رفتن به نوشته‌ها

عشق الهی

عشق الهي
دكتر سيدحسين نصر

اشاره: عشقِ معطوف به معرفت، قلب دين و آفرينش است. قرآن كريم نيز مؤمنان را به پيروي از سرمشق نبوي مي‌خواند و مي‌فرمايد اگر خدا را دوست داريد، از پيامبر پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد: «قل ان كنتم تُحبّون الله، فاتّبعوني، يُحببكم الله». اين آيه و آية «يُحبّهم و يُحبونه» كه بيانگر عشقي دوسويه است، در تار و پود كتاب «عشق الهي» (سير به سوي خدا در متون اسلامي) جاي گرفته‌ است كه ويليام چيتيك نگاشته و سيد اميرحسين اصغري ترجمه كرده و به همت انتشارات علمي و فرهنگي به تازگي چاپ شده است. آنچه در پي مي‌آيد، مقدمه استاد نصر بر اين كتاب است.

***

مطرب عشق، عجب‌ ساز و نوايي دارد

نقش هر نغمه كه زد، راه به جايي دارد

عالـم از نـالـه عشـاق مبـادا خـالـي

كه خوش‌آهنگ و فرح‌بخش هوايي دارد

(حافظ)

آني را كه از عشق بهره نباشد، آيا توان نوشتن از عشق هست؟ با اين سؤال مي‌توان پاسخ داد: «آيا كسي هست كه عاشقي نكرده باشد؟» بي‌بهره از عشق را توان خلق اثر عاشقانه نيست؛ اما براي نگارشي كه قوّت تبيين حقيقت عشق در آن باشد، كسي را بايد يافت كه از منزل نخستين عشق، يعني عشق به خود، پا فراتر نهاده باشد. آدميان تا خود را فارغ از غير بشناسند، عاشق خود مي‌شوند. حتي مردان و زناني كه «از خود متنفرند»، به هر دليلي، بسته و عاشق آن صفت خودند كه «متنفر از خود» است، هرچند براي انسان روحاني اين خودناپسندي يا به بيان دقيق‌تر، نفس‌گريزي گام نخست در مسير عشق فراتر از خود و در نهايت عشق خداست كه از ازل ساكن قلب مخلوقات خود است، چه بدانند و چه ندانند.

فرايند تحقق و تبديل در معنويت اسلامي بسته به خودآگاهي از دايرة هرچه فراتر روندة عشق آدمي است كه شعاعش تا آنجا مي‌گسترد كه به ساحل الوهيت مي‌رسد و آدمي عشق الهي را درمي‌يابد و بر وي محقق مي‌شود كه فقط اين عشق حقيقي است و همه عشق‌هاي ديگر مجازي و سايه‌اي از آنند كه به تعبير دانته در كمدي الهي، «خورشيد و ستارگان را به گردش درمي‌آورد». الزاماً همه آنان كه عشقشان به «ساحل وجود» رسيده و محبت خداوند را احساس كرده‌اند، درباره آن تجربه‌ها اثري نيافريده‌اند، اما ديگراني كه چنين كرده‌اند، بهانه‌شان عشق به مخلوقاتي بوده كه خداوند هم عاشق آنان است. نوشتن از اين عشق برتر براي اين مؤلفان نه براي نيل به هدفي دنيايي، بلكه وظيفه‌اي است براي هدايت ديگران به سرمنزل محبوب و چون اصولاًَ، چنان كه در مستواي آدمي عشق و جمال درهم آميخته‌اند، شرح عشق ايشان نيز چه در شعر و چه در نثر، با زيبايي فوق‌العاده توأمان است.

در قرآن و روايات مي‌بينيم كه معنويت اسلامي انباشته از عشقي است كه با معرفت اصيل عجين شده است. عشق‌باورانِ مسلمان بارها تأكيد كرده‌اند كه عشق و معرفت در مستواي معنوي در كار كمال‌بخشيدن به يكديگرند. عاشق خدا شدن به معني شناخت اوست. آدمي چگونه مي‌تواند بي‌معرفت عاشق شود؟ خدا هم حقيقتي غايي است كه از اسماي حسنايش «الوَدود» يا عشق است و كس نمي‌تواند بي‌عشق، شناساي او باشد.

او عشق و سرچشمة عشق است. عارفان ميان عشق حقيقي و مجازي تفاوت نهاده‌اند؛ اما حتي عشق مجازي هم جز نردباني نيست كه مشتاقان حق را به عشق فراتر، كه فقط متعلق به اوست، رهنمون كند. فرمان عالي مسيح بر عشق خداوند و همسايه، مُشير به دو عشق نيست، بلكه عشقي يگانه است كه همه حقيقت را در بر مي‌گيرد؛ چنان كه در حديث قدسي آمده است: «خداوند گنج پنهاني بود كه عاشق شناخته‌شدن بود (احببتُ ان اُعرف)؛ پس خلق را آفريد تا شناخته شود». اين حديث كه اغلب در متون عرفاني بدان ارجاع داده مي‌شود، نه تنها به همراهي بنياني عشق و معرفت، بلكه در آميختگي آنها به منزله علت آفرينش هستي تأكيد دارد.

افزون بر آن، چون خداوند علت غايي همه چيزهاست، عشق او به ما غلبه دارد و جواز عشق ما به اوست. احمد غزالي ـ از بزرگترين شارحان معناي عشق در اسلام ـ در كتاب سوانح خود يكي از برترين امتيازات آدمي را بر حسب آيه «يُحبهم و يُحبّونه»، در آن مي‌داند كه خداوند به او عشق مي‌ورزد، پيش از آنكه آدمي عاشق او باشد. واو، كه در عربي به معناي «و» است، در اين آيه آشكارا معناي «بنابراين» دارد.

معناي اين آيه آن نيست كه چون آنها عاشق خداوندند، خدا هم عاشق آنان است، بلكه آن بدين معناست كه عشق با طرف آسماني و الوهي آغاز مي‌شود. البته از منظر انساني، بايد اراده عشق به خداوند را داشته باشيم، اما از منظر مابعدالطبيعي نمي‌توان بدون عشق اوليه خداوند به انسان، عاشق او شد. كسي كه خداوند به سبب عناد و سرپيچي‌اش به او عشق نمي‌ورزد، عشق الهي را در قلب خود نخواهد يافت؛ هرچند اين عشق به سبب آدم بودن در قلب همه انسان‌ها هست و حتي اگر به عللي بسيار پنهان و راكد بماند، باز مغفول انسان سنگدل است.

جاي تعجب است كه در بسياري از نوشته‌هاي غربي و امروزين درباره اسلام، گذشته از نقش عشق در هر عبادت اسلامي، اهميت محوري آن در تقوا و معنويت اسلامي مغفول مانده و تمركز بر رابطه اسلام و غناي بي‌مانند متون اسلامي درباره عشق ناديده انگاشته شده است. دليل اين ناديده‌انگاري، جدال چندقرنه بر سر معرفي مسيحيت، در حكم دين مبتني بر عشق است، در حالي كه به زعم آنان اسلام در مقابل، فقط حاوي مفهوم جزا و پاداش از خداست. چنان سخن مي‌گويند كه گويي در مسيحيت مفهوم جهنم يا برزخ و در اسلام معناي عفو و رحمت و عشق وجود ندارد!

در اين مقدمه كوتاه امكان بحث كافي درباره اين پرسش مهم نيست. با اين حال، بايد گفت كه آيين كاملي چون اسلام در كنار عشق و معرفت در حيات ديني بر تقواي الهي نيز تأكيد مي‌‌كند. اين جمله نه از يك مسلمان، بلكه برگرفته از كتاب مقدس مسيحيان است: «تقوا آغاز حكمت است»؛ جمله‌اي كه تقريباً كلمه به كلمه در حديثي نبوي تكرار شده است. براي شناخت خداوند بايد عاشق او باشيم و براي عشق او بايد تقوا پيشه كنيم. معناي تقواي الهي را نبايد با ترس معمولي خلط كرد كه حالت منفي رواني دارد؛ چنان كه ابوحامد محمد غزالي مي‌گويد:‌ «ترس از موجودي عامل فرار از آن است، اما ترس از خداوند سبب خراميدن به سوي اوست.» در نفس آدمي چيزي است كه وي را از رسيدن به كمال معنوي بازمي‌دارد. آن چيز بايد در سايه تقوا و عدالت الهي از ميان برود تا مجال صفات عاليتر نفس براي عشق الهي مهيا شود. از منظر انساني، مقاماتي بر تقوا، عشق و معرفت مترتب است كه سالك كمال بايد آنها را با موفقيت طي كند.

كتاب حاضر (عشق الهي) از دقيق‌ترين و موثق‌ترين آثاري است كه در موضوع عشق در اسلام به انگليسي نوشته شده است. شايد برخي از اينكه در اين اثر منابع پس از قرن ششم بررسي نشده‌‌اند، انتقاد كنند. اين نقد به دليل ناآگاهي از ماهيت تاريخي بسط سنت معنوي اسلام، موجه نيست. آري، بسياري از مسلمانان پس از قرن ششم كتابهاي مهمي درباره عشق به نثر و شعر نوشته‌اند؛ اما اين قرن چون سرچشمه‌اي بود كه پس از آن دنبال شد و محدودكردن خود به قرون اوليه به معناي ناديده گرفتن آموزه‌هاي كانوني اسلام در عشق و معنويت نيست.

افزون بر آن، اثر حاضر فقط با منابع منثور فارسي و عربي سروكار دارد. شايد خواننده آگاهي به شعرهاي عاشقانه،‌ كه اغلب شاهكار هم هستند، از به كار نگرفتن شعر در اين اثر بپرسد. پاسخ آنكه تاكنون اشعار سنتي مورد مطالعه قرار گرفته و ترجمه‌هاي متعددي از آن شده است؛ از جمله اثر معروف دكترچيتيك با عنوان راه عاشقانه صوفي كه با گفتار شعري يكي از بزرگترين مشايخ عرفان،‌ يعني جلال‌الدين مولوي، كه هماره از عشق مي‌سرود، سروكار دارد. در مقابل، سنت قوي آثار منثور عرفاني در غرب چندان شناخته شده نيست. ترجمه دقيق مؤلف از آثار شخصيت‌هايي چون ميبدي و سمعاني، دروازه شناخت نويسندگان بزرگ و مهجور عرفاني را به روي خوانندگان غربي باز مي‌كند. مؤلف را بايد براي انتخاب درست آثار، ترجمه دقيق و تحليل عميق آنها ستود.

عارفاني كه ذكرشان در اين اثر رفته است، عشق را نه از مجراي ديگران كه بر اساس آنچه خود از عشق الهي دريافته‌اند شرح كرده‌‌اند. با مطالعه روش مؤلف، نه تنها درآميختگي بهترين تحقيقات با عشق، بلكه دل‌بستگي وي به موضوعات مطرح‌شده در متون هم آشكار مي‌شود.اين اثر نتيجه تحقيقي عظيم در ساحت عرفان و نيز رساله‌اي باارزش در كل معنويت اسلامي است كه عطر و نور بركت حقيقت عرفان از درون آن به مشام جان مي‌رسد؛ حقيقتي كه هماره مشحون از عشق به وحدت و كثرت در نور وحدت است. اطلاعات شماره 26444

codex13x

منتشر شده در خاطرهشخصیت هاشخصیت های فرهنگیمطالب آموزندهمقالات

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *