رفتن به نوشته‌ها

پیشکسوتان 1403 به روایت موسسه اندیشه یاوران معین اصفهان(ایما)

جناب آقاي مهدي بهزادان

به نام  نقشبند  صفحه  خاك                         عذار افروز مه رویان افلاك

این جانب مهدي بهزادان (شش بلـوکی) درآبـان مـاه 1320 هجـري شمسـی در اصـفهان چشـم بـه جهان گشودم. درچهارسالگی به مکتـب رفـتم. معلمـه مکتـب خـانمی صـبور و دلسـوز بـود و بـاظرافت و عطوفت به نوآمـوزان حـروف الفبـا و چگـونگی انجـام وضـو و قرائـت حمـد و سـوره راتعلیم می داد. طـی دو سـالی کـه در مکتـب بـودم خوانـدن و نوشـتن را بـه خـوبی فـرا گـرفتم. نوشتن روي لوح که عبارت از یـک ورقـه حلبـی تقریبـا کمـی کـوچکتر از یـک بـرگ A٤ بـود و به وسیله قلم نی و دوات مرکب نوشـته مـی شـد و پـس از دیدن معلـم بـا آب شسـته و بـراي مشق بعدي آماده می شد.

درشش سـالگی درکـلاس اول ابتـدایی دبسـتان ملـی علیـه ثبـت نـام شدم وکـلاس اول و دوم را در ایـن دبسـتان کـه ضـمیمه دبیرسـتان بـود تحصـیل کـردم.
برای کلاس سوم به دبستان دولتی ایران بـه مـدیریت آقـاي محمـد فـدوي رفـتم و تـا کـلاس ششـم ادامه دادم. آموزگـار ریاضـی کـلاس پـنجم و ششـم مـن مرحـوم احمـد میرمحمد صـادقی بـود. ایشان هم روحانی زاده و هم به ورزش باسـتانی علاقـه منـد بـود. عصـرها در زورخانـه محلـه نـو به ورزش می پرداخت. برخی از روزها دانش آموزان بـراي تماشـا بـه ورزشـگاه مـی رفتنـد یـک مرتبه نیز من به تماشـا رفـتم.

ایشـان در آمـوزش ریاضـی الحـق بسـیار توانـا بـود و بـا روشـی جالب و جذاب تـدریس مـی کـرد. پـس از سـالها قیافـه دوسـت داشـتنی و صـداي گـوش نـوازایشـان را بـه خـاطر دارم. خـدایش رحمـت کنـد. امتحانـات پایـانی کـلاس ششـم ابتـداي بـاتشـریفات خاصـی برگـزار مـی شـد و از اداره فرهنـگ نـاظر امتحانـات درمدرسـه حضـور مـی یافت. پس از اخذ تصدیق ششـم ابتدایی، بـراي ادامـه تحصـیل بـه دبیرسـتان علیّـه بازگشـتم و سـیکل اول را در این دبیرسـتان بـه پایـان رسـاندم. مـدیر دبیرسـتان شـادروان صـمدانیان بودنـد کـه علاوه بر مدیریت دبیرستان برخی از دروس را نیز تـدریس مـی کردنـد. ایشـان بـه امـور مـذهبی دانش آمـوزان توجـه ویـژه داشـتند و بعـدازظهرها دانـش آمـوزان را جهـت خوانـدان نمـاز بـه مسجد رحیم خان که نزدیک مدرسه بـود، مـی بردنـد. پـس از طـی سـیکل اول بـا معرفـی امـام جماعت مسجد محله در دبیرستان هـاتف کـه مـدیریت آ ن بـا شـادروان سـید محمـود نـوربخش بـود ثبت نام کردم و دوره سه ساله دوم دبیرستان با اخذ مدرك دیپلم به پایان رسید .

پس از اخذ دیپلم در امتحان ورودي دومین دوره تربیت معلم پذیرفته شدم. پس از یکسال آموزش روش هاي تدریس و تمرین معلمی در بین حدود 300 دانشجوي با رتبه اول فارغ التحصیل شدم و درمهرماه 1341 به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و به عنوان معلم کلاس پنجم دبستان نمونه پسران اصفهان مشغول گردیدم این دبستان جزء طرح هاي اصل 4 ترومن بود و از نظر تجهیزات و چیدمان میز و صندلی کلاسها با دیگر مدارس متفاوت بود. براي دانش آموزان پایه هاي اول تا سوم میز و صندلی تک نفره و براي دانش آموزان پایه هاي چهارم تا ششم در ازاي هر پنج دانش آموز یک  میز و پنج صندلی اطراف آن درنظر گرفته بودند. امکانات ورزشی مانند میز پینگ پنگ، سرسره، سالن کتابخانه و سایر تجهیزات آموزشی پیش بینی شده بود.

همزمان با تدریس در دبستان نمونه بعدازظهرها در آموزشگاه فروغ که مؤ سس آن زنده یاد جلال برجیس بود تدریس می کردم. مجموعه فرهنگی مرحوم برجیس از دو ساختمان مجزاي کنار هم تشکیل می شد که شامل دبستان و دبیرستان روزانه و نوبت عصر هم به آموزشگاه اختصاص داشت. ازساعت چهار بعدازظهر تا هفت  دختران و از ساعت هفت تا ده شب، به آموزش پسران بزرگسال تعلق داشت. درهمین دوران در کنکور دانشگاه اصفهان شرکت کرده و قبول شدم. در ساعات فراغت و عصرها در دانشگاه تحصیل می کردم و درسال 1347 موفق به اخذ مدرك لیسانس شدم.

در مهرماه همان سال با دعوت معاون آموزشی اداره کل آموزش و پرورش (مرحوم سید محمود نوربخش) با عنوان دبیر ریاضی به دبیرستانهاي سعدي و بهشت آیین معرفی و مشغول تدریس شدم. در ساعات و روزهاي آزاد به صورت حق التدریس در دبیرستانهاي دخترانه رودابه به مدیریت مسور کاترین و دبیرستان رحمت آیین به مدیریت میس ایزیک تدریس می کردم.

پس از انقلاب به عنوان معاون دبیرستان ادب منصوب شدم. در این زمان بحث کلاسهاي کنکور در جامعه بسیار مطرح بود و تعداد آموزشگاه هاي آزاد هم محدود و هم هزینه براي ثبت نام در آنها زیاد بود. بنا به پیشنهاد معاون آموزشی اداره کل آموزش و پرورش اصفهان (جناب آقاي سید رحیم مدنیان) تصمیم گرفته شد که از ساعات آزاد مدارس ادب و بهشت آیین (عصرپنجشنبه ها و صبح جمعه ها) کلاسهاي آمادگی براي کنکور جهت فرزندان فرهنگیان برگزار گردد. مسؤلیت برنامه ریزي، مدیریت و هماهنگی جهت اداره این کلاس ها به این جانب محول گردید.  مدیران مدارس مذکور و انتخاب و دعوت از دبیران نام آشنا و مشهور شهر اصفهان براي تدریس در این کلاس ها توسط شورایی تعیین می گردید.

در حدود بیست سال این کلاسها البته با افت و خیزهایی که داشت ادامه پیدا کرد. از ویژگیهاي این کلاسها استقبال و همکاري همکاران فرهنگی براي تدریس با حق الزحمه ناچیز و طبعأ دریافتی از فرزندان فرهنگیان نیز در مقایسه با آموزشگاه هاي آزاد بسیار کم بود. نکته دیگر تهیه جزوات تست و چاپ آنها و توزیع بین دانش آموزان و حتی ارسال به سایر مناطق و استانها که درخواست داشتند. هماهنگی براي اخذ تست هاي کنکور از دبیران، تایپ و آماده کردن این جزوات به روز آوري هر ساله آنها براي رشته هاي مختلف (تستهاي دروس عمومی–رشته ریاضی فیزیک –رشته تجربی–رشته ادبیات و علوم انسانی) فرآیند تایپ، مقابله، ویرایش، تهیه فیلم و زینک، تا مراحل چاپ وتوزیع، آنها با تیراژ بالا که در برخی از سال ها جزوه دروس عمومی به تیراژ ده هزار نسخه می رسید یکی از کارهاي پر زحمت و وقت گیر بود.

استقبال از این کلاس ها بگونه اي بود که فرزندان فرهنگیان ازمناطق اطراف و شهرستان هاي دور و نزدیک هم مراجعه و ثبت نام می کردند. به گونه اي که مجبور شدیم براي بیتوته یک شب دانش آموزان دختر محلی را به عنوان خوابگاه در نظر بگیریم. در پایان دوره کلاس ها نیز کنکور آزمایشی برگزار می شد. در ضمن از دانش آموزان کم بضاعت با معرفی موسسه هاي خیریه به صورت رایگان و یا با تخفیف ثبت نام بعمل می آمد.

باعنایت به تجربیات ارزشمند و شناختی که بدست آورده ام، پیشنهاد می کنم با توجه به امکانات و پتانسیل موجود در اصفهان کلاس هاي مذکور با حمایت اداره کل آموزش و پرورش اصفهان جهت استفاده فرزندان همکاران فرهنگی راه اندازي شود که البته برای اداره کل افتخار بزرگی خواد بود.

درطول این سال ها به مدت هشت سال نیز به دعوت زنده یاد حسین مصاحبی که مسئول مجتمع مدارس وابسته به دانشگاه صنعتی اصفهان بود، در دبیرستانهاي آ ن دانشگاه عهده دار تدریس ریاضی بودم. از مرداد ماه 1378 به مدت 9 سال هم مسئول دبیرستان غیرانتفاعی مهرگان که توسط جمعی از همکاران تاسیس شده بود انجام وظیفه نمودم. درمجموع 52 سال به صورت رسمی و غیررسمی در خانواده آ موزش و پرورش انجام وظیفه نموده ام.

درسال 1396 به پیشنهاد جمعی از همکاران بازنشسته کاندیداي هیئت مدیره کانون بازنشستگان آموزش و پرورش اصفهان شدم و با رأ ي همکاران به عنوان عضو هیئت مدیره کانون انتخاب گردیدم،و تاکنون ادامه دارد. درضمن مدتی است با افتخار در صندوق قرض الحسنه کانون بازنشستگان درخدمت همکاران محترم می باشم.

خدایا چنان کن سرانجام کار            تو خوشنود باشی و ما رستگار

                                                                                                              مهدی بهزادان 26/ 12 1403

                                                                         *********

 

جناب آقاي حیدرعلی جلیلی

اینجانب حیدرعلی جلیلی در روز اول اسفندماه 1325 در روستاي اسفه از توابع شهرضا چشم به جهان گشودم. در خانواده اي فرهنگی و روحانی تربیت شدم. پدرم ولی االله جلیلی و مادرم کشور کاظمی نام داشتند. پدرم از دانش آموختگان مدرسه عالی سپهسالار بود. دوره ابتدایی را در دبستان مدرس اسفه و دوره متوسطه را در دبیرستان هاي سپهر و نظام وفاي شهرضا گذراندم. پس از اخذ دیپلم ادبی دوره متوسطه در روستاي مشکنان از توابع کوهپایه به عنوان آموزگار روزمزد مشغول به کار شدم و هم زمان به تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه اصفهان پرداختم و در سال 1352 موفق به اخذ دانشنامه لیسانس شدم.

درسال 1349 به اصفهان منتقل گردیدم و در دبستان مرآت جعفري، آموزگار و مدیر بودم. در سال 1356 مسئول آموزش متوسطه ناحیه دو اصفهان شدم. پس از پیروزي انقلا ب اسلامی به عنوان اولین رئیس آموزش و پرورش در کوهپایه منصوب گردیدم و تا سال 1360 هم زمان مدتی مسول جهاد سازندگی منطقه بودم.

از تابستان1360 تا پاییز سال 1376 که به افتخار بازنشستگی نائل گردیدم در پست کارشناس مسئول آموزش ابتدایی و کودکستانی اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان انجام وظیفه نمودم . درطول این هفده سال با کمک و یاري همکاران بسیار خوبی که داشتم؛ فعالیت هاي ماندگاري انجام و طرح هایی آماده شد که عموماً  توسط وزارت آموزش و پرورش به همه استان هاي کشور براي اجرا و یا الگو برداري ارسال می گردید.

یکی ازکارهاي مهم تشکیل گروه تحقیق و برنامه ریزي آموزش ابتدایی استان اصفهان بود. حاصل کار و فعالیت این گروه با همراهی و پشتیبانی کلیه دست اندرکاران آموزش و پرورش از مدیران کل محترم و معاونین بزرگوار آموزشی و مالی اداري آن زمان و به ویژه قاطبه معلمان دوره ابتداي که از طرح هایی که  اعلام می شد، استقبال می نمودند، جایگاه کارشناسی آموزش ابتدایی استان در سطح کشور موقعیتی ممتاز پیدا نمود. همواره از معا ونین آموزشی وزارت آموزش و پرورش دفاتر آموزش عمومی، آموزش ابتدایی، راهنمایی تحصیلی و دفتر تألیف کتب درسی مورد تقدیر قرار می گرفتیم.

حدود بیست طرح و تألیف این گروه توسط دفاتر وزارتی براي مطالعه، اجرا و اقدام مشابه طی نامه هاي رسمی به سایر استان هاي کشور فرستاده شد. نام و عنوان برخی از این طرح ها و تحقیقات به شرح زیر می باشد: تهیه طرح درس، تهیه علل افت تحصیلی در آموزش ابتدایی، کار با نو آموزان دوره آمادگی، چگونگی کار با دانش آموزان استثنایی، مسابقه علمی بین معلمان دوره ابتدایی با نام فراگیري و فرادهی آموزشی، املاء در دبستان، انشاء در دبستان و تألیف کتاب راهبرد هاي آموزشی و طرح فراگیري و فرادهی آموزشی و … ، بخشی از این طرح ها و تحقیقات می باشد. یکی دیگر از اتفاقات موثر در این دوره برگزاري اولین سمپوزیوم ( نقش آموزش ابتدایی و جایگاه مطلوب آن در جامعه) بود که با ابتکار و همت معاون آموزشی و حمایت مدیر کل وقت به اجرا در آمد . این سمپوزیوم سه روزه، اثرات قابل توجهی در شناخت و اهمیت آموزش ابتدایی در سطح کشور داشت. طرح روز شکوفه ها ابتدا در استان اصفهان اجرا شد که براي آشنایی دانش آموزان کلا س اول با محیط جدید یک روز زودتر به مدرسه می آمدند. بعداً این طرح در سطح کشور و در دوره هاي راهنمایی تحصیلی، متوسطه و حتی دانشگاه ها نیز اجرا گردید. تأسیس انجمن علمی معلمان دوره ابتدایی، راه اندازي کانون بازنشستگان و موظفین آموزش و پرورش استان اصفهان که با حمایت و همت مدیرکل و معاون اداري- مالی وقت در سال 1380 با پیگیر ي هاي اینجانب محقق گردید .برخود فرض می دانم از همکاران گروه تحقیق و برنامه ریزي کارشناسی آموزش ابتدایی آن دوره تشکر و قدردانی نمایم و کمترین کاري که می توان نمود، این است که اسامی آنها را ذکر نمایم: آقایان:

بزرگمهر افتخار، ناصرحاجیان، اصغر حسن پور، مرتضی ریسمانچیان، عباس ضیایی، سیدعلی طباطبائی، عباسعلی کاظمی و یوسفعلی نیکبخت و در مو اردي همکاري آقایان عبدالرضا اسلامی، رضا جعفري هرندي ، محمد قیصري، مهدي کریمی، مرتضی مهرابی، سیدعلی نوري و سرکارخانم ها : فریبا حقانی، صغري خلیلیان، الهه عرفا و گیسو نوروزي .لازم به ذکر است که بیش از سی سال است اینجانب نماینده اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان در انجمن مددکاري امام زمان ( عج ) و نماینده انجمن در آموزش و پرورش هستم و این افتخار بزرگی است که نصیبم گشته است. به لطف خداوند مسئولیت آموزش ابتدایی انجمن مددکاري امام زمان هم بر عهده اینجانب بوده و به حمداالله کماکان نیز ادامه دارد. در پایان یادآور می شوم که بعد از بازنشستگی و در کنار کارهاي فوق، توانسته ام کتاب هایی را تألیف نمایم، از جمله: خاطرات دبستانی، خاطرات اداري، تازه ها، راز روشنایی و درگذر زمان که درآمد وحق تألیف آن ها صرف آموزش و اشتغال بچه هاي یتیم می شود.

                                                                                        حیدر علی جلیلی 29 /12 /1403

**************

 

جناب آقاي علی اصغر دادگر

به نام خداوند جان و خرد                                   کز این برتر اندیشه برنگذرد

نوشتن زندگینامه به طورکامل نیاز به کتابی قطور دارد (مثنوي هفتاد من کاغذ می شود) دراینجا به طور خلاصه بیشتر با تکیه به فعالیت هاي شغلی و علمی خود که بیش از مدت شصت سال بدون وقفه ادامه داشته است به طور مختصر می پردازم.

در16 اردیبهشت 1320 درشیراز متولد شدم. پدرم از سادات موسوي محله گلبهار احمد اباد اصفهان بود که مایملکی داشت و به ادبیات فارسی و عربی مسلط بود و مادرم دخترآیت االله ملا عبدالکریم گزي از مراجع بزرگ شیعه بود.

تحصیلات ابتدایی را درمدارس نظام الملک و جلالیه گذراندم و دوره اول دبیرستان را در دبیرستان ملی  گلبهار و دوره دوم دبیرستان را در دانشسراي مقدماتی اصفهان تحصیل کردم. وجود استادان بسیار توانا در دانشسرا و برنامه هاي علمی و عملی، فارغ التحصیلانی را تربیت می کرد که در اداره کلاس و روش تدریس سرآمد بودند (گرچه ما را براي تدریس در دبستان تربیت کرده بودند ولی اکثر ما از دبیرا ن و استادان و پزشکان موفق شدیم)

درسال 1341 به آموزگاري دبستان ملی محمودیه ریز (زرین شهر کنونی) اعزام شدم، هم زمان در دبیرستان 25 شهریور ریز هم علوم تدریس می کردم. درسال 1342 به دبستان امیراتابک رهنان منتقل شدم و درهمین سال در دانشگاه اصفهان در رشته زبان و ادبیات فارسی قبول شدم و با اخذ رتبه اول و گرفتن مدرك از دست دکتر جهانشاه صالح در سال 1345 لیسانسیه شدم و درهمین سال در رشته علوم تربیتی دانشگاه تهران پذیرفته شدم و در سال 1347 با رتبه اول فوق لیسانس گرفتم. متاسفانه درآن
زمان دکتري علوم تربیتی در ایران نبود که ادامه دهم .

درسال 1345 به دبیري و ریاست دبیرستان 25 شهریور رهنان منصوب شدم در این دبیرستان علاوه بر ادبیات ریاضی و فیزیک هم تدریس می کردم . درسال 1347 کانون فوق لیسانس ها را در اصفهان تاسیس نمودم که در زمینه تعلیم و تربیت با رادیو اصفهان همکاري می کردیم. در همین سال علاوه بر فعالیت هاي اموزشی با توجه به اطلاعاتی که در زمینه علوم تربیتی داشتم به تالیف و تدوین کتب درسی و راهنماي تدریس طرح سواد آموزي تابعی (1) یونسکو پرداختم. کتابهاي درسی و راهنماي کتابهایی مثل ( زندگی درشهر، خیاطی، قالی بافی، باغبانی، قلم زنی و…) با بهره گیري از استادان فن و نقاشی کتب بوسیله استاد جزي زاده را تالیف کردم.

در سال 1353 به معاونت نوبت صبح هنرستان شماره یک (ابوذر) و در نوبت دوم به معاونت انستیتو تکنولوژي رازي انتخاب شدم.

با فعالیت هایی که از نظر آموزش در این دو موسسه زیر نظر آقاي مهندس برنجی و همکاران نمودم پیشرفت هاي علمی و فنی هنرجویان و دانشجویان بسیار چشم گیر بود. در سالهاي 1356 تا چند سال بعد از انقلاب اداره هنرستان بسیارحساس بود. هنرجویان و دانشجویان مذهبی، کمونیست، مجاهدخلق و…. را باید اداره می کردیم. هنرستان وانستیتو تکنولوژي یک مرکز سیاسی- مذهبی شده بود. جلسات انجمن اسلامی مهندسان دراینجا برگزار می شد. در زمان جنگ مرکز پشتیبانی از جبهه ها بود. این هنرستان بیش از 129 نفر شهید در جنگ تحمیلی داشت. در این مدت هر روز با یک یا چند دسته گل در کلاس و حضور در خانواده از نظر روحی و مدیریت بر ایمان بسیار سخت بود.

درسال 1357 به دستور مدیرکل وقت انستیتوتکنولوژي اصفهان و تکنولوژي رازي و دانشکده عالی پارس درهم ادغام شد و بنده به عنوان معاون و مرحوم بهرام ارجاوند به عنوان مدیر، مسئول تأسیس آموزشکده مهاجر در محل آموزشگاه رضا پهلوي شدیم. با توجه به شرایط سال اول انقلاب و تفاوت دیدگاه هاي دانشجویان راه اندازي این آموزشکده بسیار مشکل بود که به هرحال موفق شدیم.

از سال 1364 به طور تمام وقت به تربیت معلم با حکم مدرسی منتقل شدم. اولین مدرسی بودم که با توجه به تحقیقات و فعالیت هایی که کرده بودم حکم استادیاري برایم صادر شد و یک بار هم به عنوان مدرس نمونه انتخاب شدم. در طول این سال ها مسئول گروه ادبیات فارسی بودم. با توجه به تغییر کتب درسی جلسات گروه بسیار فعال اداره می شد. همچنین در این سالها باره ها طراح سوال کنکور سراسري و سوالات دیپلم در رشته ادبی بودم. در ایام جنگ در مدرسه شهداي محراب به تدریس در کلاسهاي کنکور رزمندگان و جانبازان پرداختم و به اتفاق همکاران جزوه کنکور رزمندگان را تألیف نمودیم که سالها یکی از منابع طرح سوالات کنکور سراسري بود.

درسال 1374 بعد از 37 سال خدمت بازنشسته شدم و چون از سال 1364 با دانشگاه آزاد نجف آباد همکاري داشتم از این سال در امتحانی که در تهران در جلسه اي که آقایان دکتر علی شریعتمداري و دکترعلیمحمد کاردان که مجموعا هفت نفر بودند، امتحان دادم و به عنوان استاد یار تمام وقت عضو هیئت علمی این دانشگاه انتخاب شدم و تا سال 1386 هم تدریس می کردم و هم معاون دانشکده ادبیات بودم. کتابها و تحقیقات و مقالات زیادي نوشتم که (رزمه) (2) آن پیوست است. ازسال 1386 به عنوان استاد یار تمام وقت دانشکده معارف و عترت اصفهان انتخاب شدم که در آنجا نیز به تدریس علوم تربیتی، روشهاي تدریس، روشهاي تحقیق و راهنمایی پایان نامه ادامه دادم تا سال 1399 به علت بیماري کووید-19 و ضعف جسمانی ازکار استعفا دادم .

(1) سواد آموز تابعی عبارتست از آ موختن سواد با تاکید بر نیازها و مهارتهایی که فرد درکار و زندگی به آن نیازمند است. (functional literacy)

(2) (رزومه:     الف) کتابهاي چاپ شده. 1) مدرسه نمونه رویا یا واقعیت   2)سنجش و اندازه گیري و ارزشیابی پیشرفت تحصیلی. 3):آموزش مهارتهاي مطالعه و یادگیري.  4 )بررسی آراي متفکران مسلمان درتعلیم و تربیت.

ب) جزوات آموزشی براي تدریس در دانشگاهها: 1): روانشناسی بازي.  2): آمار و احتمالات مقدماتی. 3): تغییر رفتار درکودکان استثنایی 4): برنامه ریزي آموزشی 5):برنامه ریزي درسی 6):نقش حافظه در یادگیري 7):روانشناسی تربیتی ج) تعداد هفت طرح پژوهشی به سفارش دانشگاهها و شهرداري. د) راهنمایی و مشاوره بیش ازچهارصد پایان نامه د انشجویی

 

علی اصغر دادگر   1403/12/26

*********

                                                            سرکارخانم منیژه شیبانی

به نام خدا

اینجانب منیژه شیبانی درروز ششم آبانماه 1322 در اصفهان پا به عرصه وجود نهادم. مادرم در خانواده اي روحانی پرورش یافته بود و بدیهی است که در نهادینه ساختن عقاید مذهبی بخصوص در فرزند ارشدش سعی وافرداشت. پدرم کارمند صادق یکی از قطب هاي صنعتی در اصفهان بود و شیفته علم و دانش بود به نحوي که علیرغم مشغله کاري و داشتن خانواده تلاش کرد به صورت شبانه و غیررسمی مدرك تحصیلی دوره اول متوسطه را اخذ نماید. خداوند هردو آنها را غریق رحمت نماید .

من دوران تحصیلی ام را عمدتا در دبیرستان بهشت آئین که به صورت یک مجتمع آموزشی از کودکستان تا دبیرستان اداره می شد، گذراندم. انسجام مدیریت، طراوت و تازگی محیط خاطره انگیز آن هنوز در اعماق ذهنم باقی است و یکی از درخشان ترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانی من به شمار می آید.

در آن زمان دبستانها هم دو نوبت صبح و عصر فعال بودند و ما ظهر براي ناهار به منزل می رفتیم و دوباره بعدازظهر بر می گشتیم. معلمان برکار و مقام خود تسلط کافی داشتند و دانش آموزان هرکلاس در حدود سی نفر و متعادل بود. امکانات براي فعالیتهاي فوق برنامه در بعد ازساعات کلاسها فراهم بود و کلوپ هاي ورزشی، نقاشی، موسیقی و…….. براي حضور داوطلبین فراهم بود. در دوره دبیرستان براي اولین بار بود که کلاس چهارم ریاضی ویژه دختران تشکیل می شد و من جزء یازده نفري بودم که درکلاس چهارم ریاضی ثبت نام کردیم. ولی تقدیر سر دیگري داشت و من سه سال بعد بصورت داوطلب آزاد درهمین رشته دیپلم گرفتم. یک سال در مرکز تربیت معلم که جدید التأسیس بود ادامه تحصیل دادم. این مرکز تربیت معلم ویژه خواهران در سال 1342 با حضور مجرب ترین دبیران آ غاز بکار کرد مدیریت این مرکز بر عهده زنده یاد سرکار خانم ملوك ربانی بود آقایان اسداالله ذکري، علی جان حق پناه، رضا دایی جواد و… امثالهم در انتقال دانش معلمی و ایجاد انگیزه براي شغل معلمی با بیان و علم و تلاش خود اثرات عمیقی دردانشجویان می گذاشتند. خداوند همه آنان را غریق رحمتش نماید.

پس از فراغت از تحصیل محل خدمت من منطقه ریز لنجان و سپس خمینی شهر تعیین گردید و در نهایت در سال 1345 به ناحیه دو آموزش وپرورش در دبستان شاهدخت انتقال یافتم. در فرصت مناسب به آموزش زبان انگلیسی پرداختم. درسال 1348 دانشسراي راهنمایی تأسیس گردید و در امتحان ورود آ ن پذیرفته شدم و پس از طی دوره آموزشی دو ساله مربوطه در مدارس راهنمایی تحصیلی که در سال 1350 در تمام کشور راه اندازي شد، دروس علوم و ریاضی را تدریس می نمودم. کتابهاي درسی دوره راهنمایی تاکید بر مشاهده و تجربه داشت و من هم سعی وافر داشتم تا در هر مدرسه ا ي مدیران را تشویق و ترغیب نمایم آزمایشگاه مجهز و فعالی درمدرسه احداث نمایند. با انتصاب آقاي دکتر باستانپور به سمت مدیرکل دفتر برنامه ریزي تربیت معلم ایشان براي 18 مرکز استان وسایل و تجهیرات آزمایشگاه مدرن مطابق دروس کتابهاي راهنماي تحصیلی خریداري نمودند و براي بکارگیري و استفاده از این وسایل از هر استان یک نفر را انتخاب نمودند. در یکی از این دوره ها من از شهر اصفهان براي شرکت در دوره آموزشی مذکور انتخاب شدم و به مدت یک ماه به دانشگاه بیرمنگهام انگلستان اعزام گردیدم. اساتید این دانشگاه از
طراحان وسایل آزمایشگاهی بودند و از دانش و بینش این اساتید بهره مند شدم. ورود وسایل آزمایشگاهی به مدارس و بکارگیري و آموزش آنها به دانش آموزان نقطه عطف دیگري بود در آسمان آموزش و پرورش ایران. البته بدلایل مختلف متاسفانه آن شور اشتیاق کم کم فروکش کرد.

پس از دوره آموزشی یک ماهه من به عنوان کارشناس آزمایشگاه به مرکز دانشسراي راهنمایی براي آموزش به دانشجویان اعزام شدم. این دوران کاري و خدمت را یکی از پر بار ترین دوران معلمی خود می دانم. چون به معلمین کاربرد وسایل آزمایشگاهی را آموزش می دادم. در سال 1356 آموزش و پرورش با دانشگاه پلی تکنیک قراردادي منعقد نمود و از بین فارغ التحصیلان دانشسراها با آزمون هرساله تعدادي دانشجو معلم را گزینش می کرد و کسانیکه 100 واحد درسی آ ن دانشگاه را می گذراندند موفق به اخذ مدرك لیسانس می شدند. من هم در آزمون مذکور شرکت نموده و در رشته فیزیک پذیرفته شدم. حضور و تحصیل در دانشگاه علی رغم مش کلات رفت آمد هفتگی از اصفهان به تهران برایم بسیار خاطره انگیز و جذاب و جالب بود. اساتید این دانشگاه همگی از تحصیل کردگان ممتاز بودند و مدیریت آن همه امکانات مادي و معنوي لازم را در اختیار دانشجویان قرار می دادند. بخشی از زمان این دوره با تظاهرات و اعتصابات دانشگاهها و مدارس همزمان گردید و درنهایت درسال 1359 موفق به اخذ مدرك لیسانس فیزیک شدم.

از این تاریخ به عنوان دبیر فیزیک آموزش و پرورش اصفهان به دبیرستانهاي ناحیه 4 اعزام گردیدم. در ادامه دوره دیگري از فعالیت هاي آموزشی من اغاز گردید. در این سالها تمرکز خود را معطوف به نهادینه ساختن مفاهیم کلی این جهان در اذهان دانش آموزان ساختم و سعی کردم علاوه برحل و بحث سوالات و تستهاي معما گونه به دانش آموزان ارائه نمایم تا مفاهیم کلی مثل دما، گرما، پتانسیل و…. را درك نمایند.
براي این کار آزمایشهاي مربوطه را از واجبات امر می دانستم. به تجربه آموخته ام شوق دانستن را باید از دبستان در ذهن افراد نهادینه نمود. متأسفانه در زمانه کنونی دانش آموزان دوره متوسطه فقط به سوالات و تستهاي کنکور سرگرم اند و هیچ انگیزه اي براي آزمایش و کارهاي تجربی ندارند.
در طول 12 سال پایانی خدمتگزاري همواره نگران کمبود کتابهاي کمک آموزشی مفهومی بودم و به همین دلیل با دفتر برنامه ریزي کتب درسی آموزش و پرورش همکاري داشتم و سه کتاب کمک آموزشی با نامهاي”مبانی فیزیک و مرزهاي نو” درسال 1365 و” الکترونیک براي امروز و فردا” و” فضاي درون و برون” درسال 1372 را ترجمه کردم و پس از چاپ و توزیع توسط انتشارات مدرسه در اختیار کتابخانه هاي سراسرکشور قرارگرفت. این امر موجب گردید در جشنواره اي که به مناسبت تقدیر از معلمان اهل قلم دراصفهان برپا شده بود، انتخاب شوم و لوح تقدیر و جوایزي دریافت نمایم. دراین سالها عضو وابسته انجمن فیزیک ایران و عضو شوراي اجرایی انجمن علمی آموزشی معلمان فیزیک استان اصفهان بودم. همچنین براي تأسیس خانه فیزیک اصفهان تلاش نمودم. یکی دیگر از اقدامات همکاري وسیع و پیگیري در برگزاري (سال جهانی فیزیک سال 1383 (در اصفهان بود. که به همت مدیرکل آموزش و پرورش وقت (جناب آقاي سید رحیم مدنیان) با شکوه هرچه تمامتر برگزار گردید و من هم درحد توان درتهیه گزارش روزانه و سایر اقدامات همکاري داشتم. در راه اندازي”موزه علوم و فنون” شهر اصفهان که به ابتکار و پیگیري هاي مستمر مدیرکل وقت در سال 1382 افتتاح گردید، مشارکت و همکاري داشتم. این جانب درسال 1373 به افتخار بازنشستگی نائل گردیدم ولی در دوران بازنشستگی هم ارتباط خود را با آموزش و پرورش حفظ نمودم و نسبت به تأسیس مدرسه راهنمایی تحصیلی غیرانتفاعی به نام”برنایان” اقدام کردم که این مدرسه تا سال 1398 فعال بود.

در پایان به دبیران و همکاران محترمی که تازه به عرصه تعلیم و تربیت وارد شده اند، با کمال خلوص و خضوع عرض می کنم، بدانید طبیعت خود قضاوت گر منصفی است و بازتاب طبیعی اعمال ما را در زندگی به ما می نمایاند. بحمد االله چهارفرزند دارم که همگی دوران تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی خود را درهمین شهر به پایان رسانیده اند و هم اکنون در پیشبرد اهداف و تخصص هاي خود سرآمد می باشند. توفیق آنان را ازشمندترین پاداشی می دانم که در ازاء تلاش هاي خود، دریافت نموده ام. معتقدم بازتاب طبیعی تلاشهاي صادقانه اي که در آموزش راستین مفاهیم بکار برده ام، موجب آرامش خود و موفقیت
فرزندانم شده است.

1403 /12 / 26  منیژه شیبانی

*********

جناب اقاي مرتضی عسگري

بسمه تعالی

اینجانب مرتضی عسگري سیاهبومی فرزند عبدالعلی و سیما، در تاریخ ششم مهرماه 1322 در روستاي خیرآباد از توابع شهرستان مبارکه به دنیا آمدم. تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه روستاي سیاهبوم، آخرین روستاي غربی شهرستان مبارکه گذراندم. البته آن سالها در روستاي ما دبستان دولتی دایر شده بود اما بنا به عللی بعضی از افراد واجب التعلیم در دبستان جدید و برخی هم در مکتبخانه مشغول تحصیل بودند. پس از مدتی با امتحان ورودي در کلاس چهارم دبستان بکران واقع در روستاي کَرکِوَند پذیرفته شدم و پس از پایان کلاس پنجم در کلاس ششم دبستان برزگران مبارکه ثبت نام کرده و با رتبه اول از این دبستان فارغ التحصیل شدم و سال بعد در دبیرستان فاضل مبارکه مشغول به تحصیل شدم. پس ازاتمام دوره اول دبیرستان و احراز رتبه اول در منطقه مبارکه، چون دبیرستان متوسطه دوم در این شهر نبود بنا به توصیه و معرفی آقاي دکتر سیدکمال الدین صفائی که ضمن ریاست اداره آموزش و پرورش، رئیس دبیرستان هم بودند به دانشسراي مقدماتی اصفهان معرفی شدم و پس از قبولی و مصاحبه در سال اول دانشسراي مقدماتی اصفهان مشغول به تحصیل شدم، لازم به ذکر است که دو نفر باید به عنوان معرف و ضامن من قدم پیش می گذاشتند که یک نفر به نام حجت الاسلام حاج سید ابراهیم حسینی، روحانی روستاي ما و نفر دوم استاد بزرگوار و وارسته، حاج آقا اسداله ذکري، دبیر محترم فیزیک دانشسرا بودند.

در مهرماه سال 1342 دوره دوساله دانشسرا را با رتبه ممتاز سپري کردم و به عنوان سهمیه به اداره آموزش و پرورش مبارکه معرفی و داوطلبانه در آخرین روستاي غربی شهرستان مبارکه در دبستان کوروش کبیر روستاي اُشیان به عنوان مدیر و آموزگار مشغول به خدمت شدم. چون خود روستازاده بودم، خدمت کردن به مردم با صفاي روستا خیلی برایم جالب و خوشایند بود، اغلب اوقات ساعات کاري من از طلوع آفتاب تا غروب و حتی نیمه شب ادامه داشت اما لذت خدمت به مردم این گذر زمان را برایم کوتاه می کرد. پس از چهارسال خدمت در روستاهاي محروم و دور افتاده غرب مبارکه، پس از اخذ دیپلم کامل متوسطه در آزمون ورودي دانشسراي راهنمایی تحصیلی اصفهان پذیرفته شدم و مدت دوسال دوره دانشسراي راهنمایی را در خردادماه 1350 به پایان رساندم. سپس براي تکمیل تحصیلات خود در کنکور ورودي دانشگاه اصفهان شرکت و در رشته روانشناسی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان پذیرفته و پس از چهارسال فارغ التحصیل شدم. سپس دوره تحصیلات تکمیلی یکساله تربیت مدرس مشاوره و راهنمایی تحصیلی را گذرانده و به عنوان مشاور و دبیر در مدارس راهنمایی تحصیلی مشغول به تدریس شده و اولین دوره تغییر نظام آموزشی را تجربه کردم.

در سال 1352 براي تدریس به عنوان دبیر و مشاور به مجتمع آموزشی فولادشهر(آریاشهر) اصفهان انتقال یافته و مدت هفت سال در این مجتمع مشغول انجام وظیفه بودم. طی این مدت به دلیل ایده آل بودن شرایط آموزشی مجتمع آموزشی و تشکیل دوره هاي آموزشی کوتاه مدت براي کلیه نیروهاي کادر و آموزشی خود، در دوره هاي متعددي شرکت نمودم.از جمله این دوره ها، کارآموزي در مدارس پیشرفته تهران بود که اثرات مهمی بر روش تدریس و شیوه فعالیت آموزشی و پرورشی ما داشت. شرکت در دوره هاي آموزشی “مجتمع ایران زمین” وابسته به وزارت امورخارجه، دیدگاه، روش و نگرش من را در تدریس بسیار تحت تاثیر قرار داد تا جایی که به جرأت می توان گفت این دوره ها مسبب اصلی پیشرفت روش تدریس من در مراحل بعدي خصوصاٌ تربیت معلم گردید . دانش آموزان مدارس مجتمع ایران زمین علاوه بر فرزندان پرسنل وزارت خارجه، فرزندان سفیران و دیپلمات هاي کشورهاي مختلف از ژاپن و چین گرفته تا کشورهاي اروپایی، آمریکایی و آفریقایی بود که متد آموزشی آن منطبق بر معیارهاي آموزشی بین المللی بود. پرکردن حافظه و یادگیري سطحی در این مدارس جایی نداشت. دانش آموزان عیناً در کارگاه و آزمایشگاه مطالب درسی را بصورت عملی پیاده سازي می کردند. براي مثال دانش آموزان خاك رس را از درب کارگاه وارد می کردند و پس از طی مراحل عملی با نظارت و راهنمایی استادکار، آجر پخته و آماده تحویل می دادند در سال 1357 و پیروزي شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، جناب آقاي حسنعلی زهتاب که ریاست آموزش و پرورش مناطق لنجانات را بر عهده گرفتند به من توصیه و تأکید کردند که مسئولیت دبیرستان متوسطه دوم آیت اله طالقانی را بپذیرم و چون احساس تکلیف می کردم قبول کردم و تا سال 1360 به خوبی دبیرستان را اداره کردم و مراحل بحرانی خاص ان دوره را پشت سر گذاشتم. در مهرماه سال 1360 بنا به تشویق بعضی از همکاران از جمله شهید والامقام حاج آقا سیدعلی خلیفه سلطانی، هم دوره دوساله دانشسراي مقدماتی، که شناخت کاملی از من داشتند، و همچنین جناب حاج آقا مصطفی ایرجی، استاد تربیت معلم و دانشگاه پیام نور اصفهان و با ابلاغ اولیه مرحوم آقاي دکتر حسینی مدیرکل وقت آموزش و پرورش، به عنوان مدرس مراکز تربیت معلم اصفهان منصوب شدم. حدود بیش از بیست سال در مراکز تربیت معلم حضرت فاطمه زهرا(س) ، زینب کبري(س) ، شهید باهنر و شهید رجایی به طور تمام وقت مشغول تدریس بودم.

علاوه بر کلاس هاي روزانه، در دوره هاي آموزش ضمن خدمت شبانه همکاران فرهنگی هم تدریس داشته  و در حدود پنج سال در مرکز تحقیقات معلمان اصفهان به تدریس کلیات روشها و فنون تدریس، صفات و ویژگیهاي معلم و روش تدریس زبان فارسی مشغول بودم. علاوه بر موارد مذکور دوره هاي متعدّد آموزش ضمن خدمت و آشنایی با الگوها و روشهاي فعّال تدریس و شرکت در همایش ها و سمینارهاي آموزشی از سال 1361 در آموزش معلمین شاغل و کارآموزي معلمین بدو خدمت در اصفهان و شهرستان هاي مختلف و مناطق آموزشی، به عنوان مدرس حضور داشتم. در بین دروسی که تدریس آنها را بر عهده داشتم، درس
کارورزي یا تمرین معلمی بود و به لحاظ اینکه کاربرد دانسته هاي نظري دانشجویان در عمل و درکلاس هاي واقعی بود، سخت به آن علاقمند بودم و به لطف خدا در این زمینه توانستم منشأ خدمات زیادي باشم .در طی تدریس در مراکز تربیت معلم بر اساس نظرخواهی از دانشجویان و حسن نیت مسئولین محترم مراکز و معاونین آموزشی و انجام ارزشیابی مستمر از کادر مدرسین چندین بار از طرف مدیران کل آموزش و پرورش استان اصفهان و ریاست کل دفتر تربیت معلم و معاون آموزشی وزیر مورد تقدیر قرار گرفتم. در اردیبهشت ماه سال 1371 به عنوان مدرس نمونه در استان اصفهان انتخاب و به مرکز معرفی شدم که
شرح و علل آن در روزنامه اطلاعات شماره 19601 تاریخ 7 /2 /1371 صفحه 2 منتشر گردید.

دروسی که تخصص تدریس من بود عبارت بودند از : 1 (روش تدریس زبان فارسی در دبستان 2 (کلیات و روشها و فنون تدریس 3 (اصول و فنون مشاوره و راهنمایی 4 (روانشناسی زبان آموزي 5 (روش تحقیق و مطالعه 6 (تمرین معلمی(کارورزی) که عنداللزوم در مراکز مختلف تدریس می کردم.

چون در ابتداي دایر شدن مراکز تربیت معلم در بعضی از دروس کتاب درسی واحد و معینی وجود نداشت در این مدت متناسب با سر فصل دروس چندین جزوه تألیف نمودم . از جمله 1 -(مقدمه اي بر روانشناسی آموزش خواندن 2 -(روش تدریس زبان فارسی در کودکستان 3 -(روانشناسی زبان آموزي و … که در مراکز تربیت معلم اصفهان و همچنین در دانشگاه آزاد شهرکرد ، دانشگاه آزاد خمینی شهر و براي رشته کارشناسی کودکان استثنایی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان، در طول سال تحصیلی و ترم تابستانه تدریس می کردم . بعد از بازنشستگی در سال 1374، چون مسئولین مراکز تربیت معلم و کارشناسان محترم، مدرسین را می شناختند و براي تجربه ارزش و اهمیت قائل بودند، مجددا دعوت به کار و تدریس شدم و حدود بیست سال دیگر هم در مراکز تربیت معلم و دانشگاه فرهنگیان انجام وظیفه کرده و به لطف پروردگار هرگز خسته نشدم. در حال حاضر هم چند سال است که مشاور تحصیلی دبیرستان غیردولتی دارالفنون در ناحیه 3 می باشم . به طور خلاصه روزهاي خدمت و آموزش در روستاها برایم بسیار خوشایند و خاطرات تلخ و مخصوصاً شیرین اش برایم بسیار جالب است. شرکت در دوره هاي متعدد کارآموزي از طرف تربیت معلم در تهران و اصفهان بسیار خاطره انگیز و ماندگار است. آشنایی با شیوه تدریس دروس مختلف ، مطالعه و بررسی وضعیت آموزش و پرورش کشورهاي ژاپن، چین، کره، هندوستان، فرانسه، آلمان و انگلیس براي من بسیار شگفت انگیز و تاثیرگذار بود.

خداوند تبارك و تعالی را سپاسگزارم که اکنون و پس از سالهاي متمادي خدمت به دانش آموزان و آموزگاران و معلمان ، در سال تحصیلی جاري هم ولو محدود با عشق و علاقه زیاد مشغول ارائه خدمات مشاور و راهنمایی تحصیلی به فرزندان این سرزمین هستم.

                                                                                 والسلام مرتضی عسگري سیاهبومی 26 /12 /1403

********

جناب اقاي عبدالرحمن فاطمی

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

اینجانب عبدالرحمن فاطمی درسال 1322 در اصفهان پا به عرصه وجود نهادم . تحصیلات دوره ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه هاتف گذراندم . از محضر استادان ارزنده اي چون زنده یاد ها سید محمود نوربخش ، رضا سیدالاسلام ، فخرالدین کتابی و بسیاري دیگر از معلمان که اکنون برخی از آنان به رحمت ایزدي پیوسته اند ، کسب فیض نمودم . درسال 1340 موفق به اخذ مدرك دیپلم ریاضی گردیدم . سپس دوره یک ساله تربیت معلم را که درامراموزش بسیارمفید بود ، طی نمودم . و بنا به توصیه پدرم درسال 1342 به استخدام اموزش و پرورش درآمدم و جهت خدمت و تدریس به یکی ازدبستان هاي خمینی شهر اعزام گردیدم .

هم زمان با تدریس درکنکوردانشگاه اصفهان پذیرفته شدم و دردانشکده علوم اصفهان به تحصیل ادامه دادم . دوره کارشناسی شیمی را درسال 1347 با موفقیت به پایان رساندم. ازآ ن تاریخ تا سال 1375 که به افتخاربازنشستگی نایل گردیدم درآموزش وپرورش به امرتدریس شیمی دردبیرستان هاي اصفهان ، مراکز تربیت معلم و دانشگاه آزاد پرداختم .

