اميرحسين مصلي
بيش از سه دهه از غيبت روحاني خوش سيماي ايراني ميگذرد، كه انسان را براي دين نميخواست، بلكه دين را براي خدمت به انسان ميطلبيد. فارغ از اينكه امام موسي صدر در زندانهاي ليبي در قيد حيات است و يا سالها پيش به شهادت رسيده، جاي خالي افكار و انديشههاي نوگرايانه اين عالم شيعه است كه اين روزها در جامعه ايران و ديگر كشورهاي مسلمان منطقه احساس ميشود.
او اين گونه نبود كه منتظر بماند مردم به سراغش بيايند. ميگفت خودم به سوي مردم مي روم و از هيچ چيز ابايي ندارم. امام موسي ميگفت فقهاي ما نبايد ببينند كه رسول (ص) 1400 سال پيش چه كردند، آنها بايد فكر كنند اگر ايشان امروز بودند چه ميكردند.
او متفاوت بود و روشنفكر، به ديدار اهل كتاب ميرفت، با ماركسيستها به گفت و گو مينشست و در مجالسي كه زنان با پوششهاي مختلف خضور داشتند نيز شركت ميكرد، زماني كه در بيروت افراطگرايان اسلامي
گزارشي از يك انديشه ربايي
برگرفته از چشمانداز ايران دي و بهمن 90
مغازه بستني فروش مسيحي را به جرم نجاست تحريم كرده بودند او در مغازه مرد مسيحي با اصرار حاضر شد و چاي نوشيد. امام موسي صدر كار خارقالعادهاي انجام نميداد و تنها به وصيت حضرت علي به مالك اشتر عمل ميكرد كه فرموده بودند انسانها دو دستهاند: يا برادران تو در دين يا همسان تو در خلقت، پس رفتار با اين افراد بايد به يك نحو باشد.
سخنراني يك روحاني مسلمان در مراسم موعظه آغاز روزهداريدر كليساي كبوشين بيروت وزير صليب حضرت عيسي سرآغازي بود براي گفت و گوي مذاهب و اديان، او در اين مراسم گفت براي انسان گرد آمدهايم كه اديان براي او آمدهاند. او از روحانيان مسيحي نيز دعوت كرد تا به نماز جمعه بيايند و سخنراني كنند، ولي به دليل جنگ در لبنان و ربودهشدن ايشان اين اتفاق هرگز روي نداد. آزادي در افكار و انديشههاي اين روحاني بلندقامت جايگاه ويهاي داشت. او در يكي از سخنراني هايش ميگفت آزادي برترين ساز و كار فعالكردن همه تواناييها و ظرفيتهاي انساني است،هيچ كس نميتواند در جامعه محروم از آزادي خدمت كند و تواناييهايش را پويا و موهبتهاي الهي را بالنده سازد. از نظر امام صدر آزادي يعني به رسميت شناختن كرامت انسان و خوشگماني نسبت به انسان، حال آنكه نبود آزادي يعني بدگماني نسبت به انسان و كاستن از كرامت او، كسي ميتواند آزادي را محدود كند كه به فطرت انسان كافر باشد.
امام موسي صدر به آينده ميانديشيد و قرن 21 را قرن گفت و گوي مذاهب و تمدنها ميپنداشت، دههها بعد و زماني كه خبري از امام موسي صدر نبود، سيد محمد خاتمي رئيسجمهور پيشين به سازمان ملل پيشنهاد داد تا سال 2000 را سال گفت و گوي تمدنها بنامند و با پذيرش اين پيشنهاد توسط سازمان ملل پيشبيني امام موسي صدر به تحقق پيوست.
از نظر ايشان مطبوعات از مهمترين ميدانهاي جهادي و از برجستهترين عوامل تكوين انسان مدني است. او وظيفه مطبوعات را در قبال جامعه جهتدهي، روشنگري و خيرخواهي مخلصانه و بيشائبه ميدانست و حق آنان را نيز از جامعه همان برخورداري از آزادي، پشتيباني، تأمين و امكاناتي ميدانست كه مطبوعات را از فساد و انحراف مصون بدارد.
اين مجتهد ايراني براي پيشبرد انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني نيز مجاهدتها و زحمتهاي فراواني را متقبل شد. در پي دستگيري امام خميني در اوايل تابستان 1342، امام موسي صدر راهي اروپا و شمال آفريقا شد تا از طريق واتيكان و الازهر، شاه را براي آزادسازي ايشان تحت فشار قرار دهد. با آزادشدن آيتاللّه خميني در پايان اين سفر، آيت اللّه خويي تصريح كرد كه اين آزادي بيش از هر چيز مرهون سفر آقا موسي صدر بوده است. در پي تبعيد امام خميني به تركيه در پاييز سال 1343، سيد موسي صدر اقدامات مشابهي را انجام داد تا ضمن تأمين امنيت امام، ترتيبات انتقال او به عتبات عاليات را نيز فراهم سازد.
در زمستان 1350 و بر اساس تقاضاي مراجع وقت و همچنين آيتالله بهشتي و آيتالله مطهري، امام موسي صدر درباره آزادي تعدادي از زندانيان سياسي از جمله محمد حنيفناد بنيانگذار سازمان مجاهدين با شاه گفت و گو كرد، كه بعضي از آنان از جمله آيتالله هاشمي رفسنجاني، اندكي بعد، از زندان آزاد شدند.
در پي فوت مشكوك دكتر علي شريعتي، صدر در تابستان 1356 خود را به بيروت رساند و با اقامه نماز، تدفين و برپايي مراسم چهلمين روز درگذشت دكتر علي شريعتي از سستشدن پيوند جوانان تحصيلكرده با روحانيت، جلوگيري به عمل آورد.
صدر در ديدارهاي مكرر سال 1357 خود با رهبران سوريه، عربستان سعودي و برخي ديگر از كشورهاي جهان عرب، اهميت انقلاب اسلامي ايران، پيروزي قريبالوقوع آن و ضرورت همپيماني آنان با اين انقلاب را به آنها گوشزد كرد.
بعضي از نزديكان امام خميني چه پيش و چه پس از پيروزي انقلاب با آرا و افكار امام موسي صدر مخالف بودند و تهمتهايي از جمله داشتن رابطه با دربار و سازشكاربودن، مرجع اعلامنكردن امام خميني و … را به وي نسبت ميدادند، اما امام خميني بيتوجه به اين تهمتها امام موسي صدر را فرزندي از فرزندان خود خطاب ميكردند و حتي پس از انقلاب هم امام خميني هيچگاه معمر قذافي را به دليل مسئله امام موسي صدر به حضور نپذيرفتند.
انديشه سياسي اين عالم بزرگوار اين بود كه با اصلاح سران، فقر و محروميت را نميتوان در جامعه از ميان برد، ما بايد دست محرومترين و پايينترين اقشار جامعه را بگيريم و به آنان كمك كنيم كه ارتقا يافته و به جايگاه واقعي خود برسند، هر گاه به جاي درخور خود رسيدند، حقوق پايمال شده خود را از زمامداران ميستانند.
به راستي اگر دكتر علي شريعتي از دنيا نميرفت، امام موسي صدر به دست سرهنگ قذافي ربوده نميشد، مرگ نابهنگام آيتالله طالقاني در واپسين روزهاي انقلاب پيش نميآمد و مصطفي چمران در جنگ و انديشمنداني چون مفتح، مطهري، بهشتي، رجايي، باهنر و … به دست سازمان مجاهدين به رهبري رجوي و فرقان به شهادت نميرسيدند، شايد آينده انقلاب اسلامي هم دستخوش تلاطم امواج مهيب و سهمگين حوادث سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي طي اين سالها نميشد.
