برگرفته از کتاب سیری در بزرگ ترین کتاب های جهان خلاصه برجسته ترین آثار ادبی جهان و معرفی نویسندگان آن ها
توسط: حسن شهباز
کمدی الهی
La Divina Commedia
سروده شده در: ۱۳۰۷ میلادی
حماسه منظوم آفرینش آدم اثر:
دانته آلیگیری ·
Dante Alighieri
· (۱۲۶۵-۱۳۲۱ میلادی)
«ایتالیایی»
“هنگامی که برای نخستینبار بانوی شکوهمند آرزوهای من خویشتن را بر دیدگان من متجلی ساخت، او که نامش بئاتریس بود، در نظر من بیش از نه سال جلوه نکرد، و خود من درآندم که چشم بر جمال او گشودم تازه نهمین سال زندگی را بهپایان میرساندم. وقتی او را دیدم بهحقیقت اعتراف میکنم که روح زندگی که در پنهانیترین زوایای قلب من مکان داشت بهلرزه درآمد، آن سان که بیاختیار به خویشتن گفتم:
«اینجاست آن خدایی که از تو توانمندتر است و از این پس بر تو فرمانروایی خواهد کرد.»
روزهایی چند که نهمین سال زندگی ما را بهآخر میرساندند گذشت و من یکبار دیگر او را دیدم. جامۀ سپید بلندی برتن داشت و در میان دو زن که از او کهن سال تر بودند از خیابانی میگذشت. در کنار من، آنجا که من شرمگین و بهتزده ایستاده بودم و او را مینگریستم نگاهش را بهمن دوخت.
بئاتریس با این مهر بی سخن، که خدای بزرگ پاداشش دهد، معصومانه عشق خویش را بهمن ارزانی داشت و من درآنجا برکات لایزال خداوندی را بر وجود خویش حس کردم.»
و به این ترتیب نوجوانی که نامش «دانته ـ آلگییری (Dante Alighieri)» بود در یکروز آفتابی سال ۱۲۷۴ میلادی در شهر فلورانس از بلاد ایتالی دختری همسن خود بهنام «بئاتریس پورتیناری( Beatrice Portinari)» را از نزدیک بدید و ازاین دیدار شرار عشقی دردلش برافروخته شد که تا پایان زندگانی پنجاه و ششسالهاش یک دم اورا رها نکرد و هستیش را بسوخت. خود در یکی از آثار منظوم جاودانی خویش به نام زندگی نوین مینویسد:
دلدادۀ خوبروی خود را بیشاز چندبار، آنهم از دور، ندید.وحتی یک بارهم باو صحبت نداشته است. بئاتریس درآغاز جوانی با مرد دیگری پیوند زناشویی بست و هنوز در نخستین سال های بهار عمر بود که از دنیا رفت.
وقتی بئاتریس ناکام از جهان رخت بربست درنظر دانته که تنها با مرگ پاک او میزیست همه لذتهای دنیایی به آخر آمد.
بئاتریس در شمار قدوسین قرار گرفت و هم او بود که سرانجام شاعر متفکر را واداشت تا عالی ترین تجلی ذوق بشر، یعنی کتاب «کمدی الهی»1 را بهرشته تحریر در آورد و در آنجا از بئاتریس زیبا و معصوم خود به نام یکی از فرشتگان آسمانی یاد کند.
«دانته» کیست و چرا اثر جاودانی او به نام «کمدی الهی» شاهکار قرون و اعصار نامیده میشود؟
دانته در دورانی ظهور کرد که اروپا دورۀ جاهلیت را میگذراند. در این سرزمین پهنآور، جز جنگ و تعصبات مذهبی چیزی دیده نمیشد. دانته با خلق منظومۀ فنا ناپذیر خود ناگهان فروغی از معرفت بر دل مردم خفته و از یاد رفته اروپا تاباند، به طوریکه اثر او دریچههای علوم و ذوق و فضیلت را بهسوی اروپاییان گشود، از اینرو است که او را یکی از پیشگامان مسلم دورۀ نهضت جدید علمی و ادبی و هنری اروپا میدانند.
از آن گذشته، دانته با سرودن «کمدی الهی» بهشعر، دوخدمت بزرگ به هموطنانش کرد.
یکی اینکه بهجهانیان ثابت کرد زبان ایتالیایی آن قدر غنی است که میتواند جای زبان لاتینی را بگیرد و لزومی ندارد همۀ سخنوران آندیار آثار خود رابهزبان لاتین بنویسند.
دیگر آنکه زبان «تسکانی» را که تا آن زمان یک زبان محلی بود زبان رایج سرزمین ایتالیا کرد.
دانته در زبان ایتالیایی دارای همان منزلتی است که شکسپیر در زبان انگلیسی، هومر در زبان یونانی، سروانتس در زبان اسپانیایی، گوته در زبان آلمانی و رودکی در زبان فارسی.
وی در ۱۴ ماه مه سال ۱۲۶۵ یعنی در نیمۀ دوم قرن سیزدهم در فلورانس بهدنیا آمد و پنجاه و شش سال بعد دروز ۱۴ سپتامبر سال ۱۳۲۱ میلادی درتبعید و سرگشتگی درشهر «راوئا (Ravenna)» دیده بروی زندگانی فرو بست.
دانته از خانوادۀ سرشناس فلورانس بود و تا ۲۴ سالگی که جامۀ رزم به تن نکرده بود و بهکار سپاهیگری نپرداخته بود همۀ علوم و فنون و دانش و حکمت زمان را فرا گرفته بود.
ایتالیا در آندوران بهولایات مختلف تقسیم شده بود و هر ولایت حکمران مستقلی داشت. جنگ و خونریزی بزرگ ترین سرگرمی ساکنان ایننواحی محسوب میشد و دانته نیز کهخود روح سلحشوری و آرمان وطنخواهیداشت پای بهمیدان رزم نهاد. بههواخواهی جمعیتی کهخود را «گلفز (Guelphs)» مینامیدند و شعار آنها رهایی فلورانس از یوغ اسارت پاپ بود بهجنگ پرداخت و پیروزمند بیرون آمد. چند سالی در مقام یکی از شش تن رهبران جمعیت فاتح در سیاست و کشورداری فعالیت کرد اما دیری نگذشت که بخت از او و یارانش برگشت، جمعیت مخالف، نیروی آنان را شکست داد و از آن تاریخ دانته تا پایان عمر محکوم بهآوارگی و در بدری گردید.
در سه اثر برگزیدۀ دانته که شاهکار آنان کمدی الهی است تجلی سه دوره از زندگی دانته را میبینیم.
در منظومۀ زندگانی نوین که در سال های نوجوانی سروده شده، دانته را در چهرۀ یک عاشق صادق میبینیم که آرزویی ندارد مگر این که وجودی گردد دلخواه و مورد پسند بئاتریس.
دراثر دوم او به نام ضیافت دانته را در سیمای عالمی میبینیم که بهسوی کمالات روی کرده و شادکامی را در فراگرفتن حکمت و فلسفه میداند.
و در سومین اثر نامدارش به نام کمدی الهی دانته را به صورت عارفی مینگریم که بهسوی پروردگار روی آورده است. کمدی الهی ازچه سخن میگوید؟
کمدی الهی منظومهای است منقسم به سهدفتر:
دوزخ، برزخ و فردوس.
رؤیاها و تخیلات شاعر وی را بهجنگلی تاریک و مهیب میکشاند در آنجا شاعر با شبح ویرژیل حماسهسرای جاودان رم که برایش احترام بسیار قائل بود روبرو میشود. در آنحال سرگشتگی و درماندگی ویرژیل از او میخواهد تا هر دو بهسوی دوزخ و برزخ و از آنجا رهسپار فردوس گردند.
