعرای متفکر این مرزوبوم است.
آذر ماه سال ۱۲۳۵ – محمود صالحی

اولین باشید که نظر می دهید