حسين بهزاد
برگرفته از روزنامه اطلاعات شماره 26338
آنچه ميخوانيد گفتگويي است برگرفته از يك نشريه دانشآموزي به نام «سالنامه دبيرستان بهمن» كه در سال 1334 در تهران منتشر شده است. دانشآموزان اين دبيرستان در اقدامي جالب به سراغ مرحوم استاد حسين بهزاد رفته و با او گفتگويي انجام دادهاند كه خواندني است. از آنجا كه اين نشريه، حالتي محدود و داخلي داشته است، اين گفتگو در حكم منتشر نشده است و اميد است كه انتشار آن براي كساني كه به منظومه هنري مرحوم حسين بهزاد علاقهمند هستند، مفيد و قابل استفاده باشد. ضميمه فرهنگي
***
استاد حسين بهزاد بزرگترين مينياتوريست جهان: مقام شامخ بهزاد استاد مسلم مينياتور چنان است كه احتياج به معرفي ندارد. بنا به خواهش دانشآموزان هنر دوست، از اين هنرمند عاليقدر تمنا كرديم تا اجازه دهد شرح زندگاني و پيشآمدهايي كه در زندگي هنرياش روي داده در سالنامه منعكس گردانيم تا دانشآموزان بيشتر با اين استاد نامدار آشنا گردند.
س ـ تمناي شاگردان مكتب استاد و دوستداران هنر پرارزش مينياتور و مخصوصاً سبك عالي و ممتازي كه نشانه نبوغ هنري و شاهكارهاي بينظير آن استاد عاليقدر است، اين است كه بدانند چه عواملي استاد را به فرا گرفتن اين هنر و افزايش قدر آن تا اين پايه بلند سوق داده است؟
ج ـ فرزندان عزيز من بايد بدانند كه منشأ تمام زيباييهاي جهان و گردش مطبوع عالم امكان در نظر زيباپسندان گيتي نخست مواهب طبيعي است كه از دستگاه آفرينش چشمه گرفته و بزرگترين نوابغ جامعه بشريت نيز خود مخلوق ناچيزي بوده و هستند كه در تحت تأثير محيط و كيفيات زندگي و زمان تربيت ميشوند و اگر گوهري در خلقت آنها يافت شود و در چشم گوهرشناسان جهان مايه افتخار ايشان باشد، از ودايع الهي و الهام طبيعي است و الا:
ذات نايافته از هستي بخـــش
چون نهد در گذر هستي نقش
پدربزرگ من در كرسي وعظ و خطابه استاد و فرزند او مفتون و مسحور نقاشي بود و اين هر دو در فصاحت و بلاغت نطق و لطافت و ظرافت قلم پرورده ذوق و قريحه و الهامات طبيعي بودند و پدرم مرا از شش سالگي وارث صادق خود قرار داد ولي بر اثر عشق و علاقه به نقاشي عاقبت دست من از زبانم پيشي گرفت و اكنون كه گذشت عمر هم در جسم و جان من هنر نقاشي و رنگآميزي خود را نشان داده است، ميتواند شرح احوال هنري مرا بهتر از خود من به فرزندان خوشذوق و هنردوست ايران بيان نمايد.
س ـ مايه خوشوقتي و مباهات دوستداران مينياتور ايران نيز اين است كه لطفاً بفرماييد اصول مينياتور ايراني و اختلاف آن با مينياتور چيني چيست؟
ج ـ مينياتور به معناي هنرهاي ظريف از زبان اروپايي مشق شده است. اين اصطلاح از پنجاه سال پيش در مملكت ما معمول شده و ما در اين تاريخ، نقاشي ايراني را نقاشي و سازنده را نقاش ميگفتهايم.
در پنجاه سال پيش قلمدانسازي و جلد كتاب، و جعبه آئينهسازي معمول بوده و به سبك دوره فتحعليشاهي كه به نام سبك آقا صادق و آقا زمان و آقا ميرزا احمد نقاشباشي ظلالسلطان و لطفعليخان استاد گل و بوته، يعني اساتيدي كه از صد سال پيش به اين طرف بودهاند معروف است در اين زمان سبك نقاشي ايراني و فرنگي با هم مخلوط شده بود و مشترِيها هم كه بيشتر اروپايي يا دلالهايي بودند كه تابلوهاي مينياتور را به اروپائيان ميفروختند. كارهاي اين دوره را كمتر ميخريدند زيرا سبك هنرمندان اين دوره خارج از روش دوره صفويه شده بود و بدينجهت هنرمندان مجبور شدند كه به تقليد از مينياتورهاي قرن پانزده و شانزده عمل كنند و من هم در اين دوره داخل سبك مينياتور صفويه شدم زيرا مشتري براي اين كارها زياد بود.
تقريباً در قرن سيزده و چهارده بود كه ايرانيان مينياتور را از چينيها گرفته و به سبك مغولي مشغول كار شدند. رفتهرفته اين سبك با ذوق ايرانيان مخلوط شد و اغلب هنرمندان از خود ابتكاراتي در سبك چيني كردند كه از كارهاي چينيها شيرينتر بود و اين مصادف بود با اوج عظمت كمالالدين بهزاد كه مينياتور چيني را تا اندازهاي تغيير داد. يكي ديگر از هنرمنداني كه در مينياتور تحول ايجاد كرد، رضا عباسي بود كه در زمان شاه عباس ميزيست و سبك اين دو، تا دوره قاجاريه دوام پيدا كرد و همچنين بعضي از اساتيد سبك كار هندي و ايراني را مخلوط كردند كه در دنيا به نام «هندوپرس» معروف است.
س ـ ابداعي كه شما در مينياتور ايراني نمودهايد چيست؟
ج ـ بعد از چهل سال كپي از نقاشي قديم ايران، به فكر افتادم كه چرا ما بايد كارهاي چهارصد سال پيش را تقليد كنيم و چرا نبايد هنر ملي خودمان را با ابداع تازهاي در هم آميزيم؟ روي همين فكر بود كه در بيست سال پيش از وزارت فرهنگ براي رفتن به اروپا كمك خواستم تا راجع به نقاشي تحقيقاتي چند به عمل آورم و چون اهميتي به حرف و هنر من ندادند، من نتوانستم پولي براي مسافرت به فرانسه تهيه كنم. در اين هنگام با شخصي به نام مسيو «رابي نو» كه زبان ميدانست آشنا شدم و با او به پاريس رفتم در آنجا دو ماهي براي او به همان سبك قديم مشغول كار شدم .
چون دريافتم كه با روزي 2 الي 3 ساعت كار ميتوانم خرج خود را بگذرانم، او را ترك گفته و به موزه لوور رفتم و آثاري از نقاشان ايراني و ژاپن و چين و هند ديدن كردم. در اينجا انقلابي در روح و افكار من پديد آمد و من بعد از سيزده ماه مطالعه، مردد بودم كه چه سبكي را براي خود انتخاب كنم؟ البته هر هنرمند اصيلي هميشه آرزو دارد وطن و مملكت خودش را بزرگ كند، بدين جهت ميل نكردم كه به سبك نقاشي ديگران كار كنم و گذشته از اين گمان نميكنم كسي بتواند به پاي اساتيد بزرگ اروپا برسد چون غرب از حيث طبيعتسازي به جايي رسيده كه مشكل است ما بتوانيم آن راه را برويم. پس همان نقاشي به قول فرنگيها مينياتور خودمان را با ذوق امروز تطبيق كردم و مدت هفت الي هشت سال فكرم اين بود كه بتوانم مستقلاً سبكي در مينياتور ابداع كنم كه هم مربوط به گذشته نباشد و هم از اروپاييها تقليد نكرده باشم و حالا تصور ميكنم كه سبك ابداعي من مربوط به مينياتورهاي قرن پانزده و شانزده نيست و با وجود اين جويا هستم كه بتوانم فكري را كه در مخيلهام هست، آن طور كه ميخواهم به وجود آورم زيرا هنوز از كار امروزي خود آن طور كه شايد و بايد راضي نيستم.
س ـ به چه طريقي بايد استعداد هنري شاگردان را بيدار كرد؟
ج ـ در باطن هر كس استعدادي نهفته است كه بايد آن را مطابق ذوق و سليقه آن شخص پرورش داد و به خصوص اين اصل بايد در نقاشي رعايت شود زيرا نقاشي هنري است كه بستگي به ذوق و استعداد ذاتي هنرجو دارد و به اجبار نميتوان اين هنر را در طبع كسي به وجود آورد. اصلاً اساس نقاشي چه مينياتور ايراني و چه نقاشي فرنگي پايه اصليش طراحي است و رنگ را بايد ذوق و شوق خود هنرجو خلق كند. بنابراين بايد شاگرد را در طراحي آزاد گذاشت و مجبورش نكرد كه انتخاب سوژه و رنگ را بپسندد، بلكه بايد اجازه داد كه او هر چه ميخواهد در اين باره تعمق نمايد و آن را كه ميپسندد طراحي كند. البته رنگ هم در تابلوها بيتأثير نيست ولي انتخاب رنگ بايد با سليقه خود هنرمند باشد تا اينكه بتواند بدون ترس و با قدرت فكر خود را پرورش داده، آنچه را كه ميخواهد بر روي تابلو آورد.
يك پيام از استاد بهزاد
پيام من به دانشآموزان هنردوست دبيرستان بهمن و تمام دانشآموزان ايراني اين است كه همه ما بايد در راه پيشرفت هنر ايران و مخصوصاً مينياتور كه هنر ملي ماست كوشش كنيم و سعي ما اين باشد كه بتوانيم هنر ايران را به طرز آبرومندانهاي به جهانيان عرضه نماييم و براي اين مقصود بايد همگي شهامت و از خودگذشتگي و پندار نيك را كه سرمايه هنرمندان آزاده است دارا باشيم و جز هنر كه نمونهاي از زيباييهاي طبيعت است، آرزوي ديگري نداشته باشيم و اين سرمايه گرانبها را در راه بهبود هنر ايران به كار اندازيم.

اولین باشید که نظر می دهید