درطول دوره خدمت علاوه برتدر یس درمراکز اموزشی، درگروه هاي آ موزشی شیمی استان و برخی ازسال ها به عنوان سرگروه فعالیت داشتم . ازطرف وزارت آ موزش و پرورش ماموریت هاي مختلفی ازجمله با توجه به تغییرات کتاب هاي شیمی، اعلام نظر درمورد کتابهاي درسی و تهیه سوالات امتحانات نهایی و کنکور تبادل نظر درمورد محتواي کتاب ها و روش هاي تدریس با همکاران دبیران محترم شیمی استان داشته ام . خاطرات بسیار ازدوران تدریس دارم . دراینجا فقط به یکی ازآنها اکتفا می کنم. دریکی ازسال هاي خدمت به عنوان رئیس هیئت ممتحنه ناحیه 2 اصفهان منصوب شدم . درپایان نتایج امتحانات خرداد ماه را اعلام نمودیم . درشهریور ماه همان سال مسئول امتحانات شهریور ماه درمورد مطابقت نتایج خرداد با من تماس گرفت . دریکی ازموارد، ایشان ازدانش آموزي نام برد که در چندین درس تجدید بوده و درامتحانات شهریور ماه شرکت کرده است. با لیست قبولی هاي خرداد که نزد من بود مقابله نمودم ، متوجه شدم این دانش آموز درخرداد ماه قبول اعلام شده است. ( ظاهرا درتجدید نظر اوراق امتحانی خرداد ماه نام این دانش آموز به عنوان قبولی ازقلم افتاده بود ) این موضوع دربین همکاران مسئول امتحانات شهریور و اداره کل و خانوادة آن دانش آموز سرو صداي زیادي برپا کرد و آبروي من به خطر افتاده بود. خداوند به رئیس امتحانات وقت اداره کل آموزش وپرورش اصفهان جناب آقاي علی صادقی طول عمر دهد . با راهنمایی ایشان ، دلایل کاملا محکم ارائه شد و درتابلو نتایج شهریور ماه مقابل نام این دانش آموز نوشته شد “نتیجه همان نتیجه خرداد ماه ” . وقتی پدر این دانش آموز متوجه نتیجه اعلام شده می شود سراسیمه به اداره آموزش و پرورش مراجعه می کند و می گوید : من درطول تابستان دخترم را درزیرزمین خانه زندانی کردم تا درس بخواند ، حالا بعد ازامتحانات می گویید نتیجه همان نتیجه خرداد ماه ! جالب این بود که براساس نتایج امتحانات شهریورماه، این دانش آموز مردود بود. وقتی مسئول امتحانات این فرد شاکی را توجیه وآگاه می کند ، ولی دانش آموز براي قدردانی به من مراجعه نمود . به او گفتم به خاطرخدا  ازآبروي خود گذشتم تا حقی ازدانش آموز ضایع نگردد .
دردوران خدمت سی و چهارساله و بعدازآن که دردبیرستان هاي غیردولتی تدریس داشتم ، همواره با نهایت میل و رغبت انجام وظیفه نمودم و اگر یکبار دیگر به دنیا بیایم همین شغل معلمی را انتخاب خواهم کرد . بزرگترین پاداشی که خداوند به من عطا فرموده این است که وقتی بعد از بیست و چند سال دانش آموزان خودرا درکوچه و بازار می بینم ، قدردانی و رضایت آنها موجب آرامش روح من می شود .

                                                                                                     عبدالرحمن فاطمی  1403/12/26

*********

جناب آ قاي محمود قیومی

اینجانب محمود قیومی در سال 1322 در شهرستان نائین چشم به جهان گشودم. پس از گذراندن دوران نوجوانی، مدرك دیپلم را در شهرستان نائین دریافت کرده و سپس در امتحان ورودي دانشسرا شرکت کردم. پس از قبولی در امتحان، وارد دانشسرا شده و بعد از سپري کردن دو سال، در سال 1342 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و چون متولد شهرستان نائین بودم مرا به روستاي خور و بیابانک فرستادند و مدت 6 سال در آنجا تدریس کردم. سپس با توجه به اینکه خانواده ام جهت سکونت به اصفهان
نقل مکان کردند، تقاضاي انتقال به اصفهان کردم و مرا به ناحیه 2 آموزش و پرورش اصفهان فرستادند و در مدارس آن ناحیه مانند حاتم بیک و دبیرستان دخترانه حکیم سنایی مشغول به کار شدم. پس از طی کردن چند سال تدریس، سرگروه استان اصفهان شدم.

در سال 1353 به من اطلاع دادند که مقرر شده یک امتحان اعزام به خارج برگزار گردد و من هم در آن امتحان شرکت کردم. تعداد شرکت کنندگان بسیار زیاد بود ولی سهمیه هر استان تنها 1 نفر بود که پس اعلام نتایج و مصاحبه حضوري، من در استان اصفهان نفر اول شدم و به همین مناسبت یک شب اداره ناحیه 2 براي من جشن گرفتند و روز بعد اداره کل آموزش و پرورش از من تقدیر کردند. سپس اطلاع رسانی شد که در 15 شهریور سال 1353 آماده رفتن به کشور انگلستان شوم. ولی در تاریخ مذکور اعزام اینجانب و سایر نمایندگان استان ها صورت نگرفت و در 20 شهریور ماه به من اطلاع دادند که استادان دانشگاه فیلیپ هاریس انگلستان به شیراز می آیند و من باید در روز اول مهر ماه در دانشگاه شیراز حضور پیدا کنم. وقتی به شیراز رفتم 35 نفر از کل ایران آمده بودند که از هر استان 1 نماینده و تنها از تهران 2 نماینده در کلاس شرکت کردند. استادان دانشگاه فیلیپ هاریس تدریس بسیار خوبی داشتند و به هر دانشجو یک کد رهگیري اختصاص داده شده بود که بجاي اسمی افراد کدها صدا زده می شد. وقتی دوره به اتمام رسید من به اصفهان بازگشتم و یک ماه بعد از اداره کل آموزش و پرورش به من اطلاع دادند که دو هواپیما در فرودگاه اصفهان، تعدادي وسایل آزمایشگاه از انگلستان آورده اند که من با ارائه کد خود باید در فرودگاه تحویل می گرفتم. من در فرودگاه وسایل را تحویل گرفته و فرم ها را امضا کردم. تعداد وسایل بسیار زیاد بود. با مشورت با مدیر کل آموزش و پرورش، وسایل را به سالن ورزشی بزرگی انتقال دادیم. پس از آن با چند تن از اساتید آموزش و پرورش از جمله آقایان: جعفر شیخ الاسلام، محمد حسن باقی، اکبر محقق طباطبایی و اسدالله ذکري تصمیم به تأسیس مکانی جهت آموزش دبیران توسط تجهیزات مذکور گرفتیم. پس از تلاش زیاد در سال 1360 ،ساختمانی به ما تحویل داده شد که ما تابلوي مرکز تحقیقات معلمان اصفهان را سردر آن نصب کردیم و از هر نمونه وسایل موجود، تعدادي به آن مکان انتقال دادیم. این مرکز با استقبال بسیار خوب معلمان روبرو شد و توانست در رفع ایرادات بسیاري از آنها بسیار مؤثر واقع شود. به دلیل اینکه من در تربیت معلم فاطمه زهرا و باهنر تدریس داشتم، تعدادي از وسایل را هم به آنجا انتقال دادم. مقرر شد بقیه وسایل به دیگر آزمایشگاه هاي موجود در شهرستان هاي استان اصفهان ارسال گردد. اینجانب پس از بازنشستگی کار خود را در مرکز تحقیقات معلمان ادامه دادم تا زمانی که ویروس کرونا در کشور همه گیرشد و مرکز تحقیقات تعطیل گردید. تا به امروز هم آزمایشگاه ها همچنان تعطیل هستند و برخی مواقع از اینجانب دعوت می شود که براي برطرف کردن ایرادات معلمان به آنجا مراجعه کنم.

در ارتباط با خانواده ام هم مختصري بیان می کنم. همسرم دبیر آموزش و پرورش هستند که در یکی از اردوهاي دانشجویی با ایشان آشنا شدم. چهار فرزند دارم. دو فرزند پسر و دو دختر. پسر اولم پزشک متخصص، پسر دومم مهندس کشاورزي، دختر اولم فوق لیسانس مهندسی پلیمر و دختر دومم مهندسی کامپیوتر هستند.

اینجانب در کل دوران خدمتم عاشقانه فعالیت کرده و از تک تک لحظات کاري خود خاطرات زیبا و به یاد ماندنی در ذهن دارم. از اینکه توانستم فرزندان این سرزمین را تعلیم دهم به خود افتخار می کنم و امیدوارم توانسته باشم جهت پیشرفت ایران عزیزم گامی بردارم.

خاطره (1)در سال 1342 به دهکده اي به نام جعفرآباد رفتم و متوجه شدم که مردم آن دهکده از حمام خزینه اي براي شست و شو استفاده می کردند. مسئول بهداشت آن منطقه آقاي دکتر رضوان، همشهري من بودند که جهت معالجه رایگان و ارائه داروي رایگان به مردم یک بار در هفته در دهکده حضور پیدا می کردند.

من در ارتباط با غیر بهداشتی بودن حمام با ایشان صحبت کردم و ایشان دستور بستن درب خزینه و نصب دو عدد دوش را صادر نمودند. در ابتدا مردم با این طرح مخالفت کرده و درب خزینه را مجددا باز کردند و اعلام کردند که با نصب دوش مخالفند. دکتر رضوان مردم را در مسجد دور هم جمع کردند و از مزایاي این کار و بهداشتی بودن آن، برایشان سخنرانی نمودند تا بلاخره مردم راضی شدند و از آن پس همه با دوش استحمام می کردند.

خاطره (2) بعد از چند سال تدریس، اینجانب به عنوان بـازرس اداره کـل آمـوزش و پـرورش منصـوب شـدم تـا جهت انجام امور بازرسی و بررسـی نحـوه تـدریس دبیـران بـه مـدارس سرکشـی کـنم. زمـانی کـه براي بازرسی به یک دبیرستان پسرانه در شهرسـتان نجـف آبـاد مراجعـه کـردم، و بـه همـراه مـدیرمدرسه از کلاس دوازدهم که دبیر فیزیـک در آن مشـغول تـدریس بـود بازدیـد نمـودم. بـه هنگـام ورود به کلاس، من بر روي صندلی معلم نشستم تـا دبیـر مربوطـه بـه تـدریس خـود ادامـه دهـد. در این حین متوجه شدم که مطلبی به اشـتباه توسـط ایشـان تـدریس مـی شـود. پـس از اتمـام درس، به دانش آموزان گفتم که من این مطلـب را بـه طریـق دیگـري بـه شـما آمـوزش مـی دهـم و پـاي تخته سیاه به شیوه درست، مطلب را تدریس نمودم که با اعتـراض معلـم روبـرو شـدم. مـن هـم بـلا فاصـله خـداحافظی کـرده و کـلاس را تـرك کـردم. پـس از سـپري شـدن دو سـال از ایـن اتفـاق، جمعی از دبیـران فیزیـک در مرکـز تحقیقـات معلمـان حضـور بهـم رسـانده بودنـد. پـس از اینکـه پاسخ همه سوالات دبیران داده شـد و همـه رفتنـد یکـی از دبیـران مـن را در آغـوش گرفـت. مـن دلیل این رفتارش را از او سوال کردم و ایشان یادآوري کردند کـه دو سـال قبـل مـن بـه نجـف آبـاد رفته بودم و اشتباه ایشان را متوجـه شـدم امـا ایشـان قبـول نکـرده و اعتـراض کـرده بودنـد . بـه همین دلیل در جلسه حضور یافتند تا از اینجانـب عـذرخواهی نماینـد و بیـان کردنـد کـه سـال هـا این مطلب را به دانش آموزان بـه اشـتباه تـدریس مـی کردنـد و از آن پـس شـیوه تـدریس شـان را اصلاح کرده بودند.

