رفتن به نوشته‌ها

استاد احمد آرام

باسمه تعالي

مقدمه
هر صبحگاه، روشن تر از خورشيد برمي خاست تا «نور» و «منشور» انديشه اش را سخاوتمندانه به جامعة علمي و فرهنگي عرضه كند. امّا ديگر شاهد طلوع وجودش نيستيم، هرچند انديشه ها و آثار ارزشمندش براي هميشه تابناكند و افق علم و معرفت جهاني را روشن مي كند.

انديشمند فرزانه استاد احمد آرام كه عمر گرانمايه اشت را در قلمرو اخلاق و معرفت و حكمت، پرخروش و توفنده طي كرد، در جوار رحمت الهي آرام گرفته است. او به راستي اسوة قبيلة «قلب و قلم» بود و لحظه اي از عمر ارزشمندش را جز در همسايگي و همزيستي با فرزانگي و فرزانگان سپري نكرد.
هر چند آثار ارجمندي را به نسل هاي پسين سپرد ولي افسوس در اينجاست كه قسمت ما از غنيمت فكر و فرهنگش به آخر رسيد و چشمة معرفتش ديگر نمي تراود، تنها بايد به ميراث گرانبهايش بسنده كنيم و دلخوش باشيم.
خبر در گذشت استاد احمد آرام در نوروز 1377 جامعة انديشمندان ايران را در غم و اندوه جانكاه فرو برد. استاد احمد آرام كه چراغ تابناك فرهنگ و خرد و اخلاق در قرن اخير بود. در طول سال هاي 1306 تا 1317 به طور متناوب در دبيرستانهاي صارميه و سعدي اصفهان به تدريس اشتغال داشت و از اين رو فرهنگ استان اصفهان مديون خدمات اين انديشمند فرزانه مي باشد. ضمناً استاد در شيراز، كرمان، خوزستان و بخصوص در تهران به تدريس و آموزش اشتغال داشته اند.
مركز تحقيقات و انجمن معلمان فيزيك اصفهان به پاس حق شناسي و تجليل از مقام علمي و اخلاقي اين معلم كهن، پُركار و كم ادعا مجلس بزرگداشتي از ساعت 5 الي 7 بعدازظهر روز سه شنبه 25/1/1377 در سالن اجتماعات مركز تحقيقات معلمان اصفهان ترتيب داد.
در اين جلسه گروهي از معاريف شهر اصفهان، مديركل و معاونين محترم و جمعي از مسؤولان نواحي و مناطق آموزش و پرورش استان، فرهنگيان و علاقه مندان به آن مرحوم حضور داشتند. ابتدا آقاي رضوي قاري ممتاز قرآن مجيد آياتي از كلام الله را تلاوت كرد. سپس آقاي مهدي صاحب فصول رئيس مركز تحقيقات معلمان به حاضرين خيرمقدم گفت و به طور فشرده به معرفي فعاليت هاي مركز پرداخت و اعلام نمود : «به پاس بزرگداشت اين روح توفنده و اين كشتي ران درياي متلاطم و دانش و تقوا و از آنجايي كه مرحوم احمد آرام» بيش از هر نويسنده و مترجمي در کتابخانه ي مرکز تحقيقات اصفهان کتاب دارند و وظيفه ي خود دانستيم به عنوان انجمن معلمان فيزيک و مسؤول اين مرکز از اين شخصيت بي نظير فرهنگ و ادب معاصر تجليل نماييم.»
پس از آن فرازهايي از زندگي پربار آن فقيد سعيد بيان شد و در پايان استاد محمد مهريار که از شاگردان آن مرحوم در حدود سال هاي 17 – 1316 بوده اند سخنراني مبسوطي ايراد کردند. اما براساس اطلاعات در بسياري از مراکز استان ها و مخصوصاً در تهران جلسات تجليل و بزرگداشت اين راد مرد دانش وتقوا برپا شده است . اين مجموعه شامل :
1 – پيام مقام معظم رهبري
2 – پيام جناب آقاي سيد محمد خاتمي رئيس جمهور
3 – پيام مديرکل آموزش و پرورش استان اصفهان
4 – متن سخنراني استاد محمد مهريار
5 – زندگي نامه، فرازهايي از زندگي، ديدگاه ها و مصاحبه با استاد احمد آرام
است ، که به دوستان و علاقه مندان علم و دانش و فضيلت و اخلاق تقديم مي گردد، شايد اداي ديني باشد نسبت به اين مرد بزرگ و ترويج انديشه و آرمان خردورزان، نام آوران، متفکران و محققان اين سرزمين فرهنگ پرور.
پس از استقرار اتحاديه انجمن هاي علمي آموزشي معلمان فيزيک ايران در ساختمان استاد احمدآرام وبر اساس تصويب شوراي اجرائي اتحاديه مذکور ، انجمن معلمان فيزيک اصفهان وظيفه خود دانست يادنامه ي استاد احمد آرام را تنظيم و در اختيار مرکز آموزشي احمدآرام قرار دهد تا کساني در اين مرکز حضور پيدا مي کنند و نسبت به استاد شناخت بيشتري پيدا کرده راه و رسم علم آموزي آن مرد بزرگ را سرمشق زندگي خود قرار دهند.

انجمن علمي – آموزشي معلمان فيزيک اصفهان
بهار 1386

**********

پيام مقام معظم رهبري به مناسبت درگذشت استاد احمد آرام

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي به مناسبت درگذشت استاد فقيد مرحوم احمد آرام ، پيامي خطاب به دکتر غلامعلي حدادعادل رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي ارسال فرمودند. متن پيام رهبر انقلاب از نظرتان مي گذرد :

جناب آقاي دکتر حداد عادل رياست محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسي

درگذشت مرحوم مغفور جناب آقاي احمد آرام را که عضور برجسته ي آن فرهنگستان بودند به جنابعالي و همه ي اعضاء محترم و همه ي آشنايان با خدمات ارزنده ي آن مرحوم به معارف و ادبيات معاصر و به ويژه به بازماندگان و منسوبان ايشان صميمانه تسليت عرض مي کنم. شماره ي آثار منتشر شده ي آن مرحوم تنوع موضوعات آن و گسترش دامنه ي مستقيدان از آن آثار، در دل هر کسي که خدمات فرهنگي را گرامي و ارجمند مي دارد ، شأني والا براي پديد آورنده ي آن مي آفريند و او را به تکريم و قدرشناسي از آن سرچشمه ي با برکت وادار مي سازد. افزون بر اين، مرحوم احمد آرام يکي از پيشروان و چيره دستان فن ترجمه در کشور ما است و حق عظيم او در ارائه ي ترجمه ي متقن و امين ستودني است. فراتر از همه، ايمان عميق و معرفت روشن آن مرحوم به مباني دين مبين و انس و ارادت او به قرآن کريم و آثار پيشوايان معصوم عليه السلام وصف وارستگي و رفتار مؤمنانه اي است که به همه ي خدمات علمي و فرهنگي روح و معنويت مي بخشد و آن را ماندگار و مبارک مي سازد.
از خداوند متعال براي آن خدمتگزار پيش کسوت دين و فرهنگ و ادب، رحمت و ثواب و آمرزش مسألت مي کنم و براي جناب عالي و ديگر حضرات محترم و مخصوصاً بازماندگان وي توفيق و هدايت مي طلبم.
************

پيام رئيس جمهور به مناسبت درگذشت استاد احمد آرام

درگذشت تأسف انگيز استاد احمد آرام، مترجم و نويسنده ي گرانقدر کشور را به همه ي محققان، متفکران، صاحبان فضل و انديشه و خانواده ي محترم ايشان تسليت مي گويم. گسترش وسيع دانش و تلاش هاي خستگي ناپذير آن بزرگ مرد در عرصه ي علم و دين، براي همه ي کوشندگان راه دانايي و دين داري درس هاي ماندگار به همراه دارد. از خداوند متعال براي آن مرحوم، علو درجات و براي جامعه ي علمي و فرهنگي کشور، فيض بهره مندي هرچه بيشتر از ميراث ارزنده ي فکري ايشان را مسألت دارم.

سيد محمد خاتمي رئيس جمهوري اسلامي ايران

***********

پيام تسليت مديرکل آموزش و پرورش استان اصفهان
به مناسبت درگذشت استاد احمد آرام
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
حضور ارجمند رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي

برادر بزرگوار جناب آقاي دکتر حداد عادل
سلام عليکم،
احتراماً با تأسف فراوان افول شمع وجود پر برکت استاد فرزانه شادروان احمد آرام، يکي از مفاخر فرهنگ و ادب معاصر و از اعضاء برجسته ي فرهنگستان زبان و ادب فارسي را به حضور جناب عالي و عموم فرهيختگان، دانشگاهيان و فرهنگيان کشور تسليت عرض مي نمايم.
مطمئناً فقدان اين چهره هاي ارزشمند ضربه اي سنگين بر جامعه ي علمي و فرهنگي ماست که بر شاگردان و دوستداران آن شادروان فرض است تا اين راه روشن را ادامه دهند و نام و راه احمد آرام ها را به عنوان نهاد نوراني معرفت و حکمت و اصالت فرهنگ در جامعه ي اسلامي تا هميشه ي دوران زنده و پاينده نگه دارند.
از درگاه خداوند بزرگ علوّ درجات آن بزرگوار و صبر بازماندگان،همکاران و شاگردانش را مسألت مي نمايم .
سيد رحيم مدنيان
مدير کل آموزش و پرورش استان اصفهان

**************
نگاهي گذرا به زندگي استاد احمد آرام

 استاد احمد آرام که در نوروز سال 1283 در تهران ديده به جهان گشوده بود در روز شنبه 15 فروردين ماه 1377 در خارج از کشور هنگام ديدار فرزندان خود چشم از جهان فرو بست. پيکر استاد در روز 24 فروردين ماه در قطعه ي فرهيختگان (قطعه ي 88) بهشت زهراي تهران به خاک سپرده شد.
 دوره ي ابتدايي را در دبستان هاي دانش و ترقي سپري کرد و پس از آن در دبيرستان علميه و دارالفنون به تحصيلات خود ادامه داد و در سال 1302 از دارالفنون فارغ التحصيل شد.
 تأليف و تدريس و ترجمه را از همان سال 1302 آغاز کرد، تدريس وي در دبستان ترقي هفته 2 ساعت و حق التدريس او ساعتي 3 ريال بود.
 اولين بار هيأت و نجوم را در همان مدرسه ي دارالفنون به جاي معلم فرانسوي که اخراج شده بود، تدريس کرد پس از آن در هر واحد آموزشي براي دانش آموزان به جاي گفتن جزوه، کتا ب ترجمه مي کرد و از روي ترجمه هاي خود تدريس مي کرد، چون شديداً با جزوه گفتن و جزوه خواندن
دانش آموزان مخالف بود و همين جزوه ها را مانع ترقي علم در کشور مي دانست.
 پس از دارالفنون رشته هاي حقوق و طب را چند سالي مطالعه و از رشته ي حقوق صرفنظر کرد و به طب روي آورد. اين رشته را هم تا سال آخر مطالعه کرد اما از اين رشته هم
روي گردان شد و به معلمي و ترجمه پرداخت.
 اولين کتابي که تأليف کرد در سال 1303 کتاب فيزيک چهارم بود که مرحوم غلامحسين رهنما معلم برجسته ي دارالفنون مقدمه اي بر آن نوشت. بعداً با همکاري مرحومان فصيحي و نصيري يک دوره کتاب فيزيک و شيمي براي دوره ي دبيرستان نوشت. پس از آن به تنهايي کتاب هاي زيادي در رشته هاي گوناگون علوم تجربي، رياضي، تاريخ علوم، تاريخ تمدن، معارف اسلامي و علوم قرآني، کلام، نجوم، تعليم و تربيت، پزشکي، اخلاق، فلسفه و ….. ترجمه کرد که تا آخرين لحظات زندگي ادامه داشت. مدتي در اصفهان به دعوت ضياء الدين جناب و زماني هم در شيراز و کرمان به تدريس و اداره ي واحدهاي آموزشي و مدتي نيز در مدرسه ي ايرانيان در دمشق و بغداد به تدريس پرداخت.
 استاد احمد آرام مسلماني پاک اعتقاد و با اخلاص بود و پشتکار کم نظير خود مي کوشيد تا دين و دانش را در جامعه و خصوصاً در ميان نسل جوان ترويج دهد، ولي از نظر اخلاقي مرد منزهي بود که عمر پر برکت و طولاني خود را با پارسايي و قناعت و مناعت در راه توسعه و تقويت بنيه ي فرهنگ سپري کرد.
******************
سخنراني استاد محمد مهريار
در مراسم بزرگداشت مرحوم استاد احمد آرام

به حکم علايق خود به دانش و به پاس احترام به فقيد سعيد مرحوم استاد احمد آرام بپاخيزيد و يک دقيقه به حال خلسه فاتحه اي بخوانيد!

«سکوت ممتد حاضران. رحمت الله عليه رحمه واسعه»
بــه نـــام خـدوانـد جــان و خـرد کـزين بـرتر انديشه بـرنـگذرد
به نام خداوند نام و خداونـد جاي خــداونـد روزي ده رهـنـمـاي



اي نام تـو بـهتــرين ســرآغــاز بـي نـام تـو نـامه کـي کنم باز
اي نـــام تــو مـونــس روانــم جـز نـام تـو نيسـت بـر زبـانـم

مناسب مي دانم به مناسبت مجلس ذکر استاد فقيد آياتي از کلام الله مجيد قرائت کنم.
بسم الله الرحمن الرحيم  والشّمس و ضحيها  والقمر اذا تليها  و الّيل اذا يغشيها  و السّماء و ما بنيها  و الارض و ما طحيها  و نفس و ما سوّايها  فألهمها فجورها و تقويها  قد افلح من زکيها  و قد خاب من دسّيها 

اين آياتي که از قرآن مجيد خواندم بسيار دلکش و از زيبا ترين سور قرآن است در حالي که همه ي قرآن دلکش و زيباست. خداوند مجيد در اين جا، اين جهان عظيم را به بهترين وجه توصيف مي کند و نقش انسان و نقش خودش را نيز در درگاه هستي نشان مي دهد و نشان مي دهد که در اين انسان حقير چه طوفان عظيمي برپا مي شود. هرچند همه دانشمند هستيد و عربي مي دانيد، اما چون اين آيات را نشاني از تغييرات احوال روحي استاد فقيد مي دانم، از اين نظر براي شما اين آيات را ترجمه مي کنم.
قسم به خورشيد درخشان که روشني بخش جهان است و به اين ماه تابناک که پس از آن مي آيد و شبانگاه بر سينه ي اين آسمان و متحير بر اين زمين و مردم گنهکار پرده ي سفيد مي کشد.

والنّهار اذا جلّيها و الليل اذا يغشيها
به روزي که درخشان است و به شبي که تاريک است و همه را فرا مي گيرد. غش در زبان عربي معناي عجيبي دارد، در اصل به معني پوشانيدن و پنهان کردن است. حضرت امام حسين (ع) در آخرين شب وقتي اصحاب ناپايدار مي خواستند بگريزند براي آن ها عذري مي تراشيد و مي فرمود : «الاوان الليل عد غشيکم فاتخذوه جملا» يعني : شب گنهکار، شب که جهان را تاريک مي کند، نه ناهيد پيداست نه کيوان نه تير، شب بر روي انسان پرده ي قيرين افکنده است آن را مرکوب سازيد و برويد.
والسّماء و ما بنيها : سوگند به اين سقف مقرنس پرنقش که برافراشته است و اين زمين پهناور گسترده و آسمان برافراشته؛ و بعد از همه ي اين ها مي رسد به انسان و نخست به روان و روحش توجه مي کند و به اين تن خاکي او نظري ندارد و مي فرمايد :
و نفس و ما سوّيها : سوگند به روان انسان و آن چه در آن مي گذرد. نکته ي مهم اين است! اين جا ديگر حساب انسان است، اما نه جسم انسان که مانند ساير حيوانات است ، بلکه نفس انسان، آن رواني که عالم بزرگ در آن جا دارد و در شأن آن گفته اند :
و فيک انطوي العالم الاکبر در وجود انسان چيزي است که از اين آسمان گسترده تر و از همه عالم بزرگ تر است. مي فرمايد : و نفس و ما سوّيها به آن نفس سوگند مي خورد! به آن نفسي که ما را لب خموش ولي دل پر از آواز است و او از آن به آسمان
مي رسد. در عالم هستي تمام اين آسمان به بزرگي روان او نمي رسد، چون ظرف از مظروف بزرگ تر است؛ چه بزرگ است آن که آسمان را در خود جاي مي دهد!
فالهمها فجورها و تقويها خداوند مي فرمايد : ما هستيم که فجور و تقوي را به او الهام مي کنيم. فجور زشتي و تقوي خوبي است دو کلمه بگوييم : شناخت و ناشناخت، شناخت خوب و خوبي.
راه راست را خداوند نشان مي دهد قد افلح من زکيها آن کس که شناخت و راه درست را پيش گرفت رستگار شد قد خاب من دسّيها اما کسي که راه را ياد نگرفت و گمراه شد بيچاره ي دو عالم شد.
من عرض کردم اين آيات ترجمان حال استاد فقيدمان مي باشد. من فکر مي کنم در زندگي نامه ي اين بزرگان روز زادن و مردن مطرح نيست، زيرا پشه هم زادن و مردن دارد، حتي کاري هم که کرده اند از همين مقوله است. اگر بزرگند براي اين است که روحشان بزرگ است و از همين جهت هم سعادتمند ند.
بگذريم از بيان عقايد شخصي، نمي خواهم شما را با سخن از عقايد خودم سرگرم کنم. مي خواهم شما را به پشت دريچه اي ببرم که از آن جا خودتان بتوانيد روح اين مرد بزرگ را تماشا کنيد. اين
پست ها و مقام هاي ظاهري تماشا ندارد. آن جا که بهشت است و دل انگيز است ، تماشاي روح انسان است . روح انسان فوق العاده تماشايي است. کاش مي توانستم يا آن بيان شيرين را مي داشتم که با زباني جز اين زبان روح آدمي را تصوير کنم. در هر صورت بياييد با هم روح او را تماشا کنيم. من ناچارم مراحل عمر استاد عزيزم را براي شما بگويم. بندرگاه کشتي وجود حقيقي انسان، آنجاست که روح حرکت مي کند و فرود مي آيد. آن زمان هايي است که يک پويايي بزرگ براي انسان به وجود
مي آيد. آن سال، سال تولد اوست.
امروز چمن در سطح بوستان گل پرورانده و ما يک گل شکفته ي دانش را در خاک نهان کرده ايم.

هنگام آن که گل دمداز صحن بوستان رفت آن گل شکفته و در خاک شد نهان



مُـرد کسائي نــه همــانـا کــه مُــرد مـرگ چنين خواجه نـه کاريست خُرد



صـبر بسـيار ببايد پدر پير فلک را تا که از مادر گيتي چو تو فرزند بزايد



عــقـم الـنـســاء ان يــلـدن بمــثـلـه ان النــســــاء بــمــثلـــه لــعـــقيــم

به هر صورت چون مي خواهم زندگاني رواني او را با کتاب هاي او که مانند نور است بر حسب آن آيات نشان دهم دوره هاي عمر او را تشريح و تقسيم مي کنم.
در سال 1283 متولد شده است. مي دانيم کودتاي رضاخاني در سال 1299 اتفاق افتاد و اين روح نا آرام که واقعاً هر لحظه در روحش يک درياي ناآرام متلاطم بود. آن را دريافت. در اين سال ها وي جواني بوده است برومند و خوب نمي توانم بگويم بر او چه گذشته است. احتمالاً اين طوفان اجتماع، طوفاني در روح او به وجود آورده است. استاد آرام در سال 1299 که واقعه ي شورانگيز کودتا اتفاق افتاده، حدود 18 سال داشته اند و در اين سن مشروطيت ناکام را تجربه کرده بود. صداي چکمه هاي سربازان رضا خان را که به سنگفرش هاي تهران کوبيده مي شد، شنيده بود يعني دو واقعه ي متضاد سنگين اثر را از يکسو ضربت کودتا و از سوي ديگر اميد اصلاحات. همه ي شما مي دانيد دشوارترين سال هاي تاريخ ايران دهه اول اين قرن مي باشد. در اين تاريخ، ايرانٍِِِِِِِ لرزانِِ بدبخت گرفتار را مي بيند که از چشم همه ي مردم ايران اشک روان است، آفات بسياري چه نباتي چه انساني ، ايران و ايراني را خسته کرده بود. جنگ جهاني دوم را تجربه کرد، گوش تا گوش مملکت زير ستم دشمن است. روس و انگليس، عثماني و آلمان با هم دست و پنجه نرم مي کنند. در هر گوشه اي نغمه اي ساز شده است. اگر مجال مي بود که در اين باره سخن بگويم، پرده از روي حوادث بر مي داشتم اما چه کنم که عادت ندارم زياد صحبت کنم.
در سال 1299 استاد فقيد ما، ناآرام، تماشاگر چرخ گردون است که چه بکند؟ با ناداني که گريبان مردم را گرفته چه بکند؟ (من اين ها را که مي گويم واقعاً اشکم روان است)، آيا بر استاد چه مي گذشته است؟ يک جوان 18 ساله چه بکند؟ تجربه کرده بود، آموخته بود، مدتي به حقوق روي آورد، اما حقوق درد دل او را شفا نداد، ناآرام بود، دلش مانند اقيانوس آرام متلاطم بود، حقوق او را تسلي نداد. مدتي هم دل به طب بست، خوانده ايد در کليله و دمنه سخن برزويه طبيب را که راز دل مي گويد : در اين زمان که خيرات بر اطلاق رو در تراجع نهاده، درست نگرش او را نسبت به دنياي آن روز تفسير
مي کند. همه چيز در تراجع بود و قهقرا. در هيچ سو نسيمي نمي وزيد، اما او به گوش جان سخني را شنيد و آويزه ي گوش ساخت و برانجامش کمر بست. از اينجاست که فالهمها فجورها و تقويها، خدا آرام را هدايت کرد، در اين احوال است که دست خدا پيدا مي شود. براساس معارف قرآني «اِن علينا للهدي» يعني هدايت با خداست، خدا فرموده است ما هدايت مي کنيم ما تعهد داريم که روحي ناآرام، قلبي گرفتار و شوريده را در جواني بيست و چند ساله هدايت کنيم، آرام نيز درست فکر مي کند که چه بايد کرد.
حالا دست خدا را تماشا کنيد، از اين دريچه ي نا پيدا نگاه کنيد، کرده ي حق را با اين دل مضطرب تماشا کنيد و ببينيد که خداوند راه راست را به او نشان داد، به او نمود راه راست چيست؟ به سخن غمام همداني گوش کنيد که مي فرمايد :
«سعادتمند کسي است که خويش را بشناخت، پس آنگاه، بشناخت کار خويش را»
آرام خود را شناخت، کارش را هم شناخت.
تهران در آن شب مي غريد، به خود مي پيچيد و مي جوشيد ولي احمد ديگر آرام بود به خود گفته بود،
احمد! « اگر آدمي، غم آدمي داشته باش» برخيز و نادان را آگاه کن و به علمش راهنما باش. با اين گرد و غباري که از ناداني و جهل که بر سرِ اين مردم نشسته بايد کاري کني و پرده ي جهل را بردري. اگر باقدم نمي تواني کار کني بايد با قلم حرکت کني. اين است فجورها و ترک آن ها تقواست. در آن شب آرام تصميم مي گيرد راه تعليم و تربيت را پيش گيرد.
اي معلمان عزيز! اين ها را بياموزيد، بدانيد شايد در مقابل شما در کلاس درس نادر نشسته باشد، بوعلي سينا نشسته باشد، اما اين حقيقت در پرده است، بايد آن را بياموزيد تا خود را بشناسيد و کار خود را هم بشناسيد.
احمد آرام تصميم خود را مي گيرد، به حکم فالهمها فجورها و تقويها يک لحظه پايش نلغزيد، دفتر دانش را برمي دارد و سرِ کلاس مي رود و هيچ گاه تغيير جهت نمي دهد. باور کنيد براي من در طول دوران معلمي خود، اتفاق افتاده که از برگزيدن راه معلمي پشيمان شده باشم. اما آرام راه را يافت، راه راست را پيدا کرد، استوار و محکم ايستاد، بي غم حقوق و رتبه و مقام و منزلت. زيرا خداوند او را راهنمايي کرده بود که اي آرام تقواي تو اين است که به تعليم و تربيت و هدايت شاگردان بپردازي.
من مي خواهم يک صفحه ي ديگر از کتاب روح آرام را براي شما به تماشا بگذارم.
حدود سال هاي 1317، برگي از او به دستم رسيد که از شيراز فرستاده بود. نام احمد آرام معلم فيزيک و رياضي را بالاي آن ديدم، ما معلم زياد داريم، معلمي ممکن است که شعر صوفيانه بخواند و بچه ها را سرگرم کند و خودش هم به آب و ناني برسد. اما احمد آرام معلمي بود که کتاب جهان، کتاب طبيعت را باز کرد. او شعر صوفيانه نمي گويد، احمد آرام معلم فيزيک و رياضي است، جهان را با چه چيز مي توان نشان داد؟ آيا جز فيزيک و رياضي چيزي مي تواند از جهان به ما نشان دهد؟
در همان زمان احمد آرام کتاب فيزيک را چاپ کرد، يعني طبيعت را گشود، ساختمان جهان، حرکت کرات و حرکت سيارات را آموزش داد. چند سال بعد که به اصفهان آمده بود به فکر تصحيح قبله افتاد. اين نشان مي دهد که تعلق فکر او به علم هيچ گاه تنزل نيافته است و همواره ذهن او متوجه علم است. او مي خواست طبيعت و حقيقت را به ما بنماياند. اين کتاب فيزيک را براي شما بگويم که چه بود؟ روي کاغذ کاهي (که اگر خم مي کردي مي شکست) کتاب را چاپ کرده بود. چيز ديگري نبود، چاپ و چاپخانه ي بهتري نبود، در دل او گوهرهاي تابناک بود که نثار دانش آموزان مي کرد. اما يکباره متوجه شد که کلاس بزرگ تري هست و به جاي دانش آموزان يک کلاس و يک مدرسه!! کل دانش آموزان و مردم ايران را بايد آموزش داد.
مي خواهم در اين جا فيلم ديگري به شما نشان دهم. يک صفحه ي ديگر از روح استاد آرام. پس از اين که مدتي در تهران معلمي کرد، روي به ترجمه آورد. ترجمه براي کل ايران، وقتي که پرده ي تاريک شب روي تهران گنهکار فرو مي افتاد او ديوان کبير دانش را در آغوش مي گرفت و به خانه
مي برد و مثل يک طفل سبق خوان در پشت زانوي تحرير مي نشست و يک کتاب علمي را ترجمه مي کرد. وقتي تهران، خاموش مي شد، صداي قلم او را مي شنيدي که مي نوشت و مي نوشت و حتي يک دم هم از آموختن نياسود. راستي که : ” نياسود زآموختن يک زمان” معلماني را مي ديديم که اگر رتبه آن ها نمي رسيد چه مي کردند. ولي او دل به علم داده بود. آموخت به دو معنا، هم ياد مي داد و هم ياد مي گرفت. داوطلبانه به کشورهاي عربي مي رفت. لبنان، سوريه و عراق و چندين کتاب را هم از عربي ترجمه کرد. همه کتاب هاي خوب.
وقتي آرام از ديار عرب بر مي گردد با تسلط به زبان هاي عربي، فرانسه و انگليسي شروع به ترجمه ي کتاب مي کند، مگر نه اين که تعهد کرده بود در دل که به کل مردم ايران آموزش دهد کتاب دانش را، يعني علمي را ترجمه مي کرد تا چاپ شود و در دسترس همه قرار گيرد.
نکته اي در اينجاست که خواهش مي کنم توجه کنيد. چرا آرام ترجمه را برگزيد؟ بخواهيد يا نخواهيد مرکز دانش و معرفت اينجا نيست، اين سرزمين وقتي داراي بزرگاني چون خوارزمي، ابومعشر بلخي، بوعلي سينا ، غياث الدين جمشيد کاشاني، خيام و غيره بوده است. اما در اين زمان مرکزيت به خارج انتقال يافته است، يک کوه عظيم بين اين سرزمين و سرزمين هاي علم فاصله است، با مسايل مختلف ژئوپليتيک و مشکلات زبان و چاپ و غيره. احمدآرام سينه خيز، از اين کوه ها بالا رفت، بالا رفت و اوضاع خاص اجتماعي و همه ي مشکلات را واپس نهاد و زلال دانش براي مردم خود باز آورد. گفتم که حالا ديگر نمي خواهد چند نفر دانش آموزش را بياموزد. او حالا مي خواهد تمام ايران را آموزش دهد. لذا به ترجمه روي آورد. ترجمه و چاپ کتاب و آموزش علوم بي جهت گفته اند :

فخر رازي علم را ليتي کند پيش مرغان ريزد و تي تي کند

احمد آرام اين کار را کرد، تا آن جا که مي دانم 164 جلد کتاب چاپ شده و چاپ نشده دارد. روزي که در دانشکده ي ادبيات اصفهان کتاب هاي ايشان را آوردند که امضاء کند، من متحير ماندم، همين طور کتاب مي آوردند و او امضاء مي کرد زانوانم لرزيد. من خيال مي کردم، من مترجم هستم!
شما را خسته کردم و بايد تمام کنم ولي اين جا نکته ي باريکي هست که بايد لطف کنيد تا توضيح دهم. تا وقتي آرام تاريخ ترجمه مي کرد، يا «فتنه ي کبري» و «علي و بنوه» و «تاريخ علم» و غيره نثر او سنگين و منقح و استوار بود، پس از کتاب «فقر تاريخ گري» اين مترجم را مي ديدم که در پي پيراستن زبان فارسي بود. فرموده بود ادبيات طريقت دارد اين است همه ي آن چه ترجمه کرده است، علمي است ولي، رفته رفته دانست بي طريق ره به منزل نمي توان برد. از کتاب «فقر تاريخ گري» ديگر براي ادبيات و زبان اصالت قايل است.
غليان اين حس – پيراستن ادبيات فارسي – را وقتي مي بينيم که کتاب «پزشک خانواده» او را ببينيم. که آن هم داستان غم انگيزي دارد، استاد در آمريکاست و فرزند بزرگ او که دکتر طب است در جواني از جهان مي رود و استاد را سوگوار مي کند. براي من نقل مي فرمود که چون کتابخانه ي او را وارسي کردم، به کتاب راهنماي پزشکي خانواده رسيدم و گفتم اين کتاب پزشکي را مي بايد براي مردم ايران ترجمه کنم ولي نکته اين است که در نظر مي گيرد تمام لغات طبي را هم ترجمه کند، يعني از کوه مشکلات بالا رود و همين کار را هم مي کند به جاي «الکترو کارديوگراف» مثلاً که نوشته است «دلنگار برقي» البته همه را هم سر هم مي نويسد تا مثلاً يک لغت بشود.
خلاصه ذهن او متوجه ادب فارسي است و ديگر براي آن طريقت صرف ارزش قايل نيست وقتي اداره کل آموزش و پرورش او را به اصفهان دعوت کرده بود. براي خيرمقدم ايشان غزلي ساخته بودم با اين مطلع :

بيـا کـه دلبـر مـهـروي دلـربـا اينجـاسـت دل آن چه را که طلب کرده از خدا اين جاست

قسمتي از غزل را در خيرمقدم خواندم ولي جرأت نکردم تمام را بخوانم. مي ترسيدم ذهن علمي او آن را نپذيرد. برعکس فرداي آن روز که به کتابخانه ي حقير من آمد، از من خواست به طور کامل غزل را بخوانم و خواندم و چه قدر اظهار خشنودي کرد. گفتم استاد شما تغيير روش داده ايد. فرمود : بله من ديگر به صورت طريقت به ادب فارسي نگاه نمي کنم.
ترجمه اي را به ايشان نشان دادم که خود از متن خارجي به فارسي ترجمه کرده بودند. فرمود اين خيلي تند است. يعني خيلي فارسي است. درست است که زبان فارسي بايد پيراسته شود ولي نه خيلي تند، بله احمدآرام گلي بود که در گلستان دانش و ادب پارسي به بار آمد، شکفته شد و به کمال رسيد. بيخود نبود گفتم وقتي بنفشه از دامن صحرا مي رويد اين گل شکفته ي ما پرپر شد و به دامن خاک فرو رفت به هر حال در گذشته اين مرد بزرگ را خوارمايه نگيريد :

مُـرد کـسايي نـه هـمانا کـه مُـرد مرگ چنان خواجه نه کاريست خُِرد

کسي که 140 کتاب علمي را ترجمه مي کند نه کتاب هايي مثل سه تفنگ دار و انواع
رمان ها را، مردي است بزرگ

َ و َزيـنب شَمس الِنساء کَواکب ِاذا َزهرت َلم يَبقِ منهن کُوکب

چون خورشيد درآيد ستارگان پنهان شوند. احمدآرام با هيچ يک از مترجمين برابر نيست. من اطمينان دارم شعرا و نويسندگان عزيز نخواهند گذاشت اين عزيز دردانه ي دانش فراموش شود بگذاريد از دُِر گوهر شاهنامه که فردوسي بزرگ در هنگام نوحه گري پوشتن بر مرگ اسفنديار مي گويد به مناسبت شعري بياورم.

از آن پس به سالي به هـر برزني در ايران خروشي بـد و شيوني
ز تيـر وگـز و بنـد دستان سـام بسي مويه ها بُد به بسيار سال

من معتقدم بزرگاني مثل علامه ي قزويني و عباس اقبال و فروغي و ذکاء الملک براي
ترجمه ي کتب فلسفي و احمدآرام براي ترجمه ي کتب علمي از کساني هستند که فراموش نخواهند شد و پس از درگذشت او بسي موي ها خواهد بود، به بسيار سال و طولي نخواهد کشيد که درک خواهيم کرد که چه خلأئي پيدا شده است من بس مي کنم و دعا مي کنم، با من هم زبان شويد. خدايش بيامرزد و با آن دوستان که مي خواسته است، با عارفين مقام انسان و انسانيت با بزرگان دانش محشور فرمايد.
اللهم اغفر له و تجاوز عنه فاصفح عنه واحشره مع خيره اوليائک
والسلام

********************

فرازهايي از زندگي پر بار استاد احمد آرام
«يرفع الله الذين آمنوا منکم والذين اوتواالعلم درجات»
(خداوند مؤمنان و دانشمندان را به درجات عالي رفعت مي بخشد)

مرحوم استاد احمد آرام هم از مؤمنان واقعي بود هم از دانشمندان، و اين آيت کبري الهي به همين مناسبت انتخاب شد، اميد است در دار عقبي نيز به درجات عالي رفعت داده شود در طليعه ي سخن شعري که استاد حبيب يغمائي به مقام شامخ او تقديم نموده، قرائت مي کنم

تقديم به مقام مقدس استاد احمد آرام

بـه سحـرگـاه گـراز صــدق و صـفـا آه کـني چـاره ي درد خود از آه سـحرگاه کني
راه دور است و دراز است و خطرناک اي دل بـايـدت ذکــر تـوکـلـت عـلي الله کـني
چه کنشت و چـه کـليسا و چـه مـسجـد بـايـد در دل دوست به هر حيله رهي باز کني
نه به دنيا کـه بـه عقبـي نـدهـد سـودت، اگـر خـدمت خـلـق بـه اجـبار و به اکــراه کنـي
طـالـعـي ســعـد بـُـود گـرکه چــو استــاد آرام بـا شـکـوه ابـدي، بـرشـده خرگـاه کني
هـم زآثــار حـکيـمـانـه زخــود نــام نــهـي هـم خـدا را به ادب روي به درگاه کني
جـانــت ار پـاک بـُود، در پـي آرام بـپـوي تـا به خورشيد رسي، تا گذر از ماه کني
بـه سخن راسـت نـيايد صـفت مـرد بـزرگ ادب آن است که اين مرحله کوتاه کـني

فکر کردم از بين کساني که در تجليل از مقام ارزنده ي استاد آرام مطالبي را فرموده اند گلچيني انتخاب کنم. ديدم که نقل اين قول ها به تنهايي به جزوه اي تبديل مي شود. لذا بر آن شدم که فقط به ذکر نام اين بزرگان اشاره نمايم و فقط به نقل چند قول اکتفاء نمايم و اين غير از ستايش ها و تجليل هايي است که مسؤولان والا مقام کشور، اين روزها به عمل مي آورند.
استاد احمد بيرشک – محمدپروين گنآبادي – حبيب يغمايي – مهدي محقق – حسين بهشتي – سيد حسن مبرهن – محمود مهدوي دامغاني – احمد مهدوي دامغاني – مهندس مهدي بازرگان – سيد جعفر شهيدي – محمد تقي دانش پژوهش – حسن خرمشاهي – بهاء الدين خرمشاهي – عبدالله نوراني – حسينعلي هروي – سيد محمد محيط طباطبائي – غلامحسين يوسفي – جليل تجليل – سيد محمد علي جمال زاده – سيد علي موسوي بهبهاني – ابوالقاسم قرباني – محمد مهريار – فيض الله نوري – محمد تقي جعفري – محمد راد – عبدالمحمد آيتي – احمدکتابي و ….



الف ) احمد بيرشک :
استاد احمد آرام کار خود را آنقدر زود شروع کرد که من هم از سالخورده گانم (متولد 5/11/1285) اولين بار در حدود 70 سال قبل با نام او آشنا شدم وقتي به اتفاق آقايان نصيري و فصيحي دوره ي کتاب هاي فيزيک را نوشتند. بازگذشت زمان اين نيکبختي را يافتم که با اين مرد بزرگ، دانش پژوه، دانشمند و دانش پراکن از نزديک آشنا شوم، کسي که مليون ها فارسي زبان از برکت وجودش به قلمرو از علم و ادب گام نهاده اند. او انساني است آرام، متين، کم ادعا و پراثر. در سال 1348 از 67 اثر او نامبرده بودند که هرکدام از اين آثار در وجود صدها و شايد هزارها تن اثر گذاشته باشد و از اين آثار، استاد احمد آرام چنان با تواضع ياد کرده بودند که هيچ گوهر فروشي از ارزان ترين گوهر هاي خود چنان سخن نمي گويد. اما : قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، و قدر گوهرهاي گرانبهاي استاد آرام را هر کس که از فيض آن ها برخوردار شده باشد، مي شناسد مسلماً غير از اين آثار که تعداد زيادي بر آن افزوده شده، صدها مقاله اي است که در مجلات و جرايد، مردم را در کسب معلومات ياري داده اند. ضمناً هزاران آدميزاد کلاس درس و محفل گرم استاد آرام را درک کرده اند و از بيان شيرين و نمکين او گنج ها در مخزن دل آکنده اند.
قلم من براستي قادر نيست، آن چه درباره ي استاد آرام مي دانم برکاغذ بياورم. فقط از خدا
مي خواهم وجود پربرکت و بارورش را سال هاي دراز همچنان توانا و پرکارنگاه دارد.
ب) سيد حسين مبرهن :
حدود سال هاي 1306 بود که نام مبارک احمدآرام را شنيدم. مرحوم سيد ضياء الدين جناب که از رجال مهم فرهنگ اصفهان و بسيار فعال و محترم بود براي پيشرفت مدرسه ي متوسطه ي صارميه، يعني يگانه دبيرستان کامل آن زمان، تلاش کرد بهترين معلمان را به اصفهان بياورد. اين رجل نامدار يعني سيد ضياء الدين جناب در سال 1313 ، استاد احمدآرام، استاد جلال الدين همايي، استاد نصرالدين خواجوي نوري، مهندس علي زاهدي، استاد غلامحسين زيرک زاده و …. را انتخاب نمود و براي تدريس به اصفهان دعوت کرد و در آن زمان فرهنگ پربار اصفهان با حضور اين بزرگان در صحنه ي تدريس بنا نهاده شد. استاد احمد آرام معلم علوم علاوه بر مراتب علمي از نظر اخلاق و حسن معاشرت جواني آراسته، مقتدر، محبوب، صميمي، مهربان، بي ريا، متواضع و با ايمان و
با تقوا بود. از آن زمان تا به حال مشغول نوشتن و ترجمه کردن مي باشد و از برکت وجود ايشان به طور مستقيم و غير مستقيم بهره مند مي شوند.
ج) استاد احمد راد :
ايشان در زماني شروع به تأليف و ترجمه کردند که براي دوره ي متوسطه کتابي نبود و معمولاً همه ي معلمان جزوه مي گفتند و ايشان براي اولين بار يک دوره فيزيک ترجمه کردند. قريب 90% نوشته هاي ايشان ترجمه است.
د ) دکتر سيد جعفر شهيدي : آشنايي بنده با آقاي احمد آرام به سال 1327 برمي گردد. خصيصه هايي که از نظر اعتقاد، تدين به معناي واقعي کلمه و تحفظ بر تکاليف شرعي که از آن زمان در ايشان ديده ايم، هيچ تغيير نکرده است. استاد احمد آرام از استوانه هاي آموزش اين کشورند. خصيصه ي ديگري که در ايشان وجود دارد، گذشت و تسامح است. بزرگواري اخلاق ايشان در حد بسيار بالاست.
ح ) عبدالمحمد آيتي : استاد احمدآرام زبان انگليسي، فرانسه، عربي را خوب مي دانند و تقريباً رشته هاي مختلف از قبيل تفسير قرآن، فلسفه و کلام، رياضيات و جديد، طب قديم، فيزيک، تاريخ علم، تاريخ نجوم اسلامي و …. ترجمه کرده اند وتقريباً شيخ و زعيم اين قبيله هستند.
و ) استاد محمد مهريار :
پيام احمدآرام، پيام دانش است و علم تجربي، يعني علم فيزيک مسلم تجربي، احمدآرام هفتاد و پنج سال به دنبال خورشيد علم بود. به همين دليل است که تاريخ علم را ترجمه مي کند جهان سومي از علم بهره اي ندارد. علم جهان سومي هر چقدر هم بالا برود، پرده ي پندار است و به همين دليل عقب مانده است. احمد آرام همواره کوشيده است که واقعيت علم را براي مردم ما روشن کند.
ز ) دکتر احمد کتابي :
گرچه به درستي استاد احمد آرام را پرکارترين، پراثرترين مؤلف ايران لقب داده اند اما حق اين است که چندين عنوان ديگر بايد به ايشان اختصاص داد، نظير : معلم کهن، بنيان گذار علوم جديد، محقق بزرگ فرهنگ و تاريخ اسلام و عناوين ديگر.
***********
طي سال هاي گذشته استاد احمد آرام موفق شدند انديشه ها و نتايج تحقيقات نام آوران بزرگي در سطح جهان همچون : ابوريحان بيروني، امام محمد غزالي، آلبرت اينشتين، ماکس پلانک، ويل درانت، شوردينگر، دکتر طه حسين، پيردوکاسه، جيمزکننت، جرج سارتن، آندره زيگفريد، دليسي اوليري، پاسکال، پوپر، ژوژگاموف، آلفونسوفلينو، استاد سيد قطب، دکتر سيد حسين نصر، دکتر آلبرت شوايتزر، دکتر آلکسيس کارل، ديل کارنگي، جرج لدوتون، کاترين مارشال، هنري لينگ هگل، دکتر محمد ابوفريد، مهندس فؤاد اسکندر، دکتر زکي ابوشادي، دکتر احمد امين، اليس تامسون، لايب نيتز، توفيق الحکيم، ويليام سرز، عباس محمود عقاد، سلامه موسي، دکتر محمد حسنين هيکل، هابز و ده ها شخصيت برجسته ي جهاني ديگر را به فرهنگ غني ما تقديم نمايند. علاوه بر آن استاد احمد آرام يک انسان وارسته و از نظر اخلاقي در سطح والايي قرار داشته.
در خرداد ماه سال 1362 دانشگاه تهران به نمايندگي دانشمندان و نويسندگان در تالار کتابخانه ي مرکزي دانشگاه تهران طي مراسم باشکوهي از مقام علمي، اخلاقي و فرهنگي استاد احمد آرام تجليل کرد.
در اين مراسم استاد محيط طباطبائي، استاد احمدراد، دکتر مهدي محقق و شيخ عبدالله نوراني در تکريم و بزرگداشت استاد آرام سخنراني کردند.
دکتر عباس شيباني رئيس وقت دانشگاه تهران در حضور عده ي زيادي از دانشگاهيان و مقامات علمي کشور کتاب آرام نامه را که به وسيله ي 28 نفر از دانشمندان و نويسندگان والا مقام نوشته شده بود به استاد آرام تقديم نمودند.
عباس دهکردي

*******************
سروده ي آقاي محمد مهريار در سوک استاد احمدآرام

ماتم گل ها

بـه مـاتم نشستند گـل هـاي بــاغ دريـدنـد بـر بـشن خـود پـيـرهـن
زشبنم چنان مي نمودي که صبـح سرشک است افـتـاده روي سمـن
زبـرگ گـل ارغـوان صبـحگــاه فــتـاده بسـي اشـک روي چـمـن
به کاسه درون لاله خونين جـگـر هم از داغ دل گشت خونين کفن
به شب بـوي سرخ آتش نوبـهـار نــهـاده دو صـد داغ بـر روي تـن
بـپرسيـدم از درد و از سـوزشـان زبـرگ گـل و شـاخـه ي نـسترن
بگفتنـد از غـصـه خـونيـن دلـيم بـه تحقيق نـي از سـر ســوء ظـن
نه ايم ايمن از مکر و جور رقيب زگــلـچـيـن نـباشـيـم ما، مــؤتـمـن
چوگلچين درآيد سحرگه به باغ بــــبـرد بــــُن لالــــه و يــاســمـن
چنين روز شـادان نـباشـد کـسي فــرو پــاشـد از رهـبـر و رأي زن
بـه بـاغ بهشت از که گلچين بُود کجـا گـل بـخنـدد بـه بــاغ عـدن
به گلشن بگو جاي عيش و سرور شـد اين خـانـه زاندوه بيت الحزن
سـرود هـزار از پـي عشـق نـيست بـه نفرين گـلچـين گـشايـد دهـن
مگر بشکند دـست گلچين شب اگـر لـطف حق رحمت ذوالمنن
وگـر نـه نبيني که در باغ و راغ بـخــندد گـلـي وز بـلا و مـِحـن
به رخسار گل ها نبيند سرشک مگر ناظري تيز بين هـم چو من

ديدگاه هاي استاد احمد آرام

 از آن جا که مملکت ما دچار فقر علمي است بايد کتاب هاي علمي را ترجمه کرد تا مردم در عمل با روش علمي آشنا شوند و بدانند که چگونه بايد نوشت، چگونه بايد استدلال کرد.
 براي دانشمند شدن خواندن يک کتاب يا تمام کردن مدرسه کافي نيست بلکه، فرد بايد بخواهد که دانشمند شود. بايد دانشمندي را بيش از (نامداري) و پست و مقام به خود جلب کند.
 علم آن طوري که شايسته است هنوز وارد مملکت ما نشده است و نمي توانيم توقع زيادي داشته باشيم که به اين زودي ها دانشمندان زيادي پيدا کنيم، زيرا هنوز جاذبه ي پست و مقام در کشور ما بيش از علم است.
 بدبختي ما در مملکت، بي علمي و ناداني است، تصور مي کنيم اگر چند کتاب بخوانيم همه چيز مي دانيم. من فکر کردم براي رها شدن از اين گرفتاري بايد مطالب نو و جديد را بدانيم، با افکار و انديشه هاي نو آشنا شويم. لذا کتاب هايي که افکار جديدي را عرضه مي کرد، ترجمه کردم.
 روش من ترجمه به شرح زير است:
ابتدا کتاب را از اول تا آخر مي خوانم، در هر صفحه 2 يا 3 کلمه اي که نمي شناسم با مداد خط
مي کشم و مشخص مي کنم و سپس به کتاب لغت مراجعه مي کنم، آن معني که به جمله مي خورد را انتخاب مي کنم و در زير لغت مي نويسم. بعد جملات را مي خوانم و دانه دانه کلماتش را به ذهن خود وارد مي کنم. وقتي کاملاً دانه دانه کلمات در ذهنم وارد شد، برکتاب مسلط مي شوم و ترجمه مي کنم. کتابي را که نشود اين گونه ترجمه کرد، کتاب خوبي نيست اگر معادل کلمات خارجي را داشته باشيم پيدا مي کنم و مي نويسم و اگر نداشته باشيم سعي مي کنم لغتي معادل آن بسازم، سپس در آخر کتاب معادل لغات خارجي را مي نويسم و دانشمندي من فقط در برگرداندن زبان و ساختن لغات جديد است.
 براي اصلاح کار ترجمه و لغات جديدي که بايد ساخته شود و يا انتخاب مناسب تر از بين معادل هاي ساخته شده، پيشنهاد مي کنم عده اي از آدم هاي علاقه مند و اهل فن بايد دو سه سال وقت صرف کنند، اين عده را بايد در يک محل مناسبي با امکانات لازم دور از تهران، با زن و بچه و غذاي مناسب جاي دهند و اين ها را ملزم کنند فقط و فقط اين حدود 108 هزار لغتي که دايره المعارف (مک گروهيل) انگليسي در يک جلد آورده، ترجمه کنند، در اين صورت کار ترجمه به خوبي راه مي افتد.
 هرکس مي خواهد فرزندش خوب چيز ياد بگيرد بايد او را در يک مدرسه اي با معلمان خوب ثبت نام کند و يک شاگرد خوب هم براي او در نظر بگيرد. وقتي توانست به شاگردش خوب ياد بدهد، خودش هم از معلم خود خوب ياد مي گيرد.
 همواره بايد به مستشرقين با چشم شک نگاه کرد. يک روح صليبي توي فرنگي هايي که با اسلام سر و کار دارند ديده مي شوند، البته استثناء هم دارد مانند : مونتگمري وات که شايد از همه معدل تر باشد. اما از خطرناک تر جهودها هستند يعني صهيونيست ها که اين ها حتي آيات قرآن را هم دستکاري
مي کنند و بنابراين مترجم بايد قدرت تشخيص داشته باشند که آن چه آن ها مي گويند درست هست يا نه و اشتباهاتشان را در پاورقي ذکر کنند.
 قرآن کتاب زندگي است و اولين واجب مسلمانان آن است که قرآن را چنان بخوانند که دريابد. از کساني که خود را جانيشين حضرت محمد(ص) و حضرت علي (ع) مي دانند و دست در کار دين مردم دارند، مي پرسم فرداي قيامت جواب خدا را چه خواهيد گفت که هزار يک آن چه در آموختن آداب سهم امام و چگونگي رفع حرمت از معاملات ربوي کوشيده ايد، در بند آن نبوده ايد تا مردم را وادارکنيد که زبان قرآن و دستور الهي را بفهمند و کلام خدا همچنان اصحاب پيامبر(ص) بشنوند و در جانشان کارگر شود و مسلماناني همچون عمار و ابوذر و سلمان شوند.
 حقيقت دين اسلام را عباديات آن تشکيل نمي دهد، بلکه براي اين امور تشريفات لازمي است که براي تقويت عنصر اصلي دين، يعني توحيد خالص و بي ريا ، جعل شده است، همان گونه که سرپا ايستادن، جبهه گرفتن، سلام دادن، رژه رفتن، پا به زمين کوفتن، تمرين تيراندازي براي سرباز مقدمه اي است که روز جنگ از ميدان جنگ نگريزد و فرار نکند بلکه فنون نظامي را به کار گيرد و دشمن را از پاي درآورد، اگر سربازي روز جنگ فرار را برقرار ترجيح دهد فقط در ميان ملت ها زبون ممکن است ارزشي داشته باشد. همان گونه هم، هنگامي که دين منحصر در آداب طهارات و تخلي و اوراد و اذکار و مستحبات گرديد و چون پاي منافع به ميان آمد و موقع آن رسيد که انسانيت انسان به محک تجربه درآيد، به مغز و جوهر دين پشت پا نهاده شد، و با يک دروغ و يا شهادت باطل، ريا و تظاهر و …. به نفع خود قدم برداشت، بايد گفت چنين ديني تنها سپر تبهکاري و چه بهتر که اصلاً وجود نداشته باشد. البته مسلمان صحيح کامل همانگونه که ملزم است درستکار و راست کردار و راستگو باشد و ستم نکند و زير بار ستم نرود ملزم به نماز و روزه و انجام فرايض است.
 اروپايي ها دوره اي دارند که در آن از قرون وسطي به قرون جديد پا گذاشته اند. اين دروه را رنسانس مي نامند. در اين دوره اروپا فهميد که چيزي نمي داند و از غافله فرهنگ و تمدن بشري آن روز بسيار عقب مانده است. با يک نگاه متوجه شد که مسلمانان در اين زمينه جلودار هستند و راه زيادي را طي کرده اند. از اين رو به فراگيري دانش هايي که نزد مسلمانان بود، پرداخت و در اين راه اهتمام زياد ورزيد. آن روز اسپانيا در تصرف مسلمانان بود و به همين دليل آن جا پايگاه اين نهضت شد.
در اين نهضت، اروپا دنبال گردآوري علوم مختلف و رايج بود که ترجمه آغاز شد اروپا علوم را از اينجا و آنجا بخصوص از مسلمانان گرفت و حرکتي را آغاز کرد که امروز شاهد ثمرات آن هستيم و اين مطلبي است که تمام مورخان جهان به آن اعتراف دارند. تنها تکيه بر مفاخر گذشته و آراء علمي و فلسفي آنان مشکلي از ما نمي گشايد، اگر ما چشم خود را باز کنيم در مي يابيم که بايد امروزه رنسانسي داشته باشيم و حتماً بايد آراء فلسفي و نظريات و تحقيقات علمي دنيا را فرا بگيريم.
ما با دنياي علم فاصله ي زيادي داريم فاصله ي ما با علوم امروزي واقعيتي است که نبايد به گوش ما سنگيني کند ما که سنگيني آن را بر دوش خود احساس مي کنيم، نبايد خود را در غفلت و جهالت سرگرم کنيم، بلکه بايد هرچه زودتر بايد به فکر علاج باشيم.
 درباره غفلت ما حرف بسيار است، ما به آثار بزرگان خودمان توجه چنداني نداريم. حداقل آن گونه که حرف مي زنيم عمل نمي کنيم. خود اين که مي گوييم ولي عمل نمي کنيم از بزرگ ترين گرفتاري هاي ماست. ما در حرف به علماي گذشته ي خود مباهات مي کنيم، افتخار مي کنيم. اما در عمل، آثار بزرگان را به فراموشي و غفلت سپرده ايم. مثلاً حاضر نيستيم آثار بزرگان خود را که به عربي نوشته شده به فارسي روان و يا با ترجمه ي خود برگردانيم تا در دسترس محققان قرار گيرد.
 آن چه براي ما ضرورت بيشتر و فوريت حياتي دارد، آشنايي درست و دقيقي با کاروان علم و تمدن امروز دنياست. چرا که با اين آشنايي مي توانيم از ميزان عقب افتادگي خود بکاهيم و اين عقب افتادگي ما چيزي نيست که توجيه بردار باشد نه آرمان اسلامي ما و نه مکتب ما هيچ کدام اين را نمي پذيرد عقل مي گويد که محال است و علم هم آن را نشان داده است. اگر ما آن را نمي بينيم بسيار مايه ي تأسف است.
 انگيزه ي بنده در تمام آثاري که ترجمه کرده ام، اين بوده است که سهم کوچکي ولو ناچيز در آشنايي مردم خود با انديشه هاي امروزي دنيا داشته باشيم و در تمام آن ها قصد قربت به خداوند تبارک و تعالي داشته و براي رضاي او کار کرده ام.
عباس دهکردي

**********************

مصاحبه با استاد احمد آرام

در ارديبهشت ماه 1370 ستاد بزرگداشت مقام معلم استان اصفهان از استاد احمد آرام دعوت کرد تا ضمن تجليل از مقام علمي، اخلاقي و فرهنگي ايشان از بيانات و افاضاتشان در جمع معلمان نمونه ي اصفهان بهره مند شود در پايان اين سفر در مصاحبه اي شرکت کردند و به سؤالات ستاد بزرگداشت مقام معلم اصفهان جواب دادند که در زير مطالعه مي کنيد :
س : شبانه روز خود را چگونه مي گذرانيد:
ج : من نظر به قرآن کريم که مي فرمايد : «اقم الصلواه لدلوک الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجر، ان قرآن الفجرکان مشهوداً، و من الليل فتهجد به نافله لک عسي ان يبعثک مقاماً محموداً …..»( )
سحر بيدار مي شوم، نماز و قرآن مي خوانم، زيرا خواندن قرآن و نماز با هم آمده است، سپس به ترجمه ي کتاب هاي عربي مي پردازم. حدود 8 صبح تا ظهر به سازمان انتشارات انقلاب اسلامي به عنوان مشاور در امور ترجمه مي روم. ظهر به منزل باز مي گردم، پس از نماز و نهار به ترجمه کتاب هاي انگليسي مي پردازم. شب ها نيز پس از نماز مغرب و عشا به ترجمه ي کتاب ها و مقالات فرانسوي مشغول مي شوم.
س : از خاطرات دوران معلمي خود بيان فرماييد.
ج : من در کلاس آخر دوره ي ابتدايي هندسه تدريس مي کردم، معلم شيمي من در دوره ي دبيرستان علميه آقاي ميرزا علي محمد خان اشرف عازم سفر خارج از کشور بود و در غياب من به رئيس تعليمات متوسطه ي وقت (آقاي اسماعيل مرآت) گفته بود که مرا به جانشيني ايشان انتخاب نمايند. اين براي من ارتقاي بزرگي بود. شبي که قرار بود فردايش در کلاس سوم متوسطه شيمي آلي تدريس کنم، درس مربوطه را از کتاب شيمي ترجمه کردم، چند بار خواندم و به کتاب هاي ديگري هم مراجعه کردم و هنگامي که قدم به کلاس نهادم با شاگرداني رو به رو شدم که فقط چند سال از من کوچک تر بودند، و آن ها نيز با معلمي روبه رو شدند که به نظرشان خيلي جوان بود، زيرا هميشه با معلمان سالمند و کامل روبه رو بودند. تمام ساعت را به تدريس و بيان مطالبي در همان موضوع گذراندم، پس از پايان درس گفتم اگر درس مي خواهيد همين است که شنيديد، اگر ريش مي خواهيد در جلسه ي بعد بزي را و اگر درشتي جثّه را مي خواهيد شتري را همراه بياورم. کلاس با خنده و شادي پايان گرفت و خوشبختانه در کار خود و ارتباط برقرار کردن با دانش آموزان همواره موفق بودم. ابتدا براي دانش آموزان برادر بزرگ تر و پس از آن عنوان پدري مهربان داشتم و بحمدالله خاطره ي تأسف انگيزي در چنته ي خاطراتم وجود ندارد.
 در شيراز که بودم، کتاب فيزيک کلاس ششم که براي اولين به فارسي تأليف کرده بودم، تدريس مي کردم و اتفاقاً تا نزديک پايان سال کتاب به اتمام نرسيده بود و براي اين که درس ناتمام نماند در تعطيلات عاشورا همه ي شاگردان را به بند امير و دهي نزديک آن بردم و با هم درس ها را خوانديم و آن ها را آماده کردم. اتفاقاً روز امتحان جناب آقاي دکتر محمود حسابي به عنوان بازرس از تهران آمده بودند و شاگردان روسفيد از امتحان بيرون آمدند.
 در دبستان دانش در سال چهارم ابتدايي هم عربي و هم فرانسه ياد مي دادند پدرم پيشنماز محل را به خانه ي ما دعوت کرده بود، از من خواست شعري را که به زبان عربي مي خواند ترجمه کنم و همين کار را کردم و مورد تشويق قرار گرفتم.
 شنيدن ورود شدن کالسکه ي آتشي يکي از خاطرات من بود و منظور از کالسکه ي آتشي اولين اتومبيلي بود که براي مظفرالدين شاه به ايران آورده شده بود.
زمان کودکي ام مصادف با دوران قحطي بود، نان نبود و تجار پول روي هم گذاشته بودند و در محله هاي مختلف نان مجاني به مردم فقير مي دادند.
خاطره اي که دارم در آن روزها پس از مدت ها، روزي مقداري نان گرفته بودم و به طرف منزل مي رفتم، ناگهان جلو مجلس شوراي ملي يک نفر از فرط گرسنگي به من حمله ور شد و دستمال نان را از دستم قاپيد، خوابيد روي زمين و شروع به خوردن کرد و من ناگزير تماشا مي کردم.
 تصديق ابتدايي که مي خواستيم بگيريم، احمد شاه که آدم قدکوتاهي بود به اتفاق امان الله ميرزا جهانباني و ممتاز الممالک وزير فرهنگ آمده بودند و در آن مراسم تصديق ما را دادند.
س : چگونه در خط تأليف و ترجمه قرار گرفتيد؟
ج : وقتي در کلاس هاي متوسطه درس مي خوانديم همه ساعات ما به نوشتن جزوه مي گذشت بجز درس هايي نظير ديني و عربي و ادبيات و زبان خارجه در سال هاي آخر دارالفنون معلمان فيزيک و شيمي و رياضي ما فرانسوي بودند و کتاب هاي ما نيز به همين زبان فرانسه بود. درکلاس ششم متوسطه معلم رياضي ما از تهران خارج شد و يکي از معلمان ايراني عهده دار تدريس رياضي شد. کتاب هيأت و نجوم را به من سپرد که شب ها آن را مطالعه کنم؛ ترجمه کنم و فردا براي همکلاسي هاي خودم توضيح بدهم که البته معلم هم دنباله مبحث را ادامه مي داد، همين کار ترجمه و توضيح براي دوستان همکلاسي ام مقدمه ي کار کتاب نويسي من شد از يک سو نبودن کتاب هاي علمي در زبان درسي و از سوي ديگر اين کار که به من واگذار شده بود، انگيزه اي شد که من در خط تأليف و ترجمه قرار گيرم.
پس از اخذ ديپلم، به ياري فارغ التحصيلان ديگر دارالفنون که تا آن زمان 104 نفر شده بوديم يک انجمن تشکيل داديم. يکي از کارهاي آن انجمن تهيه ي يک دوره کتاب درسي به نام «مجموعه ي امير» (به ياد بود اميرکبير مؤسس دارالفنون) بود. خودم به تنهايي کتاب هيأت را که ذکر آن گذشت منتشر ساختم سپس به اتفاق آقايان فصيحي و نصيري يک دوره کتاب فيزيک و شيمي براي دبيرستان منتشر کرديم.
اما اولين ترجمه ي من در سال 1300 بود که يک مقاله درباره منطق فرنگي ترجمه کردم که به وسيله ي آقاي بهجتي (وکيل عدليه، وکيل دوره ي اول مجلس و بازرس وزارت فرهنگ) در مجله ي «مجموعه ي معارف» چاپ شد. البته همسرم مرحومه بانو شريفه قادسي که با يک ايثار شصت ساله در کنار زندگي من فرصت هاي گرانبها براي اين گونه خدمات فراهم آورد، نقش مؤثري در موفقيت من داشته است. (رحمه الله عليها)
س : شما مي توانستيد پس از تأليف و ترجمه ي کتاب هاي درسي علوم به کار ديگري بپردازيد چطور شد که ترجمه را ادامه داديد؟
ج : پس از آن که کتاب هاي درسي علوم انتشار پيدا کرد، حس کردم که خداوند اين توانايي را به من عطا فرموده است که بتوانم ترجمه کنم و براي لغات بيگانه معادل سازي نمايم، لذا با توجه به کلام خدا در قرآن مجيد که مي فرمايد : «الم، ذالک الکتاب لاريب فيه هدي للمتقين، الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون».
واجب خود دانستم کتاب بنويسم، ترجمه کنم و اين امر را براي خود يک وظيفه ي ضروري بدانم. چرا؟ براي اين که خداوند مي فرمايد : «اين کتاب بدون شک هدايت کننده ي متقين است، کساني که به غيب ايمان دارند و نماز برپا مي کنند و ممّا رزقناهم ينفقون يعني از استعداد و امکاناتي که خداوند به شما داده است انفاق کنيد.» انفاق فقط اين نيست که دست در جيب کني و پول بدهي، خداوند اين استعداد را به من عنايت فرموده که بتوانم اين چند کلمه را سرِ هم کنم. بنابراين انفاق من اين است که ترجمه کنم، زيرا اين کار را مي توانم انجام دهم. وظيفه ي من انفاق کردن چيزي است که به من روزي داده و آن اين است که به کار ترجمه پردازم.
پس از آن که کتاب درسي علوم انتشار پيدا کرد، من نياز درس خواندگان را به کتاب هاي بالاتر از سطح متوسطه در شاخه هاي مختلف زندگي و انديشيدن احساس مي کردم، تقريباً همه همّت خود را صرف بر همين کار کردم و تاکنون تعدادي کتاب تأليف کرده ام که اميدوارم اين خدمت ناچيز موجب رضاي خدا و قبول خواهران و برادران هموطن بوده باشد.
س : چگونه به فکر ترجمه ي کتاب بزرگ «پزشک خانواده» افتاديد؟
ج : در سال 1360 براي ديدن فرزندانم به آمريکا رفته بودم. من به قفسه ي کتاب پسرم مراجعه نمودم و کتاب پزشک خانواده را از ميان کتاب ها انتخاب کردم و مشغول مطالعه بودم که خبر درگذشت پسرم مرحوم عليمحمد را شنيدم. من فکر کردم به جاي شيون و زاري بهتر است اين کتاب را ترجمه کنم و به روان او هديه نمايم و به هر حال اين کتاب حدود 1000 صفحه و داراي سي فصل است و بيش از يکسال وقت صرف آن کردم. در اين کتاب سعي کردم از آوردن لغات و اصطلاحات فرنگي خودداري کنم و با عنايت خداوند موفق شدم و پس از آن بر آن شدم که مجموعه اي از همه لغات پزشکي را در مقابل زبان هاي فرانسه و انگليسي فراهم آورم. اين کار را شروع کرده ام و اميدوارم تا زنده هستم بتوانم اين کار را به پايان برسانم و يقين دارم اگر هم زنده نباشم، اين کار را ادامه خواهند داد.
س : کداميک از ترجمه هاي خود را برتر مي دانيد؟
ج : الف ) اولين کتاب غير درسي که در زندگي من فوق العاده مؤثر بوده است، کتاب کيمياي سعادت امام محمدغزالي است خدا رحمت کند غزالي را، او از جان و دل خود اين کتاب را نوشته است و از نظر اخلاقي فوق العاده ارزشمند و گرانبهاست.
ب ) کتاب ديگري که خيلي برايم اهميت دارد و ترجمه از عربي است همان في ظلال القرآن مرحوم سيد قطب است. اين کتاب، کتاب تفسير نيست، بلکه مؤلف آن که در زبان عربي اُستاد است، با روح مسلماني قرآن خوانده و همان گونه که دستور قرآن است در آن انديشيده و تدّبر کرده و آن چه را دريافته در اين کتاب گرد آورده است. مؤلف سعي کرده است در جزئيات فقهي و اخلاقي وارد نشود و هرجا به اين مباحث مي رسد، پس از ذکر کليات از آن مي گذرد و به همين جهت شرح حاضر قرآن از لحاظ فرقه هاي اسلامي معتبر است، اما آن جا که پاي اصول دين و دستورهاي زندگي که قرآن از آن آکنده است، به ميان مي آيد، داد سخن مي دهد و با شکافتن رموز الفاظ معاني را هر چه بهتر در نظر خواننده مجسم مي سازد.
ج ) از زبان انگليسي کتاب «تاريخ علم» اثر «جورج سارتن» را برتر مي دانم.
د ) از زبان فرانسه، کتاب «پرورش ذهن را» که سال هاي دور به نام «چگونه روح هاي محکم و زنده بسازيم» به يمن افتتاح دبيرستان سعدي اصفهان در سال 1316 ترجمه کردم، بيشتر دوست مي دارم.
س ) معلمان جوان چه روشي را انتخاب کنند تا به يک دانشور محقق تبديل شوند؟
ج : معلم بايد آن چه را که مي خواهد آموزش دهد، خود نيک بداند، تا آن جا که يقين کند آن چه آموزش مي دهد درست است. معلم بايد در شاگرد انگيزه ايجاد کند و هيچ گاه با کلماتي نظير، بس کن، بنشين و تهديدات ديگر در کلاس رعب ايجاد نکند تا دانش آموز آن چه را نمي داند يا نفهميده است سؤال کند و اين سؤال تا آن جا امتداد پيدا کند که به يادگيري بيانجامد، اين کار وقتي ميسّر است که معلم خودش درباره ي خواندني هاي خود تا آن جا پيش برود که شک و شبهه اي نداشته باشد.
رابطه ي معلم و شاگرد بايد طوري باشد که با هم براي رسيدن به عمق معني و مفهوم اصطلاحات علمي تلاش کنند. اگر شاگردي از معلم سؤال کند که معني «اثبات» چيست؟ و او در جوابش بگويد «ثابت کردن» و شاگرد به دليل آن که ريشه ي دو کلمه «اثبات» و «ثابت» يکي است جواب را نپذيرد، معلم نبايد ناراحت شود و اين امتداد پرسش را فضولي و بي تربيتي شاگرد تصّور کند، بلکه بايد براي ثبات، ثبوت و اثبات و پيدا کردن معادل هاي فارسي اين کلمات چندان پيش برود که خود و شاگردش هر دو يقين کنند که ديگر چيزي براي گفتن باقي نمانده است. راه تحقيق همين است که مفهوم به مفهوم و کلمه به کلمه بر دانش استاد و شاگرد اضافه شود، و اين تلاش تنها براي کساني مايه ي ذلت است که بدون انديشيدن معلم شده اند و الا براي معلم واقعي عزت و لذّت است.
ضمناً معلم بايد در همه ي مطالعات با دقّت نظر فراوان بينديشد، ارشميدس گفته است «هندسه شاهراه ندارد» آدم اگر بخواهد شيريني را به کسي راه بدهد بايد قند را در دهان وي بگذارد. اگر کسي بخواهد محقق شود بايد تحقيق کند. اگر کسي بخواهد مترجم شود بايد شروع کند به ترجمه کردن زياد، اولاً خودش ترجمه را بپسندد و ثانياً به کسي بدهد که او برايش اصلاح کند، بعد از اصلاحات فراوان کم کم راه مي افتد.
س : پيام شما براي همکاران فرهنگي (معلمان اصفهان) چيست؟
ج : چون پولي که از معلمي در مي آيد، در روزگار ما از هر پولي که پول پرستان با ساعت هاي کار برابر به دست مي آورند ، کمتر است. پاک ترين و حلال ترين پول هاست. به همکاران عزيز اصفهانيم سفارش مي کنم پيوسته هوشيار باشند، خود را آلوده نسازند و فريب شيطان را که مي خواهد افراد پاک را گمراه کند، نخورند و سعي کنند در پي هدفي باشند که براي معلم شدن به آن هدف روي آورده اند و آن ارشاد و هدايت نسل جوان است که لذتي بالاتر از آن نيست. اگر در کار تدريس صداقت و امانت رعايت شود زندگي با همه ي کسري هايش براي ايشان لذت بخش خواهد بود.
بايد شکرگزار باشيم که مسلمانيم و به فردايي با بزرگ ترين نعمت ها و آسايش ها و يا خداي ناکرده بزرگتر ين بلاها و نکبت ها اعتقاد داريم، بدين ترتيب پيوسته شاد مي مانيم و در بند افزودن به دانايي ها و دوري جستن از گمراهي ها گام بر مي داريم و به نعمت بيکران خداوند متعال دسترسي پيدا مي کنيم که از پول گذشته، مالکيت سراسر جهان فاني هم نمي تواند جايگزين آن شود. عباس دهکردی

منتشر شده در خاطرهداستانشخصیت هاشخصیت های علمیشخصیت های فرهنگیشخصیت های مذهبیشخصیت های ملیمطالب آموزندهمطالب ویژهمعرفی کتاب

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *