|
يادداشتهاي پراكنده پروفسور فضلالله رضا – بخش دوم
عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين دشمن از ايشان به عيش و عشرت و شادي دوست از ايشان به آه و ناله و نفرين در اين گير و دارها بعضي روشنفكران پاكدل آزادي خود را فدا ميكنند كه ريشه اين گرفتاريها را آشكارتر كرده و راه رهايي را به مردم القا كنند؛ يعني آنها را در جستجوي دولت صالحتر و بهتر برميانگيزانند. فرياد اين گروه خيرخواه را همه روزه در روزنامههاي كشورهاي در حال توسعه جهان ميبينيم كه به زبان فصيح ميگويند: طبل زنان دخل ولايت برند پيرزنان را به جنايت برند (نظامي) كمتوجهي به قانونمندي و درگيريها و تبعيضات اقتصادي موجب ميشود كه دادجويان سخنگو و تحصيلكرده براي دولتها در روزنامهها و رسانهها دردسر بيشتر درست كنند و ناگزير كار به بازداشت و زندان معترضان ميكشد كه بازتاب آن طبعاً در دانشگاهها و در جامعه ناآرامي به وجود ميآورد و گفته سعدي مصداق پيدا ميكند: فرو كوفت پيري پسر را به چوب بگفتا: پدر، بيگناهم مكوب توان بر تو از جور مردم گريست ولي چون تو جورم كني، چاره چيست؟ اگر در كشوري پيشرفتها و اصلاحات آرام آرام صورت بگيرد، پايداري جامعه تثبيت ميشود و در غير اين صورت، يعني بر اثر تغييرات ناگهاني به شتاب، اساس جامعه دستخوش آشوب و ناآرامي ميگردد. نميبايد كه بسياري از جلوههاي فرهنگ كهن خود را فراموش كرد و عجولانه فريفته بخشهاي ناآزموده فرهنگ ديگران بشويم. به ياد داشته باشيم كه «صبر» و «قناعت» بخشي از كيمياي سعادت جامعه است. دولتمردان نيز ميبايد گوش شنوا داشته باشند و خود را خادم مردم بدانند و كارها را تا ميتوانند، بر مبناي عدالت و درستي و آزادگي بگردانند كه: مملكت از عدل شود پايدار كار تو از عدل تو گيرد قرار در كشورهاي غربي چون با گذشت زمان قانونمندي فراگيرتر شده است، قدرتمندان و راهزنان اقتصادي بيدادهاي خود را بيشتر از مجراي تبصرههاي قانون به ديگران تحميل ميكنند. هرچند رفاه اقتصادي مردم در اين كشورها به ستمديدگان مجال نفس كشيدن ميدهد، ولي اين چنين فرصت براي مستضعفان كشورهاي جهان سوم يا كشورهاي در حال توسعه ميسر نيست. ناچار اگر دولتمردان كشور عدالت اجتماعي را پيوسته ناديده بگيرند، صداي آژير خطر بلند ميشود و احياناً ادامه بيدادگري به ويژه همراه با تحريك بيگانگان ذينفع، به انقلاب ميانجامد. در آتش انقلابها گاه بد و خوب به شتاب باهم ميسوزند. دادرسي به تدريج صورت ميگيرد. دوستدار خلق شو تا مردمت گيرند دوست هركه راه مهر پيمايد، خدايش رهبر است سروري كو مال مردم خورد، دزدي رهزن است مژه چون خم شد به سوي چشم، نوك خنجر است سعي فرما تا به قانون افكني بنيان كار شه كه از قانون بپيچد سر، سزاي كيفر است هرچه سلطان قادر آيد، خلق از او قادرترند گوشها بر داستان كاوه آهنگر است (بهار) تكنولوژي و اقتصاد تندرو به شتاب در فرهنگ همه كشورها اثر ميگذارند. در بسياري از موارد، حتي جوامع غربي هم كه زيربناي صنعتي دارند، نميتوانند زندگاني و فرهنگ جامعه را با شتاب اقتصادي هماهنگ كنند؛ مثلاً در چند سال تا پايان هزاره دوم ميلادي رشتههاي نوري1 و چيپ،2 صنايع تلفني را به سرعت دگرگون كرد. بهاي مكالمه تلفني سخت افت پيدا كرد. رشتههاي نوري بازار تلفن را پرتر از پر كردند و بر اثر آن بعضي كمپانيهاي معتبر غرب با سرمايههاي هزاران ميليون دلاري ورشكست شدند، هرچند صاحبان اصلي و مديران اين صنايع سود كلان بردند. تقليد بيتأمل پذيرش تغييرات زمان ميطلبد؛ مثلاً در كشور كمجمعيت كانادا، اكنون 1،2 ميليون جفت جوان باهم زندگي ميكنند، بيآنكه ازدواج رسمي كرده باشند. تغيير كار و استخدام يا تغيير سليقه موجب جابجايي و جدايي اين جوانان ميشود كه هيچگونه تعهد زناشويي درازمدت را نپذيرند. پرداخت مزاياي بيمه و بازنشستگي اين هم خانهها، دولتهاي غربي مانند كانادا را در تنگنا گذاشته است. ضمناً آيا ميشود اين آزادي عمل و يا فرهنگ جوانان كانادايي را بيبررسي نيك و بد آن به كشوري در جهان فرهنگي ديگر در مدت كوتاهي انتقال داد؟ تلويزيون و رسانهها اين آزادي عمل را كه آن گروه از جوانان غربي برگزيدهاند، زود به اطلاع كشورهاي ديگر ميرساند. بعضي روشنفكران تندروي كشورهاي جهان سوم ميتوانند در روزنامهها اين گونه آزادي عمل را اگر پسنديدند، تبليغ كنند و خواستار شوند؛ ولي آيا قوانين و آيينها و فرهنگ عمومي كشورهاي كهن ميتواند خود را به شتاب با اين گونه روندهاي غربي هماهنگ كند؟ وانگهي آيا اين روش همخانگي در درازمدت براي كل جامعه سودمند خواهند بود؟ تقليد از اسراف در مصرف و يا پراكندگي خانواده و آزاديهاي امور جنسي به روش غربي معلوم نيست كه به صلاح خود آنها يا كشورهاي ديگر باشد؛ اما بعضي از روشنفكران صاحب قلم جهان سوم اگر روشي تازه را بپسندند، گاهي آن بخش از آزاديهاي غربي را كه با فرهنگ كشورشان هماهنگ نباشد نيز ترويج ميكنند. وارد كردن فرهنگي از غرب به شرق، دامنگيرتر از وارد كردن ماشين و كارخانه است. يك كارخانه وارداتي را ميتوان به كمك مهندس مشاور خارجي سرپرستي كرد؛ ولي سرپرستي فرهنگ وارداتي به كمك چند كارشناس فرنگي يا فرنگ ديده ميسر نخواهد شد. تقليد درازمدت و بيابتكار از استقلال ميكاهد و بندگي ميپرورد. نواي خوش استقلال انقلاب انفورماتيك جهان پهناور را به صورت دهكدهاي درآورده. امروز همه كشورها ميتوانند از چگونگي بسياري از كارها در كشور ديگر باخبر باشند. راديو، تلويزيون، تلفن، فكس رايانه و اينترنت چشم و گوش و حافظه ما را گسترش دادهاند. اكنون اطلاعات بيشتر از يكديگر به دست آوردهايم. گذشتههاي نزديك را ثبت كرده و آنها را هرگاه بخواهيم مرور ميكنيم، ضمناً ديدهها و شنيدهها آگاهي مردم را برميانگيزد و اميال خفته ايشان را بيدار ميكند كه همسايگان غربي ايشان به چه آسايشها و توانائيها دست يافتهاند. انبوه خواهشها و حسرتهاي نافرجام خواه ناخواه، ناآراميهاي تازهتر در دنياي ناكامان و محرومان پديد ميآورند، تهيدستان و آزمندان هر دو ناآرامتر ميشوند. آنكه بسيار يافت، ناخشنود آنكه اندك ربود، ناخرسند! (مسعود سعد سلمان) سياستپيشگان و روشنفكران تواناييهاي فناوري را كه در غرب ميبينند، براي مردم كشور خود خواستار ميشوند؛ اما چون انجام اين خواستهها به شتاب عملاً فراهم نميشود، ناچار مردمي كه تشنة «اصلاحات و پيشرفت»اند، ناآرام و از دولتهاي خود ناخشنودتر ميشوند و پيوسته دولتها را ميلرزانند. لرزش دولتها از بازده كارشان و پيشرفت كشور ميكاهد. تقليد صورتهاي فريبنده و وارد كردن ساختههاي غربي، آسانتر از كارهاي زيربنايي است؛ ولي چون ميتواند مردم ناشكيبا را موقتاً خشنود كند؛ پس مُد روز ميشود! مراوده با غرب، بدهبستان، برقراري ساختمان تازه، گشايش مؤسسه با نام جديد، انعكاس كارهاي نو در رسانهها، كمي از تب و تاب مردم ميكاهد. دولتهاي كشورهاي در حال گسترش، گاهي ناگزير به اين روسازيها پناه ميبرند؛ چون فاصله فرهنگي دويست سال بازماندگي را نميتوان در چند سال كوتاه جبران كرد. شايد اگر دولتمردان مردم را به حقايق برهنه كشور بيشتر آگاه كنند و روش عادلانه برابري و همكاري را ترويج نمايند، بر اثر اين همدردي دولت و مردم، توفيق و آرامش بيشتر نصيب كشور شود. در زمان حاضر، كشورهاي صنعتي بازارهاي اقتصادي و شبكههاي ترابري و بانكي جهان را مهار كردهاند و به آساني آن را از دست نخواهند داد. قدرت نظامي، نيروهاي هوايي و زميني و دريايي و شبكههاي انفورماتيك،فرمانروايي اقتصادي آنها را تحكيم و تأمين ميكنند. گاهي استثنا ديده ميشود؛ چنان كه كرهجنوبي و چين در كمتر از يك سده توانستند خود را در رديف كشورهاي صادركننده محصولات صنعتي قرار دهند. صلح جهاني صلح جهاني در گرو تفاهم كشورهاي پيشرفته مدبر و زورمند با يكديگر است. قدرتمندان در رسيدن به تفاهم، اگر لازم باشد، خزينههاي اقتصادي كشورهاي كمقدرت را كه بازار مصرف و سودآوري ايشان است، ميان خود تقسيم ميكنند. گاهي كشورهاي واپس افتاده سركشي كرده و از مدار فرمانبرداري قدرتمندان به در ميروند؛ ولي به ديد كشورهاي قدرتمند نزديكبين اين گردنكشيها موقتي است. كشورهاي صنعتي ميتوانند به كمك عهدنامهها و ردهبنديهاي سازمانهاي بينالمللي و مانورهاي سياسي و نظامي و خبرپراكني مدبرانه نادرست3 در جامعه كشورهاي ديگر نفوذ كنند و رهبران كشورهاي «مستقل» كمتوان را فرو كوبند. كاربرد واژه استقلال در شعر و خطابه و روزنامه و راهپيماييهاي گروهي، با استقلالي كه براي هر كشور در سطح جهاني در عمل ميسر است، فاصله دارد. «كان چو داوود است و آن ديگر صداست!» محدوده آزادي آزادي بيمرز و بيخط قرمز وجود ندارد. آزاديها هم حدودي دارند؛ چنانكه گفتهاند: درون خانه خود هر گدا شهنشاهي است قدم برون منه از حد خويش و سلطان باش4 (صائب تبريزي) مفهوم استقلال امروز، با مفهوم خراج دادن هند به ايران در شاهنامه يا صدور فرمان خليفه در تاريخ بيهقي، تفاوت بسيار دارد. اشغال ناگهاني جغرافيايي، گروگيري اقتصادي و صنعتي، محدوديت و ارعاب سياسي و نفوذ فرهنگي و انواع تحريمها همه در ترازمندي مفهوم استقلال وارد ميشوند. در چنين جهان تو در تو، استقلالي كه ذهن اهل علم را سرشاد ميكند، همان استقلال فرهنگي است. البته دلهاي كودكوار ما را كه در مدرسه با كشورگشاييهاي محمود و نادر و بناپارت سرمست كرده بودند، همچنان افسرده خاطر ميبينيم از اينكه چرا بلخ و بخارا و كابل و ماوراءالنهر ديگر جزء خراسان بزرگ و يا درياي خزر در فرمانروايي ايران نيست. با اين وصف، بايد دلشاد بود كه مثنوي مولانا و سرودههاي بلند رودكي، فردوسي و سعدي و نوشتههاي بيهقي، سنائي و جامي از گستره پهناور زبان و فرهنگ فارسي بيرون نيفتادهاند و همچنان در خانه دلهامان جاي دارند. از صبا پرس كه ما را همه شب تا دم صبح بوي زلف تو همان مونس جان است كه بود (حافظ) اين ناچيز به عنوان يك اهل علم ايراني، در اين جهان پرآشوب ناگزير به اين مختصر آزادي كه نصيبمان شده خواه ناخواه بسنده ميكند: كيميايي است عجب بندگي پير مغان خاك او گشتم و چندين درجاتم دادند (حافظ) هرچند اكنون با كليد زبان فارسي و فرهنگ ايران به رسانههاي جهاني دسترس نداريم كه مويههاي ستمديدگان و حتي كودكان بيغذا و دارو را به نحو مؤثري منعكس كنيم و گرز يك زخم سام را بر سر اژدهاها بكوبيم، ناگزير به كنج قفس كتابخانه و مدرسه نشستهايم، خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاي: كنج قفس چون نيك بينديشي چون گلشن است مرغ شكيبا را5 از عمر رفته نيز شماري كن مشمار جَدْي و عقرب و جوزا را بشناس، اي كه راهنوردستي پيش از روش، درازي و پهنا را (پروين اعتصامي) هرچه بخواهيم، ميخوانيم و خواندهها را به زير فرمان داريم. انديشههاي خود را به نحوي كه آشوب بر پا نكند، بيان ميكنيم. بنده پيش از انقلاب اسلامي و پس از آن، در كنار كارهاي علمي تخصصيام كه در غرب عرضه شد، سخنان فرهنگي و اجتماعي خود را نيز به گونهاي كه سياستپيشگان و دگرانديشان را بر نينگيزاند نوشته و منتشر كردهام. سخنها را اندكي در پرده و پوشيده ميگذارم كه به قول اقبال لاهوري «حديث خلوتيان جز به رمز و ايما نيست». بعضي سخنانم را گروهي دريافته و شايد پسنديدهاند و بسياري از آن ناشناخته ماند. دل گفت: مرا علم لدني هوس است تعليمم كن اگر تو را دسترس است گفتم كه الف، گفت دگر؟ هيچ مگوي در خانه اگر كس است، يك حرف بس است نوشتههاي اين ناچيز، مانند نوشتههاي محرومان ديگر، چنان كه مقتضي اوضاع زمان ماست، هيچگاه بيدستخوردگي و بيتاخير بيرون نيامد؛ اما من اين كاستي را بردرگيري با مقامات سانسور شرق يا غرب ترجيح دادهام. سخن شناساني كه طبع حساس و ژرفنگر دارند، سخنهاي در پردةس مرا به گوش اهل دل رساندهاند و باز خواهند رساند. با اين وصف، حال دل را به زبان لسانالغيب بهتر ميتوان بيان كرد: حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است طمع خام بين كه قصه فاش از رقيبان نهفتنم هوس است ميپرسم در چنين جهاني كه استقلال كشورها مفهوم شناور و حدود متغير دارد، و متأسفانه خطوط اصلي آن را كشورهاي قدرتمند تعيين و تبليغ ميكنند، چشمانداز جوانان و روشنفكران كشور ما چگونه است و يا چگونه بايد باشد؟ در كشوري با فرهنگ شكوهمند باستاني كه سيادت سياسي خود را از سالهاي پيش از آغاز دوران تجديد صنعتي از دست داده، اكنون جوانان بلنديگراي و دولتمردان گرانقدر، آيا ميبايد كه دست روي دست بگذارند و زيست نوميدانه داشته باشند؟ يا بايد در برابر هر ناروا و تبعيض و فشار بر آزادي فردي، با دولتها بستيزند و يا بايد بكوشند كه نخست خود را با كيمياي فرهنگي ايران، رويين تن و قويدل كنند. بايد آگاهانه و هوشيارانه و شكيبا در كمين فرصت باشند و از ردهبنديها و لغزشهاي سياسي و نظامي و اقتصادي كه گه گاه در عرصه جهان رخ ميدهد، بهرهبرداري كنند. اصلاح تدريجي دولتها و قوانين بهتر از لرزاندن آرامش جامعه و فلج كردن كارهاست كه كشورهاي بيگانه را هم سوداي استيلا بدهد. ادامه دارد پينوشتها: 1- Fiber optics 2- Chip 3- Misinformation 4ـ اين بيت زيباي صائب در فرهنگ ما تأكيد بر قانونمندي دارد. مطلع غزل صائب: ز خارزار تعلق كشيده دامان باش بهر چه ميكشيدت دل از آن گريزان باش خودي به وادي حيرت فكنده است تو را برون خرام ز خود خضر اين بيابان باش ز بلبلان خوشالحان اين چمن صائب مريد زمزمه حافظ خوش الحان باش صائب تبريزي اين غزل را به اقتفاي غزل مشهور لسانالغيب شيراز سروده است: اگر رفيق شفيقي، درست پيمان باش حريف حجره و گرمابه و گلستان باش زيور عشق نوازي نه كار هر مرغي است بيا و نوگل اين بلبل غزل خوان باش در زمان نزديك به ما در حدود يكصد سال پيش، حكيم متأله ميرزا ابوالحسن جلوه نيز غزلي به همين وزن و قافيه سروده است. به ديوان وي اكنون دسترس ندارم. چند بيت زير برگرفته از حافظ است: خوشي هر دو جهان عاشقي و معشوقيست جمال يوسفت ار نيست، پير كنعان باش مرا گدائي ميخانه حشمتي افزود كه خوار در نظرم، هر كه خواه سلطان باش مرا دليل طريقت نصيحتي فرمود كه گر تو طالب جمعيتي، پريشان باش حديث بُلعجبي دوش ژندهپوشي گفت كه در مراتب توحيد همچو شيطان باش بيت دوم جلوه نواي عارفانه دارد كه آدمي در عين قانونمندي، ميبايد شكوه هويت انساني خود را كه به او داده شده قدر بداند. بيت سوم از جوّ جامعه بشري فراتر ميرود و اين دو بيت حافظ را به ياد ميآورد: از خلافآمد عادت بطلب كام كه من كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم و: ببُر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير كه صيت گوشهنشينان ز قاف تا قاف است 5ـ اين ابيات از قصيده بلند پروين اعتصامي است به مطلع: اي دل عبث مخور غم دنيا را فكرت مكن نيامده فردا را … برداشتيم مهرة رنگين را بگذاشتيم لؤلؤي لالا را انباز ساختيم و شريكي چند پروردگار صانع يكتا را پروين، به روز حادثه و سختي در كار بند صبر و مدارا را پرچمهاي اتحادا اطلاعات 25640 |

اولین باشید که نظر می دهید