ايشان ترور را بدترين و شكستخوردهترين روش براي نيل به هدف ميدانستند و با اتكا به حديث پيامبر خدا كه ايمان، خونريزي را مهار ميكند، عقيده داشتند مسلمان حيلهگري نميكند، دستاورد آن هر چه باشد. ايشان مسلمبن عقيل را مثال ميزدند كه هر چند ميتوانست دور از دسترس ديگران و در خانههاني، عبيدالله بن زياد را بكشد، اما از ترور سر باز زد و با اين كار مسئوليتهاي بسيار و نتايج ناگواري را كه يكي از آنها كشتهشدن امام حسين بود، به جان خريد. امام موسي صدر در مذمت اين عمل ميگفت هدف هر چه بزرگ باشد نميتواند توجيهگر ترور باشد.
فتواها و نظريههاي ارزشمند و نوگرايانهاي از اين فقيه به يادگار مانده است، از جمله در باب خقوق زنان و اقليتهاي مذهبي. ايشان بر برابري ديه انسان فارغ از جنس و دين تأكيد داشتند و چند همسري را در دستهاي از احكام قرار دادهبودند كه در اوضاع و احوال گوناگون به لحاظ مدلول تحولپذير است و همچنين مقصود از آيههاي قرآن را مسئله نگرانكننده بيعذالتي در كنار يتيمان ميدانستند و نه جواز چند همسري و آن هم در جوامعي با شرايط خاص و با قاطعيت چند همسري مطلق در قرآن را رد ميكردند. از نظر اين فقيه عاليقدر سيره پاك پيامبر و سلوك اصحاب و امامان، سيره عملي است و مطلق نيست، چون ادلهلبي در اصطلاح علماي علم اصول ميتوان آن را به علل خاص و شرايط مشخص مخصوص دانست.
ايشان فتواهايي هم درباره شروط ضمن عقد و شرط تداوم نفقه تا پس از طلاق هم داده بودند كه اگر زوج بخواهد زوجه را بدون دليل منطقي طلاق دهد بايد نفقه او را تا هنگامي كه شوهر اختيار نكرده است بدهد و معتقد بودند اين شرايط از اختيارات مرد در طلاق ميكاهد.
در زمينه موسيقي نيز ايشان بسيار نوگرا بود و به حليت موسيقي فتوا داده بود. ايشان به خواهرزاده خود صادق طباطبايي توصيه كرده بود در قم به فراگيري رديفهاي موسيقي ايراني و در غرب هم به آموختن موسيقي كلاسيك روي بياورد. اعتقاد امام موسي صدر در اين راستا بود كه جوان امروز را نميتوان با انديشه و عاطفه ديني آشنا كرد، بدون اينكه از فلسفه، هنر عشق و عرفان بهره گرفت.
متأسفانه اين گونه فتواها و نظرات نوگرايانه را كمتر در اين روزگار شاهد هستيم و شايد تنها در اين برهه از زمان شاگرد ارزنده امام موسي صدر، آيتالله العظمي يوسفعلي صانعي باشند كه در بين مراجع عاليقدر فتواهاي نوگرايانهاي ميدهند.
وضع اجتماعي مردم براي امام موسي صدر بيشتر از وضع ديني آنها اهميت داشت، چون اعتقاد داشتند تا وقتي كه وضع اجتماعي مردم در اين سطح است وضع ديني آنان را نميتوان بهبود بخشيد. ايشان زكات را صدقه فقرا ميدانستند و معتقد بودند در اين دوران بايد پول زكات مانند تأمين اجتماعي به مردم دادهشود و يا از اين پول صندق قرضالحسنهاي تشكيل شود. در كل فعاليتهاي ديني امام موسي صدر پيش از هر چيز با هدف ارتقاي زندگي اجتماعي مردم به طور عام و فرهنگ ديني مسلمين به طور خاص صورت ميپذيرفت.
طي اين سالها نقدي نيز بر خانواده اين روحاني وارسته وارد است كه نتوانستند انديشهها و افكار امام موسي صدر و بخصوص هدف اين مجتهد فرهيخته را براي جوانان بويژهدر ايران تبيين كنند و نسل امروز جز ربودهشدن امام موسي صدر به دست سرهنگ قذافي چيز بيشتري از وي و ديدگاههاي او نميداند.¬¬

اولین باشید که نظر می دهید