احمد بیرشک
اشاره: استاد احمد بيرشك، دانشمند تاريخ علم، شخصيتي شناخته شده و شاخص در جهان دانش بود كه خدمات شايسته ايشان در تعليم و تربيت كشور فراموشناشدني است. ضمن بزرگداشت ياد و نام آنمرحوم، گفتگوي زير را با وي كه چندي پيش انجام شده و در نشريه «چهرههايماندگار» به چاپ رسيده، ميخوانيد.
***
جنابعالي در نخستين همايش چهرههاي ماندگار در رشته تاريخ علم بهعنوان چهره برگزيده انتخاب شديد. آثار و مقالات جنابعالي بسيار است لطفاً از پيشينه زندگي خود بگوييد.
من چهارم بهمنماه 1285، مطابق با دهم ذيحجه متولد شدم. به همين دليل در بچگي به اسم من كلمه حاجي اضافه كردند. تحصيلاتم نامرتب بود. بهخاطر اينكه پدرم كارمند گمرك بودند و مجبور بوديم در مرزها زندگي كنيم. پدرم مربي و راهنماي من براي تعليم فارسي و بعد فرانسه بود. نميدانم آموزش را از چه زماني براي من شروع كردند فقط يادم هست كه در هفت سالگي گلستان را جلويم گذاشته بودند كه بخوانم و تفحص كنم. مدت دبستان من فقط ششماه در دبستان احمدي مشهد سال 1296 بود. بعد، از سال 1301 تا 1302 به مدرسه آليانس تهران رفتم و چون قبلاً نزد پدر آموزش ديده بودم مرا به كلاس هفتم بردند. مدرسه ده كلاس داشت از دهم تا يكم. كلاسها از بالا به پايين ختم ميشد. مرا به كلاس هفتم بردند كه در حقيقت كلاس چهارم بود. در اين مدرسه سالي دو يا سه كلاس ميخواندم. بنابراين خيلي زود به كلاس سوم رسيدم. در كلاس سوم پدرم از مسافرت به تهران آمد و در خدمت رسمي به جنوب رفتيم. آنجا دوباره از مدرسه رفتن بازماندم. منتها تا اينجا ذوق نوشتن پيدا كرده بودم.
سه سال در جنوب بوديم. در سال 1306 به تهران برگشتيم. مجدداً به همان مدرسه آليانس رفتم و رئيس مدرسه با من مصاحبه كرد و معلوم شد كه من به اندازه كافي فرانسه بلد هستم و به من گفت كه مرا به كلاس اول ميفرستند منتها چون آخر سال است بايد سال بعد شروع كنم و سر كلاس بروم و براي امتحان آماده شوم. به ذهنم خطور كرد كه به صورت مستمع آزاد سر كلاس بنشينم و صرفاً گوش بدهم و سال بعد اقدام كنم. در آنجا دوستاني كه در سال 1302 در مدرسه همكلاسم بودند را ديدم. اولين احساسم اين بود كه عمرم را تلف نكردهام و فقط بايد يك سال ديرتر امتحان ميدادم. اما بعد از يك هفته رئيس مدرسه به من بابت قويبودن در زبان فرانسه تبريك گفت. چون بين 59نفر، نفر اول شده بودم. اين امر مشوق بزرگي براي من شد. در تابستان وقت تلف شده را جبران كردم. كلاس هفتم و هشتم را با استاد آل احمد ـ كه نميدانم با آل احمد معروف قرابتي داشت يا نه ـ خواندم و در مهرماه 1306 تا خرداد 1307 كلاس سوم دبيرستان را گذراندم و در تابستان 1307 كلاس چهارم را خودم خواندم و امتحان دادم و به كلاس پنجم در مدرسه شرف رفتم. در تابستان كلاس ششم را خواندم و به اين ترتيب طي دو سال دوره متوسطه را تمام كردم. من خود آموخته هستم؛ يعني تقريباً آنچه ميدانم چيزهايي است كه خودم خواندم.
يعني به دانشگاه نرفتيد؟
بعد از تحصيلات دبيرستان كه به سال 1307 تمام شد، به دارالمعلمين عالي رفتم كه الان نام دانشگاه تربيتمعلم را به خود گرفته است. در رشته رياضي ثبتنام كردم و سه سال درس خواندم و ليسانس گرفتم. استادان عزيز و بزرگواري چون غلامحسين رهنما (استاد رياضي)، فروزانفر (استاد زبانفارسي) و شفق (استاد روش تعليم) داشتم. البته چند تا معلم فرانسوي هم داشتيم. در سال 1311 ليسانسم را گرفتم و به خدمت نظام در توپخانه رفتم.
در خرداد 1314 به تهران آمدم و قصد ماندن داشتم بههمين خاطر به اداره تعليمات مركز روي آوردم و تقاضاي كار نمودم. آقاي پرتويي (رئيس وقت تعليمات مركز) پذيرفت، اما آقاي مهدي ايراني (رئيس تعليمات در شهرستان) اجازه نميداد، ميگفت تو از بهترين معلمان ما هستي و بايد همينجا بماني. به نزد رئيس كارگزيني رفتم و مشكل را با آنها در ميان گذاشتم.
وي كه قبلاًَ در دارالمعلمين مدير داخلي بود، بعد از شنيدن مشكل من گفت لازم نيست آنجا بروي من دو ماه پيش يك گزارش به وزير دادم و ابراز كردم كه نيرويي لازم داريم كه وكيل مدافع ما در كارگزيني باشد و تو را معرفي كردم. در سال 1314 من به رياست ليسانسههاي دانشگاه عالي انتخاب شدم و تا سال 1321 آنجا بودم.
دكتر سياسي، وزير آموزش و پرورش وقت، دانشگاه را مستقل كرده بود و قرار شد دانشگاه تشكيلاتي داشته باشد. مرا به دانشگاه تهران منتقل كردند تا اداره كارگزيني آنجا را تأسيس كنم. البته علاوه بر اينكه كار اداري ميكردم، از سال 1324 تا سال 1342 استاد رشته معماري بودم و در دانشكده هنرهاي زيبا تدريس ميكردم. در دانشسراي عالي هم كلاس دوم و سوم را تدريس ميكردم. تقريباً هجدهسال تدريس كردهام.
وقتي دكتر اقبال رئيس دانشگاه شد من تدريس را رها كردم، چون دكتر اقبال را دوست نداشتم. مرد بسيار دانشمندي بود؛ ولي همهجا ميگفت من افتخار ميكنم كه غلام شاه هستم و من هم از كاركردن با غلام و نوكر امتناع داشتم.
چه سالي رسماً بازنشسته شديد؟ و چه برنامههايي را اجرا كرديد؟
در سال 1342 بازنشسته شدم. اين خدمت دولتي من بود. از سال 1341 تا 1342 معاون كل وزارت آموزش و پرورش بودم. در سال 1327 گروه فني «هدف» را تعريف كردم و آن را بزرگترين خوبي ميدانم كه به جامعه علمي كردم.
در سال 1356 به مناسبت اينكه كارم كمتر شد از هيأت مديره كنارهگيري كردم و در تاريخي كه دانشنامه ايران و اسلام منتشر ميشد شروع به كار كردم. هجده ماه درگير اين كار بودم و بر حسب تصادف، يا نه بهطور طبيعي كارم در آنجام با توفيق بسيار همراه شد؛ بدين ترتيب كه تعداد زيادي از كارهاي قبلي را كه به من ارجاع ميدادند، با رفع ايرادات به آنها برميگرداندم و آنقدر كارم مورد توجه واقع شد كه حقوقم كه 5600 در ماه بود، در كمتر از يكسال به 15 هزار تومان رسيد و كار خوب پيش ميرفت.
دانشنامه ايران و اسلام محل مناسبي براي فعاليت دانشمندان شد، آيا دولت هم كمك كرد؟
دانشنامه به فضل خدا و به كمك دولت به راه افتاد و الان حدود 85 تن از استادان دانشگاه و مهندسان نفت در آنجا مشغول كار هستند ده دانشنامه و حدود پانزده اثر گرانقدر ديگر در دست تهيه است اميدوارم در سال 1375 تا 1377 اقلاً هشت جلد آن به بازار عرضه شود. اما بنياد دانشنامه از لحاظ تهيه كتاب مقصود ديگري دارد. در هر جامعه پيشروي احتياج به مؤسسهاي است كه از كساني كه ميخواهند كار كنند و اهل كار هستند، اما وسيله آن را ندارند، حمايت كند. بنياد دانشنامه ميخواهد چنين بنيادي باشد.
در شانزده ـ هفده سالگي شروع به ترجمه كردم و كتابهايم چاپ ميشد. يكي از آنها بهصورت كتاب و ديگر كتابم به صورت پاورقي در روزنامه چاپ شد. تعداد كتابهايي كه نوشتم اعم از تأليف و ترجمه به صد و شانزده تا ميرسد. تأليف و ترجمه با هم.
از بين تأليفاتم بيشترشان كتابهاي درسي است. 45 جلد كتاب تأليفي دارم. از سال 1315 تا 1322 خود مستقلاً كتاب تأليف ميكردم، اما بعد تصميم گرفتيم با همكاران و معلمان رياضي با هم كتاب تأليف كنيم، سري اول هفت معلم بوديم و كتاب منتشر كرديم و براي سري بعد چهار معلم بوديم و كتاب منتشر كرديم. بعداً مرحوم پروفسور فاطمي، مردي بسيار دانشمند، و از دوستان آقاي آذرنوش و هنربخش را هم دعوت كرديم و كتابهايمان را با هم نوشتيم. تا سال 1340 ـ 1341 اين كارهاي مشترك را انجام دادم. از آن به بعد فقط در حوزه كتابهاي درسي دانشگاهي كار كردم؛ كتابي براي دانشگاه صنعتي شريف نوشتم كه با پليكپي بين دانشجويان توزيع شد. دوتا كتاب براي رشته معماري نوشتم كه يكي دوبار و ديگري يكبار چاپ شد. اگر بخواهم به همه كتابها اشاره كنم وقت گرفته ميشود و من هم بايد همه را به ياد بياورم.
لطفاً آثارتان را معرفي كنيد. برخي آثار شما مربوط به آفريقاست، چرا به اين قاره رفتيد؟
چند تا كتاب كه بيشتر به آنها علاقه داشتم، خدمتتان معرفي ميكنم. آخرين كتابم «تاريخ عمومي آفريقا» است كه با همكاري يكي از دوستانم مرتضي ثاقبفر ترجمه كرديم. دوره مفصل ده ـ دوازده جلدي است كه فعلاً يك جلدش چاپ شده است. اطلاعات بسياري خوبي درباره آفريقا ميدهد و نشان ميدهد اين قاره سياه كه اينقدر به نظر ما بهخاطر اينكه مردمش سياه هستند ـ كوچك ميآمد، مهد انسانيت بوده و انسان از آنجا برخواسته و بسيار قاره مهمي بوده است.
كتاب ديگر « جدولهاي لگاريتم» است. اين اولين كتاب لگاريتم ايران به خط فارسي است كه چاپ شده است؛ البته كتاب تأليف نيست، چون جدول لگاريتم يكي است و همه جدولها از آن اقتباس شده؛ ولي در آخر كتاب تعداد زيادي فرمولهاي مورد نياز گذاشته شده تا كار شاگردان آسوده شود. اين اولين كتابي است كه براي لگاريتم نوشته شده است.
كتاب ديگر «علم و زندگي» است. تاريخ قشنگي دارد. مؤسسه فرانكلين كه رابطه خوبي با من داشت اين كتاب را براي ترجمه به من داد. فيزيك و شيمي و طبيعي و رياضيات است.
كتاب ديگر «فلسفه رياضي» است. اين كتاب اتفاقاً در دانشگاه تربيت مدرس تدريس ميشد.
كتاب «سلطنت كيقباد و ظهور مزدك» يك كتاب تاريخي مربوط به پدر انوشيروان و خود انوشيروان است. مزدكيان به اصطلاح كمونيست بودند، بنابراين وقتي ترجمه شد دستياران رضاشاه كه از كلمه كمونيست ميترسيدند، نگذاشتند كه كتاب چاپ شود. آقايي پيشنهاد داد كه واژه «كمونيست» را حذف كند و به جاي آن «اباحه» گذاشت. چاپ شد اما مقداري از آن از سوي شهرباني حذف شد. امسال [1375] نقصهايش برطرف و به صورت كامل براي بار دوم چاپ شد.
اما «هندسه نا اقليدسي» همه شما در دبيرستان هندسه اقليدسي را خوانديد.
از سال 400 قبل از ميلاد هندسه اقليدس مرسوم و متداول بوده و هنوز هم متداول است. اما زماني در آن اشكالي بود. اصل و موضوع پنجم قابل اثبات نبود و ثابت هم نشد. اما منجر به هندسههاي نااقليدسي شد كه با هندسه اقليدسي تفاوت بارز دارد. اولين كسي كه با هندسه نااقليدسي كار كرد، «دُرس» آلماني، يكي از بزرگترين رياضيدانان همه ادوار جهان است. اما دُرِس نوشتههايش را منتشر نكرد.
بعدها يكي از دوستان وي كه در مدرسه با هم همكلاس بودند و اهل مجارستان بود، اتفاقاً پسر اهل رياضي داشت و هندسه نااقليدسي تازهاي ابداع كرده بود. پدر اين هندسه را براي دُرِس فرستاد و او كتاب را نگاه كرد و گفت حيفم ميآيد به آن تقرير بنويسم، براي اينكه اگر بنويسم مثل اين است كه مال خودم هست و خودم آن را نوشتهام، چون من قبلاً به اين مطالب پي برده و نوشتهبودم، اما چاپ نكردم. اما حالا پسر شما چاپ كرده است و من نوشتههاي خودم را ديگر لزومي نميبينم چاپ كنم. لواچوسكي يك روس بود كه هندسه نااقليدسي را نوشت و بعد افراد ديگر خورده مطالبي نوشتند. اما در هر صورت هندسه نااقليدسي لواچوسكي منشاً يك تقرير بسيار جالب در تدوين رياضيات شد.
مهمترين اثر جنابعالي چيست و چه نكاتي اين كتاب را برجسته كرده است؟
شاهبيت كتابهاي بنده با اينكه خيلي هم مفصل نيست «گاهنامه تطبيقي سه هزار ساله» ـ در حقيقت 3260 ـ ساله ـ است. گاهنامههاي تطبيقي يا صد ساله يا صدر و پنجساله و يا صد و بيست ساله بودند و بر اساس تقويمهاي موجود تطبيق آنها با هم، نوشته ميشدند. يك روز متوجه عيب بزرگ آن شدم و تصميم گرفتم كه تقويم را از آنچه كه بود بهتر كنم و اين كتاب را شروع كردم. اما كتاب تقويم بايد روي اصولي نوشته شود.
بعضي از آن اصول موجد بههم خوردن نظم كار ميشد؛ مثلاً فكر ميكردند روز اول فروردين سال اول هجري مقارن 27 مارس بوده، اين محاسبه، كار را خراب كرد. آن را كنار گذاشتم و تاريخ را در پي اينكه چه روزي به طور قطع اول فروردين با 21 مارس مطابق بوده است، مطالعه كردم و پي بردم كه سال 325 ميلادي خورشيد بر نقطه اعتدال گذاشته بود؛ يعني اول فروردين بود. تاريخ را از آنجا شروع كردم و كار را ادامه دادم.
بعد 3260 سال از 1260 قبل از هجرت تا سال 2000 تاريخهاي ايراني، ميلادي و قمري را براي 2000 سال با هم تطبيق دادم. روز و هفته وقوع هر رويداد را هم ميتوان در آن پيدا كرد. جدولهايي هست كه ميتوان از آنها كمك گرفت. مثلاً نادرشاه 27 ذيقعده 1310 تاجگذاري كرده است. در آن جدولها ميتوان درآورد كه در چه روزي از هفته بود است. اما كاري كه از اين نتيجه شد و خيلي جالبتر از اين مواردي بود كه گفتم، اين است كه تقويم ما از تقويم ميلادي 800 بار دقيقتر است.
براي اينكه تقويم را به خارجيها معرفي كنم، به انگليسي ترجمه كردم و در آمريكا چاپ شد. درباره بقيه كتابها بس ميكنم، به دليل اينكه اولاً زياد صحبت كردم و ثانياً خيلي دوست ندارم درباره كتابها بيشتر از اين صحبت كنم. خوشبختانه كتابنويس زياد داريم. يك مساله اساسي كه يادم رفت اين است كه من تمام كتابها را تا ده ـ دوازده سال پيش از اين نوشتم.
از آن زمان تمام وقتم صرف تهيه زندگينامه دانشوران شده است. كه در يازده جلد 1100 صفحهاي بايد منتشر شود. جلد سوم منتشر شد و جلد چهارم در دست تهيه است. براي تهيه آن نهايت كوششم را كردهام و خوشبختانه ايرادي بر آن وارد نبوده است.


اولین باشید که نظر می دهید