خاطره (3) من در دوران دبیرسـتان در درس ریاضـی بسـیار قـوي بـودم. بـه هنگـام ورود بـه دانشسـرا دبیـر ریاضی ما جناب آقاي قوام نحوي بودند. ایشان بـه گـرد و غبـار گـچ حساسـیت داشـتند و عـلاوه بـراین با توجه به علاقه زیاد من به درس ریاضـی، در هـر زنـگ اسـتراحت پـیش از شـروع درس، کتـاب را گشوده و مطالبی را که می خواستند در آن جلسه بـه دانـش آمـوزان تـدریس کننـد را بـرایم مـرور می کردند. به هنگام درس دادن، مدرس ریاضـی خـود در انتهـاي کـلاس مـی نشسـتند و مطالـب را بیان می کردند و این جانب آنها را به ترتیب بـر روي تختـه سـیاه یادداشـت مـی کـردم تـا بچـه هـا از روي آن نکته برداري کنند.

                                                                                             محمود قیومی 1403/12/26

********

جناب آقاي علی مقدس

با سلام و احترام خدمت همه بزرگواران که تصمیمی چنین براي بهبود آموزش و پرورش گرفته اید و اما حقیر : علی مقدس در شب عید نوروز 1322 درخانواده اي مذهبی متولد شدم. 5 سالگی به مکتب آقاي سید نوراالله قاضی عسگر رفتم . به خواندن قرآن و زیارتنامه و… همراه با نوشتن روي حلبی که مرتباً نوشته می شد و شسته می شد و دوباره مورد استفاده قرار می گرفت ، به مدت یک سال مشغول بودم .
کلاس اول ابتدایی در دبستان دولتی بدر و بقیه دوره ابتدایی را در جامعه تعلیمات اسلامی _ دبستان جعفري در محله بیدآباد خواندم . در سال 1334 با پایان یافتن دوره ابتدایی ، تحصیل را رها و به شاگردي در یک کارگاه صحافی مشغول شدم. سال 1339 خودم در بازار مغازه صحافی باز کردم و به کار مشغول شدم . ایام خیلی درخشانی بود . چون شغل صحافی مشتریان ا ش اکثراً با سوادها اعم ازروحانیون ،دانشگاهیان ، دانشجویان و… بودند. مثلاً مرحوم آیات خادمی و طیب، حاجیه خانم امین، آقاي دایی جواد و… بودند حقیر کتاب ها را صحافی می کردم و گاهی آنها را مطالعه می کردم . این جاذبه دانشمندان مرا واداشت که پس از پنج سال ترك تحصیل به کلاس شبانه آموزشگاه فروغ به مدیریت مرحوم آقاي جلال برجیس راه یافتم . سیکل اول را در آموزشگاه فروغ که ذکر آن رفت و همچنین آموزشگاه ناهید به مدیریت آقاي حسین ارشدي تا پایان کلاس چهارم ریاضی را طی کردم . چون مشمول نظام وظیفه شدم کلاس پنجم ریاضی رادر دبیرستان فرهنگ و کلاس ششم ریاضی را در دبیرستان هاتف که در آن موقع از مدارس خوب بود گذراندم.  پس ازاخذ مدرك دیپلم . همان سال دررشته تربیت دبیر دانشگاه اصفهان پذیرفته شدم . با دو سال تحصیل با مدرك فوق دیپلم به دبیري شهرستان بابل منصوب و استخدام شدم . بر حسب مصوبات وزارت آموزش و پرورش پس از یک سال کار در بابل به دانشگاه اصفهان برگشتم و مدرك لیسانس ریاضی را در خرداد ماه سال 1349 دریافت نمودم . مجدداً براي ادامه کار دبیري به شهرستان خرمشهر اعزام شدم . در همان سال با لطف الهی ازدواج نمودم . دو سال بعد قوانین تغییر یافت و قرار شد من و افراد مشابه همه به خدمت سربازي با عنوان سپاه ترویج و آبادانی برویم. آموزش اولیه را در شهرستان کرج و سپس دوران افسري با درجه ستوان دومی را در شهرستان ارومیه مشغول شدم.

در دي ماه 1352 شاه فرمان صادر کرد و همه متولدین 1312 تا 1322 را معاف کرد . شامل حال من هم شد. به محل خدمتم در خرمشهر بازگشتم و تا سال 1355درخرمشهر بودم و سپس به اصفهان منتقل شدم و در دبیرستان هاي مختلف و مراکز تربیت معلم و آموزشکده محسن مهاجر به تدریس مشغول بودم.
در سال 1375 با امتحان کتبی و مصاحبه به کشور کویت براي تدریس در مدارس ایرانی اعزام و سپس در سال 1378 به اصفهان برگشتم. و همان سال بازنشسته شدم . در سال 1387 پس از 9 سال که از بازنشستگی گذشته بود ، توسط وزارت امور خارجه جهت تدریس در کشور دانمارك به کپنهاك اعزام و در سال 1389 مجدداً به اصفهان برگشتم. با الطاف الهی در ایام  ازنشستگی، ضمن هفته اي چندساعت تدریس و… از سال 1390 تا اکنون مشغول مطالعات قرآنی ، نهج البلاغه شدم و تاکنون سپاسگزار خدایم که چنین تقدیر فرموده که در دریاي نهج البلاغه و قرآن و معارف اسلامی غرق و برخوردار شده ام . اکنون داراي 5 فرزند (دختر و پسر) و داراي هشت نوه هستم. همه این ها ” هذا من فضل ربی” ضمناً همسر حقیر هم از شاگردان مرحومه حاجیه خانم امین و لیسانس ادبیات و دبیر رسمی و بازنشسته اموزش و پرورش می باشند. ممنون الطاف الهی در همه امور هستم . به خصوص اینکه مشاغل خوب_ دوستان بسیار خوب_ خانواده متناسب و انشااالله خوب و از خداي بزرگ عاقبت بخیري خواهانم . البته حسرت وغبطه معلمینی چون مرحوم هدایت االله علایی_ آقاي اسدالله ذکري و… را می خورم . معلمینی که بی وضو هیچگاه به کلاس نرفته اند . اَللّهُم اجعَل عَواقِبَ امورِنا خَیرا.

کمی از ایام معلمی:
– از آفت هاي مخرب تعلیم و تربیت کار بیش از استاندارد معلم است. که با کمال تاسف به دلایل مختلف حقیر هم تدریسم قربانی آنها شده است. در خرمشهر و اصفهان همواره همه ساعات هفته را مشغول تدریس بوده ام. دیگر از آفات تدریس عدم فرصت مطالعه است. از آن خطرناک تر این که معلم به همان اطلاعات محدود قدیمی بسنده کند و یا اگر مقداري اضافه دانست به صورت نامناسب به دانش آموز تحمیل کند .
کاري که امروزه در اثر رقابت ها و خودنمایی ها باب شده است واین صفات معلم را به تدریس خصوصی و یا خداي نکرده به تدریس خصوصی محصل خود در خانه وا می دارد. حقیر تدریس خصوصی براي شاگرد خودم را حرام و براي شاگرد غیر خودم را مکروه می دانم . البته گاهی اجباراً به درخواست بعضی همکاران به (فرزندانشان) یا فرزندان شهید و مشابه آن ها (البته خیلی کم) مجبور شده ام.
نظر من این است که مسائل ریاضی وسیله ورزش فکري محصل است و تمرینات براي حل کردن نیست، بلکه براي فکر کردن است. هیچ اشکال ندارد محصل مسئله ریاضی را نتواند حل کند یا غلط حل کند، ولی روي آن به اندازه کافی فکر کند. معلم نباید مسائل را براي محصل حل کند، بلکه بگوید چرا نتوانستی و او را براي حل مسئله راهنمایی کند و به فکر وادارد نه اینکه بلافاصله براي او حل کند و اهداف ریاضی و پرورشی را خراب کند. مسائل ریاضی مثل آلات ورزشی نظیر: (توپ، میدان ورزش، تور والیبال و…) می باشد. که با آنها دست و پنجه نرم می کند تا قدرتمند شود. هدف این نیست که توپ را مثلاً در محل مخصوص قرار دهد. متاسفانه اکنون کتب کمک آموزشی گاهی اهداف را سرکوب می کنند. ما معلمین هم ممکن است چنین کنیم.

نکاتی که در محیط هاي علمی آموزشی باید مراعات شود:

علم شروع اش 《معرفت الجبار 》در اول کتاب جامع المقدمات می خوانیم: قال النبی (ص):《اول العلم معرفت الجبار و آخرالعلم تفویض الامر الیه)) دراین گفتار پیامبر اکرم (ص) نکته بسیار ظریفی است که نگفته: معرفت االله _ معرفت الرب _ معرفت الخالق … پیامبر فرمودند: معرفت الجبار. حقیر مقاله بسیار مفصلی در این مورد نگاشته ام مختصراً عرض کنم، جبار همین است، در علوم گوییم: جبر اعداد، جبر طبیعت، جبر مجموعه ها، جبر گزاره ها و… جبر همان قوانین حاکم بر جهان هستی است. جبر اعداد یا قوانین حساب، (ارثماطیقی) به معنی حساب و اعداد و… قضایا و قوانین و اصول عددهاست. جبر طبیعت، فیزیک، شیمی، زیست شناسی، پزشکی، کشاورزي و… است و به همین ترتیب بقیه جبرها و همه اینها به وسیله نظمی است که حاکم بر عالم است. همین نظم هاي محیرالعقول همه، به وسیله پروردگار بر جهان هستی حاکم است. از این رو علم، ورود به این نظم عجیب محیرالعقول پروردگار است و پیامبر هم فرمود” اول العلم معرفت الجبار… ” از این رو در آیه 31 سوره بقره آمده :”و عَلَّمَ آدم الاسماء ” خداوند خود معلم بشریت است. خود پیامبر هم ، معلم است. 《انی بعثت معلما》 ما هم اگر معلمیم ، اسماء را می آموزیم ، اسماء همان قوانین و رموز عالم است. همان که به آن جبر می گوییم. جبر قوانین، حاکم بر جهان است. معلم همین ها را می آموزد و در سر راهش: خدا، خالق جهان و حاکم کننده این قوانین بر جهان است. از این رو معلمی عالی ترین ، شریف ترین، با ارزش ترین و … مشاغل بشریت است. که در راس همه معلمین، خداوند و پیامبران می باشند.
از این رو داریم:

گفتمش توکیستی؟گفتا که من پروردگارم                   گفتمش یعنی چه؟گفتا چون که من آموزگارم
گفتمش آموزگـاري چـون بود پروردگاري؟                 گفــت گـر انکار داري درنـگر نیــکو به کارم
حق تعالـی آفریده آدمی بر لوح قدرت                         من به هر لوحش به هر نقشی که خواهم می نگارم
من نیـم خـالق ولی سازنده اخلاق خلق ام                  در طریـق تربیت ، سـازنده چـون پروردگارم

آري معلمی این است ، کارخانه پول سازي، تجارت، معاملات املاك و… نیست. پیغمبري است، خدایی است. متاسفانه همه گله دارند حقوقمان و… البته از وزارت آموزش و پرورش خواهانیم به کرامت معلمی توجه کند متاسفانه اکنون در این وادي، فراموشی و غفلت حاکم شده است.

