رفتن به نوشته‌ها

باید از خدا بترسیم

بايد از خدا بترسيم

مرحوم حسينعلي راشد:

در شهر ما و ديگر شهرها اداره‌اي بود به نام «ادارة تمديد براي خريد و فروش ترياك . يكي از علماي ديني شهر ما كه مردي محترم و نسبتاً عالم و باهوش بود، رئيس آن اداره را تكفير كرد. مردم هجوم بردند كه او را بكشند. يكي از خوانين محلي كه در آن زمان عهده‌دار امور انتظامي بود، او را رهانيد و مخفي كرد. مدتي آن مرد مخفي بود تا آنكه آبها از آسياب افتاد. روز عيد غديري بود و مردم به ديدن پدرم مي‌آمدند. او نيز آمد و با پدرم مصافحه كرد و نشست و چاي خورد و سپس خداحافظي كرد و رفت. اين كار عملاً باعث تبرئه آن مرد شد. خبر به گوش آن عالم رسيد. نزد پدرم آمد و به شدت پرخاش كرد كه: چرا شخصي را كه من تكفير كرده‌ام، شما پذيرفته و با او به رسم مسلماني مصافحه كرده‌ايد. پدرم گفت: شما به چه دليلي او را تكفير كرده‌ايد و از كجا كفر او بر شما معلوم گشت؟ آيا خودش نزد شما العياذ بالله يكي از ضروريات دين را انكار كرده؟ آيا دو شاهد عادل نزد شما شهادت داده‌اند؟ گفت: كساني كه محل وثوق من هستند، گفته‌اند.

 

مرحوم پدرم گفت: اين كساني كه محل وثوق شما هستند، آيا شما پشت سر آنها نماز مي‌خوانيد؟ آيا مال يا ناموس خود را نزد آنها به امانت مي‌سپاريد؟ آيا بر فرض كه آنها را متدين بدانيد، به فهم و تشخيص آنها هم وثوق داريد؟ پس از آن گفت: ما روز و شب جان مي‌كنيم كه مردم را مسلمان كنيم. شما چرا كوشش مي‌كنيد كه آنها را از دين خدا بيرون كنيد؟ اين چگونه خدمتي است كه شما به دين مي‌كنيد؟ از باطن آنها چه خبر داريم؟ در ظاهر با همه آنها معامله مسلماني مي‌كنيم و بايد بكنيم. ما حق نداريم كسي را كه به ظاهر مانند همة مسلمانها اظهار مسلماني مي‌كند، بگوييم كه تو مسلمان نيستي. بايد از خدا بترسيم.

شماره  25574

 

 

 

منتشر شده در شخصیت های مذهبیمطالب آموزندهمطالب ویژه

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *