کتاب اعتماد به نفس نوشته ی ساموئیل اسمایلز یکی از شاهکارهای ادبی قرن هیجدهم به شمار می رود.
این کتاب از مؤثر ترین کتاب های جهانی است که با مطالعه ی دقیق آن بسیاری از جوانان سرنوشت خود را ارتقاء بخشیده اند. در زیر قسمت هائی از این کتاب ارزشمند را مطالعه می فرمائید.
اعتماد به نفس یا یاری خود
نوشته ی ساموئیل اسمایلز
ترجمه ی علی دشتی
قیمت و ارزش هر کشوری متوقف بر افراد آن کشور است.«ستوارت مل»[1]
ما به قوانین بیش از اندازهی لزوم اهمیت میدهیم و به انسان کم تر.«دزرائیلی»[2]
اعتماد به نفس اساس هر رستگاری و هر پیشرفتی است. اگر اکثر افراد ملتی بدان فضیلت آرایش یافتند آن ملت بزرگ و توانا میشود و سر ارتقاء و توانایی او فقط داشتن همان خصلت است. زیرا در این صورت عزم انسان قوی و در صورت اتکاء به دیگری ضعیف میشود. مساعدتهایی که از خارج به شخص میرسد غالباً پشت کار و قوهی مجاهدت او را سست میکند، زیرا در این حالت انسان موجبی برای سعی و کوشش نمییابد. مخصوصاً در صورتی که مساعدتهای خارجی از حد لزوم تجاوز کند. در این وقت به کلی اعصاب سست و روح عزم و قوهی سعی در انسان میمرد.
بهترین شرایع و قوانین غیر از این فایدهای ندارد که به انسان اختیار و آزادی میدهد که به خویشتن تکیه کرده زندگانی خود را اداره نماید. ولی بشر همیشه خیال میکند که سعادت و آسایش او را قوانین تأمین میسازد، نه رفتار و مساعی خود او. از این رو شرایع و قوانین را علت تقدم خویش دانسته اصلاح همهی شئون خود را از آن منتظر است. اما امروز تقریباً این نظریه تعمیم پیدا کرده است که قوانین غیر از این فایدهای ندارد که به مردم آزادی و امنیت جانی و مالی میدهد تا بتوانند به کسب و کار خود مشغول شوند. قوانین و شرایع خوب در تحت ارادهی زمام داری لایق و با کفایت و عادل، فقط به افراد اجازه میدهد که از نتیجهی زحمات خود استفاده کنند، اما دیگر تنبل را فعال و ساعی، مسرف را مقتصد، و نادان را دانا نمیکند، بهبود زندگانی افراد و ترقی آنان منوط به همت و اعمال خود آنها و داشتن خصائلی است که در این کتاب ذکر خواهد شد.
حکومت هر ملتی نمونهای است از اخلاق و عقلیات افراد آن ملت و یک تناسب کاملی ما بین آن دو لازم است. لذا فکر حکومت اگر بلند تر و مترقی تر باشد تنزل خواهد کرد و اگر نازل تر باشد ترقی خواهد کرد تا به حد متوسط ادراکات ملت خود برسد، حکومت هر ملتی دارای اخلاق عمومی همان ملت است، هر طرزی که اخلاق ملت مقتضی است حکومت هم به همان شکل است. تجربه نشان داده است که قوه و اقتدار ملل بیشتر مربوط به روحیات و اخلاق افراد است نه حکومت و دولت.
و همچنین، تمدن هر ملتی فقط عبارت از ارتقاء عقلی افراد آن ملت است. پس تقدم هر ملتی نتیجهی مستقیم علم و سعی ثبات افراد ملت است و تأخر آن مولد کسالت و تنبلی همان افراد.
اگر قدری تعمق کنیم میبینیم مفاسد یا نقایصی را که به ملتی نسبت میدهیم در حقیقت مفاسدی است که در وجود یک عده از افراد آن ملت متمکن است و اگر به وسیلهی قوانین بخواهیم از آن مفاسد جلوگیری کنیم تا وقتی که اساساً روحیات و طبایع ملت تغییر نکند فساد به شکل دیگر و از گوشهی دیگر سر به در میآورد، پس بر وطن پرستان که میخواهند وطن خود را اصلاح کنند لازم است که به جای اصلاح سیاست و قوانین و طرز حکومت آن، در صدد اصلاح افراد باشند و افراد را برای اصلاح شئون زندگانی خود قادر سازند.
تقدم و ترقی هر شخصی منوط به کیفیت حکومت وی بر خویشتن است، دیگر طرز تسلط حکام اهمیت ندارد، زیرا رقیب و بندگی اهواهای نفسی بد است. آن کسی که بندهی شهوات خویشتن است بنده است، ملتی که به بندگی گردن نهاده است هیچ قسم تغییری در قوانین و در اشخاص و طرز حکومت نمیتواند او را آزاد کند، اساس متین آزادی ملل متوقف بر این است که هر فردی از افراد ملت موفق به اصلاح شئون خود شده باشد تنها سند آزادی و استقلال ملل، ترقی فردی است. (ستوارت مل) در این باب میگوید:« استبداد هیئت حاکمه این قدرها مضر نخواهد بود، اگر افراد ملتی قائم به ذات خود و مستقل باشند»(ولیم دراکن) یکی از بزرگترین مدافعین استقلال ایرلند در اولین مجمع وطنی(دبلن) اظهار داشت« هر وقت کلمهی استقلال را شنیدم وطن و هموطنانم در پیش چشمم مجسم شدند و خیلی شنیدم که با مساعدت دیگران به استقلال خود نائل خواهیم شد، اعتراف میکنم که من هم در آرزوی مساعدت دیگران بودم. ولی امروز به شما میگویم که استقلال مادی و معنوی ما کاملاً مربوط به خود ماست. به عقیدهی من پرداختن به علم و صنعت و استفاده از وسائل موجودهی خود، ما را به تقدمی نائل ساخت که قبلاً بدان نرسیده بودیم و مهمترین عامل تقدم ما این شد که ابداً به مساعدتهای خارجی تکیه نکردیم بلکه به قوای ذاتی خود اهمیت دادیم و من یقین دارم اگر سعی و کوشش فعلی خود را دوام دهیم به زودی به سعادت و حریتی نائل میشویم که کمتر ملتی بدان درجه رسیده است.»
تقدم هر ملتی در همین سعی و جدیت افراد آن ملت است: کارگرها، کشاورزان، صنعتگران، مستخرجین معادن، مخترعین، مکتشفین، مصنفین، شعراء، فلاسفه و رجال سیاست. اعمال همهی اینها آفرینندهی تمدن است و از مساعی مجموع آنها است که کمال مطلوب ملتی محقق و موجود میشود، تمدن ترقی میکند و بشریت دائماً رو به تکامل میرود و هر دورهای بر زحمات گذشتگان مساعی خود را اضافه میکند تا بناء تمدن به عظمت کنونی برسد و همان طور که عمران و تمدن فعلی را از پدران خود ارث بردهایم نباید آن را بدون تغییر و بدون ترقی و تکامل به آیندگان واگذاریم.
اعتماد به نفس یکی از برجستهترین خصائص ملت انگلیس است و عظمت فعلی آنها مرهون همین یک فضیلت است. وقتی به طبقهی عالیه این ملت نگاه میکنیم میبینیم از میان آنان افرادی برخاستهاند که در تاریخ دنیا کمتر نظیر داشتهاند، ولی تقدم انگلستان تنها مربوط به آنها نیست و طبقات نازل تر که کمتر اسم آنها بر زبانها است نیز در بناء این کاخ عظمت شرکت داشتهاند. همان طور که در فتوحات بزرگ اسم فرماندهان و صاحب منصبان بزرگ بر سر زبانها است، در صورتی که فتح و ظفر به واسطهی افراد قشون به دست آمده است، همین طور هم در جنگ زندگانی شهرت نصیب یک عده از برجستگان قوم است، در صورتی که افراد بی شمار و گمنامی که تاریخ آنها را فراموش کرده است در تولید این تقدم و پیشرفت شرکت داشتهاند. بلکه میتوان گفت هر کسی که در سعی و پاکدامنی و استقامت سر مشق اقران خود شده بهترین خدمتی به وطن خود کرده است، زیرا سر مشق خوب بیش از هر عاملی در روح بشر مؤثر واقع میشود و چیزهایی را که انسان در کوچه و بازار و در زندگانی روزانه بدون اختیار از مردم یاد میگیرد خیلی بیشتر و مؤثرتر از تمام علوم است.
علم زندگانی و سلوک، علم نهایی است که بر هر فردی لازم است آن را تکمیل نماید تا بتواند در جامعه عضوی مفید باشد. (شلر) آن را علوم جنس بشری نامیده است زیرا آن علم معاشرت و ارتزاق و خلاصه علم تحصیل چیزهایی است که انسان به واسطهی آن میتواند در جامعه خوب زندگانی کند. این قسم از علوم را در مدرسه به انسان یاد نمیدهند و در کتب موجود نیست. (باکن) میگوید: فایدهی علوم این است که انسان را به حکمتهای بالاتری دلالت میکند که تحصیل آنها فقط متوقف بر ملاحظه و تعمق و بصیرت شخصی است و تجربه به ما نشان داده است که کار و عمل در تکمیل انسان بیشتر مؤثر است تا علم، یعنی شئون زندگانی انسان با کار و کوشش و ثبات و جدیت رو به بهبود میگذرد، نه با علم و مطالعه و درس و اشتهار.
چون سرمشقهای عالی بیشتر از هر چیزی در تربیت روح مؤثر است، یعنی انسان بیشتر از راه چشم و با اصول تقلید و متابعت چیز یاد میگیرد، کتابهایی که متضمن سوانح عمری مشاهیر است، مفیدترین کتابهای دنیاست. بعضی از متفکران تراجم مشاهیر را بعد از کتب آسمانی بهترین و بالاترین کتابها میدانند، زیرا این گونه کتابها با کمال وضوح نتایج درخشندهی اعتماد به نفس، ثبات، قوت عزم، پشت کار، علو همت و سایر فضائلی را که اساس ارتقاء رجال بزرگ دنیا شده به خواننده نشان میدهد و میفهماند که انسان از اتکاء به خود و به وسیلهی خصلتهایی چند میتواند در ردیف رجال بزرگ دنیا در آید. مسلم است علماء و رجال و رؤساء اجتماعی از میان طبقهی مخصوصی بیرون نیامدهاند، از کلبهی فقرا و قصور اغنیاء، از مدرسه و از دکان، و از کارخانه و مزرعه یکسان ممکن است نوابغ علم و ادب و فن ظاهر شوند کی میتواند بشمارد اشخاص زیاد و نا معدودی را که از پستترین درجات زندگانی ارتقاء رسیدهاند و با اتکاء به قوت عزم و ارادهی خم نشدنی خود از مصائب عالم نهراسیده، بلکه غالباً مصائب و متاعب بیش از هر چیزی محرک همت و عزم آنان شده و فقر و گرسنگی آنها را به استقبال زندگانی بزرگ سوق داده و به مقصود خود نائل شدهاند! شواهد این قضیه به درجهای زیاد است که قابل شمردن نیست.
جرمی تیلر شاعر معروف عصر خود که در میان انگلیسیها ملقب است به«دهان طلایی» و سر ریشارد ارگویت[3] مخترع ماشین ریسمان بافی و مؤسس کارخانههای پنبه و لوردانتردن[4] قاضی القضاة انگلستان و تورنر[5] نقاش مشهور و غیر هم از دکان سلمانی قدم به عرصهی اشتهار و بزرگی گذاشتند.
به طور تحقیق اصل و نسب شاکسپیر معلوم نیست اما همه میگویند پدرش قصاب بوده است و خودش نیز در طفولیت پشم شانه میزده است، یا چنان که بعضی میگویند در یکی از مدارس مستخدم بوده و بعد منشی شده است. لیکن در هر صورت در این نابغهی بزرگ تجربیات بشر جمع شده بود، مثل این که خود او تمام حرفهها را داشته و مدتها در هر یک از آنها کار کرده در صورتی که به هیچ یک از آن حرفهها نپرداخته است. ولی هوش و قریحهی سرشار و سرعت انتقال و مطالعه و تجربیات، او را به نوشتن قطعاتی موفق ساخت که هنوز هم جزء شاهکاری عالم ادب محسوب میشود و تسلط شدیدی بر افکار و عقاید ملت انگلیس دارد.
از میان طبقهی کارگر اشخاص زیادی پیدا شدند که قابل ذکرند. از جمله(بوندلی) مهندس، (کوک)[6] دریا پیمای معروف و بورونس[7] شاعر و از میان طبقهی بناها(بن جنسن) که عمارت لینکلن را ساخته و(ادوارد) مهندس و(هیوملر) عالم طبقات الارض و(تلفرد) مهندس و(الن کنتهام) مؤلف و نقاش. از طبقه نجارها(ابنکو جونس) و(هریسن) سازندهی کرونومتر و(جون هنتر) عالم فیزیولوژی و(رمنی) مصور و(اوبی) مصور و پروفسور(لی) معلم السنه ی شرقی و (جون جبسن) نقاش و از میان طبقه جولاه(سمسن) ریاضی دان، (باکن) نقاش، (ملنر) (آدم ونگر)، (جون نستر)، (ولسن) حیوان شناس، دکتر(لونکستن) سیاح مشهور(تناهل) شاعر. از میان طبقهی کفش دوز سر(کلود سلی شول) آدمیرال بزرگ(سترجیون) عالم الکتریسیته، (سموئیل درو) مؤلف، (جیفرد) نویسندهی جریده کورترلی رویو، (بلمفید) شاعر، (ولیم کاری) و( موریسن) دو مبلغ مشهور، و از میان همین طبقه چندی قبل(توماس ادوارد) برخاست که تمام علوم طبیعی را فرا گرفت و در حالتی که مشغول حرفهی خود بود؛ یک نوع از متحجرات جزء کشفیات او است که علماء آن را(Praniza Edwardsii پرانیزا ادواردسی) به اسم او نامیدند. از میان طبقه خیاط( جون ستو) مورخ، (جکسن) مصور و پهلوان شجاع، سر(جوهکسود) و آدمیرال(هبسن) بیرون آمدند و این شخص اخیر در جزیرهی(دیت) شاگرد خیاطی بود اتفاقاً یک کشتی جنگی مقابل آن جا لنگر انداخت و او با بعضی از جوانان برای تماشای کشتی به طرف ساحل دویدند، در آن جا شوق زیادی در او تحریک و سوار قایق شده خود را به کشتی جنگی رسانیده، داوطلب خدمت بحریه شد و قبول گردید و پس از چند سال به منصب امیرالبحری و بالاترین درجات افتخار و شرف نائل شد. خلاصه چنان که ملاحظه میکنید از میان این طبقات رجال علم و ادب و سیاست بیرون آمدند.
مشهورترین کسی که از میا صنف خیاط ظاهر شد(اندروجکسن) رئیس جمهور اتازونی است که معروف به عقل و تدبیر بود. میگویند وقتی راجع به تاریخ زندگانی خود در واشینگتن نطق مفصلی از زمان خیاطی تا ریاست جمهور و درجاتی را که در این میانه طی کرده است نمود که تمام مجلس را به صدا در آورده همه میگفتند«از خیاطی تا ریاست جمهور» این شخص همیشه سرزنش و تعرض دشمنان خود را با حوادث مفیده ی تاریخی جواب میداد، روزی میگفت«بعضی مرا تحقیر میکنند که خیاط بودهام. من در خیاطی هیچ ننگ و عاری نمیبینم، وقتی من خیاط بودم به امانت و مهارت مشهور بودم و همیشه لباسهای مشتریان خود را سر وقت و موعد به آنها میدادم، علاوه بر این سعی میکردم آنها را از حیث دوخت و برش کاملاً از خود راضی کنم.»[8]
(کاردینال ولسی) بزرگ پسر قصابی بود. از جمله اشخاصی که در اختراع ماشین بخار ید طولایی داشتند(نیوکمن) و(وت) و(ستفنسن) میباشند که اولی آهنگر، دومی نجار و سومی کوره پز بود. بویک بزرگترین نقاشان روی چوب از کارگران معادن ذغال سنگ بود، (وسلی) فیلسوف نوکر و( بفن) ناخدای ماهر کارگر یکی از سفائن، هرشل فلکی مشهور نی زدن بود، (فرادای) تا بیست و دو سالگی مشغول جلد کردن کتب بود ولی امروز از فلاسفهی طبیعی طراز اول به شمار میآید و حتی بر استادش(سر همفری داوید) تفوق دارد.
از جمله اشخاصی که تقدم علم هیئت مرهون زحمات آنها است کوپرنیک و کپلر و دالمبر و نوتن و لاپلاس است که اولی پسر نانوای لهستانی، دومی پسر شراب فروش آلمانی و سومی از اطفال سر راهی است که بر روی پلههای کلیسای سنت ران پاریس او را پیدا کردند و در خانهی یک زن شیشه گر تربیت شد و چهارمی و پنجمی فلاح زادههای فقیری بودند و در نهایت درجه تنگدستی با سعی و کوشش خود چنان شهرت و مقامی احراز کردند که گنجهای دنیا نمیتواند با آن برابری کند و شاید اگر متمول بودند به این مقام شامخ علم و معرفت نمیرسیدند.
در مملکت انگلیس بیشتر اولاد کشیشان و روحانیون مشهور و مبرز شدند مثل(دراک) و(نلسن) از رجال مشهور بحریه: (ولستن)، (ین)، (بلفیر) و(بل) از طبقت علماء(رن)، (رینلدز)، (ولسن)، (ولکی) از نقاشهای بزرگ، لورد هردینک و کلنل ادوارد و ماژور هدسن از کسانی که در جنگهای هند مشهور شدند، (ادیسن)، (ثمسن) و(بنین) در انشاء.
استیلاء دولت انگلیس بر هندوستان مرهون لیاقت و کفایت عدهی معدودی است از طبقهی متوسط مانند(کلیو) و(رن) و(هستنس) که سابقه آنها در زحمت و کار و کارخانهها بوده است.
غیر از ملت انگلیس تواریخ سایر ملل نیز پر است از این قبیل رجالی که فقر را با رنج و کوشش خود مفتخر نمودند. پاپهای مشهور ما مانند گری گور هفتم سکستوس پنجم و آدریانوس ششم از خانوادههای فقیر بودند. میگویند ادریانوس در ایام جوانی به درجهای فقیر بود که نمیتوانست برای مطالعهی خود چراغی تهیه کند لذا دروس خود را در روشنایی چراغ کوچه حاضر میکرد.[9]
جنسر طبیعی دان معروف سوئیسی پسر دباغی بود که در ایام صباوت و جوانی تمام چیزهایی که میبایستی موجب ضعف همت او گردد مانند فقر، مرض، پرتی حواس برای او جمع بود ولی هیچ کدام از اینها مانع سعی و عمل و اشتهار او نگردید.
هم چنین پطر رامس که پسر مرد فقیری از اهل(پیکاری) و در صباوت کار او گوسفند چرانی بود از حرفهی خود متنفر شده به پاریس فرار کرد، بعد از تحمل مشقتها و سختیها به عنوان نوکری وارد کالج ناوار شد، ولی هر دقیقه و هر فرصتی را صرف درس و مطالعه مینمود، تا پس از اندک مدتی از مشهورترین رجال عصر خود گردید. (وکولین) شیمی دان معروف باغبانی بود که از شدت فقر میگویند وقتی در مدرسه درس میخواند به اندازهای که تمام بدنش را بپوشاند لباس نداشت ولی آیات هوش بر پیشانی خوانده میشد، معلمش وقتی میخواست سعی او را تمجید کند به او میگفت« آفرین پسر من، این جد و جهد را از دست مده، روزی خواهد رسید که لباس خوبی مثل لباس پاسبان کلیسا بپوشی» یکی از صاحبان دوا خانه به مدرسه رفته و خیلی از قوت بازوی او خوشش آمده بود، او را برای سائیدن بعضی از دواها استخدام کرد ولی ابداً به او اجازه رفتن به مدرسه میداد، او هم دواخانه را ترک کرده به پاریس رفت، آن جا به اغلب دواخانهها رفته خواست مستخدم شود کسی قبولش نکرد، به کلی بیچاره و مستأصل شد، گرسنگی و زحمت او را از پای در آورده نا خوش کرد، بعضی از ارباب ترحم به مریض خانهاش فرستادند و یقین داشتند جان به در نخواهد برد ولی دست تقدیر برای او آیندهی زیبایی تهیه کرده بود. لذا پس از اندک مدتی شفا یافته و ثانیاً به دواخانهها مراجعه نمود و بالاخره در یکی از دواخانهها مستخدم شد، بعد از چندی به(فر کروی) شیمی دان معروف معرفی شد و استاد مزبور مراتب لیاقت و فضل او را باز دانسته از تکریم و احترام او فرو گذار نکرده منشی مخصوص خویشش نموده و پس از مرگ استاد در تدریس شیمی جانشین او گردید و در سال 1829 از ناحیهی(کلوادو) انتخاب شد و به مجلس شوری در آمد.
در فرانسه بیش از انگلستان به صاحب منصبان بزرگی مصادف میشویم که از پستترین مراتب نظامی به برترین درجات قشونی نائل شدند:( هشHoch از مشهورترین سرداران جمهوری) و امر پیشگرو Pichegru تا بین بودند، هش پیش سینه لباسهای نظامی را درست میکرد و از قیمت آن کتابهای مربوط به علم جنگ را میخرید، امیر از خانهی پدرش در شانزده سالگی فرار کرده بدواً نوکر تاجری، بعد نوکر کارگری و سپس مستخدم پوست فروشی شد و بعد از آن داوطلب خدمت نظامی گردید، یک سال نگذشت که فرمانده قسمت مهمی گردید. همین طور کلابر، افاور، سوشی، و کتور. لان سولت، ملسان، سن سیر، درلون، مورا، اوکرو، بسیر، نی، چیزی که هست بعضی از آنها به سرعت ترقی کردند و بعضی با تأنی، سن سیر پسر دباغی بود که وارد سواره نظام شد و بعد از یک سال به درجه ی سلطانی رسید، ویکتور دوک بلونو به سال 1781 وارد توپخانه شد، در حوادث قبل از انقلاب از قشون بیرونش کردند و از بدو جنگ باز وارد قشون شده در اندک مدتی وارد ارکان حرب و رئیس قسمت شد. مورا[10] پدرش صاحب مهمان خانه بود، وارد سواره نظام شد، به واسطهی عدم اطاعت بیرونش کردند. ثانیاً وارد و به زودی به درجه ی سرهنگی رسید، نی[11] در هیجده سالگی وارد نظام شد، ژنرال کلابر جربزه و تهور او را پسندیده او را درجه به درجه ترقی داد تا در بیست و پنج سالگی آجودان ژنرال شد. اینها کسانی بودند که به سرعت پیشرفتند.
مارشال سولت[12] شش سال در تابینی باقی مان تا وکیل چپ شد. وقتی که وزیر خارجه بود شروع کرد به خواندن جغرافی برای این که اطلاعی از این علم نداشت و خیلی از آن لذت میبرد. مارشال ماسه[13] چهارده سال در قشون خدمت کرد و هنوز به درجه وکیلی نرسیده بود، با وجود این که بعد از آن به ترتیب درجات سلطانی و یاوری و سرهنگی و سرتیپی را تا مارشالی طی کرد. میگفت رسیدن به درجه ی وکیلی بیشتر مستلزم زحمت و مشقت برای من بود تا تمام این درجات. این درجات نظامی هنوز هم در فرانسه معمول است: مارشال رندون که به وزارت جنگ رسید در طفولیت برای طبل زدن وارد قشون شد و در «ورسای» صورت او با طبلی که در دست دارد موجود است که به خواهش خودش کشیده شده. این چیزها است که آتش شوق و غیرت را در افراد نظام فرانسه روشن کرده آنها را به امید رسیدن به درجه ی مارشال_اگر نگوییم امپراتوری) به فداکاری وادار مینماید.
این کتاب گنجایش ذکر اسامی تمام اشخاصی که به سعی همت شخصی و با وجود مصائب نامحدود رستگار شدند ندارد. این اشخاصی را که اسم بردیم برای نمونه بود، نه این که تصور کنید این گونه اشخاص قلیل الوجودند و نمیشود از روی این عده قیاس کرد، خبر این عده نسبت به تمام کسانی که به همت و اقدام ذاتی، از پستترین درجات به مقامات رفیع رسیدند غیر قابل ذکر است. به درجهای این گونه اشخاص زیاد هستند که میتوان گفت این یک قاعدهی عمومی و بدیهی است که هر کس دنبال مقصودی برخاست و با همت و سعی آن را خواست و از کار خسته نشد به مقصد خود خواهد رسید. وقتی به احوال دستهای که به سعی خود به مقاماتی رسیدهاند نظر میافکنیم میبینیم سختیهای اولیه از شروط و لوازم موفقیت آنها بوده است.
در مجلس شورای انگلیس زیادند از این قبیل اشخاص که در میان ارباب صنایع و حروف پرورش یافتهاند: بروترتن(Brotherton) وکیل ناحیهی سلفرد در طی نطقی که در پارلمان میکرد مصائب و زحماتی که در کارخانهی پنبه، وقتی که آنجا کارگر بود تحمل کرده شرح داد و گفت من از همان وقت مصمم شدم تمام سعی و کوشش خود را در اصلاح شئون کارگران مصروف سازم، همین که نطق او تمام شد«سرژاکوب گرایهم» بر خاست و گفت من تاکنون نمیدانستم بروترتن تا این حد از طبقات نازله است ولی امروز افتخار من به عضویت مجلسی زیادتر گردید که این گونه افراد در آن هستند، اشخاصی که سعی و اهتمام خود از پستترین طبقات جامعه به صفوف بزرگان وارد میشوند.
مستر لندسای وکیل سندرلند در جواب مخالفین سیاسی خود نطق میکرد و زندگانی خود را شرح میداد که در چهارده سالگی پدرش مرد، گلسکو را ترک گفت و به لیورپول رفت و چون پول نداشت کاپیتان کشتی راضی شد که به جای پول در مدت سفر زغال سنگها را غربال کند، در لیورپول هفت هفته بدون کار معینی زندگانی کرده شبها در بیابان میخوابید و به قدر سد جوع هم قوتی تحصیل نمیکرد. پس از آن مستخدم کشتی شد و در 19 سالگی به ریاست یکی از کشتیها نائل آمد و از 23 سالگی دریا را رها کرد و به جد و جهد و پشتکار خود شروع به پیشرفت نمود.
نظیر این پیشرفت مسترولیم جکسن وکیل نورث است که پسر جراحی بود در لنکستر و بعد از فوت پدرش در 12 سالگی مجبوراً از مدرسه بیرون آمد، در کارخانه شبانه روز چهارده ساعت کار میکرد، بعد از مردن صاحب کارخانه و تعطیل آن در دایرهی محاسباتی مستخدم شد و در آن جا به دائرهالمعارف بریتانی دست یافت و شبها را به مطالعهی کتاب مذکور وقت میگذرانید. بعد از چندی افتاد به خط تجارت و پیشرفتهای مهمی نمود، به این قشم در تمام دریاها کشتیهای او در حرکت بود و با تمام ممالک دنیا ارتباط تجارتی داشت.
مشابه ؛آن، پیشرفت مستر«ر. گبدن»(Gobden1774- 1823) است که پسر باغبانی بود و از ایام صباوت او را به لندن فرستادند، در یکی از مغازهها مستخدم شد، خیلی باهوش و با جربزه و خوش اخلاق و پر مطالعه بود، غالباً معلمش او را از کثرت خواندن و مطالعه منع میکرد ولی او اطاعت نمیکرد و دماغ خود را پر میکرد و از جوهر علومی که در کتب بود همین طور به کارهای مختلفه مشغول بود تا وارد مسائل سیاسی شد و خود را وقف آن کار کرد. میگویند اولین خطابهای که او خواند به درجهای بد و مستهجن بود که قابل استماع یک نفر هم نبود، اما آن قدر ممارست و مشق کرد تا یکی از مشهورترین و قویترین و مؤثرترین خطبا گردید و حتی سر روبرت پیل مشهور نیز او را تمجید میکرد.
خلاصه هیچ کس به شرافت و مجد نمیرسد مگر با سعی و زحمت، دست و سر انسان آدمی را متمول و دانشمند میکند. اگر شخص در میان ثروت برگ شده باشد مشهور نخواهد شد مگر به استحاق، تمول به ارث میرسد ولی دانش و فضل فقط به زحمت و کوشش تحصیل میشود. متمول میتواند کسی را برای انجام کارهای خود اجیر کند ولی نمیتواند کسی را استخدام کند که به جای او فکر کند، علم و فضیلت و همچنین شهرت آن قابل خریدن نیست. هیچ گونه شهرتی بدون سعی و کوشش به دست نمیآید،خواه طلب شهرت، متمول باشد یا مثل(درو) Dreuv و(گیفورد)- که در دکان کفش دوزی خود درس میخواندند و علم تحصیل میکردند یا هیوملر که در اثناء سنگ کشی کسب علم مینمود- فقیر و بی بضاعت باشند.
تمول و آسایش از لوازم ترقی نیست و الا این همه رجال دنیا از میان فقر و زحمت ظاهر نمیشدند. بر عکس شخص متمول و آسوده چون مجبور نیست با سختیها مقاومت کند عزم و اراده و اقدام در او تربیت نمیشود فقر و تنگدستی دشمن انسان است ولی اعتماد بر نفس دوست او است، دوستی که همراه خود عزم و اراده و اقدام و قوهی مبارزه و بالنتیجه ظفر و مجد را برای آدمی به ارمغان میآورد. باکن.[14] فیلسوف میگوید: مردم قیمت تمول و قدر قوای ذاتی خود را نمیدانند: تمول را بیش از اندازه و قوای ذاتی خود را کم تر از آن چه لازم است دارای قدر و قیمت و اهمیت میدانند.
ثروت، انسان را همیشه به تنبلی و بلهوسی که طبیعت انسان نیز بدان مائل است سوق میدهد. لذا متمولینی که اعتنایی به آسایش و راحتی خود نکرده از زحمت در راه ملک و ملت خود نهراسند شایسته همه گونه اکرام و تعظیم هستند. میگویند یکی از صاحب منصبان متمول در جنگ اسپانی با فرقهی خود در باتلاقی فرو رفت. ظریفی آن جا گفت 15 هزار لیره سالیانه به باتلاق فرو میرود. همین چندی پیش بود که سواحل سواستاپول و مجاهل هند و شنهای سوزان سودان فداکاری فوقالعاده اشراف و متمولین انگلیسی را که در راه مجد و شرافت خود و وطن، خویش را به مخاطره انداخته بودند مشاهده کرد.
متمولین هم از پیروی طریق علم و فلسفه دور نیفتادهاند، باکن پدر فلسفهی جدید، وستر، بویل،Boyle، گاوندیشGavedish، تالبوت Talbot همه از طبقهی اعیان بودند که زحمت تحصیل علم را بر خود هموار نمودند. (رس) ملقب بود به مکانیسین اشراف و اگر از طبقهی اشراف نبود بالاترین درجات را در بین مخترعین نائل میشد. میگویند به درجهای در آهنگری ماهر بود که شخصی او را نمیشناخت و از او خواهش کرد رئیس کارخانهی آهنگری او شود. تلسکوپی که این شخص متمول با دست خود ساخته است تا امروز هم عجیبترین و بهترین تلسکوپها است.
اما نکتهی قابل توجه این است که اعیان و اشراف انگلیس غالباً به سیاست و ادب بیشتر مائل هستند البته پیشرفت در این دو رشته هم متوقف بر سعی و کوشش و ممارست است. وزیر یا رئیس بیش از اغلب مردم کار دارد و به جدیت و اهتمام محتاج است مثل پالمرستون Palmereston ارل دربیDerby روسل Russcll دزرائیلی و کلادستون[15] هر کسی این رجال را شناخته است میداند به درجهای کارهای آنان متراکم بود که مجبور بودند شب و روز کار کنند.
یکی از مشهورترین رجال سیاست انگلیس به اتفاق همه سر ربر پیل Peel است که در ممارست و تعقیب کارهای دماغی خارقالعاده بود: چهل سال پارلمان را از دست نداد و در طی کارهای پارلمانی مشاغل زیادی داشت که کثرت و عظمت آن غیر قبل تصور است. میگویند دست به هر کاری زد آن را تمام کرد. از نطقهای او به خوبی معلوم است که چقدر تتبع و استقصاء داشته، در هر رشتهای که صحبت میکرد کاملاً آن را مطالعه کرده از جزئیات آن مسبوق بود. در کارهای دماغی خیلی افراط میکرد و بر عکس به صحت مزاج و کارهای شخصی خود اهمیت نمیداد. بر تمام معاصرین خود در بلندی فکر و قوت استدلال و مجذوب کردن مستمعین خویش برتری داشت. هر قدر پا به سن میگذاشت معلومات و اطلاعات او وسیع تر و خویشتن نیز بردبار تر و حمول تر میشد و تا دم مرگ دماغ او برای افکار جدید حاضر بود. از تطرف و تند روی احزاب دست چپ خوشش نمیآمد ولی تعصب هم عقل او را جامد نکرده بود که مثل سایر پیر مردان غیر از تقالید و عادات و افکار کهنه چیزی را قبول نکند.
از جمله اشخاصی که هنگام کار نمیفهمید خستگی چیست و شایسته است ضربالمثل سعی و کوشش باشد لورد برونکهام[16] است که بیش از شصت سال به دورهی معاصر از لحاظ فقه و ادب و سیاست و علم خدمت کرد. از سر سموئیل رملی کار تازهای خواستند متعذر شد که وقت ندارد ولی گفت«لورد برونکهام را بچسبید که از برای هر چیز وقت تازهای ایجاد میکند» علتش نیز این بود که نمیگذاشت یک دقیقه وقت او بیهوده تلف شود. وقتی به سنی رسید که مردم در آن سن دست از کار میکشند کار پر زحمتی شروع نمود یعنی وارد مطالعه و بحث در نوامیس نور گردید و ابحاثش نیز مقرون به موفقیت گردید و مشهورترین علماء لندن و پاریس آراء او را صدیق کردند و در همان تاریخ مشغول طبع کتاب مشهور خود راجع به علماء ادباء عصر جورج سوم بود و در مجلس لردها نیز عضویت داشت و به وظایف خود قیام مینمود.
میگویند سدنی اسیمث به او گفته بود خوب است اقلاً به کارهایی که از عهدهی کمتر از سه نفر بر نمیآید مشغول شود. اما او از زیادتی و مشقت کارهای خویش رو گردان نبود علاوه بر این که در هر کاری مقید به اتقان و اکمال آن بود.
از جمله اشخاصی که در زیاد کار کردن و همه کارها را خوب انجام دادن کمتر نظیر دارد سربلور لیتون(Sir Balwer Lytton) است که هم شاعر، هم تئاتر نویس، هم مورخ، هم نویسنده و مؤلف، هم خطیب و هم سیاسی بود. این شخص ابداً در استراحت نبود و اهمیتی به خستگی نمیداد. در میان مؤلفین انگلیسی کم تر کسی در کثرت تألیفات و در عین حال خوبی آن با وی همسری میکند. مشارالیه از متمولینی بود که در مهد تنعم پرورش یافته بود ولی به زندگانی کسالت آمیز متنعمین پشت پا زد و زندگی پر رنج و زحمت مؤلفین را استقبال کرد. تألیفات اولیه او پر از رکاکت و سبکی بود و مردم با دیدهی تحقیر بدو مینگریستند ولی عزم او را نتوانست در هم بشکند و آن قدر ممارست و مواظبت و تعقیب کرد تا در صف مؤلفین درجه اول در آمد.[17]
از جمله اشخاصی که شایسته است سرمشق دیگران شود دزرائیلی Desraeli مشهور است که به جد و جهد شخصی به برترین مقامات اجتماعی رسید. اولین کتابی که نوشت خیلی تحقیر مردم را جلب نمود و بر جنون مشارالیه حمل کردند. طرز تحریر و تألیف را تغییر داد و سه جلد کتاب دیگر نوشت که حاکی بود از فضل و جوهر نویسندگی. وقتی وکیل شده بود در اولین نطقی که در پارلمان کرد نسبت به هر جملهی آن حضار خندیده استهزا میکردند، اما در آخر نطق خود گفت« من به خیلی از کارها دست زدم و آن قدر ممارست کردم تا در همهی آنها موفق و رستگار شدم. در آیندهی نزدیکی پارلمان را میبینم که برای اصغاء مطالب من سراپا گوش شده است» و راستی هم این طور شد که نه تنها پارلمان بلکه تمام دنیا میخواست مطالبی که از دهان او بیرون میآید بشنود. این مجد و سیاست و اشتهار را فقط با سعی مداوم و مآل اندیشی و بصیرت خود به دست آورد. اگر در کاری موفق نمیشد، مثل این جوانان سست ارادهای که یک شکست به کلی آنها را از میدان بیرون میکند مأیوس نمیشد و از قوهی عزم نمیکاست بلکه عزم را ا حزم و تدبیر مقرون نموده به موارد اشتباه و خبط خود پی میبرد و معایب کار را اصلاح مینمود. روحیات مستعمین خمود را چنان به دست آورده خطابه را ممارست کرده و ذهن خود را پر کرده بود که او مشهورترین رجال سیاست و نطق و خطابه شد.
از بیانات سابق به خوبی معلوم میشود که پیشرفت و رستگاری در هر کاری متوقف بر سعی و عمل خود شخص است و در طی این کتاب شواهد دیگری خواهید خواند که این نظریه را کاملاً اثبات نماید. در عین حال ما منکر این نیستیم که انسان محتاج کمک و مساعدت دیگران نیز میباشد. هر کسی در تهذیب و تربیت از طفولیت تا زمان پیری محتاج دیگران است و بهترین اشخاص کسانی هستند مه نیکی و مساعدت دیگران را دربارهی خود فراموش نکنند.
میگویند مسیو الکسی دو کویل[18] که یک از نجبا و اشراف فرانسه بود در بیست و یک سالگی به ریاست محکمهای در«ورسای» دعوت شد ولی چون میدانست لایق آن کار نیست و این منصب را از لحاظ سوابق خانوادگی به او میدهند رد کرد و مصمم شد با سعی و جدیت، خود را لایق این مقام نماید لذا فرانسه را ترک و با دوست خود«گوستاودو بومون» با تازونی مسافرت کرد. گوستاو دو بومون میگوید دو کویل جنساً دشمن تنبلی است، هیچ وقت او را بیکار نمیبینید، بهترین صحبتها در نظر او صحبتی است که از آن فایدهای عائد شود، منحوسترین ایام به عقیدهی او ایام تعطیل است. از فوت هر یک دقیقه محزون میشود. خود دوکویل به یکی از دوستانش مینویسد«انسان تا زنده است از کار نمیتواند فارغ باشد، مخصوصاً در ایام جوانی باید در جهاد باشد، مخصوصاً جهاد داخلی. انسان در این دنیا مثل مسافری است در سرما که هر قدر پیش برود سردتر میشود، پس ناچار است بر سرعت و حرکت خود بیفزاید والا مرگ و سرما او را احاطه خواهد کرد. بدترین امراض روح سردی است، قوای عقلی و بدنی ما به تنهایی برای مقاومت این دشمن کافی نیست، باید از کمک سایرین نیز استفاده کرد.» دوکویل به طور قطع اعتماد به نفس را از فرائض اولیهی هر بشری میداند در عین حال منکر قدر و قیمت و مساعدت سایرین نیست لذا خودش مساعدتهای عقلی(کر کورلی) و کمکهای ادبی«ستوفل» را همیشه حق شناسی کرده به کر کورلی مینویسد:« من به خیلی اشخاص از بابت امور فرعیه مدیونم ولی مبادی اولیه را که اساس سلوک است به تو مدیونم» از کمک و مساعدتهای زنش در مواظبت دروس و اعمالش نیز قدر شناسی کرده و معتقد است زن فاضل اسم شوهر خود را بلند و اخلاق او را عالی میکند، بر خلاف زن سلیطه که شوهر را حقیر و پست مینماید و در این باب میگوید« من خیلی از رجال را دیدم که در زمرهی نجبا و فضلاء محسوب میشدند، فقط برای این که زنهای آنها آنان را به این راه انداختهاند نه به طور ارشاد و تحذیر که علامت تسلط زن است بر مرد، بلکه فقط از این راه که زنهای آنها مائل به کارهای خوب و اعمال نجیبانه بودند، و همچنین اشخاص زیاد دیگری میشناسیم که ذاتاً شهامت و استعداد ترقی در آنها زیاد بود ولی به واسطهی اخلاق زنهایشان رذل و پست شده هیچ اهمیتی به شئون وطن خود نمیدادند مگر این که منافع شخصی آنها اقتضا کند.
خلاصه، عواملی که در اخلاق بشر مؤثر واقع میشود زیاد است:
علم، عمل، حرف و صحبت، سرمشقهای عملی و تقلید، رفقا، همسایگان و بالاخره تمام دنیا، حاضر و غایب، همهی اینها در اخلاق افراد مؤثر است ولی هر قدر تأثیر اینها شدید باشد کوشش و مساعی افراد و اعتماد بر خویشتن در اصلاح شئون زندگانی قادرتر و مؤثر تر از تمام عوامل خارجی است.
[1] – جون ستوارت مل Mell یکی از فلاسفه مشهور انگلیس است 1806.
[2] – دزرائیلی Desraeli (ارل بنکسفیلد دزرائیلی) یکی از مشهورترین رجال سیاست انگلیس است که ملقب به«کبیر» نیز میباشد 1804- 1881.
[3] – Sir Richard Argwe (1732- 1792)
4– Aenterdin(1762- 1832)
[5]- Turner مشهورترین مصور بن انگلیسی در تصویر اراسی1775- 1851
[6] – Cook از مشهورترین بحر پیمایان انگلیسی است که دور کره گردش کرده بر استرالیا مسلط شد(1759- 1796)
[7] – Burns شاعر اسکاتلندی(1759- 1796)
[8] – در ایران به نسبت بیشتر اهمیت میدهند تا به استعداد و لیاقت ذاتی لذا حتی اشخاصی هم که به سعی و لیاقت و کفایت خود به مقامات عالی میرسند سعی میکنند نسب خویش را بالا ببرند، شعرا و متملقین هم به جای این که لیاقت و کفایت شخص را موضوع مدح قرار دهند شروع به ساختن نسب نامهای بی حقیقت میکنند، مثلاً مورخین سلاطین قاجاریه به جای این که از استعداد ذاتی آقا محمد خان سخن گویند تا سه پشت او را شاه میخوانند در صورتی که اهمیت آقا محمد خان در این نبود که پدرش پادشاه است بلکه در این بود که با قوای خود مالک تاج و تخت ایران شد. مخصوصاً حرفههای آزاد و مستقل و مولد ثروت حقیر است، زنها به مردانی که «اهل اداره» هستند بیشتر روی آورده و زودتر حاضرند دختر خود را به آنها بدهند و هم چنین به خاطر دارم شخصی به یکی از رفقا میگفت، پدرش خیاط بوده است، آن شخص محترم متغیر شد و سعی میکرد با دلیل ثابت کند که پدرش خیاط نبوده و پیشکار یکی از اعیان درجه اول بوده است.
[9] – چقدر شبیه است احوال این شخص به ابی نصر فارابی که با نهایت فقر و تنگ دستی به آن درجه از علم و فلسفه نائل گردید. میگویند قسمت اعظم شب را در مطالعه میگذرانید ولی از چراغ عسس و قراول کوچه استفاده میکرد برای این که خود نمیتوانست چراغی برای مطالعه تهیه کند.
[10] – دائی ناپلئون اول و پادشاه ناپل و یکی از سردارهای معروف فرانسه است.
[11] – مارشال نی از سردارهای ناپلئون(1769- 1815)
[12] – 1769- 1851.
[13] – از بزرگترین سرداران ناپلئون بود(1758- 1817)
[14] – Bacon
[15] – این چند نفر همه از رجال اول انگلیس میباشند که به منصب ریاست وزرایی نیز رسیدند.
[16] – یکی از سیاسیون و خطباء و مؤلفین مشهور انگلستان است 1778- 1868
[17] – غالباً نویسندههای ما(ایران) وقتی چیزی مینویسند با اصرار و تمنا اشخاص را به تقریظ نوشتن وادار میکنند و به منتها درجه از انتقاد میترسند( در صورتی که اساس اصلاح مطبوعات مملکتی مخصوصاً انتقاد است.) و از بیانات آنها به خوبی معلوم میشود که به این وسیله تشویق میشوند. مکرر اتفاق افتاده که مقالاتی نوشته به اداره روزنامه میفرستند و خواهش میکنند« محض تشویق» درج شود، یا این که دیگری را شفیع قرار میدهند و شخص واسطه به مدیر جریده مینویسد« برای تشویق فلانی این نوشته را چاپ کنید.» یکی از ادباء وقتی نوشتهی خود را نشان میداد و از من خواهش میکرد که انتقاد مکن برای این که من از کار دلسرد میشوم، این امر تفاوت دو روح قوی و ضعیف را نشان میدهد که یکی از مسخره و استهزاء و انتقادهای تحقیر آمیز از میدان در نرفته سهل است آن را وسیلهی اصلاح معایب خود قرار میدهد و دیگری را انتقاد از کار دل سرد میکند.
[18] – یکی از بزرگترین نویسندههای سیاسی قرن 19 فرانسه است، در مسائل اجتماعی نیز افکار و نظریات صائبی دارد(1805- 1859)

اولین باشید که نظر می دهید