دانته بهتردید میافتد و همین که دوست راهبرش بهاو نوید میدهد که در بهشت بهدیدار بئاتریس خواهد رسید پیشنهاد وی را میپذیرد و هر دو بهصوب دوزخ روانه میگردند…
در نیمراه این زندگی فناپذیر،
من خویشتن را سرگشته در جنگلی هراسانگیز دیدم،
از راه راست به دور افتاده،
وحشت زده آن سانکه بیانش آسان نیست،
جنگلی وحشی و بیرحم،
ستبر و خشن،
در آن حال که هراس برمن مستولی گشته،
و در آن تلخکامی که با مرگ فاصلهای چندان نداشتم،
با شما در میان خواهم گذاشت آنچه را که آنجا بر من گذشت…
و از اینجا سفر او به سوی دوزخ آغاز میگردد. دوزخ آن چنان کهدانته در کتاب اول خویش مرتسم کرده، مغاکی است بسیار عظیم، تاریک و سرد و مدور، وهرچه پایینتر میرود باریک تر و سردتر و تاریک تر میگردد. در جوانب این مکان هراسانگیز، درکات جهنم مجزا از یکدیگر قرار گرفتهاند، آن سان که رفتن ازیکی به دیگری به خاطر وجود پرتگاه های بلند دیوار مانند میسر نیست. این درکات نه طبقه است و درآنجا گناهکاران بسته به نوع معصیتشان محکوم بهرنج جاودانی هستند.
دانته درمعیت ویرژیل ازایندرکات دوزخی میگذرد و درهرقسمت نامورانی را میبیند که روزگاری با نام آنها در تاریخ آشنایی داشته. دانته اینک بهسرنوشت تباه آنان آگاه است زیرا درهمان هنگام که پای به دروازۀ دوزخ مینهاد ویرژیل نظر او را بهجملاتی معطوف داشتهبود کهبرسر دوزخ حک شدهبود:
از من بهشهر رنج ره میبری…
از من بهسوی درد جاودانی میشتابی…
از من تو برمردم گمگشته راه میجویی…
ای آنکه پای به این وادی مینهی رشتههای امید خویشتن را پاره کن...
و آن دو پیش میروند. سرما و باد شدید مغز استخوان آنان را میسوزاند. در یکجا سمیرامیسی ملکة آشور، در جای دیگر کلئوپاترا ملکة مصر، در گوشهای هلنا ملکة آتن و در سمتی آشیل رزمآور نبرد تروا را میبینند. دانته با اکثر آنان صحبت میدارد و در پارهای موارد از غم و درد و بینوایی آنان سرشک از دیده میبارد. در یکی از درکات دوزخ دانته با فرانچسکا همصحبت میگردد: زن ماهرویی که بهشوهر خویش خیانت کرد و با برادرشوهر خویش نرد عشق باخت.
ویرژیل برای او شرح میدهد که چگونه فرانچسکا در شهر داونـا پری رخی آشوبگر بود. او را بهعنف بههمسری مردی زشترو بهنام جوانی در آوردند. فرانچسکا که خود دلی زیباپسند داشت بهدام مهر برادرشوهر بهنام پائولو گرفتار آمد. شوهر ازاین راز آگاهی یافت و روزی آندو را که در آغوش یکدیگر بودند بهکام مرگ فرستاد.
دانته از سرگذشت شوهر پرسید و دانست که او بخاطر قتل برادر گناهی عظیمتر از خیانت همسر مرتکب شده و از اینرو در اسافل دوزخ عمر سراسر محن خویش را میگذراند. در سفر دردآلود دوزخ، دانته درهرگام با رازی نو آشنا میشود اما هیچیک دردناکتر از سرگذشت فرانچسکا نیست:
پاریس و تریستان را دیدم،
بیش از هزار شبح را همسفرم بهمن نشان داد و گفت اینان به خاطر عشق خیانتآلود به این وادی پرهراس افتادهاند.
در آندم که برابر فرانچسکا رسیدم زن به من گفت:
ای رهرو مهربان و پاکدلی که از درون این وادی ظلمانی میگذری، سرزمینی که مارخ خاک را به خون خویش سرخ فام کردهایم…
اکنون که تو برطالع واژگون ما رحمت آوردی پس سرگذشت مرا بشنو…
و همین که داستان آن ماهروی سیه روزگار بهپایان میرسد دانته از اندوه بسیار مانند مرده برزمین میافتد و بیهوش میشود ـ و در آن زمان دیده از هم میگشاید که خویشتن را در درک سوم دوزخ کنار ویرژیل میبیند. سفر او ادامه دارد..
. همهجا مرداب متعفن است ـ همهجا باتلاق مسموم کنندهاست ـ
از همه سو آب گندیده میبارد ـ
باد سرد زمهریز یکدم آن محکومان بینوا را رها نمیکند
ـ معصیت کاران عموماً محکوم بهزندگی دردرون لجنزارهاهستند ـ
سرانجام دوسخنور متفکر بهطبقهٔ ششم ازدرکات دوزخ میرسند: آنجا سراسر قبرستان است و از بکایک آن قبور شرار آتش زبانه میکشد ـ
اینجا مدفن کسانی است که به وجود خداوند شك کردهاند و میباید تا پایان جهان در لهیب آن آتش سهمگین بسوزند.
سرانجام دانته و راهبرش ویرژیل بهدرک هشتم یعنی قعر دوزخ که اقامتگاه ابلیس است میرسند. هوا چنان تاریک و سنگین است که هیچیک به درستی چیزی نمیبیند.
دراین هنگام ناگهان غرشی رعدآسا بهگوش میرسد و دانته همین که دقت میکند اشباح تیرهای از بیکرهای سترگ دیومانند میبیند که بر لبه پرتگاهی ایستادهاند.
ویرژیل آنان را معرفی میکند:
اینهامتمردان بزرگ زمین اند که آشکارا به خدای خود پیكار کردهاند مانند نمرود بابلی ـ بطلمیوس خیانتکار و اسخریوطی که بهعیسای مسیح خیانت کرد.
ابلیس، خدواندگار اقلیمدوزخ، درمیان آنان پای برزمین یخبسته نشسته و سرش با سهصورت کریه پایین افتاده و از زیر صورت های او دوبال بسیار بزرگ و قوی بیرونآمده و ابلیس ملعون هر بار که این دوبال را میجنباند تا از زجای برخیزد از جنبش بال های او باد سرد شدیدی شروع به وزیدن میکند و پاهای یخبستهٔ او را به سطح مرداب منجمد محکم تر میچسباند.
من و راهبر من از یک راه نهانی گذشتیم و سرانجام بهدنیای روشن بیرون پای نهادیم، بدون آنکه برای لحظهای آرامش داشته باشیم.
او از پیش و من از پس، بالا رفتیم تا آندم که چشمانم بهدیدار اختران تا بندةٔ آسمان روشن گشت…
در کتاب دوم، سفر برزخ دانته آغاز میشود. شاعر ازدرون ظلمات هراسانگیز دوزخ گریخته است. در هرگام خویشتن را در آبشاری از نور کوکب ششستو میدهد.
صعود ازکوهسار اعراف مشکل نیست به ویژه آن که رهائی از دوزخ وجود او را لبریز از شادی کرده است. باوجود این راه را بهسوی قله گم میکنند. در اینجا یکتن بهیاری آنانمیشتابد. او کسی جز «کاتو(Kato)» متفکر باتقوای رومی نیست که جان خویش را برای آزادی از دست داده است.
سفر اعراف مانند دوزخ دردآلود و رقتانگیز نیست. با این حال هستند انسان هایی که مغضوب خداوندند اما کیفر آنان دائمی نیست و جز دوران کوتاهی نمیپاید.
شهریاران و فرمانروایان بسیاری در سفر برزخ در سر راه شاعر دیده میشوند و دانته همهجا ازسرگذشت آنان و ازجزائی که پروردگار برای آنان تعیین کرده آگاه میشود. در دامنة کوه اعراف، شاعر رهرو گاهی جلوهٔ بهشت برین میبیند. دراین سرزمین بیشتر سخن از تقوی و پاکدامنی است و برخلاف دوزخ که شرارت و شقاوت همهجا بازیگران اصلی بودند این جا امید و وفاداری و بخشش است.
امید دانته این است که هرچه زودتر معبود جاودانی خویش «بئاتریس» را دیدار کند تا این که سرانجام آن لحظهٔ معهود فرا میرسد: در برابر دو شیزهای پدیدار گشت…
که پوششی از حریر سبز برقامتش افتاده بود..
و گویی فروغی شعلهآسا از وجودش تابنده بود
و روان من… که گویی دیر زمانی بود از دیدارش بر خویش نمیلرزید…
به هیجان افتاد و گرچه دیدگانم به درستی او را تشخیص نمیداد…
زیرا نوعی معصومیت پنهانی در او متجلی بود…
با این حال عشق دیرین بر وجودم غالب گشت،
و در یکدم، درهمانحال که دیده بر او دوخته بودم،
آن نفوذ آسمانی، همان عشقی که از کودکی به او داشتم… بروجودم مستولی گردید…
دانته بهدامان ویرژیل میآویزد که او را در وصال محبوب یاری کند اما از اینجاست که ویرژیل ناتوانی خود را در راهبری دوست خویش ابراز میدارد.
این دانته است که خود باید بهسوی روان پاک محبوب گام بردارد و بههمراهی او رهسپار عرش اعلی گردد.
سیر و سیاحت فردوس برین خود کتابی عظیم و پندآموز است. هرچند ناقدان ادب همهمتفقالقول گفتهاند که دوزخ و اعراف و بهشت درکتاب دانته از دیدگاه یک کاتولیک وفادار و متعصب بهرشتهٔ تحریر آمده معهذا نمیتوان منکر اینواقعیت شد که دانته بi خاطر آشنایی به تمام ادیان و معتقدات بشر کوشیده تا اثر خود را ازهرنوع تعصب مذهبی بهدور بدارد.
و همین جاست که یک شاهکار مسلم پدید میآید، شاهکاری که از قرن سیزدهم تا بهامروز نظیرش خلق نشده و تا جهان باقیاست بشریت از داشتن آن برخویشتن میبالد.
رم و امپراتوری رم اگر با خود کامگی های قیصران و جبر تاریخ، به زوال و فنا گرائید، دانته با شاهکار خود به نام کمدی الهی، بار دیگر این غرور و عظمت را تجدید کرد و تاجی مرصع و درخشان از هنر و ادب بر تارک ملت ایتالیا نهاد. همین یک کتاب او به دوران جهل قرون وسطائی پایان داد زیرا با انتشار این اثر، نبوغ خفتهٔ خلق هنر اروپا از خواب گران بیدار شد.
منتقدان صاحبنظر معتقدند اگر دانته ظهور نمیکرد، چهبسا در خود ایتالیا، پترارک(Petrarch) و بوکاچیو (Boccaccio)، شاعر و داستانسرای قرن چهاردهم ظهور نمیکردند. چاسر (Chaucer )، نخستین سخنور انگلیسی با اثر معروفش «قصههای کانتربری» (Tales of Canterbury) تحت تأثیر کمدی الهی دانته بوده است و این انس و آشنائی زمانی فراهم آمد که چاسر بi عنوان فرستادۀ پادشاه پای به خاک ایتالیا نهاد. حتی خود شکسپیر، شاعری که او را در جهان بیهمتا میشمارند، از تأثیر فکر و کلام دانته به دور نمانده است. میلتون فردوس از دست رفته را بیشک تحت تأثیر کمدی الهی دانته نوشت و این سیر و سلوک در افکار او، ازقرن چهارده بعد ادامه داشته است.
این که چهارچوب داستان دانته ابتکار خود شاعر باشد تردید است و آثاری از این قبیل در روایات اسلام و زرتشت و دیگر ادیان وجودداشته و می شود حدس زد که دانته به سبب آشنائی با علوم و دانش زمان، شیوهٔ کار خود که از دیگری اقتباس کرده باشد.
به هرحال هرچه هست این که امروز مغربزمینیها، به صورت تکیه کلام سه شاعر رابزرگ ترین شاعران جهان می شناسند و معتقدند از بدو خلقت بشر تا امروز نظیر آنان آفریده نشده است. این سه شاعر عبارتند از:
هومر، دانته و شکسپیر……
برای آگاهی بیشتر پیرامون ارزش معنوی کمدی الهی مراجعه کنید به مقاله محققانه استاد مجتبی مینوی در کتاب پانزده گفتار درباره چند تن از رجال ادب اروپا از اومیروس تا برناردشاو، صفحات 24 تا 76


اولین باشید که نظر می دهید