خاطرات: (1 )
هر یک از همکاران عالیقدر فراوان خاطرات لطیف، فطري، محبت… از ایام کار خود دارند. حقیر نمی دانم کدام را بگویم ولی فقط دوتا از کوچکترین ها:

در یکی از روزهاي بسیار سخت مریضی پدرم در بیمارستان به قدري محبت از تعدادي از پزشکان محترم (خواهر و برادر) که همه از محصلانم بودند دیدم. که اگر می خواستم با پول چنین شوراي پزشکی تشکیل شود. ابداً امکان نبود. این ها و صدها نمونه آن را همه همکاران عالی قدر به فراوانی سراغ دارند. آیا این ها کم است؟ در هیچ کجا چنین صمیمیتی وجود ندارد .
جمله بسیار مهمی که لازم است یادمان باشد اینکه پیامبر (صلی االله علیه و آله و سلم) وقتی علی (علیه السلام) را به یمن براي اسلام میفرستادند به علی (ع) فرمودند:

” لئن یهدي االله بک رجلاً خیرا ممّالطلعت علیه الشمس”

یعنی اي علی اگر یک نفر به وسیله تو هدایت شود از آنچه خورشید به آن می تابد برتر و بالاتر است ! آیا این عظمت غیر از معلمی به راحتی امکان وجود دارد؟چه میخواهیم که دراین نیست؟و… و…

زبان حال من که از یک شاعر وام گرفته ام:

از آن دمی که به من رخ نمود آن دلدار            مرا در آتش عشق و جنون نمود دچار
به جز محبت او دل بریدم از همه کس                 به فکر و خامه و دفتر شده مرا سر و کار

این دیگري را هم از مرحوم آقاي نوا که استادم بوده اند (آقاي جعفر نوابخش)می آورم :

گرچه هرگز گره از کار کسـی نگشادم                 گـره از اینکه به کـاري نزدم دلشادم
باري از دوش کسی گر نگرفتم باري                       بار خود هم به روي دوش کسی ننهادم
همه با دست پر از مایه گرفتار و اسیر                 من به عکس همه با دست تهی آزادم

خیلی از موهبت هاي الهی (از هر نظر) راضی و شرمسارم و به همکاران عزیز و جوانان معلم یادآوري می کنم روزيِ ِما (اعم از مادي و معنوي و احتیاجات) تضمین شده از طرف خداست ، تلاش و کار ما در انجام وظایف و واجبات است. یقین بدانیم که روزيِ ما در تقدیرات الهی صددرصد منظور است. (نهج البلاغه حطبه 113فیض الاسلام ). ، حافظ گفته:

ما آبروي فقر و قناعت نمی بریم                      با پادشه بگوي که روزي مقدر است

البته مقامات باید کامل و دقیق انجام وظیفه کنند. ولی امکان ندارد خداوند مارا محتاج کند ، مگر اینکه ما خود خلاف کنیم و شریک براي خدا بیاوریم. با این آیه از سوره طلاق پایان می دهم: 《و من یتوکل علی االله فهو حسبه ان االله بالغ امره قد جعل االله لکل شئ قدرا ))    آري 《هرکس برخدا توکل کند خدا براي وي کافی است همانا خدا به ثمر رساننده امر خویش است بی
تردید، خدا براي هر چیزي اندازه اي قرار داده است》

خاطره اي دیگر : (2 )
چندي پیش یکی ازشاگردان سابقم ازخارج کشور با خانه ریاضیات تماس گرفته و تلفن مرا درخواست می کند . پس ازدریافت تلفن فوري با من تماس گرفته و خودش را معرفی می کند . این دانش اموز سابق من که اکنون درامریکا دررشته هوش مصنوعی فارغ التحصیل شده است ، با دوستان دیگرش درسراسر دنیا درارتباط است و انجمنی را تشکیل داده اند و هرازگاهی به صورت مجازي کنفرانس هایی تشکیل می دهند و مرا نیز دعوت می کنند.

دریکی ازاین جلسات ازمن خواستند درمورد “مهندسی خلقت ازمنظر قرآن ”  بحث و تبادل نظر کنیم. این جلسه که به صورت ویدئو کنفرانس بود، حدود دوساعت طول کشید  هم اکنون هم با همدیگر درارتباط هستیم. دراین جلسه مجازي یکی ازاین افراد با احساس شدید به گریه افتاد ازاینکه شرایط خدمت درایران برایش فراهم نیست . مایۀ تاسف است که این افراد درکشورخودشان براي خدمت نیستند .

نکته اي دیگر : ازپیامبر عظیم الشان ( ص) : قال النبی (ص) : ان معلم الخیر یستغفر له دواب الارض، وحیتان البحر، وکل ذي روح فی الهواء و جمیع اهل السماء والارض (بصائر الدرجات 3 /1 ) ترجمه : پیامبرخدا فرمود : جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هرجانداري درهوا وهمه اهل اسمان وزمین براي اموزگار خوبی ها آمرزش می طلبد.

نکته ظریفه : برحسب عادت همه ما ازمعلمی تجلیل و خود را فوق العاده می دانیم ، ولی پیامبرگرامی نفرمودند هرمعلمی را برایش همه جانداران وجنبندگان اسمان وزمین امرزش می طلبند، بلکه فرمودند: ” ان معلم الخیر… ”  اموزگارخوب ، خوبیها …. چنین است ، ایکاش فرصت بود این حدیث نورانی کاملا بررسی وتفسیر و ارزیابی شود . به خودم خطاب می کنم که :

کارپاکان را قیاس ازخود مگیر                    گرچه ماند درنبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد                   کم کسی زابدال حق اگاه شد
این ندانستند ایشان ازعمی                              هست فرقی درمیان بی منتها
صد هزاران این چنین اشباه بین                          فرقشان هفتادساله راه بین

                                                                            (مثنوي معنوي دفتراول)

نکته نورانی دیگر : ازحضرت صادق علیه السلام : من تعلم العلم وعمل به و علم لله، دعی فی ملکوت السموات عظیما، فقیل : تعلم لله و عمل لله و علم لله. حضرت صادق علیه السلام : هرکه براي خدا علم بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران آموزش دهد، درملکوت آسمانها به بزرگی یاد شود و گویند: براي خدا آموخت، براي خدا عمل کرد و براي خدا آموزش داد !

نکات و تفسیر: علم ازخداست ارزش فوق العاده دارد . هم اموزگارش، هم اموزشش و هم عاملش. اما دردنیا وحقوق ورتبه هاي مادي و … ارزش آن نیست . به ملکوت آسمانها با عظمت خوانده شده. پس باید براي خدا و ورود به ملکوت آسمان ها کارکرد.
شرح این هجران واین خون جگر             این زمان بگذار تا وقت دگر

تذکره : اساتید و همکاران عالیقدر گله شان فقط این نباشد که گروه،درجه، حقوق و… زیرا همه اینها درعالی ترین اوج اش نمی تواند ” معلم الخیر و معلم لله ” را پاداش باشد.

                                                                                                              علی مقدس 1 /1 /1404

***********

 

سرکارخانم سکینه میرصفیان

اینجانب سکینه میرصفیان دراردیبهشت ماه سال 1325 درخانواده اي پرجمعیت درشهراصفهان پا به عرصه وجود گذاشتم . درسن شش سالگی کلاس اول دبستان را درمدرسه شاهدخت آذرگذراندم و پس از سال دوم در دبستان بهشت آیین که درآن زمان ضمیمه دبیرستان بود شروع به تحصیل کردم و تا سال سوم دبیرستان (نهم) را دردبیرستان بهشت آ یین سپري نمودم. درسن 16 سالگی ازدواج کردم و سه سال دوره دوم دبیرستان را به صورت شبانه ادامه دادم. پس از آن در آزمون ورودي مرکز تربیت معلم اصفهان شرکت و با رتبه عالی قبول شدم. پس از گذراندن دوره یکساله تربیت معلم دریکی ازمدارس پسرانه خوراسگان شروع به کار کردم . دانش آموزان را بسیار دوست داشتم و براي ارتقاي علمی و تربیتی آنها بی وقفه تلاش می کردم. درسالهاي تحصیلی 1346تا 1348 به مدت دو سال در خوراسگان خدمت کردم. درسال 1348 خداوند دو فرزند دو قلو بمن عنایت فرمود و در مرخصی بودم که به دبستان پسرانه حاتم بیک منتقل شدم و در پایه چهارم شروع به کار نمودم. بعد از امتحانات ثلث اول بود به یاد دارم که درمراسمی که جوایز دانش آموزان ممتاز اهداء می شد نام یکی ازدانش اموزان کلاس مرا خواندند. دانش آموز بسیار باهوش ودرس خوانی بود، با شورشوق فراوان به جایگاه رفت. اما ناگهان معاون مدرسه سیلی محکمی به صورت دانش آ موز زد و با لحنی تند گفت : این بابت شیطنت هایت!! سپس هدیه اش را داد.

دانش آموز بهت زده وبا چشمانی اش ک آلود و صورتی برافروخته آرام و هق هق کنان به سمت من آمد . بی صدا او را در آغوش گرفتم و نوازشش کردم تا آرام گرفت. سالها از آن ماجرا گذشت اکنون پس از چهل سال دیگر آن نه دانش آموز و نه یک پسر بچه بازیگوش است، بلکه او معاون اداره کل آموزش وپرورش اصفهان بود . چند سال پیش با ایشان دیداري دوباره داشتم و این خاطره را یاد آور شدند، در آن لحظه دریافتم که خاطرات چه خوب و چه بد ازذهن آدمی پاك نمی شود .

در سال 1351 به سمت آموزگاري کلاس پنجم دبستان دخترانه رحمت منصو ب شدم و 5 سال تدریس کردم و دانش آموزانی بسیار خوب ودرس خوان و منضبط به جامعه و والدین تحویل دادم که افتخار مدرسه هم بودند.  درسال 1356 با ابلاغ رییس ناحیه وقت (زنده یاد آقاي حسین مصاحبی) به عنوان معاون دبستان رحمت منصوب شدم. درسال 1358 به عنوان مدیر دبستان رحمت مشغول بکار شدم و تمام تلاشم بر این بود که رفتاري محترمانه و صمیمی و دوستانه با همکاران و دانش آموزان داشته باشم و در راه پیشبرد اهداف آموزش و پرورش از هیچ گونه تلاش و کوششی فروگذار ننمایم. مدتی گذشت خانمی که معاون یکی از مدارس پسرانه بود با ابلاغ اداره ناحیه به دبستان رحمت منتقل شد. پیش از آن این خانم همکار به چند دبستان دیگر معرفی شده بود ، ولی مورد پذیرش مسئولان آن مدارس قرار نگرفته بود و از وي رضایت نداشتند، زیرا وي سالها تدریس نداشته و از عهده اداره کلاس بر نمی آمده است. من نگران از این موضوع با مسئول آموزش ابتدایی موضوع را در میان گذاشتم. ایشان در پاسخ به من گفت: من با شناختی که از شما و مدیریت شما د ارم این همکار را به مدرسه شما فرستادم. چند ماه گذشت بعد از امتحانات سه ماهه اول گروهی از مسئولان اداره کل و ناحیه براي بازدید به مدرسه آمدند و ازکلاس این همکار جدید بازدید کردند و پس ازمشاهده شیوه تدریس و نحوه پوشش ایشان ضمن تعجب و با رضایت فراوان گفتند: در این مدت کوتاه چه تغییراتی در و ي ایجاد شده و این تحول براي همه آنان شگفت انگیز بود. این امر نشان داد که محیط، اعتماد، احترام و حمایت و برخورد دوستانه چه تاثیر شگرفی بر افراد می گذارد. درسال 1361 به علت تعریض خیابان ، دبستان رحمت منحل شد و من به سمت مدیر دبستان ملک منصوب شدم. کار کردن در محیط جدید و با همکاران جدید برایم بسیار جالب بود و خیلی زود توانستم محیطی دوستانه و صمیمی برقرار کنم. سالها در دبستان ملک کار کردم و گاهی اتفاق می افتاد که من از ساعت 7 صبح تا غروب آفتاب و حتی پاسی از شب در مدرسه حضور داشتم و کار می کردم.

در دوران جنگ تحمیلی با همراهی دانش آموزان ، اولیا و پیگیري همکاران توانستیم کمک هاي قابل توجهی براي کمک به جبهه هاي جنگ جمع آوري و به ارگانهاي مربوطه ارسال نماییم. همچنین در هنگام حوادث طبیعی مانند: سیل و زلزله و … کمک هاي شایانی جمع آوري و براي آسیب دیدگان ارسال می کردیم. در ضمن همه ساله در آستانه سال نو و عید نوروز براي حمایت از دانش آموزان بی بضاعتِ مدرسه و ناحیه توانستیم کمک هاي قابل توجهی جمع آوري و به اداره ناحیه پرداخت کنیم. در سال تحصیلی 1372- 1373 به عنوان مدیر نمونه ناحیه معرفی شدم و مفتخر به دریافت لوح سپاس از دست شادروان استاد علامه جعفري شدم. متأسفانه در بهمن ماه سال 1373 همسرم در اثر سکته قلبی دارفانی را وداع کردند و پس از32 سال زندگی مشترك ما را داغدار نمودند. حاصل این زندگی مشترك 4 فرزند دختر است که خوشبختانه همگی داراي هوش و استعداد خدادادي هستند و با تلاش و کوشش خود و یاري خداوند و پیگیري هاي من مادر توانستند مسیر زندگی خود را با موفقیت رقم بزنند. دختر بزرگم داراي مدرك کارشناسی ارشد رشته مدیریت برنامه ریزي آمورشی و دوقلوهایم یکی پزشک متخصص بیماریهاي عفونی ودیگري فارغ التحصیل دررشته امورتربیتی و فرزند آخر هم در رشته برق و الکترونیک تحصیل نموده است. و هر کدام به نحو شایسته مسیر زندگی خود را پیدا کردند و از این بابت خداوند را سپاسگزارم.

در طی سالهاي فعالیت ام دردبستان ملک، اغلب اوقات ستاد تربیتی مدرسه بسیار فعال بود و به مشکلات دانش آموزان رسیدگی می کرد. در این رابطه چند سال ستاد تربیتی موفق و برتر ناحیه شناخته شد و لوح سپاس دریافت کردیم. انجمن اولیا و مربیان مدرسه نیز بسیار فعال بود و براي رفع مشکلات دانش آموزان و مدرسه بسیار کوشا بودند که چندین مرتبه مورد تقدیر اداره کل و ناحیه قرارگرفتند. در مواقعی که بعضی ازهمکاران به علت بیماري و یا گرفتاري خانوادگی درمدرسه حاضر نبودند، مسئولیت اداره کلاس آنان را برعهده می گرفتم. درسال 1375 به افتخار بازنشستگی نایل شدم ولی به اصرار و توصیه رئیس وقت ناحیه مسئولیت یکی از مدارس غیرانتفاعی را برعهده گرفتم. در سومین سال فعالیت در مدرسه غیرانتفاعی گروهی از وزارت آموزش و پرورش براي ارزیابی مدرسه ها به مدرسه ما آمدند و با ارزیابی مدرسه در ابعاد مختلف (مدرسه دخترانه نوید) که مدیریت آن برعهده این جانب بود به عنوان مدرسه برتر کشوري شناخته شد و لوح سپاس ازسوي وزیرآموزش وپرورش دریافت نمود.

درنهایت پس از16 سال خدمت پس از بازنشستگی درمدرسه غیرانتفاعی نوید، به علت خستگی و بیماري از کار کناري گیري کردم. درطول نیم قرن فعالیت صادقانه درآموزش و پرورش همواره بزرگترین افتخارم دیدن رشد و پیشرفت دانش آموزان بود. در این رابطه افزون بر یک صد لوح تقدیر وزارتی ، اداره کل و اداره ناحیه 2 دریافت کرده ام. عشق به تعلیم و تربیت جرقه اي نیست که خاموش شود رد پاي آ ن درقلب ها وذهن هایی که پرورانده ام باقی خواهد ماند. هرکلاسی که اداره کردم و هر شاگردي که آموخت و هر لبخندي که در مسیر آموزش و پرورش شکفت، گواهی بر رسالتی است که با تمام وجود به آن ایمان داشتم.

بازنشستگی براي من پایان راه نیست بلکه آ غازي دیگر است. آغازي براي دیدن ثمره ي سالها تلاش، براي شنیدن نام های ی که روزي در دفتر حضور و غیاب کلاس می خواندم و امروز در میان پزشکان ،مهندسین و معلمان و اساتید دانشگاه و دیگر مشاغل پرافتخار می درخشند. فرقی نمی کند که معلم کلاسش بوده ام و یا مدیر مدرسه اي که در آن تحصیل می کرده اند . هرکدام از آنها به نوعی بخشی از مسیر زندگیم را ساخته اند . شاید دیگر در کلاس ها و یا مدرسه حضور نداشته باشم اما ایمان دارم چراغی که روشن کرده ام هم چنان خواهد درخشید.انشاء االله

                                                                                                   سکینه میر صفیان    28 /12 /1403

**********

جناب آقاي حیدرعلی جوادي

سپاس خداوندي را که به قدرت نامتناهی خود جهان را آفریده و انسان را به نیروي منطق و خرد بر دیگر موجودات برتري بخشید و به ما توفیق داد تا به همه ارزش هاي راستین ارج نهیم و حقیقت و فضیلت را دوست بداریم و خدمت درراه تعلیم وتربیت را براي خود عبادت بدانیم و درشکوفایی و پویایی این امر خطیر که منشاء خیر و برکت است، کوشا باشیم.

اینجانب حیدرعلی جوادي در روز 5 /4 /1326 درخانواده اي مذهبی دراصفهان به دنیا آمدم. تحصیلات ابتدایی را دردبستان ملی مدرس و با مدیریت جناب آقاي میرمحمد صادقی به پایان رساندم. سیکل اول دبیرستان را در دبیرستان هاتف به ریاست جناب آ قاي سید محمود نوربخش و نمونه پسران درزمان ریاست جناب آقاي عبدالحسین مانی به پایان رساندم. سیکل دوم را در دبیرستان ادب به مدیریت جناب آقاي حسین عریضی و سپس آقاي  ابراهیم هورفر طی نموده و با خاطرات بسیار خوب فارغ التحصیل شدم. دراین مدت تحت تاثیر اخلاق و رفتار و گفتار بسیاري از دبیران عزیز قرارگرفتم. درسال 1344 در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان پذیرفته شده و از این دانشکده موفق به اخذ مدرك لیسانس ریاضی شدم و براي تدریس ریاضیات به شهر نجف آباد مامورگردیدم. تدریس در دبیرستان و خصوصا تدریس در دانشسراي مقدماتی آن شهرستان از افتخاراتم می باشد.

از تاریخ 1 /9 /1351 لغایت 1 /9 /1353 به خدمت مقدس سربازي با عنوان افسر سپاه ترویج رفتم. سپس درناحیه 3 آموزش و پرورش اصفهان هم زمان با تغییر نظام آموزشی (ایجاد دوره راهنمایی تحصیلی) در دبیرستان جامع سعدي شروع به تدریس کردم. در ضمن درهمان سال ها افتخار تدریس دردانشسراي راهنمایی تحصیلی به ریاست جناب آقاي ابراهیم هورفر را داشتم که جزء افتخاراتم می باشد. درسال 1378 به مقام بازنشستگی نائل و درموسسات آموزشی مشغول بودم. تا سال 1395 به تدریس در دبیرستان های غیر انتفاعی پویا و سایر مراکز آموزشی مشغول بودم.

در ضمن از سال 1393 تا این اواخر، دعوت آقایان دکتر علی رجالی و مهندس رضایی را،براي تدریس کتاب هاي مخصوص نابینایان بر روي سی دي جهت استفاده آن عزیزان با کمال میل پذیرفتم و هم اکنون نیز مشغول تدریس می باشم و بسیار خوشحالم، اگر توانسته باشم قدمی درپیشرفت این عزیزان بردارم.

درطول خدمت به خصوص در اواخر دوران خدمت قبل از بازنشستگی به این نتیجه رسیدم که در هدایت تحصیلی دانش آموزان باید توجه بیشتر شود. زیرا مشاهده می کردم بسیاري از همکاران و دیگر عزیز ان و خانواده هاي ایرانی وقتی فرزندشان تحصیل می کند، مایل هستند او حتما در یکی از رشته هاي پزشکی، مهندسی و یا حقوق ادامه تحصیل دهد. بسیاري از اوقات اتفاق می افتاد که وقتی نمره یکی از دروس فیزیک، شیمی، ریاضی و یا زیست شناسی فرزندشان کم بود بسیار ناراحت می شدند، درصورتی که این مسئله به نظرم درست نیست. زیرا آیا یک وکیل خوب لازم است نمره فیزیک اش عالی باشد؟ و یا حتما باید نمره زیست شناسی او کامل باشد؟ و یا نمره درس ریاضی یک پزشک نامی باید درحد عالی باشد؟ و یا یک ورزشکار در سطح جهانی باید نمرات دروس ریاضی و فیزیک یا شیمی او بسیارخوب باشد؟ البته اگر نمرات همه دروس او خوب و عالی باشد خوب است، ولی ضرورتی ندارد. امروزه می بینیم ورزشکاري هست که درآمدش چندین برابر یک استاد برق دردانشگاه است. پیشنهاد من این است که آموزش و پرورش گروه هایی را در اختیار داشته باشد تا در همه دوره هاي تحصیلی وضعیت و استعداد دانش آ موزان را کشف کند و دانش آ موزي که به پزشکی علاقه ندارد ملزم به خواندن این رشته ننماییم. اگر روزي باز معلم شدم و به کلاس رفتم علاقه دانش آ موزان را در نظر می گیرم و به علاقه او براي ساختن آ ینده اش احترام می گذارم و او را راهنمایی می کنم.

در پایان این شرح حال، ازتمام عزیزانی که از اولین روز ورود به دبستان تا اخرین روزهاي دانشگاه و ازاول تدریس اینجانب تا به حال از حضورشان استفاد کرده ام تشکر و قدردانی می کنم. بسیار مایلم از آموزگاران عزیزم در دوره دبستان و دبیران محترم و دلسوز دوره دبیرستان و از اساتید محترم در دوره دانشگاه که افتخار شاگردي آنان را داشته ام نام ببرم. اما بیم آن دارم که مبادا نام یک یا چند نفر درخاطرم نباشد و از قلم دور بمانند. همه آنها را دوست دارم و دست همگی آنها را صمیمانه می بوسم. از لحظه لحظه هایی که از وجود آنها کسب علم و معرفت کرده ام سپاسگزاري و قدردانی می کنم. جا دارد از یک خاطره خوب هم در اینجا ذکري نمایم .

دریکی از روزهایی که براي عزیزان نابینا کتاب ریاضی سال دهم علوم انسانی را می خواندم ، دیدم مولفین کتاب چند بیتی را دربالاي یک صفحه کتاب نوشته اند، براي این عزیزان خواندم و قدري هم شرح دادم. آن اشعار چنین است :

او که مبناي جهان زوج آفرید***خود به ما نزدیکتر شد ازورید

تابعی را از  زمین تا آ سمان***کرده در دلهاي انسانها نهان

تابع منظورما پیوسته است ***”حد”به امیال دل ما بسته است.

دل به بالا چون عنایت می کند***حد تابع بی نهایت می کند.

هرکسی تا بی نهایت را شناخت***چون مجانب سوي آن بالا شتافت.

چه زیبا شاعر ابیات بالا، تعریف تابع، حد، پیوستگی، مجانب و خلاصه کتاب حسابان 1 را بیان کرده است. درمجلسی که بیشتر معلمین ریاضی حضور داشتند این اشعار را خواندم. روز بعد جناب آقاي عبدالوهاب طالقانی که خود سخنران بسیار خوبی هستند ازمن خواستند شرحی براي ایشان درمورد این ابیات بگویم. من که شاگرد ایشان بودم درسم را جواب دادم و ایشان از این اشعار لذت بردند و من خوشحال بودم که انتخاب خوب و به جایی کردم ام.

                                                                               شاگرد همه شما حیدرعلی جوادي 20 /12 /1403

منتشر شده در خاطرهشخصیت هاشخصیت های علمیمطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *