
استاد همايي به روايت استاد همايي:
پدرم در كودكي شاگردعبدالغفار بوده و وقتي من به مكتب او رفتم ديگر پيرمردي بود سالخورده. وي بسيار شريف و نجيب و فاضل و اديب و خوشنويس بود. در ادبيات عرب و فن عروض و معاني بيان تا خواندن نهجالبلاغه و مقامات حريري و نيز در خوشنويسي از شاگردان برجسته و وفادار جدم هماي شيرازي بود و تا آخر عمر هر قدر ميتوانست نسبت به اعقاب او خدمت ميكرد.
همان روز اول صفحة اول ديوان حافظ را باز كرد و من همانطور كه در خانه نزد پدر و مادر آموخته بودم صحيح كامل و با صداي رسا خواندم:الا يا ايُّها السّاقي أدركاُساً و ناولها/ كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها
استاد مرا تحسينها كرد و عيال خود را صدا زد و از او خواست اسفند بياورد. اسفند آوردند و آتش كردند. براي پدرم پيغام فرستاد كه قدر اين كودك را بدانيد.باري چندي بدان مكتب رفتم. پس از آن در سال 1326 پدر مرا همراه برادر بزرگترم به مدرسة حقايق – در خيابان مشير – فرستاد. رئيس و مؤسس مدرسه مرحوم سيد محمد حقايق شيرازي بود. بالاي در ورودي مدرسه روي گچ به خط نستعليق درشت نوشته شده بود:در مكتب حقايق پيش اديب عشق/ هان اي پسر بكوش كه روزي پدر شوي
عدهاي از محترمين سادات خاتون آبادي و اعيان محلّه به آن مدرسه ميآمدند. عصرهاي جمعه هم در يكي از تالارهاي بزرگ مدرسه انجمن شعرا داير ميشد به نام «انجمن حقايق». پدرم طرب و عمويم سها به آن انجمن ميرفتند و گاه مرا نيز همراه خود ميبردند. قيافههاي بعضي از آن شعرا و حكاياتي كه بينآنها رد و بدل شده هنوز در خاطرم مانده است.
در سال 1327ق. مرا باز همراه برادر بزرگترم به مدرسة قدسيه فرستادند در محلة درب امام. مؤسس و مدرسه قدسيه آميرزا عبدالحسين بود از فضلا و خوشنويسان اصفهان (متولد در 1287 ق. متوفي در 1366). معلمان آنجا برادرانش آميرزا حسين (1367-1293 ق.) و آميرزاابوالقاسم و آميرزامهدي بودند. ميرزا حبيبالله همشيره زادة قدسي نيز معلم ابتدائي بود. اما پس از چندي از معلمي كناره گرفت. خلاصه مدرسة مزبور غيرخود آقايان قدسي معلم ديگر نداشت. تنها ميرزا عبدالجواد خطيب هفتهاي يكي دو روز براي تعليم خط نستعليق به آن مدرسه ميآمد. اما پس از گسترش مدرسه و افزايش شاگردان ناچار به تعداد معلمان افزودند و از جملة آنان بود مرحوم آميزا عباس نحوي كه چندي در آن مدرسه صرف و نحو عربي تدريس ميكرد.
ركن عمدة مدرسه بعد از مدير، برادرش آميرزا حسن بود كه از خود مدير كوچكتر و از برادرهاي ديگر بزرگتر بود وي علاوه برخوشنويسي موروثي از تحصيل كردههاي فاضل مدرسة نيم آورد بود. مقدمات عربي را بسيار خوب تدريس ميكرد. در عفت و پاكدامني و حسن نيت و خيرخواهي در حق شاگردان مستعد بينظير بود. اين مرد نسبت به اين حقير بسيار توجه داشت و من قسمتي از نحو و صرف مقدماتي خود را پيش آن بزرگوار خواندم. استاد خط نسخ من نيز بود، خدايش بيامرزاد.
وقتي به مدرسة قدسيه رفتم، قسمت معظم جامع المقدمات را از صرف و نحو و منطق، پيش پدرم و مرحوم شيخ ابوالقاسم عراقي از دوستان پدرم كه از طلاب فاضل ساكن مدرسة ملاعبدالله بود خوانده بودم.
در مدرسه قدسيه آميرزا حسن ابتدا عوامل ملاحسن و سپس صمديّه و پس از آن سيوطي و حاشيه ملاعبدالله را به من درس داد. هم او و هم پدرم هر دو تكليف كرده بودند كه اشعار الفيه را از حفظ كنم.
مرحوم آميرزا حسن زمينة درسي را كه به من ميداد بالا گرفته بود. شرح ميرسيد عليخان را بر صمديه ميآورد و بسياري از دقايق آن را براي من ميگفت و برايم املاء ميكرد و هنوز از آن نوشتهها در ميان اوراقي كه از آن دوران نگاه داشتهام موجود است. براي اقسام تاء در عربي بيست و چند قسم برشمرده بود كه همه را من ضبط كردم و با خط ريز در حاشية صمدية خود نوشتم و هنوز آن نسخه را دارم.حساب سياق و ترسّل را كه پيش پدرم و در مكتب ميرزاعبدالغفار شروع كرده بودم، در مدرسة قدسيه تكميل كردم. شماره 25604

اولین باشید که نظر می دهید