رفتن به نوشته‌ها

نخستین گام – سخنرانی مجید رهنما در جمع رؤسای دانشگاه ها

نخستین گام
روز دوازدهم اردیبهشت 1347 کنفرانسی با شرکت کلیه رؤسای دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی کشور در حضور آقای مجید رهنما وزیر علوم و آموزش عالی در گچسر تشکیل شد. در این کنفرانس که دو روز ادامه داشت وزیر علوم و آموزش عالی ضمن سخنانی هدف‌ها، وظایف، و برنامه کار وزارت علوم و آموزش عالی و دانشگاه‌ها را در پیشبرد هدف‌های انقلاب آموزشی تشریح کرد.
متن کامل این سخنان به لحاظ اهمیت فراوانی که دارد عیناٌ در اینجا چاپ می‌شود.
بسیار خوش وقتم که امروز این ملاقات دوستانه انجام می‌یابد و بالاخره توانستیم دور هم گرد آییم تا از نزدیک با یک دیگر آشنا تر شویم. از یکایک شما به خاطر زحمتی که برای آمدن به گچسر به خود دادید صمیمانه سپاس گزارم و امیدوارم با همکاری ذی‌قیمت شما این کنفرانس دوستی و کار از یک طرف ما را یک دیگر نزدیک تر کند و از طرف دیگر ما را با مسائل مشترک و بسیار مهمی که در پیش داریم آشناتر سازد.
وقت زیادی در پیش نداریم و شاید همین کمبود وقت ما را مجبور کند که از اطاله‌ی کلام و حاشیه پردازی احتراز جوییم. به هر حال شخصاٌ سعی خواهم کرد که در این اظهارات تنها به مسائل اصلی که می‌خواستم با آقایان و همکاران محترم در میان بگذارم بپردازم و آن‌ها را با سرعت و اختصار مطرح کنم.
نخستین مسئله‌ای که لازم می‌دانم با دوستان در میان بگذارم درباره‌ی روابط وزارت علوم و آموزش عالی با دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی است. همان طور که همکاران عزیز مستحضرند قانون مصوب پنجم اسفند ماه 1346 وظایف زیر را به عهده‌ی وزارت علوم و آموزش عالی گذاشته است:
1- تعیین هدف‌های علمی و تحقیقاتی و آموزشی و تهیه و تنظیم برنامه‌های مربوط به علوم و پژوهش‌های علمی و آموزش‌های عالی با توجه به نیازمندی‌های کشور.
2- تعیین خط مشی کشور و تمرکز برنامه ریزی در امر آزمایش علمی.
3- تنظیم طرح‌های اساسی و کلی آموزشی در کلیه‌ی سطوح و رشته‌های تعلیماتی و هماهنگ ساختن آن‌ها با یک دیگر .
4- نظارت بر امور دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها و مؤسسات آموزش عالی و صدور اجازه‌ی تأسیس و توسعه‌ی آن‌ها.
5- جلوگیری از ادامه‌ی فعالیت و لغو اجازه در صورت عدم رعایت مقررات به موجب آیین نامه.
این‌ها مسائلی است که بیشتر مربوط به کار دانشگاه‌ها می‌شود. وظایف دیگری هم از لحاظ ایجاد با تجهیز یا توسعه‌ی مراکز تحقیقاتی و علمی مورد نیاز و نظارت بر کلیه‌ی مراکز تحقیقاتی و علمی کشور پیش بینی شده است.
از حیث تعیین هدف‌های علمی و تحقیقاتی و آموزشی و تهیه و تنظیم برنامه‌های مربوط به علوم و پژوهش‌های علمی و آموزشی عالی و هم چنین تعیین خط مشی آموزشی کشور و تمرکز برنامه ریزی در امر آموزش عالی، وزارت علوم دارای دو شورا خواهد بود که یکی از آن‌ها به کار تعلیمات و دیگری به کار تحقیقات خواهد پرداخت.
این شوراها که هنوز تشکیل نشده است ارکان به اصطلاح فکر دهنده‌ی وزارت علوم خواهند بود و از کارشناسانی تشکیل خواهد شد که در موارد مختلف درباره‌ی طرح‌های پیشنهادی به ما نظر می‌دهند و یا خودشان در صورت لزوم طرح‌هایی را پیشنهاد خواهند کرد. به موازات این شوراهای «فکر دهنده»، کار اساسی طرح ریزی در مرکزی انجام خواهد گرفت که به نام سازمان طرح ریزی سیاست علمی در وزارت علوم به وجود خواهد آمد. وظایف سه‌گانه‌ی اصلی این مرکز عبارتند از:
طرح ریزی سیاست علمی، طرح ریزی تحقیقات و طرح ریزی تعلیمات در کلیه‌ی سطوح.
این مرکز سعی خواهد کرد که هدف‌های علمی و آموزشی را در ظرف ده الی بیست سال آینده مشخص کند. البته این هدف‌ها بر اساس پیش بینی‌های دستگاه‌های مختلف مثل سازمان برنامه و یا دستگاه‌های ذی علاقه‌ی دیگر خواهد شد.
برای ما لازم است ببینیم که تا بیست سال آینده می‌خواهیم چه نوع اجتماعی داشته باشیم و این اجتماع چه نیازمندی‌هایی خواهد داشت. آن وقت باید با حساب‌هایی دقیق تر و مشخص تر نیروی علمی موجود و بالقوه‌ی خود و مقدورات و امکاناتمان را هم از حیث نیروی انسانی و هم از حیث اسباب و ابزار علمی و آموزشی و تحقیقاتی برآورد کنیم. آن گاه ببینیم با چنین وسایلی راه رسیدن به هدف‌ها چگونه است و انتخاب نوع مسیر و طرق پیمودن سریع آن بر چه اساسی باید باشد و شکی نیست که در این زمینه از یک سو باید به آخرین پیشرفت‌های علمی و فنی و آموزش توجه شود از سوی دیگر شرایط خاص روانی و اجتماعی و زندگی ملی باید منظور گردد. به عقیده‌ی من این طرح ریزی مسلماٌ مهم‌ترین مسئولیتی است که به عهده‌ی وزارت علوم گذاشته شده است و با توجه به اهمیت خطیر این مسئولیت است که ما در نظر داریم چنین وظیفه‌ای را با نهایت جدیت و با استفاده از کلیه‌ی امکانات و مشاوره با برجسته‌ترین کارشناسان ملی و بین‌المللی انجام دهیم و در این زمینه فرمایشات اکید شاهنشاه آریا مهر را همواره در نظر خواهیم داشت که این طرح ریزی باید انقلابی باشد، باید از محافظه کاری دور باشد و باید منحصراٌ این مقصد اصلی را دنبال کند که نیازمندی‌ها و هدف‌های بزرگ اجتماع ما به نحو احسن و در اکثر سرعت تأمین گردد.
در اینجا می‌خواهم این نکته را مخصوصاٌ متذکر شوم که در این طرح ریزی ما در عین حال که باید به شرایط خاص زندگی ملی و وضع روانی و اجتماعی کشور خود توجه داشته باشیم، آخرین کشفیات و پیشرفت‌های علمی را نیز باید همواره مد نظر قرار دهیم. برای نمونه آقایان استحضار دارند که در همین سه چهار هفته سمینار فوق‌العاده جالبی در پاریس زیر نظر یونسکو درباره‌ی مغز انسانی تشکیل شد و در این سمینار مطالبی به میان آمد که اگر جداٌ بدان توجه شود شاید از بن دید و برداشت ما را نسبت به مسائل آموزشی تغییر دهد. به طور مثال در این کنفرانس گفته شد که در سال‌های اول زندگی یک انسان به خصوص در ماه‌های اول و تا سال دوم زندگی اگر مقدار کافی پروتئین به مغز انسانی نرسد یا مغز انسانی تحت تأثیر محرک‌های مساعد خارجی (استیمولان های لازم) که در این دوران رشد مغز لازم است قرار نگیرد آسیبی جبران ناپذیر بدان وارد می‌آید و اگر فقط ما همین یک نکته را در نظر بگیریم می‌بینیم که توجه به همین واقعیت می‌تواند احیاناٌ اساس برنامه ریزی ما را از لحاظ حفظ و پرورش نسل‌های آینده تغییر دهد. به عبارت دیگر مثلاٌ اگر قرار باشد که در زمینه‌های مبارزه با بی سوادی یا تجهیز و گسترش مدارس و دانشگاه‌های خودمان برنامه ریزی ما بر اساس اولویت‌های معینی باشد مسلم است که در آن صورت لازم می‌شود تقدم بیشتری برای مسائل مربوط به رشد مغز انسانی در دو سال اول زندگی طفل قائل شویم و در وهله‌ی اول به فکر آن باشیم که پروتئین مورد نیاز کودکانمان را قبل از هر چیز دیگر به آن‌ها برسانیم و آن محیط اجتماعی و فرهنگی را هم که بتواند عوامل محرک مغزی مساعد و لازم را به وجود آورد فراهم آوریم. شاید ذکر این نکته نیز برای آقایان جالب توجه باشد که در همین سمینار معاون دانشگاه ایبادان که خود را مرد شناسان مشهور است طی گزارش بسیار ارزنده‌ای نشان داد که اگر بچه‌های آفریقایی امروز عقب افتاده هستند بیشتر برای همین است که در آن دو سال اول پروتئین کافی به مغز آن‌ها نمی‌رسد و یا از تأثیر آن محرک‌های گوناگونی که در آن مواقع باید در معرض آن قرار گیرند و برای رشد مغزشان لازم است محرومند. باز برای مزید استحضار در همان کنفرانس گفته شد که مغز بچه‌ها گویا بین شش سال و هشت سال حساسیت خاصی نسبت به ریاضیات و فیزیک دارند و لذا شاید لازم باشد که در همان دو سال و از مواقع مساعد دیگر عمر مغز انسانی از امکانات و حساسیت آن دوره‌ها استفاده کرد و تعلیم و تربیت را بر همان اساس و جهات سوق داد.
مسئولیت دیگر وزارت علوم نظارت بر امور دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها و مؤسسات آموزش عالی است و در این زمینه می‌خواهم خط مشی این وزارت را برای آقایان تشریح کنم و به طور کلی روشن سازم که قصد ما از این نظارت چیست و چگونه می‌خواهیم دستگاه را که به وجود خواهیم آورد به خاطر کمک و پیشرفت کار دانشگاه‌ها در اختیار آن‌ها قرار دهیم.
ما معتقدیم که در حال حاضر مؤسسات آموزش عالی مملکت باید هم از لحاظ کمی و از لحاظ کیفی گسترش یابند و به نظر من توجه به این اصل دوگانه باید اساس کار ما را تشکیل دهد. بسیار خوش وقتم که تصادفاً در گزارش آخر رنه مائو دبیر کل یونسکو این نکته به خصوص تأکید شده است که در شرایط فعلی نباید گسترش کمی و کیفی را به عنوان دو واقعیت متضاد تلقی کرد. به طور کلی باید با استفاده از آخرین وسایل آموزشی و برنامه ریزی و با استفاده از پیشرفت‌های علمی و فنی کاری کرد که تضاد ظاهری این دو اصل از بین برود و گسترش کمی و کیفی تواماٌ انجام گیرد. هر نوع سیاست دیگری به نظر من با منافع دراز مدت علوم و آموزش ملی ما مغایرت خواهد داشت. من جمله با تمام توجهی که باید از این پس به بالا بردن سطح کیفی تعلیمات خود داشته باشیم باید همواره مراقب باشیم که چنین سیاستی مانع از گسترش کمی تعلیمات نشود. و به همان نحو با تمام قوا کوشا باشیم که گسترش کمی آسیبی به گسترش کیفی آموزش و علوم ما نرساند.
هدف دیگر ما این است که به پایه گذاری استقلال واقعی دانشگاه‌ها به عنوان واحدهای آکادمیک و مراکز تحقیقاتی علمی معتبر کمک کنیم. معتقدم که دانشگاه یک مؤسسه فوق‌العاده معتبر و مهم علمی و فرهنگی است که باید رشد موزون و طبیعی خود را خارج از ملاحظات گذران سیاسی یک مملکت دنبال کند و مطلقاٌ به کار آکادمیک برسد و عامل و مرکزی مؤثر در بالا بردن سطح تعلیماتی مملکت باشد. دانشگاه‌های معتبر دنیا همیشه مظهر چنین استقلال واقعی و محافظ چنین اصول و سنن آکادمیک بوده‌اند و در عین حال اعتبار معنوی آن‌ها نیز خود ضامن سطح بالای تعلیماتی آن‌ها شده است. ولی باید اذعان داشت که در شرایط فعلی پیشرفت مؤسسات عالی آموزش ما تأمین این اصول و پایه گذاری تدریجی استقلال دانشگاه‌ها نمی‌تواند بدون نوعی نظارت و کمک دولت انجام گیرد و هدف این نظارت و کمک باید آن باشد که با توجه و با داشتن یک سیاست اصولی به گرفتاری‌های دانشگاه‌ها رسیدگی شود و آن‌ها را در بالا بردن سطح تعلیماتی و تحقیقاتی از هر جهت یاری کند. از طرف دیگر من معتقدم که استقلال عمل دانشگاه‌هایمان حتی المقدر باید در چارچوب سیاستی وسیع تر پایه گذاری شود که هدف آن هماهنگ کردن تلاش‌های ملی در زمینه‌ی علوم و آموزش عالی خواهد بود. این سیاست هماهنگی باید با توجه به هدف‌های بزرگ رشد و توسعه کشور و با توجه به اجرای یک سیاست کلی تعلیماتی در سراسر کشور تعقیب شود و چنین سیاستی ایجاب می‌کند که برنامه ریزی کلی دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی ما نه تنها با توجه به نیازمندی‌های اقتصادی و فرهنگی ما در طول زمان انجام گیرد بلکه ملاحظات جغرافیایی داخلی و احیاناٌ لزوم تمرکز پاره‌ای از رشته‌ها در استان‌ها یا شهرهای ایران را نیز از نظر دور نکند. به علاوه لزوم حداکثر استفاده از وسایل موجود و ضرورت ایجاد واحدهای بزرگ آموزشی و تحقیقاتی و کمبود استادان به ناچار ایجاب خواهد کرد که تدریجاٌ یک یا چند دانشگاه بر اساس همان ملاحظات در رشته‌های معین تخصص یابند و نه این که در هر واحد همه‌ی رشته‌ها به طور ناقص وجود داشته باشد. این برنامه ریزی باید مسائل دیگری از قبیل لزوم گردش استادان از یک دانشگاه به دانشگاه دیگر و احیاناٌ امکان این که دانشجویان هم بتوانند از رشته‌ای به رشته‌ی دیگر و از مؤسسه‌ای به مؤسسه‌ی دیگر بروند مورد مطالعه‌ی دقیق قرار دهد. در این زمینه ما باید کاری کنیم که در آینده‌ی نزدیک مثل همه جای دنیا دانشجویانمان بتوانند در صورت لزوم و تحت شرایطی معین از یک دانشگاه به دانشگاه دیگر بروند و امکان انعطاف بیشتری در انتخاب رشته‌ها و احیاناٌ تغییر رشته‌های تحصیلاتی آن‌ها وجود داشته باشد.
به هر حال نوع نظارتی که وزارت علوم می‌خواهد در دانشگاه‌ها برقرار کند منحصراٌ به خاطر تأمین هدف‌های فوق خواهد بود. وزارت علوم به هیچ وجه در نظر ندارد که از این وظیفه‌ی قانونی نظارت که به عهده‌ی ما قرار گرفته به عنوان یک عامل منفی استفاده کند و از آن راه مزاحمتی بی معنی برای دانشگاه‌ها به وجود بیاورد یا یک بوروکراسی دیگر برقرار سازد. به نظر من چنین سوء تعبیری از مفهوم نظارت مسلماٌ با روح قانون و اصول رشد دانشگاه‌ها مغایرت خواهد داشت.
در هر حال نظارت ما دو منظور عملی دیگر را دنبال خواهد کرد. منظور اول آن است که با همکاری نزدیک با دانشگاه‌ها ما به احتیاجات گوناگون آن‌ها پی ببریم و ببینیم تا چه اندازه می‌توانیم با آن‌ها در انجام و نیل به هدف‌های تعلیماتی خودشان و تأمین نیازمندی‌های اساسی آن‌ها کمک کنیم و این کمک به چه اندازه، به چه نوع و بر چه اساس و پایه و چه ضابطه‌هایی باید باشد. آقایان مستحضرند که این کمک‌ها در حال حاضر بیشتر جنبه‌ی مالی دارد و می‌دانند که با تشکیل هیئت امنا کمک دولت به صورت کمک کلی انجام می‌گیرد و هیئت‌های امنا می‌توانند در داخل آن کمک اولویت‌های خودشان را آزادانه برقرار کنند. نظارت ما باید طوری باشد که بدون ایجاد مزاحمت برای دانشگاه‌ها، دولت را به میزان واقعی کمک‌های مورد نیاز آن مؤسسات آگاه سازد و لزوم چنین کمکی را هم از حیث مالی و هم از حیث آزمایشگاه و ساختمان بر مقامات مسئول روشن کند. از این رو حتماً لازم است که رابطه‌ای زنده و مداوم برقرار شود تا ببینیم کمک‌های دولتی باید بر چه اساس و به چه میزانی انجام گیرد.
از لحاظ برنامه و مقررات نیز با این که معتقدیم دانشگاه‌ها باید اصولاٌ در فعالیت‌های خودشان آزاد باشند و از امکانات عمل بیشتری برخوردار گردند ولی مسلماٌ لازم است که در سطح مملکتی این برنامه‌ها به نحوی هماهنگ شوند و حتی‌المقدور با یک دیگر سازگار و متناسب باشند.
نظارت ما در این زمینه نیز اساساٌ مظهر دیگر از همکاری سازنده‌ی ما با دانشگاه‌ها خواهد بود تا بتوانیم در راه هدف‌های مشترک تعلیماتی کشور گام‌های مؤثر برداریم. بنده معتقدم اگر این همکاری زنده و دو طرفه بین دانشگاه‌ها و وزارت علوم برقرار گردد و به تدریج گسترش یابد آن وقت ما می‌توانیم با آگاهی بیشتر و با توجه کامل به نیازمندی‌های دانشگاه‌ها مدافع منافع آن‌ها باشیم و برای به دست آوردن اعتباراتی که مورد نیازشان می‌باشد و کمک‌هایی که برای گسترش آن مؤسسات حیاتی است سخنگوی جدی آن‌ها بشویم و تکرار می‌کنم ما انتظار داریم که این همکاری دو طرفه باشد، صادقانه باشد، خلاق باشد و همیشه به طور مداوم بین ما و مسئولان دانشگاه وجود داشته باشد.
حال از لحاظ تشکیلات وزارتی و مکانیزم نظارتی که برقرار خواهیم داشت می‌خواستم توضیحاتی حضور آقایان بدهم. دوستان محترم استحضار دارند که در حال حاضر در هیئت‌های امنای بیشتر دانشگاه‌ها پیش بینی شده است که احیاناٌ قائم مقام وزیر در جلسات آن‌ها شرکت کند. وزارت علوم در نظر دارد که برای هر دانشگاه شخصی را به طور تمام وقت مأمور کند تا کار آن دانشگاه را منحصراٌ دنبال نماید و ما را به طور مداوم حتی به جزئیات مسائل و گرفتاری‌های آن دانشگاه آشنا سازد.
از طرف دیگر اداره‌ای به نام دفتر نظارت بر دانشگاه‌ها در وزارت علوم تأسیس شده که ریاست ان به عهده آقای دکتر خطیب شهیدی است. این اداره در اختیار دانشگاه‌ها خواهد بود تا وسایل کار آن‌ها را فراهم آورد و از لحاظ آموزشی و استخدامی و برقراری ضابطه‌های علمی و اداری و ساختمانی کمک‌های لازم را درباره‌ی آن‌ها منظور دارد.
حال می‌رسیم به هدف‌های این کنفرانس و مسائلی که به نظر من باید در این تجمع دوستانه مطرح شود.
همان طور که عرض کردم ما خیال نداشتیم و الآن هم در نظر نداریم که دستور کار معین و دقیقی پیشنهاد کنیم. قبلاٌ نیز گفتم هدف اصلی این کنفرانس آن بود که آشنایی بیشتری بین ما برقرار گردد و از آن راه گامی بیشتر در راه شکل دادن به خانواده‌ی دانشگاهی بزرگ ایران و تقویت این خانواده و ارجمند برداشته شود. پس غرض اصلی از این کنفرانس آن است که ما در یک محیط صمیمانه و آکادمیک به مسائل و مشکلات یک دیگر آشنا گردیم و هدف‌های کلی آموزشی مملکت را با توجه به گرفتاری‌های مختلف و متقابل مورد بررسی قرار دهیم.
هدف دوم فراهم آوردن مقدمات یک کنگره‌ی مهم تر و وسیع تری است که امیدوارم پس از امتحانات تشکیل شود و در آن کنگره خواهیم توانست که مسائل اساسی آموزشی را به طور جدی تر و عمیق تر مطرح کنیم. مسلماٌ ما نخواهیم توانست ظرف امروز و فرد او بدون مقدمه مسائل اساسی را به میان آوریم. ولی مهم است که آن مسائل را هم اکنون مشخص و طبقه بندی بکنیم و شاید امروز یا فردا بتوانیم کمیته‌ای به خاطر همین منظور تشکیل دهیم و در آن کمیته مسائل اصلی را که باید در کنفرانس بعدی مطرح کنیم مشخص کنیم. آن گاه شاید صلاح باشد که آن مسائل را با آقایان رؤسای دانشگاه در میان بگذاریم و احیاناٌ نظریات آن‌ها را به طور کتبی قبل از تشکیل کنفرانس آینده به دست آوریم تا بتوانیم از آن کنفرانس نتایجی سودمند و روشن تر بگیریم.
ولی به غیر از آن مسائل اساسی و کلی مسلم است که در حال حاضر مسائل مبتلا به مشترکی نیز هست که شاید بتوانیم آن‌ها را ظرف امروز و فردا مورد مطالعه و بررسی اجمالی قرار دهیم. با مشاوره‌ی قبلی که با پاره‌ای از آقایان رؤسای دانشگاه داشتم فکر می‌کنم بتوان مسائل مذکور را به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:
مسائل کنکور و امتحانات، مسئله‌ی شهریه، مسئله‌ی نظام وظیفه (به همین علت بود که از همکاران عزیزم در وزارت کشور و وزارت جنگ تقاضا کردم که در این جلسات شرکت کنند و با ما همکاری کنند) سپس مسئله‌ی رابطه‌ی دانشگاه‌ها با دانشجویان، مسئله‌ی کادرهای آموزشی و تربیت دبیر. قبل از تشکیل کنفرانس افتخار شرفیابی حضور شاهنشاه آریا مهر را داشتم و در این زمینه‌ها اوامری صادر فرمودند که به تدریج آن‌ها را به آقایان ابلاغ خواهم کرد.
اول می‌پردازم به مسئله‌ی کنکور و امتحانات.
برای این که بتوانیم به بررسی این مسئله در کمیته‌ی مخصوص بپردازیم لازم است ابتدا ببینیم فلسفه‌ی کنکور چیست.
به نظر من این فلسفه روشن است. در شرایط فعلی و تا آن زمان که مملکت ما وسایل کافی در اختیار ندارد که در دانشگاه‌ها را به روی همه‌ی جوانان دیپلمه‌ی کشور باز کند ناچار باید انتخابی صورت گیرد و این انتخاب هم باید منحصراٌ با توجه به استعدادها و نیازمندی‌های مملکت انجام یابد. به عبارت دیگر باید کاری کرد که استعدادهای واقعی به دانشگاه‌ها راه یابند و این استعدادها هم بر اساسی صحیح و علمی سنجیده و انتخاب شوند.
در این زمینه می‌توان ایراداتی جدی به سیستم کنکور به طوری که در گذشته معمول بوده است وارد آورد. یکی از معایب اصلی که متوجه سیستم مذکور و اصولاٌ متوجه هر نوع کنکور و هر نوع سیستم امتحانی می‌شود (و در این علم جدیدی که به نام دوسیمولوژی معروف شده مورد بررسی قرار گرفته است) آن است که اساساٌ کنکور بر اساس یک یا چند سؤال اتفاقی که نه پایه‌ی علمی دارد و نه می‌تواند برآوردی عینی و اطمینان بخش از قدرت هوش و امکان پیشرفت دانشجو در آینده بکند و حتی در بهترین موارد هم کاری جز این انجام نمی‌دهد که احیاناٌ شمه‌ای تقریبی از محفوظات یک فرد (آن هم در فصل معین یک درس به خصوص) به دست دهد. از این رو «امتحان شناسان» جهان دیگر اصول امتحانات گذشته را قبول ندارند و پیشنهاداتی برای تغییر آن داده‌اند که باید مورد مطالعه دقیقی قرار گیرد. ما باید با توجه به اوضاع مملکت خودمان این پیشنهادات و نتیجه‌ی تحقیقات علمی را در این زمینه مورد مداقه قرار دهیم و ببینیم که اصولاٌ چه سیستمی می‌تواند به بهترین وجهی از عهده‌ی یک امتحان واقعی که هدف اصلی آن سنجیدن استعداد دانشجویان است بر آید.
یکی از معایب امتحانات گذشته را تصادفاً در گزارشی دیدم که اخیراٌ به دستم رسید و مربوط به وزارت آموزش و پرورش فرانسه است. کارشناسان آن وزارت برای نمونه پنج نسخه‌ی امتحان متعلق به یک شاگرد را در ماه ژوئن به پنج ممتحن رسمی دادند. با توجه به حداکثر نمره بیست نتیجه مجموع این پنج امتحان از نظر آن پنج استاد از 36 تا 74 فرق می‌کرد. به عبارت دیگر اگر این 5 نسخه متعلق به 5 شخص متفاوت بود- بسته به این که کدام شاگرد گیر کدام استاد می‌افتاد- با داشتن همان معلومات دو نفر رد و سه نفر قبول می‌شدند. حال همین نسخه‌ها را در ماه سپتامبر به همان استادان دادند و باز نتیجه عوض شد به طوری که اگر در ماه ژوئن سه نفر قبول می‌شدند در ابتدای پاییز با همان نمرات دو نفر قبول و سه نفر رد می‌شدند. وزارت آموزش و پرورش فرانسه پس از یک سلسله تحقیقات مشابه به این نتیجه رسید که امتحان بر اساس یک ورقه نمی‌تواند جوابگوی این مسئله‌ی اساسی باشد که شاگردی را که ما می‌خواهیم برای کار معینی در نظر بگیریم استعداد لازم را دارد یا ندارد. هم چنین نتیجه گرفتند که عاملی به نام «معادله‌ی شخصی» در نتیجه‌ی امتحانات فوق‌العاده مؤثر است و این عاملی است که آقایان همه کاملاٌ به آن وارد هستند. ما همه می‌دانیم که در حقیقت ارزش هر امتحان را بیشتر با توجه به ارزش امتحان قبلی می‌سنجیم زیرا یک معیار یا واحد علمی و عینی برای مغز انسانی ما وجود ندارد. اگر به شاگرد بسیار خوبی 18 دادیم شاگرد بعدی را هر چقدر خوب باشد نسبت به 18 قبلی می‌سنجیم به عکس اگر شاگرد قبلی امتحان خوبی نداده باشد وضع بعدی بهتر می‌شود. قدرت قضاوت ما هر چه باشد فرار از این موقعیت نسبی برای هیچ یک از ما امکان پذیر نیست و «معادله‌ی شخصی» چیزی جز شناخت این حقیقت نیست و همین معادله باعث می‌شود که نتیجه‌ی سنجش ما از امتحانات بر اساس شخصی و غیر علمی قرار می‌گیرد.
حال با توجه به اهمیت کنکور و نقش اساسی آن از لحاظ آینده یک جوان آیا صحیح است که ما استعداد او را فقط و فقط بر اساس یک ورقه بسنجیم، آن هم در صورتی که بدانیم این سنجش بر چه اساس غیر علمی و اتفاقی قرار می‌گیرد؟ چه بسا اوقات که به دنبال این اشتباه آسیبی جبران ناپذیر بر زندگی یک جوان آورده‌ایم و دروازه‌های دانش و دانشگاه را برای همیشه به روی جوانی با استعداد بسته‌ایم و در عمل دیده شده است که بسیاری از جوانانی که در کنکورها رد شده‌اند در شرایطی دشوارتر و در دانشگاه‌های خارج تحصیلات درخشان کرده‌اند.
عیب دیگری که اصولاٌ متوجه هر امتحان و هر کنکوری می‌شود آن است که اصولاٌ این نوع سنجش‌ها غالباٌ متوجه گذشته می‌باشد، حال آن که ما می‌خواهیم امکانات پیشرفت آینده او را بسنجیم. ممکن است شاگردی در یک مدرسه‌ی ضعیف تحصیل کرده و از وسایل کافی آموزشی و محیط تعلیماتی خوب بهره‌مند نبوده و در نتیجه این شاگرد نمرات خوب نداشته باشد ولی هوش و استعداد زیاد داشته باشد و بتواند در آینده در رشته‌ای که برای او در نظر گرفته‌ایم موفقیت به دست آورد. در عمل بارها شخصاٌ مشاهده کرده‌ایم که شاگردانی که در دبیرستان متوسط یا بدی تحصیل کرده ولی استعداد و هوش داشته‌اند همین که وسایل خوبی در محیط دانشگاه به دست آورده‌اند استعدادشان شکوفا شده است و جلو رفته‌اند. اگر ما بخواهیم استعداد واقعی شاگردان را در یابیم و آن‌ها را بر اساس هوش و استعداد و معلوماتشان بسنجیم و امکانات آینده‌ی آن‌ها را ملاک عمل قرار دهیم باید واقعاٌ به معیارهای جدید علمی تری متوسل شویم که ما را گمراه نکند، صحیح تر باشد و آن نتیجه‌ای را که در گذشته می‌خواستیم از سیستم کنکور به دست آوریم به طرق دیگر تأمین کنیم. از این رو فکر می‌کنم موضوع را باید با کمال دقت مورد بررسی قرار دهیم. ما چنین کاری را از سه چهار هفته پیش در وزارت علوم آغاز کرده‌ایم و خوشبختانه پاره‌ای از آقایان رؤسای دانشگاه‌ها هم فرمول‌هایی را پیشنهاد کرده‌اند که باید مطالعه بشود. بنده شخصاٌ فکر می‌کنم اگر ما بتوانیم نتیجه‌ی یک کنکور واحد را مثلاٌ با نتایج امتحانات قبلی و احیاناٌ آزمون‌ها و آزمایش‌های هوش و استعداد و وسایل و عوامل دیگری توأماٌ در نظر بگیریم مسلماٌ به هدف اصلی خود که یک قضاوت صحیح درباره‌ی طرز انتخاب دانشجویان مستعد است نزدیک تر شده‌ایم. و در اینجا اگر کمیسیونی همین امروز و فردا تشکیل شود و آقایان متخصصین دور هم جمع وند و فرمول‌های مختلف را در نظر بگیرند شاید ما بتوانیم قبل از این که نتیجه‌ی تحقیقات جدی‌ترمان درباره‌ی یک نوع دوسیمولوژی جدید در ایران به نتیجه برسد برای همین کنکور معیارهای تازه‌ای را پیدا کنیم که خطر و امکان اشتباه را کم تر کند.
و اما در مورد این که چه کسانی می‌توانند در کنکورها شرکت کنند و چه کسانی را باید قبول کرد باید عرض کنیم که در این زمینه شاهنشاه اوامری صادر فرمودند که لازم می‌دانم آن را به عرض آقایان برسانم. شاهنشاه آریا مهر فرمودند که در این کنکورها تعداد بسیار زیادی از کارمندان دولت شرکت می‌کنند که سن آن‌ها بالا است و این‌ها جای جوانانی را می‌گیرند که استعداد بیشتر دارند و سنشان اقتضا می‌کند که زودتر جلو بروند. و شاید عادلانه نباشد که یک عده کارمند دولت که اصلاٌ راه زندگی‌شان را انتخاب کرده‌اند بیایند و جای این جوان‌ها را بگیرند. و این مسئله او دو لحاظ مهم است یکی این که اصولاٌ کارمند دولت باید کار خودش را بکند. حقوقی می‌گیرد و در مقابل این حقوق موظف است خدمت کند و به کارش برسد. و دوم از این لحاظ که کارمند دولت یا اشخاص مسن تر دیگر ممکن است جای استعدادهای جوان را بگیرند. از این رو فرمودند بهتر است که حتی‌المقدور کارمندان دولت اصولاٌ در کلاس‌های شبانه به تعلیم و تربیت بپردازند. البته نمی‌شود و نباید این طبقه از مردم را از تعلیم و تربیت بیشتر محروم کرد این حق را باید برای آن‌ها قائل شد که به سهم خود بتوانند روز به روز بر سطح معلومات خودشان بیفزایند ولی این منظور را می‌توان با استفاده از کلاس‌های شبانه عملی ساخت و در مورد کارمندان دولت یا اشخاص مسن تعداد قبولی‌های کنکور را برای کلاس‌های روزانه محدود کرد. حتی رقمی به میان آمد. فرمودند مطالعه کنید که در صورت امکان در نتیجه‌ی قبولی این کنکورها جمع آن‌هایی که کارمند دولت هستند و سنشان به حد معینی رسیده است دیگر از 10 الی 15 درصد قبولی‌های کلاس‌های روزانه تجاوز نکند. با این توضیحات و با توجه به این سیاست کلی شاید آقایانی که در کمیته مربوط به کنکور شرکت خواهند کرد بتوانند پیشنهاداتی به کنفرانس کنند که راه ما را روشن تر سازد.
حال می‌رسیم به مسئله‌ی شهریه: در اینجا عده‌ای بر آنند که شاید کمال مطلوب آن باشد که شهریه مطلقاٌ از بین برود. به نظر من این نظر را نمی‌توان در بست قبول داشت و ایراداتی بدان وارد است که باید آن‌ها را مطالعه کرد. بنده فکر می‌کنم در مملکتی که در آن سطح در آمد مردم متفاوت است و این اختلاف در آمد در زندگی مردم مؤثر است و از طرف دیگر امکانات و اعتبارات دولت نیز به ناچار محدود است، اگر قرار باشد دانشگاه‌ها از هر جهت گسترش یابند، عدم پرداخت شهریه بر خلاف تصور تبعیض و ظلمی است که به طبقات محروم می‌شود. در کشورهایی که مخارج هنگفت تعلیمات عالیه از راه مالیات تأمین می‌شود و آموزش عالی در مورد هر دانشجو در حقیقت سرمایه گذاری است که به نفع همان دانشجو معین و برای تأمین آینده بهتر او انجام می‌گیرد مجانی بودن تعلیمات عالیه معنای آن را دارد که مردم بی بضاعت به طور غیر مستقیم مخارج خانواده‌های ثروتمند و مرفه را می‌دهند. زیرا روشن است که اگر در نظر بگیریم سالانه چه مبالغ زیادی خرج یک دانشجو می‌کنیم و از یاد نبریم که این مبلغ در واقع کمکی است که ملت به طور یکسان به همه‌ی دانشجویان صرف نظر از میزان ثروتشان می‌کند. یک حساب ساده نشان می‌دهد که عدم پرداخت شهریه از طرف ثروتمندان بالمال به ضرر طبقات فقیر تمام می‌شود و این عادلانه نیست. اشخاصی که وضع مالی بهتر دارند باید دین خودشان را به اجتماع ادا کنند و در این تلاش عظیم مشترکی که همه به خاطر گسترش دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش ملی خود می‌کنیم شرکت جویند و هیچ دلیلی ندارد که با داشتن وضع مالی خوب از این وظیفه ملی شانه خالی کنند.
حال می‌رسیم به کسانی که بنیه‌ی مالی ضعیف دارند. در اینجا طبیعی است که شاگردانی که استعداد دارند ولی بنیه‌ی مالیشان ضعیف تر است نه تنها نباید راه تحصیل را در مقابل خودشان مسدود ببینند بلکه به عکس باید از کمک و همراهی اجتماع برخوردار گردند و در اینجا پولی را که می‌خواهیم از طبقات مرفه‌تر بگیریم باید از راه معافیت از شهریه یا کمک مالی به کسانی که استعداد استثنایی دارند باز گردانیم و در این زمینه معتقدم که در مورد کسانی که استعداد استثنایی دارند باید از دادن بورس‌ها و وسایل کمک مالی هم به هیچ وجه دریغ نکنیم.
بدین منظور شاهنشاه اوامری صادر فرمودند. بدین مضمون که اصل پرداخت شهریه باید رعایت شود ولی در عین حال نکته خیلی مهم دیگری را فرمودند: آن که اگر دانشجویی تعهد کند پس از پایان تحصیل خود را در خدمت مملکت قرار دهد و خدمتی را که دولت در هر نقطه از کشور برای او معین خواهد کرد انجام دهد، می‌توان در مقابل چنین تعهدی که شاید برای مدت پنج سال باشد مطلقاٌ از او شهریه نگرفت. به عبارت دیگر با او همان رفتاری شود که تقریباً با سیستم فعلی دانشسرای عالی مطابقت می‌کند. روی هم رفته دانشجویان مستعدی که بنیه‌ی مالی ضعیف دارند نباید به خاطر شهریه از امکان استفاده از دانشگاه‌ها محروم بمانند. پس بدین ترتیب ما باید توجه کنیم که در هر سیستمی که پیشنهاد خواهد شد راه و امکانات تحصیل برای دانشجویانی که بنیه‌ی مالی ضعیف دارند باز بماند و از دیگران کم تر نباشد ولی همان طور که عرض کردم دانشجویان مرفه یعنی آن‌هایی که پول دارند و وضع زندگی‌شان خوب است باید حتماٌ شهریه بپردازند.
اینک می‌رسیم به مسئله‌ی نظام وظیفه.
در این مورد شاهنشاه اوامری صادر فرمودند که آن‌ها را ابتدا حضوراً و سپس به طور کتبی به تیمسار ابلاغ کردم و اصولش را به عرض آقایان می‌رسانم. شاهنشاه فرمودند اصل معافیت از نظام که یک خدمت و وظیفه‌ی ملی است باید بر اساس نیازمندی‌های کشور پیاده شود و صرف نظر از این که دانشجو در داخل یا در خارج تحصیل می‌کند ابتدا باید نیازمندی‌های مملکت را در سال‌های آینده مشخص کرد و دید در چه رشته‌هایی به خدمت افراد تحصیل کرده و اشخاصی که در سطح بالا خدمت کنند احتیاج داریم. و با توجه به این اصل که کادرهای لازم را باید هر چه زودتر تأمین کنیم، ببینیم در چه رشته‌هایی می‌توانیم عده‌ای را از خدمت در سطح کلاس 12 معاف کنیم و چه عده‌ای باید خدمتشان را دیرتر و در سطحی بالاتر انجام دهند. از این رو اصولاٌ نباید هر دانشجویی را به خاطر این که تحصیلات متوسطه را انجام داده و می‌تواند وارد دانشگاه شود به خودی خود معاف کرد بلکه صدور این معافی باید با توجه به نیازمندی‌های کشور انجام گیرد و به خاطر پیاده کردن این اصل باید فرمول‌های جدیدی را اتخاذ کرد. مثلاٌ اگر فرض کنیم که امروز احتیاجات نظام یا سپاهیان انقلاب ما بیش از آن مقداری باشد که می‌خواهند وارد دانشگاه بشوند ما معافی را به مازاد موجود و بر اساس نیازمندی‌های مملکت خواهیم داد. مثلاٌ اگر کسی می‌خواهد رشته‌ی الکترونیک و برق بخواند و ما به الکترونیک و برق احتیاج داریم باید وسایل تحصیل چنین شخصی را فراهم کنیم چه بتواند در داخل مملکت تحصیل کند و چه بخواهد به خارج برود. ولی اگر فرض کنیم که دانشجویی می‌خواهد در رشته‌ای دیگر تحصیل کند که از حیث اولویت‌های اقتصادی و مملکتی در ردیف نیازمندی‌های اصلی ما نیست در آن صورت اگر لازم باشد باید خدمت وظیفه خود را بلافاصله پس از پایان متوسطه انجام دهد صرف نظر از این که در داخل به تحصیل می‌پردازد یا در خارج چون در آن مورد خاص خدمت وظیفه و کار در سپاهیان انقلاب از لحاظ تأمین نیازمندی‌های ملی بر تحصیل در رشته‌ای که مورد نیاز ما نیست تقدم دارد. پس بدین ترتیب معافیت باید در مورد اشخاص با استعدادی منظور گردد که ادامه‌ی تحصیل آن‌ها در رشته‌های مورد نیاز کشور می‌تواند آن‌ها را در واقع در سطحی بالاتر برای خدمت آماده و مجهز بکند. اصولاٌ نظر شاهنشاه بر آن است که مفهوم خدمت باید امروز با توجه به اساس و هدف‌های انقلاب ایران تلقی گردد. مفهوم خدمت را نباید به عنوان اصلی منجمد و محدود یا با معیارهایی که در ده پانزده سال پیش موجود بود در نظر گرفت. شاهنشاه آریامهر خود اولین قدم را در این راه با پیش بردن و توسعه دادن مفهوم جدید خدمت و تأسیس سپاهیان انقلاب برداشتند و فکر معافیت از نظام برای سپاهیان انقلاب و سپس برای کسانی که در مؤسسات عالی و صنعتی به کار تدریس و خدمتی از نوع دیگر مشغولند زاده همین مفهوم است و خود نشان می‌دهد که رفته رفته در همین جهت پیش رفته‌ایم ولی باید باز هم این مفهوم را تکمیل و تقویت کرد و آن را در خدمت نیازمندی‌های انقلاب قرار داد. به عبارت دیگر خدمت باید در سطوح مختلف و به انواع مختلف انجام گیرد و نظام وظیفه در واقع باید وظیفه‌ی وسیع تر مردم را نسبت به همه‌ی نیازمندی‌های کشور در بر گیرد. این وظیفه‌ی هر ایرانی است که با توجه به لزوم تأمین کادرهای لازم در سطوح مختلف و اولویت‌هایی که معین می‌شود خود را در خدمت نظام انقلاب قرار دهد و مقررات جدید هم باید طوری باشد که تشکیلات به اصطلاح هرمی وظیفه و خدمات را در کلیه‌ی سطوح محفوظ دارد. پس در این زمینه شاهنشاه فرمودند ابتدا نیازمندی‌های مملکت روشن شود و بعد اصولاٌ درهای دانشگاه‌ها چه در داخل و چه در خارج به روی آن‌هایی که می‌خواهند تحصیلات خودشان را در رشته‌های مورد نیاز دنبال کنند باز شود. ولی البته در مورد کسانی که به خارج می‌روند نظارت بیشتری برقرار شود که دانشجویان به تحصیل واقعی بپردازند و اگر احیاناٌ از رشته‌ی مورد نظر ما به رشته‌ی دیگری بروند دیگر از معافیت نظام برخوردار نباشند و فوراٌ برای خدمت وظیفه به مملکت خودشان برگردند.
اینک می‌رسیم به مسئله‌ی رابطه‌ی با دانشجویان.
این مسئله طبیعتاٌ مسئله‌ی حادی است و به خصوص آقایان می‌دانند که در ماه‌های اخیر گرفتاری‌هایی برای ما به وجود آورد. باید قبول کرد که در حال حاضر با یک نوع نارضایتی و حتی تشنج در محیط دانشجویی برخوردار هستیم و این مسئله را نمی‌توان سرسری تلقی کرد، زیرا آینده‌ی مملکت ما باید با این جوان‌ها به وجود بیاید. این جوان‌ها بالطبع در شکل دادن به آینده‌ی مردم ما و در نیل به هدف‌های انقلاب ایران نقش مؤثر دارند و بر ماست که از نقش سازنده‌ی آن‌ها در رسیدن به این هدف‌ها حداکثر استفاده را کنیم. البته این را هم باید عرض کنم که این نارضایتی دانشجویان امری نیست که محدود به ایران باشد. همه‌ی آقایان می‌دانند که امروز در ممالک دیگر از اسپانیا تا لهستان و روسیه و چین و آمریکا همه جا امواج نارضایتی مشاهده می‌شود و علل عمیقی دارد که شاید مقدار زیادی از آن مربوط به وضع خاص دنیای معاصر ما باشد. توسعه‌ی مخابرات و اصولاٌ پیشرفت وسایل علمی و اطلاعاتی و روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون و به طور کلی شبکه رو به تزاید ارتباطات دنیای بزرگ سابق را روز به روز کوچک تر کرده است و در این شرایط انتظارات و توقعات جوانان هم با سرعتی رو به تزاید بالا رفته است. آقایان مسلماٌ وقایع اخیر آلمان را دنبال کرده‌اند و می‌دانند که با توجه به آن جریانات خوشبختانه گرفتاری‌های آن‌ها نبوده است. ولی با این همه ما هم گرفتاری‌های خود را داشته و داریم و باید فکری کرد که در آینده تا آن جا که ممکن است این گرفتاری‌ها تجدید نشود و نه تنها تکرار نشود بلکه جای خود را انشا الله به همکاری مثبت بین ما و آن‌ها بدهد.
خوشبختانه می‌توان گفت که در ایران ما حتی در همین ماه‌های اخیر گرفتاری اساسی ما گرفتاری سیاسی نبوده در حالی که در بیشتر ممالک علت نارضایتی دانشجویان بیشتر جنبه‌های سیاسی داشته است. در مملکت ما باید اذعان داشت که نارضایتی دانشجویان در حال حاضر ناشی از علل آکادمیک است و بنده در این چهار ماه با کمال تأسف به این نتیجه رسیدم که در بیشتر مؤسسات عالی آموزشی ما یک وضع بلاتکلیفی وجود داشته است و در بیشتر مواردی که دانشجویان اعتصاب کرده‌اند این تغییراتی که در روش‌های خود و در زمینه‌های برنامه‌ها داده‌ایم یا بلاتکلیفی که برای دانشجویان به وجود آورده و می‌آوریم علت اصلی ناراحتی بوده است. کمبود وسایل و استاد و مشکلات آموزشی و عللی که ذکر شد به اصطلاح بنزین این گرفتاری‌ها بوده است و همین بنزین بوده که با اولین جرقه مشتعل می‌شده است و باز با کمال تأسف باید عرض کنم که اگر به اصطلاح انتقاد از خود بکنیم به این واقعیت بر می‌خوریم که همیشه مسئولان و استادان ما هم آن قدرت اخلاقی لازم را در مواقع لازم نشان نداده‌اند.
کمبود استادان و وسایل واقعیتی است و جای تعجب نیست که همین کمبود با مشکلات زندگی دانشجویان و عقده‌هایی که از آن لحاظ دارند جمع می‌شود این گرفتاری‌ها خود به خود به وجود می‌آید. این نکته را نیز باید با کمال صراحت عرض کنم که در گذشته گاه در مواردی که ایجاب می‌کرده است سیاست‌های اصولی اجرا شود دستگاه‌های ما از خود ضعف نشان داده‌اند و در مقابل در مواقع بحرانی به خاطر تسکین و ارضای آن‌ها که بیش از همه سر و صدا راه می‌انداخته‌اند گذشت هایی کرده‌اند که منطق نداشته و اصولی نبوده است.
باری آقایان همه مستحضر هستند که شاهنشاه ما به دانشجویان عنایت بسیار دارند و همیشه به دنبال آن هستند که نه تنها دانشجویان یک عامل منفی در پیشرفت مقاصد انقلاب و هدف‌های مملکت نباشند بلکه به شکل مؤثر و سازنده در پیشرفت‌های اجتماع ما شرکت کنند. از این رو باید رابطه‌ای زنده و دو طرفه بین دانشجویان و استادان و مسئولان دانشگاه وجود داشته و همواره گسترش یابد. به علاوه شاید این صحیح نباشد که هر وقت ما با عکس‌العمل غیر منطقی دانشجو مواجه شویم فوراٌ چنین نتیجه بگیریم که دانشجو یک فرد خطرناک و اخلالگری است که باید تنبیه شود. تنبیه و جبهه بندی این درد را دوا نمی‌کند. سیستم تعلیماتی و طرز برخورد با دانشجو و رفتار با او است که باید عوض شود، همین طور که زندگی خود همه‌ی سیستم‌ها را عوض کرده و می‌کند. به طور مثال مگر ما خودمان در گذشته جرأت داشتیم جلوی پدرمان سیگار بکشیم؟ یا هیچ یک از کارهایی را بکنیم که کودکان و فرزندان ما در برابر ما می‌کنند؟ امروز دیگر همه‌ی آقایان می‌دانند که این جور چیزها از بین رفته است و فرزندان ما کارهایی می‌کنند که شاید واقعاٌ برای قدیم‌ها زننده به نظر می‌رسید. ولی خوب چه باید کرد؟ این‌ها بیش و کم مظاهر تحولاتی است که در دنیا به وجود آمده است. بچه‌ای که مثلاٌ در آمریکا بوده و یا حتی اخبار آن دیار را شنیده است و می‌بیند یا می‌داند که جوانان آن کشور حتی با مقامات مسئول مملکتی یا حتی گاه با مقدسات کشور خودشان بازی می‌کنند و همه چیز را در آن سن به شوخی می‌گیرند، این جوان وقتی به ایران بر می‌گردد یا به وضع خود می‌اندیشد طبیعتاٌ تحت تأثیر قرار می‌گیرد و مشاهده‌ی دنیای خارج و دسترسی به روزنامه‌ها و تمام مسائل ارتباطی موجود و اخبار گوناگون بالطبع میزان توقعات و طرز فکرش را عوض می‌کند. ما باید این حقیقت را ندیده نگیریم و حالا که بین خودمان هستیم باید قبول کنیم که دانشجوی امروز دیگر دانشجوی دو سال پیش نیست چه برسد به ده بیست سال پیش. فایده‌ای ندارد که ما به زور او را محدود کنیم. پدرهای ما هم جلوی سیگار کشیدن ما را می‌گرفتند ولی آقایانی که سیگار کش شدند خود می‌دانند که وقتی ناچار می‌شدند در جاهای دیگر، سیگار می‌کشیدند و همه ما، شاید نصف ما، این آزمایش را کرده‌ایم که در خفا مشروب خورده‌ایم و سیگار کشیده‌ایم.
خیر آقایان با این راه‌های قدیمی نمی‌توان دردهای امروز را دوا کرد و اگر شاگرد چیزی را جداٌ بخواهد نمی‌شود جلوی او را به زور گرفت. به طور کلی باید سعی کرد که در جهت موج رفت ولی البته با این که باید در جهت موج حرکت کرد باید کاری کرد که موج انسان را نبرد و چنین سیاستی را می‌توان با نهایت قدرت و قاطعیت اعمال کرد. از این رو باید وسایل جدی و مؤثرتری برای پیشرفت کار برقرار کرد و مؤثرترین آن‌ها شاید برقراری مکالمه و دیالوگ با دانشجویان باشد. باید کاری کرد که در کلیه‌ی سطوح، به خصوص در سطح استاد و دانشجو روابط زنده و انسانی برقرار کرد و این روابط باید طوری برقرار شود که عقده‌ای به وجود نیاید و مسائل قبل از این که رفته رفته صورت بحرانی به خود گیرد حل گردد. این وظیفه‌ی یکایک ماست که با عشق و دلسوزی و شهامت چنین ارتباط خلاقی را در سطوح مختلف بین دانشگاه‌ها و دانشجویان به وجود آوریم.
آقایان می‌دانند که دانشجویان بالطبع علاقه مند هستند که اتحادیه‌های خودشان را داشته باشند ولی با تجربیات گذشته شاید در حال حاضر آن زمان هنوز نرسیده باشد که دانشجویان ما بدون هیچ گونه چارچوب اصولی و راهنمایی لازم سازمان و اتحادیه تشکیل دهند و شاید صلاح و مصلحت آن‌ها هم نباشد که در اثر نداشتن چنین اصولی، تشکیلات و انجمن‌های دانشجویی آن‌ها از دست و اختیار آن‌هایی که حقیقتاٌ در پی حل واقعی مسائل خود هستند خارج گردد. زیرا در آن صورت ممکن است به همان کسانی که صرفاٌ قدرت بیان بیشتر دارند یا حتی از قدرت فکری بیشتری برخوردارند ولی شاید به همان میزان حس مسئولیت ندارند و کسانی که تنبل یا آشوبگرند ولی صلاحیت اخلاقی و تحصیلی لازم را ندارند از این موقعیت استفاده کنند و وضعی به وجود آورند که با حفظ سنن یا ضابطه‌های آکادمیک صحیح و شئون دانشگاهی منطبق نباشد. از این رو پیشنهادی حضورشان تقدیم شد که اصولاٌ در دانشگاه‌ها به طور کلی در واحدهای گوناگون دانشجویان بتوانند بین پنج نفر اول گروهشان هر کسی را که می‌خواهند به رأی مخفی انتخاب کنند و این نماینده‌ها که خود آن‌ها را در بین پنج یا چند اول کلاس یا گروه خود انتخاب کرده‌اند رابط بین دستگاه و دانشجویان باشند. این فرمول که اصولاٌ مورد تأیید شاهنشاه قرار گرفت اجازه می‌دهد که از یک طرف دانشجویان واقعاٌ نمایندگان خودشان را انتخاب کنند و آن کسی که به نام آن‌ها صحبت می‌کند واقعاٌ از هر جهت از اعتماد آن‌ها برخوردار باشد ولی از طرف دیگر انتخاب شدگان را در سطحی بالاتر یعنی در سطح پنج یا چند نفر اولی قرار می‌دهد که از یک نوع سطح آکادمیک بالاتری برخوردار هستند و واقعاٌ در شأن آن هستند که از حقوق و منافع اکثریت دفاع کنند. بنده فکر می‌کنم اگر ما بتوانیم فرمول‌هایی در این جهت پیدا بکنیم و الگویی مشترک و مناسب برای انجمن‌های دانشجویی بر همان اصول به وجود آوریم این فرمول‌ها در جهت اوامر شاهنشاه برای ایجاد رابطه‌ای بیشتر بین ما و آن‌ها خواهد بود. البته جناب دکتر صالح هم در جریان هستند. دو ماه اخیر این فکرها مورد بررسی قرار گرفت تا بالاخره شاهنشاه در همین شرفیابی اخیر اوامری صادر فرمودند تا موضوع عملی بشود و فرمودند می‌توانید راه عملی شدنش را در همین کنفرانس پیدا کنید و اصل تشکیل انجمن‌های دانشجویی را بیش و کم به همین نحو پیاده کنید. من اطمینان دارم که ما اگر در زمینه موفق شویم و به دانشجویان فرصت مناسبی بدهیم که بدون مداخله‌ی عوامل غیر دانشگاهی در انجام امور مربوط به خود سهم بیشتری به دست آورند از همان راه مقدار زیادی از بخاری که اکنون جمع شده از بین خواهد رفت و بی شک به ما اجازه خواهد داد که شاید در آینده روابط بهتری بین ما و دانشجویان برقرار باشد. اصولاٌ شاهنشاه فرمودند خوب است دانشجویان به طور معقول و سازنده در کارهای اجتماعی و اموری که مربوط به زندگی روزانه آن‌ها است سهم و شرکت بیشتری داشته باشند ولی البته باید مراقبت کنید که عوامل درسخوان و دلسوز و عوامل فهمیده سخنگوی دانشجویان باشند. در مقابل تأکید فرمودند که این سیاست انسانی و دور اندیشانه باید توأم با قاطعیت و قدرت باشد و دیگر به هیچ وجه نباید اجازه داد که گروهی دانشجوی تنبل و غیر مسئول از وسایل و امکاناتی که امروز به آنان داده می شو.د به ضرر اکثریت سوء استفاده کنند.
نکته‌ی مهم دیگری که می‌خواستم با دوستان محترم در میان بگذارم مسئله‌ی تربیت دبیر و برنامه‌های مربوط به دانشسرای عالی است. در دو سه ماه اخیر و به خصوص پس از انتصاب جناب آقای دکتر شریفی به ریاست دانش سرای عالی مطالعات دقیقی برای تأمین کادر دبیری کشور و بالا بردن سطح کیفی آن با توجه به تجربیات گذشته و نیازمندی‌های اساسی مملکت به عمل آمد. این بررسی‌ها و مطالعات و تبادل نظرهای ارزنده‌ای که در این مدت بین کارشناسان و مربیان عالی قدر دانش سرای عالی و سایر مراجع ذی علاقه و ذی نظر روی داد نشان داد که سیستم گذشته یا سیستم به اصطلاح «سندویچ کرس» یعنی دو دوره دو ساله در عمل معایب زیادی در بر داشته است. از اولین ایراداتی که بدان وارد می‌آید آن بود که پس از برقراری این سیستم یعنی لیسانس دو دوره‌ای که در میان آن دو سال وقفه وجود دارد غالباٌ کسانی به دانش سرای عالی روی می‌آورند که در کنکورهای دیگر موفق نشده‌اند. در نتیجه در این نخستین قدم مهمی که برای انتخاب دبیر یعنی این عامل اساسی و مرکزی پیشرفت تعلیماتی و استخوان بندی آموزشی مملکت برداشته می‌شد کسانی برگزیده می‌شدند که روی هم رفته استعدادشان و صلاحیتشان برای کادر دبیری از سایر دانشجویان کم تر بود. البته جای تأسف است که در ایران هنوز عده‌ی زیادی برای ورقه‌ی دیپلم و ارزش استخدامی و اجتماعی آن بیش از کسب تحصیل اهمیت قائلند. امیدوارم روزی این مظهر عقب افتادگی از بین برود ولی تا موقعی که چنین واقعیت تلخی وجود دارد نمی‌توان این عامل را در برنامه ریزی آموزشی واقعاٌ ندیده گرفت. پس مطالعات کارشناسان نشان داد که بیشتر کسانی که به دانشسرای عالی رو می‌آورند که جاهای دیگر و در کنکورهای دیگر قبول نشده بودند و بعد دیده شد که این دانشجویان تقریباٌ بلافاصله پس از ورود به انواع و اقسام وسایل متوسل می‌گشتند تا سیستمی را که خود از روی ناچاری قبول کرده بودند به هم بزنند. سال گذشته متأسفانه مشاهده شد که به جای توجه به مسائل تحصیلی بیشتر هراسشان آن بود که یا سیستم را به هم بزنند و یا دوره‌ی دوم را بدون انجام خدمت دبیری آغاز کنند.
حال برنامه‌ای که دانشسرای عالی پیشنهاد کرده و مورد تأیید وزارت علوم است با توجه به این مشکلات و با توجه به این هدف اساسی تنظیم شده است که ما باید تعداد دبیران بیشتر و بهتری به مملکت بدهیم که با صلاحیت زیادتر و با سطحی بالاتر وظایف خطیر خود را انجام دهند. در گذشته حتی غرض اصلی سیستم قدیمی که تربیت تعداد بیشتری دبیر بود تأمین نشد و تنها این نتیجه را در برداشت که ما حل مسئله را دو سال به عقب انداختیم و در عین حال سطح این دبیران را پایین آوردیم به درجه‌ای که طبق اظهار مقامات دانشسرای عالی پاره‌ای از استادان خوب دانشسرای عالی رفته رفته دانش سرا را ترک کرده و به جاهای دیگر رفته بودند. شاید دانشگاه تهران و بعضی از دانشگاه‌ها از این موضوع استفاده کردند. ولی به هر حال ما دیدیم که علاوه بر این مشکلات پول دولت هم در سیستم قبلی بیشتر مصرف می‌شد زیرا نباید از نظر دور داشت که با آن سیستم از سال دوم به بعد دانشجو را در واقع دولت به عنوان دبیر استخدام می‌کرد و برای چهار سال بعد تا پایان تحصیلاتش حقوق دبیری او را داد.
وقتی که استادان دانش سرای عالی موضوع را مطالعه کردند و به خصوص دیدند که جمع دو دوره‌ی دو ساله معادل 140 واحد است و حتی این 140 واحد را می‌توان احیاناٌ در ظرف سه سال خواند به این نتیجه رسیدند که شاید با برقراری یک سیستم لیسانس 140 واحدی که حداقل گذراندن آن سه سال باشد نتیجه مطلوب تری حاصل شود، به شرط این که بعد از پایان آن دوره مثل سابق تعهد بسپرند که 5 سال یا بیشتر در خدمت دولت به کار مقدس دبیری بپردازند. شاید بتوان با اخذ این تعهد که احیاناٌ بشود آن را به شش بلکه به هفت سال رساند و نیز با ایجاد رشته‌ی کوتاه‌تر دبیری، فصل جدیدی در سیستم تربیت دبیر باز کرد. در مطالعاتی که منجر به پیشنهادات دانشسرای عالی شد سیستم سه ساله‌ی دبیری که قبلاٌ در آن جا بود مورد مطالعه قرار گرفت. آقایان می‌دانند که در ممالک دنیا سیستم واحدی برای تربیت دبیر وجود ندارد و تعداد سنواتی که برای تحصیلات عالیه دبیری لازم است بسته به ممالک از دو تا 5 سال است. با بررسی کامل تجربیات خود و دیگران و بر آوردی از برنامه‌ی موجود ما دیدیم که اگر دانشجویان بتوانند صد و چهل واحد فعلی را که در گذشته طی دو دوره‌ی دو ساله می‌خواندند یک جا تمام کنند و آن‌ها که استعداد بیشتر دارند این دوره را با درس‌های اضافی و احیاناٌ تابستانی کم تر از چهار سال به پایان رسانند شاید همین امر انگیزه‌ی جدیدی برای جلب آن‌ها به سوی شغل دبیری به وجود آورد. به عبارت دیگر دانشجویان با استعداد بتوانند 140 واحد فعلی را ظرف سه سال بخوانند ما از یک طرف یک لیسانس دبیری به وجود آورده‌ایم که احیاناٌ خواهد توانست با در نظر گرفتن این تفاوت «پتانسیلی» که به وجود می‌آید بهترین عوامل را به دانشسرای عالی جذب کند و از همان راه شرایط مطلوب دیگر را برای پرورش دبیران به تعداد بیشتر و با سطح بالاتر فراهم آورد. ضمناٌ این نکته مهم را نیز باید در نظر گرفت که در صورت تصویب این سیستم یک سال خرج ما کم تر می‌شود. هم اکنون ریاست دانش سرای عالی معتقد است که اگر این سیستم سه ساله عملی شود شاید بتوانیم همین امسال 1000 نفر دانشجوی بیشتر بگیریم به شرط این که جا و مکان بیشتر در اختیار آن‌ها بگذاریم.
باید اضافه کنم که گزارشی بدین مضمون حضور شاهنشاه تقدیم شد و شاهنشاه با اصول پیشنهاد موافقت و اوامری صادر فرمودند که جزئیات این موضوع و کلیه‌ی جوانب امر در کنفرانس گچسر به دقت مطالعه و یک فرمول قطعی پیشنهاد گردد تا از سال آینده انشا الله در سرتاسر مملکت هم در مورد دانش سرای عالی و هم در مورد هنر سرای عالی اجرا گردد.
فکر می‌کنم پر حرفی کردم ولی مجبورم یک نکته‌ی آخر دیگر را هم با آقایان در میان بگذارم و آن مسئله‌ی کادر استادان و هیئت آموزشی است.
در این زمینه مسلم است که یک سلسله تحولات عمیق لازم و ضروری است. بسیار خوش وقتم که هم اکنون هر یک از این دانشگاه‌ها با جدیت تمام این مسئله را مطالعه می‌کنند. سطح دانشگاه‌های ما متأسفانه پایین تر است و همه این را قبول دارند. علل این امر هم بسیار است. یکی آن که ترفیع استادان در گذشته به طور خودکار انجام یافته و مسئله‌ی تحقیقات علمی را در اغلب موارد یا به طور کلی فراموش شده تلقی نموده و یا اصلاٌ بدان توجه نکرده‌اند، حال آن که تحقیق در واقع خون دانشگاه است، اگر از بین برود دانشگاه نیز از بین می‌رود و جای خود را به نوعی دبیرستان می‌دهد. یکی دیگر از علل عقب افتادگی دانشگاه‌هایمان شاید مربوط به طرز کار فعلی و عدم استفاده‌ی صحیح از کادر استادان باشد. در بسیاری از مؤسسات آموزش عالی عده‌ای از استادان، به بیکاری محکوم می‌شوند و عده‌ای دیگر آن قدر تحت فشار کار قرار می‌گیرند که ممکن است بعد از چند سال به کلی از بین بروند. یک پروفسور فرانسوی که اخیراٌ به دعوت وزارت علوم از دانشگاه‌های ما دیدن کرد می‌گفت استادیاران جوان شما که بسیاری از آن‌ها جداٌ بر جسته‌اند پنج سال دیگر مطلقاٌ از بین خواهند رفت زیرا برنامه‌ی کار آن‌ها منطقی نیست، وسایل تحقیق در اختیار ندارند، در محیطی نامساعد کار می‌کنند، شب و روزشان فقط به کار تدریس می‌گذرد و اگر هم بخواهند وقت تحقیق ندارند. باید این استادان و محققان را دریافت و وسایل کار و تحقیق و پیشرفت علمی را برای آن‌ها به طور جدی فراهم ساخت مسلماٌ باید کاری کرد که در کادر آموزشی دانشگاه‌ها تغییرات اساسی به وجود آید و مسائل فعلی حل گردد. و خدا می‌داند که این مسائل یکی دو تا نیست. همین مسئله‌ی استادان طرحی و تفاوت سطح حقوقی آن‌ها را با دیگران در نظر بگیرند. با آن که شخصاٌ فکر می‌کنم فکر استادان طرحی بسیار به جا بود و در یک موقع معین مسائل مهمی را حل کرد و من‌جمله در بازگشت مغزهای متفکر ما مؤثر واقع شد این خود در حال حاضر مسئله‌ای را به وجود آورده است که باید حل شود. زیرا صحیح نیست بین دو طبقه یعنی استادیاران جوانی که تازه استخدام شده‌اند و استادیارانی که الآن چندین سال با حقوق‌های خیلی پایین کار می‌کنند و خدمت می‌کنند تفاوت قائل شد. از این رو امیدوارم که ما بتوانیم هر چه زودتر به این مسائل رسیدگی کنیم و راه حل‌هایی پیشنهاد کنیم.
ضمناٌ آقایان مستحضرند که در هیئت امنای دانشگاه طرحی حاضر شده که متأسفانه نتوانستیم آخرین نسخه تجدید نظر شده آن را در اختیار آقایان قرار دهیم. ولی جناب آقای دکتر اقبال که ریاست کمیسون این کار را دارند قول دادند که در اولین فرصت آخرین طرح تجدید نظر شده را برای اظهار نظر در اختیار آقایان قرار دهند تا قبل از این که طرح هیئت امنای تهران بررسی شود رؤسای دانشگاه‌های دیگر هم نظریات خودشان را داده باشند. با این ترتیب ما امیدواریم که حتی‌الامکان طرح آموزشی یکسانی برای همه‌ی دانشگاه‌ها پیشنهاد و اجرا شود. بنده فکر می‌کنم اتخاذ یک روش هماهنگ برای همه بسیار مفید خواهد بود و مانع از آن خواهد شد که همین اختلاف سطح‌ها و اختلافاتی که در طرز استخدام وجود دارد مسائلی تازه برای ما به وجود آورد.
در این زمینه نیز شاهنشاه اوامری صادر فرمودند که آن‌ها را به عرض آقایان می‌رسانم. یکی فرمودند که باید مقام استادان بالا برود و زندگی‌شان تأمین گردد و وقت آنان طوری برنامه ریزی شود که بتوانند به تحقیقات علمی و کارهای اساسی بپردازند. اصل استفاده صحیح از کادر آموزشی موجود ایجاب می‌کند که در هر واحدی یک نوع هرم آموزشی برقرار شود تا استادی که وقتش گران بها است و می‌تواند به امور تحقیقاتی خیلی مهم تر بپردازد وقت خودش را صرف کارهایی نکند که در خور سوابق و تجربیات او نیست و برای این که حداکثر استفاده از کارهای موجود گردد لازم است که کارهای آموزشی و وظایف به نحو احسن و با توجه به میزان اطلاعات و تجربیات استادان و دانش یاران تقسیم بندی شود و عوامل جوان نه تنها بیکار نمانند بلکه به عنوان نیروی مؤثری در پیشرفت هدف‌های آموزشی و تحقیقاتی به کار بروند. از این رو حتماٌ باید از کلیه‌ی عواملی که می‌توانند به نحوی در بالا بردن بازده ی کار مؤثر گردند استفاده کامل بشود و در این زمینه حتی باید تدابیری اتخاذ شود که حتی‌المقدور از فارغ‌التحصیلان ممتاز یک دانشکده در کادر آموزشی همان دانشکده استفاده‌ی لازم به عمل آید. مثلاٌ چه مانعی دارد که این فارغ‌التحصیلان با استعداد فوراٌ پس از به دست آوردن لیسانس یا فوق لیسانس خود در همان دانشگاه استخدام شوند، مدتی تدریس کنند و بعد همین که در کار خود پیش رفتند و ورزیده نر شدند برای ادامه‌ی تحصیلات خود به خارج اعزام شوند؟ شاهنشاه فرمودند باید کادر دانشگاه‌های ما جوان شود، باید از جوان‌ها استفاده‌ی بیشتر کرد، باید وسایل تشویق را برای آنان فراهم ساخت و درهای کار و ترقی را به رویشان باز کرد. علاوه بر این اصل کلی، باز هم اوامر دیگری صادر فرمودند که بسیار جالب توجه و ارزنده بود. یکی از آن اوامر مربوط به مسئله‌ی تمام وقتی بود. شاهنشاه فرمودند امروز دیگر هیچ دلیلی ندارد که یک استاد تمام وقت به کارهای دیگر بپردازد و به خصوص تأکید فرمودند که قبول مناصب غیر دانشگاهی، مناصب سیاسی، مناصبی که به اصطلاح مربوط به کار دانشگاهی نیست باید اصولاٌ متوقف شود. استاد تمام وقت به خصوص نباید به کار غیر دانشگاهی بپردازد و آن زمان هم که کار دیگری را قبول کرد مسلماٌ نباید از مزایای تمام وقتی استفاده کند و حتی اگر به علل استثنایی لازم باشد که یک استاد تمام وقت کار خارج قبول کند آن مدتی که به کار سیاسی و غیر دانشگاهی مشغول بوده است نباید در ترفیعات او حساب شود.
امیدوارم در طرح‌هایی که برای کادرهای آموزشی در نظر گرفته خواهد شد این مطالب را رعایت فرمایید. مسائل زیادی در پیش داریم که وقت نیست وارد جزئیات آن شویم، یکی مسئله‌ی دانشکده‌های پزشکی و مسائل بیمارستان‌های بهداری بود که فکر می‌کنم این را مستقیماٌ در خود آن کمیسیون مطرح کنند و مسائل دیگری از قبیل مسائل ورزش و امور هنری دانشگاه‌ها که ممکن است آقایان یک به یک پیشنهاد کنند و می‌توانیم باز هم در کمیسیون‌ها مطرح کنیم. ولی عرض کردم اگر فکر کردید که این مسائل حاد نیست و دلیلی ندارد که در این جلسه مطرح شود مسائل را طبقه بندی می‌کنیم و بعد برای دانشگاه‌ها می‌فرستیم تا هر یک نظریات کتبی خود را بدهند و آن‌ها را در کنفرانس بعدی انشا الله به تفصیل مورد مطالعه خواهیم داد.
قبل از خاتمه‌ی کلام باید این نکته را یادآور شوم که امروز تعلیمات حقیقتاٌ صورت یک صنعت بزرگ را به خود گرفته است و این وضعیت یک اساس و مرکزی برای پیشرفت مملکت شده است. با ماست که ببینیم چه عوامل و چه اسباب و ابزار و چه نوع تشکیلاتی برای این صنعت ملی لازم است، نیازمندی‌های آن به چه نحو و تحت چه شرایط اساسی تأمین می‌گردد و خلاصه از چه راه می‌توان پایه‌ها و طرز کار آن را طوری محکم ساخت تا از هر جهت بتواند در پیشرفت مملکت و تحولاتی که امروز در این عزیز ما روی داده است مؤثر واقع گردد.
امروز برای همه‌ی ملت‌ها شرط بقا و پیشرفت و ترقی در قدرت تطبیق با تغییرات عظیم فنی است که در دنیا می‌شود. تنها در آن صورت است که کشوری می‌تواند موجودیت ملی خود را در شرایط متلاطم زمان معاصر حفظ کند و از این پس مواجهه‌ی تمدن‌های بشری در میدان مبارزه‌ی جهانی به طور کلی در زمینه‌ی تکنولوژی و علوم و مدیریت انجام خواهد گرفت.
در اینجا اجازه می‌خواهم جمله‌ای را از ژان ژاک سروان شریبر در کتاب مشهور خود به عنوان Le Defi Americain نقل کنم که می‌گوید «دیگر نه سپاهیان مسلح، نه مواد اولیه و نه سرمایه هیچ کدام نشانه یا اسباب و ابزار قدرت نیستند. کارخانجات هم خود فقط نشان ظاهر این قدرت می‌باشند. قدرت امروزی در قدرت اختراع کردن یعنی تحقیقات، و در قدرت تبدیل اختراعات به کالاها و وسایل کار یعنی تکنولوژی است. معادنی که به دنبال آن باید رفت دیگر نه در زمین است و نه در تعداد افراد و نه در ماشین. معادن امروزی را باید در فکر بشر جستجو کرد و اگر هم دقیق تر بگویم باید آن‌ها را در استعداد اندیشیدن و خلق کردن انسان‌ها جست. پرورش و گسترش و به کار انداختن هوش، این است منبع واحد قدرت در جهان معاصر.»
این جمله را از ژان ژاک سروان شریبر نقل کردم و از آن جهت خواستم مطالب خود را با آن جمله به پایان برسانم که در کشور ما مسئولیت دسترسی به این منبع عظیم و بی پایان و استفاده از آن با یکایک شماست. جداٌ امیدوارم که ما بتوانیم دست در دست یک دیگر و با الهام از نیات شاهنشاه دوراندیشمان و اصول انقلاب ایران روز به روز بیشتر به اهمیت تاریخی این مسئولیت خود پی ببریم و کاری کنیم که خود را شایسته‌ی این مسئولیت سازیم. من اطمینان دارم که در آن صورت با همکاری مداوم و تلاش مشترک در راه عظیمی که در برابر ماست روز به روز به هدف‌های عالی خود نزدیک تر خواهیم شد.
اینک اگر آقایان موافق هستند پیشنهاد دارم که آقایان رؤسای دانشگاه‌ها مطالبی را که در نظر دارند ایراد فرمایند. پس از آن کمیته‌های کار را می‌توان به ترتیب زیر تشکیل داد:
یک کمیته برای شهریه و کنکور، یک کمیته برای مسئله‌ی تربیت دبیر و پیشنهاد دانش سرای عالی که به آن اشاره شد. یک کمیته برای مسائل دانشجویی، و یک کمیته برای تعیین دستور کنفرانس آینده و مسائلی که باید آن جا مطرح شود و احیاناٌ می‌توان یک کمیته هم با شرکت نمایندگان نظام وظیفه و تیمسار مشاور برای پیاده کردن اوامر ملوکانه در مورد خدمت نظام تشکیل داد. اگر لازم باشد کمیته‌ی دیگری را هم می‌توان برای کارهای پزشکی تشکیل داد تا به این مسئله که بیمارستان‌های موجود در تحت چه شرایط باید زیر نظر دانشگاه‌ها باشند رسیدگی کرد. اخیراٌ در اثر مذاکراتی که با وزارت بهداری در مورد دانشگاه جندی شاپور و دانشگاه اصفهان شده شاید لازم باشد تبادل نظری در این زمینه به عمل آید.

منتشر شده در خاطرهشخصیت هاشخصیت های علمیشخصیت های فرهنگیشخصیت های ملیمطالب آموزندهمقالات

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *