رفتن به نوشته‌ها

جهان منشی هخامنشیان – دکتر سید حسین نصر

جناب آقای دکتر سیدحسن نصر. سفیر شاهنشاه – مدیر انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران، نایب‌التولیه سابق دانشگاه صنعتی شریف( آریامهر)، رئیس سابق دانشکده ادبیات وعلوم انسانی از دانشمندان و محققان نامدار معاصر

جهان منشی هخامنشیان 

 

یک آفریدگار و یک جهان

پس از جنگ جهانی دوم در ایالات متحده آمریکا که نیرومندترین فاتح آن جنگ بود، این فکر که می شود و باید از تمام ملل مختلف یک واحد بزرگ، «یک جهان واحد»،ساخت نضج گرفت و چند سالی یک ماده از مرام روشنفکران آزادمنش آن کشور را تشکیل می داد.

همخانشنیان نه تنها نخستین بانی این فکر بودند بلکه هنوز هم هیچ دولتی به‌اندازه آنان در پیشرفت عملی به سوی این هدف توفیق نیافته است.

ایرانیان یکتاپرست و معتقد بودند که تمام جهان را یک خالق به وجود آورده و تمام دنیای هستی یک اصل مشترک دارد. این ایمان به وحدت جهان هستی نه در هیچ قومی قبل از همخانشنیان دیده شده و نه یهودیان و یونانیان و رومیان توانستند به این ایمان برسند.

آئین یهود فقط برای اقوام یهود بود و آنان را از اقوام دیگر به کلی جدا می نمود. یونانیان تا سده چهارم پ. م هیچ گونه توجهی به وحدت جهان و مبداء مشترک افراد بشر نداشتند و در اشاراتی هم که بعضی از یونانیان بعداز آن تاریخ به دنیا و ساکنین آن به صورت یک مجموعه کلی می نمایند ایقان و قدرتی که بتواند دررفتاریونانیان نسبت به دیگران مؤثرواقع شود وجود ندارد. رومیان رابطه خود را با ملل دیگر صرفاً به صورت رابطه غالب و مغلوب می دیدند و برای غیر رومی ها احترامی قائل نبوده و حتی عقیده نداشتند که این ملل در سهم خود حق وجود دارند.

در قرن ششم پیش از میلاد تقریباً تمام جهان معلوم به آسیای غربی و خاورمیانه محدود بود و تمام ملل متمدن زمان در اطراف رودخانه‌های سند و سیحون و جیحون و اروندرود و دجله و فرات و نیل و کناره‌های آسیائی مدیترانه متمرکز بودند.

در خارج از این ناحیه فقط در دره‌ رود زرد در چین و نواحی یونانی نشین اروپا عده‌ای مردم متمدن یا نزدیک به تمدن زندگی می کردند.

همخانشنیان تسلط خود را بر تمام این ملل متمدن آسیای غربی و خاورمیانه مسلم ساختند و برای نخستین بار در زندگانی بشر از تقریباً سی قوم مختلف یک واحد سیاسی تازه به وجود آوردند. این توفیق به تنهائی ایرانیان هخامنشی را در ردیف بزرگ ترین جهانگیران تاریخ قرار می‌دهد ولی چه از جهت پیشرفت کلی بشر و چه از جهت سرنوشت ایران آنچه بیش از جهانگیری هخامنشیان در نزد محققین مورد توجه و درخورستایش است نظام تازه‌ای است که برای اداره شاهنشاهی خود بوجود آوردند.

هیچ یک از جهانگیران دیگر باندازه هخامنشیان مقید به رعایت هویت و فرهنگ ملل مغلوب نبوده و به اندازه آنان سعی نکرده است ازفاصله بین غالب و مغلوب بکاهد.

هخامنشیان مبتکر این فکر بودندکه می شود از تمام ملل جهان و به نفع همه آنها یک واحد بزرگ ساخت یعنی تمام ملل مختلف را از هر نژاد و آئین که باشند زیر یک پرچم جمع و به هر یک کمک نمود تا با حفظ هویت خود در حدود ممکناتش پیش برود.

برای رساندن این عقیده‌ و روش، نگارنده عنوان جهان منشی را پیشنهاد نموده و به کارمی برد. با تشکیل شاهنشاهی ایران صورت دنیای متمدن و هدف جهانی‌داری به کلی عوض شد.

هخامنشیان دنبال آن نبود که بتازند و بگیرند و یا میراث دوهزار و پانصدساله تمام ملل آسیای غربی و خاورمیانه را از بین بردارند یا به زور با یکدیگر ترکیب کنند و یا تمدن خود را به تمام ملل مغلوب تحمیل نمایند.

ولی توسعه روابط بین ملل و تأثیر بیشتر تمدن در یکدیگر و ممکنات تازه حاصل از وسعت شاهنشاهی ایران و علاقه و سعی هخامنشیان به پیشرفت فرهنگ و هنر و اقدامات آنها در بالا بردن سطح اقتصاد و روابط بازرگانی همه‌دست به هم داده محیط و شرایط تازه‌ای برای ترقی بوجود آورد..

آشناشدن به اختلافاتی که بین فرهنگ و هنر و مذاهب و عقاید و عادات ملل مختلف وجود داشت برای نخستین بار به بشر فرصت داد که بر اساس یک نوع سنجش انتقادی انتخاب کند و در این انتخاب معیارها و آرزوها‌ئی فراخور جهان‌منشی ایرانیان بکار برد.

آنچه به طور جسته جسته ملت های مختلف و جدای ازهم در دو هزار و پانصد سالی که از آغاز تمدن می گذشت انجام داده بودند در جهان هخامنشی به هم مرتبط شد و از این ارتباط صورت‌ها و مفاهیم تازه‌ای به وجود آمد. گوئی تمام دوهزاروپانصد سال قبل فقط مقدمه‌ای برای تشکیل شاهنشاهی ایران بوده است.

مورخان باخترزمین جهان‌منشی هخامنشیان را بزرگ ترین امتیاز آنان و مهم ترین انقلاب تاریخ دنیای باستان می دانند.

ا. ت. استند  می نویسد:

«زیر حکومت هخامنشیان بیش از هر موقع قبل و یا بعدا ز آن دنیای متمدن نزدیک به آن شد که تابع یک نظام سیاسی قرار گیرد.»

ج. ل. هوارت معتقد است که :

«اقدام این امپراتوری (هخامنشی) با ایجاد وحدت بین تمام آنچه از تمدن های مختلف خاورمیانه باقی مانده بود شگفت‌انگیز است.»

صلح هخامنشی که از این جهانگیری و این جهان منشی به وجود آمده، مفهوم «یک جهان»  به عقیده بیشتر مورخان باخترزمین و از آن‌ جمله‌ فرای خود یکی از ارزنده‌ترین خدمت های است که ایرانیان در طی دویست سال اول شاهنشاهی به بشر و به پیشرفت تمدن نموده‌اند.

هگل و توین بی و دورانت و پارتی، همه جهان‌منشی ایرانیان را می ستایند.

و ا. هرتسفلد می نویسد:

«مذهب زرتشت و آئین بودا و عقاید یهود گواه ثابت پیشرفت بی‌نظیر فکر بشر در نتیجه صلح هخامنشی است.» 

 آئین زرتشت و کاخ تخت جمشید از جمله مهم ترین آثار نمایانگر این جهان‌منشی است و به این مناسبت در طی این مقاله سفری به تخت جمشید می کنیم.
سفری به تخت جمشید
ایران‌شناسان در بیان عظمت تخت جمشید معمولاً به ارزش هنری و فنی آن می پردازند و از روی این ارزش آن بنا را در ردیف بزرگ ترین آثار بشر می گذارند. تا روزگار هخامنشیان هرگز بنای عظیمی بوسعت تخت جمشید نساخته (136500متر مربع زیربنا بوده) و در هیچ اثر باستانی به‌اندازه تخت جمشید تمام قدرت فنی و هنری یک مرحله اصلی از تاریخ بشر با هم جمع نشده و در هیچ مجموعه هنری جوری و هم آهنگی جزئیات با طرح و منظور کلی به‌اندازه تخت جمشید رعایت نگردیده است.
مورتن می نویسد که «حتی در خرابی تخت جمشید امروزه از خیره‌کننده‌ترین مناظر دنیاست» و دورانت اعلام می دارد که :
تخت جمشید «شاید از زیباترین کاخ‌هائی است که بشر چه در گذشته و چه در دنیای جدید ساخته است»
تخت جمشید ایمان و شوق زندگی مردمی را می رساند که خود را بر تمام جهان متمدن مسلط می دیده و این تسلط را همیشگی می‌پنداشته‌اند.
اما چون در این چند صفحه غرض بیان ارزش هنری و فنی تخت‌جمشید نیست به‌بیان رابطه‌ای بین این کاخ و جهان‌منشی هخامنشیان اکتفا می گردد.
هخامنشیان یکتاپرست بودند و تمام جهان را مخلوق اهورامزدا و همه مردم را سزاوار می دانستند چون سرباز با اهورامزدا بر علیه اهریمن و عوالم تباهکاری بجنگند تا پاکی و راستی و روشنائی، پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک، مسلم شود، تا ضعف و بیماری و مرگ برافتد، تا خود و خانواده‌شان به‌رفاه و شادی برسند، تا زمین هایشان آباد و همسایگانشان خوشوقت باشند..
ایرانیان توانستند از ترکیب ظواهر موجودات با مفاهیم معنوی و ملکوتی صورت های تازه‌ای خلق کنند که نماینده عقاید مذهبی آنان باشد و بشر را به عوالمی بزرگ تر و بالاتر از وجود و محیط زندگی روزنه‌اش متوجه سازد و به گفته ا. یو. پوپ :
«او را با قوای آسمانی مربوط و شریک نماید.»
تخت جمشید در برخورد اول وقار و قدرت و نظم و ادب و پس ازدقت بیشتر اعتماد به نفس و ایمان و سر بلندی مردمی را می رساند که سرنوشت خود را روشن می دیدند و به‌آتیه امیدوار بودند و خود را وابسته سازمانی بزرگ که منشاء تمام خوبی ها و قدرت ها است می دانستند.
هخامنشیان بنائی ساختند که ایمانشان را به ایدیت شاهنشاهی ایران برساند و نماینده منتها شکوه و قدرت باشد و چنانکه داریوش در یکی از کتیبه‌های خود آرزو می کند:
«به لطف اهورامزدا به حد اعلی زیبا باشد»
بدون آن که ملل تابع ایران در برابر آن خود را بینوا و شرمنده ببیند. آن قسمت از نقش های تخت جمشید که نشان می دهد شاهنشاه را چند ردیف مردم به مانندگی ملل تابع ایران بر روی دست بلند کرده‌اند این منظور را خوب مجسم می سازد. این مردم با وقار کامل و بتمام قد ایستاده و روبه روی خود نگاه می کنند و لباس های آبرومندی که شاید لباس های تشریفاتیان بوده در بردارند. این مردم شاهنشاه را به همان صورت روی دست بلند کرده‌اند که مثلاً مردم یک قهرمان ورزشی را پس از پیروزی بر روی دست بر می دارند و می برند. برعکس در کشورهای دیگر، چه پیش از هخامنشیان و چه بعد از آنان و حتی در پاره ای موارد دیگر در خود  ایران وقتی فرمانروا یا پادشاهی می خواسته عظمت خود را برساند معمولاً  ملل مغلوب  یا تابع در خود را خمیده و یا بزمین افتاده، در غل و زنجیر و گریان و خونین نشان میداده است. رجال ملل مختلف که روزهای جشن و یا مناسبات دیگر به تخت‌جمشید می‌آمدند و است. رجال ملل مختلف که روزهای جشن و یا مناسبات دیگر به تخت‌جمشید می‌آمدند و صورت هم میهمانان خود را سجده‌دین دلیل نداشت که برنجند و سرافکنده باشند بلکه آنان نیز باحتمال قوی از اینکه مشمول چنین قدرت و جلالی هستند به خود می‌بالیدند.
یکی از ایران‌شناسان آمریکایی، ر. پین، مینویسد:
«رجه پیروزمندانه آوردندگان هدیه و خراج و سربازان شاهی نفس انسان را قطع می کند…. اینها متوجه تشخص خود هستند و آهسته راه می روند، گاهی یک تبسم بسیار کوچک در گوشه لب هایشان هست ولی غالباً فقط حالت پختگی وقارآمیزی را نشان می دهند که من در هیچ کجای دیگر ندیدهام، نه در معبدهای چینی ها نه در غارهای هندی ها و نه در مجسمه‌سازی های مصر، به طور مسلم هیچ مبالغه‌آمیز نیست آن ها راستی را می‌پرستیدند…. در مجسمه‌های بابل چشم ها نیمه بسته است. چشم های هخامنشی به کلی باز است و به جهان با اعتماد و با احساس یک قدرت خداوندی نگاه می کند.»
تخت جمشید یك كاخ عادی برای زندگانی شاهنشاهان نبوده است. بعضی از مورخین از آن جمله ا. یو. پوپ شاهنشاهی هخامنشی را در حکم نخستین نمونه سازمان ملل می دانند و از این رو تخت‌جمشید را به منزله پایگاه مرکزی این سازمان می توان شمرد. از همه مهم تر آنکه خشایارشا که قسمت عمده تخت‌جمشید در زمان او ساخته شده در نبشته‌ای که به جا گذارده اعلام داشته است که «این ساختمان را من برای همه مردم کشور بنا نمودم.»
تخت جمشید و پارتنون یونان
اگر تخت‌جمشید بامعبد پارتنون آتن مقایسه شود خصوصیات آن بهتر روشن میگردد:
پارتنون نیز به طور مسلم اثری خیره‌کننده است منتهی در پارتنون زیبائی بوالهوسانه و شهوت انگیز است و قدرت هنوز نیازمند به خودنمائی است. مظاهر زیبائی و مظاهر هرقدرت همه جنبه شخصی و بنابراین محلی و موقتی دارد. چین های لباس و حالات و حرکات صورت‌هائی که در پارتنون ساخته شده همه نماینده مردمی در هیجان است و به طور مسلم لااقل یک قسمت این هیجان، نماینده نگرانی هائی است که از کافی نبودن سازمان های جامعه و عقائد مذهبی نتیجه می شده است. ستون های پارتنون آن پرستشگاه را محکم در روی زمین مستقر ساخته ولی در تخت‌جمشید ستون ها آن کاخ را به سوی آسمان ها بالا برده است. این تفاوت در معماری با تفاوت های بسیاری که بیان عقاید مذهبی و اندیشه‌های فلسفی ایرانیان و یونانیان وجود داشته مربوط می گردد، زیرا، چنانکه ل. دیکینسون توضیح میدهد:
«خدایان یونان موجوداتی بودند در اساس شبیه بانسان، نسبت بانسان در معنی و یا حتی در صفات اخلاقی برتری نداشتند بلکه برتری آن ها از جهت جوانب خارجی مانند قدرت و زیبائی و ابدیت بود و به همین دلیل رابطه (انسان با خدایان) درونی و معنوی نبود ولی جنبه بیرونی و مکانیکی داشت.»
در زیبائی مجسمه هائی که یونانیان از ونوس و آپولو در دوره کلاسیک ساخته‌اند تردیدی نیست و بآسانی میتوان پی برد چرا این مجسمه‌های لخت زن و مرد جلب نظر میکند و این همه تقلید می شود. همچنین بعضی از مجسمه‌ها مثلا سر گاوهای ستون های تخت جمشید از شاهكاری های هنر است. منتهی مجسمه‌های ونوس و آپولو محرك هوس و نماینده ستایش زیبائی جسمی است و حال آنکه سر گاوها و تمام تخت‌جمشید معرف قدرتی است که آرامش و اطمینان‌بخش است و ایمانی که امید و خوش‌بینی تلقین می کند. یکی از صورت های تخت‌جمشید داریوش را در حال جنگ با شیر نشان می دهد ولی در سیمای داریوش هیچ وجه قهر و تغییر و خشونت دیده نمی‌شود. سازنده آن صورت نمی‌خواسته تسلط داریوش را بر شیر به صورت یک عمل فوق‌العاده معرفی کند. برعکس فوق‌العاده بودن این صحنه در همان است که تسلط داریوش را بر شیر به صورت یک امر عادی می‌نمایاند. اما قهرمانان پارتنون با نشان دادن عضلات خود و حرکات تند دست و پا و سرگردن چون پهلوانی که با زحمت بر حریفی غلبه کرده باشد می خواهند جلب توجه کرده و قدرت استثنائی خود را برخ دیگران بکشند. کمال هنرمندان یونانی در این بوده که زیبائی، خاصه زیبائی های هوس‌انگیز، را در طبیعت پیدا کنند و در آثار خود بگنجانند.
آندره مالرو، محقق و نویسنده مشهور فرانسه می‌نویسد:
«تبسم ها، دخترانی که به هوای نفس نه برای تشریفات می رقصند و ستایش بدن لخت زن این ها همه چند گواه از گواه های زیاد یک نوع فرهنگ است که در آن انسان ارزش های خود را روی میل و هوسش می گذارد.»
ولی غرض اصلی هنرمند ایرانی این بوده که آنچه را از قوا و ممکنات جهانی که خدای یکتا آفریده در نظر داشته مجسم نماید و چون هیچ یک از موجودات را کافی برای این منظور نمی‌یافته از ترکیب و تکمیل آن موجودات مخلوق های تازه‌ای خلق می کرده است: مثلا گاو را که سراپا مظهر ثروت و نعمت و برکت است با دم و چنگال شیر آراسته تا در قدرت نیز بی همتا باشد و او را با بال و منقار عقاب مجهز ساخته تا آسمان ها نیز زیر تسلطش قرار گیرد!
ا. ر. رگیت توجه را به کمبود هنر یونانیان بزبان زیر بیان می نماید.:
«در مقام های بالا هنر یونانی خیلی انسانی است، ولی (و این شگفت‌انگیز است) هرگز، با وجود افلاطونیون به طور عمیق از دید فلسفی محرك بزرگ جهان، از شگفت و راز جهان الهام نگرفته و بندرت از سرنوشت بشر درمارواء آنچه دیدنی است متأثر شده است.»
بر عکس ایرانیان زیبائی را ملکوتی می دانستند و به همین جهت چنان که ر. پین می نویسد:
هنرمند ایرانی «دنیائی را که چشم دیده میشد با ارزشهای جهان دیگر می‌آراست و ثابت‌ترین این ارزشها آزاد بودن از قید زمان بود.»
در آئین زرتشت زیبائی همیشه با روشنائی توأم بوده است بنابراین: «هنر ایران همیشه دنبال روشنائی و وضوح رفته و برعکس از تاریکی و ابهام اجتناب ورزیده است. تزئینات ایرانی در تمام زمانها هراندازه هم ریزه‌کاری داشته نماینده یک طرح منطقی و روشن بوده است.»
تخت‌جمشید یکی از عوامل پیشرفت هنر در شاهنشاهی ایران و کشورهای همسایه آن بوده است. در طی تأسیس این بنا، یعنی در مدت تقریباً شصت سال (از حدود ۵۲۰ تا ۴۶۰ پ. م.)، هنرمندان و کارگران ملل مختلف پهلوی یکدیگر در اجرای نقشه‌های هخامنشی وزیر نظارت و تعلیمات ایرانیان کار می کرده‌اند و آنچه در ضمن این تماس های طولانی آموخته‌اند به‌نقاط دیگر به ویژه به یونان و هندوستان برده و در هنر آن نواحی منعکس ساخته‌اند.
منتشر شده در خاطرهداستانشخصیت هاشخصیت های علمیشخصیت های فرهنگیشخصیت های مذهبیشخصیت های ملیشخصیت های هنریمطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *