
استاد جعفر نوابخش اصفهانی
به نام خدا
برای اطلاع از تولد و زندگی استاد جعفر نوابخش سخن سرای شهیر اصفهانی، صاحب سوز و نغمه ای که در کتاب “نوای آشنا” از نظر خوانندگان می گذرد، به ایشان مراجعه شد و تمنا گردید خود خطی چند بنویسند اما این آزاد هنرمند آنقدر از عوارض و تظاهرات و خود نمودن های بی سود و متعارف رویگردان است که در نهایت ادب و در عین بزرگواری گفت:
من شرح حالی ندارم که شایسته توضیح باشد و در کتاب تذکره شعرای معاصر اصفهانی آنچه رسم است از من نوشته اند و اگر خودم بخواهم چیزی بگویم باید از سخن مولانا شاهد آورم چه خوش گفته است:
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست خام بدم پخته شدم سوختم
و این مقدار هم برای من زیاد است و باید بگویم: “خام بدم و پخته ناشده سوختم”
پس وصف حال مرا دو کلمه بیش لازم نیست “خامی و سوختگی”
نوا بیش از این چیزی نگفت اما اهل دل خود دانند که در همین دو کلمه چقدر وارستگی و پختگی و بلندنظری و سخن سنجی نهفته است. دست روزگار از کودکی دلش را شعله ور ساخته و از دو سالگی داغ یتیمی بر پیشانی اش زده است و از جوانی در سنگلاخ هستی با مضافات و زن و فرزندش دوانیده و کام جانش را تشنه ازشور و شوق کرده است نوا از همان کودکی ضمن تحصیل به کار پرداخته و خود این طور می گوید:
اینکه بینی روز و شب با محنت و انده قرینم دست هایم پینه دارد کهنه باشد آستینم
رنجبر رنج آزما رنجیده خاطر رنج خواهم کارگر کارآزموده کاردان کار آفرینم
در جوانی سوختم پژمردم از جان سیر گشتم کاش بانگ “ارجعی” می آمد از عرش بر اینم
او معتقد است اگر کسانی بخواهند کسی را بشناسند باید از طرز تفکر و عواطف و اندیشه و خلاصه شخصیت و منش او اطلاعاتی به دست آرند و گرنه دانستن اینکه فلان در چه سالی زاییده شده و به چه کار است و چند فرزند دارد و چه کرده است و چه می کند این ها همه اموری است که تمام مردم مانند و نظیرش را دارند و بهره و سودی در بحث و گفتگوی آنها نیست و انصاف را حق هم با اوست از این رو مایل نبود در اطراف این امور جزئی و شخصی سخنی بگوید و توضیحی دهد اما خوشبختیم که اندک از بسیار آثار مغز فکور و امواج لطیف و عواطف رقیق او را از میان اشعارش که در این دیوان گرد هم آمده می توان دریافت و او را تا حدی شناخت نوا شوخ چشمی جهان را بسیار ساده و عمیق نقاشی کرده و در هر مقام و مرحله ای که وارد می شود چنان پرشور و گرم سخن می گوید که به گفته خودش کسی چون او طبع شررباری ندارد و الحق او را در میان سرایندگان معاصر اگر در پاره ای از جهاد بی نظیر ندانیم باید کم نظیر یا کم مانند بخوانید
خون هزاران بنده را ساقی به مینا ریخته تا در حضور خواجه ای در جام صهبا ریخته
خورشید تابان سال ها از آب دریا کاسته تا تیره ابری ژاله ها در کوه صحرا ریخته
نوا به شاعری فخر نمی کند و ارج و کمال را منحصر در این هنر نمی داند و آنان را که در سایر هنرها فخر می فروشند و هنرمندی خود را به چشم ها می کشند ناپخته و خام می خواند و بلکه گاهی شاعر بودن خود را هم موجب تکدر خاطر می شمارد
جز خارهای غم که خرد در جگر مرا عنوان شاعری چه گلی زد به سر مرا
گیرم هزار گونه هنر در سخنوری است چون نیست امتیاز چه سود از هنر مرا
شیرین زبانیم سبب تلخ خامی است این است بهره از سخن چون شکر مرا
“نوا” در انجمن ادبی شعرای اصفهان و به خصوص در میان ادب دوستان در آن سامان به طور عام و در میان تمام طبقات آن نیمه جهان احترام و شیرینی مطبوع و صادقانه ای دارد که جز تواضع و دوستی و صفا نه در موضوع ادب و نه در معاشرت و امور زندگی چیزی ندارد
“نوا” آثار شعرای سلف و معاصر و سرایندگان گذشته و حال را اقتفا و تحقیق کرده و با حافظه سرشار خدادادی که دارد چندین هزار شعر در سینه نهفته و بر گفته های آنها چیرگی و تسلط فراوان دارد در میان اساتید سلف نظامی را سلطان شعرا می داند و صائب را خداوند شعر می خواند و به این دو ارادت بی نظیر دارد و البته این محبت سرشارش مانع از آن نیست که از گلستان سعدی گلی نچیند و از بوستان حافظ غنچه ای برنگیرد و از دیگر بزرگان سخن بهره ای برندارد با اینکه او اوقات فراغتش فقط صرف مطالعه و تحقیق در کتاب ها یا کتاب های افاقی و انفسی می شود و با آنکه تجربیات فراوان و اطلاعات گرانبهایی دارد با این همه همیشه به آموختن و یاد گرفتن عشق می ورزد و هرگز عار ندارد از آنچه ندارد بگوید ندارم و به گفتار آرد و بی جهت مایل نیست طبل فضل و کوسه دانایی بزند مظهر نجابت فروتنی رقت قلب و درک و فهم و نکته سنجی و نو پروری و ملاطفت است و جای بسی شادمانی و افتخار برای فرهنگ ایران و اصفهان است این چه این عطوفت چه این عطوف مرد پخته و وارسته سخندان دبیر چند تن از فرزندان ایران در ادب آموز نونهالان و دانش آموزان در دبیرستان ادب اصفهان است و چون پدری مهربان حاصل تجربیاتی خود را رایگان در اختیار ایشان می نهد همیشه در محضرش جمعی از ادبا و شعرا و اهل دل جمع اند و او در میانه چون شمع در خانه اش بر روی همه باز و مرغ جانش هماره از شور و شوق در پرواز است نو اینک در حدود چهل و سومین سال عمر خود را می گذراند و چهار فرزند و دو نوه دارد او تاکنون توانسته است اغلب شهرهای ایران را ببیند و به عراق نیز سفری کرده و از دیدار مردم گوناگون شیعه و سنی زاهد و صوفی و عارف عامی تجربه هایی اندوخته و زیر و بم امواج یتیم مقامات بعدی ساخته با آهنگ های پرشور و موزون پرداخته و در قالب الفاظ و عبارات منظوم ریخته که سخن را به درازا کشیدن حاجت نیست و با مراجعه به قصائد و غزلیات و قطعاتش در همین دیوان می توان به عظمت روح و بلندی نظر و مناعت و باریک اندیشی این شاعر عزیزالوجود پی بود و مرا هم نمی رسید این ها که نوشته ام بیاورم زیرا می گویند معرف باید یا برتر یا مساوی با معرف باشد و از این رو بیان مذکور جز رسمی آن هم ناقص بیش نیست و خوانندگان بصیر به حد تام آن خود واقف خواهند شد او حتی راضی نمی شد آثار قلم و فکرش طبع و بلند شود و بالاخره موافقتش از رهگذر ادب و تواضع او بود که نمی توانست دوست گرانمایه ادب دوستی مانند آقای رحیم عبدی( دبیر فیزیک) را در این باب ناامید کند و جواب منفی دهد و الحق کوشش بی نظیر و مخلصانه او را گواه همین دیوان و چاپ و تحمل زحمات و مخارج سنگینی که از نظر ارباب اطلاع مخفی نمی تواند بماند شاعر محبوب را در کتابی هم با سبک آموزنده و جالب در دستور زبان فارسی است که فرهنگ استان دهم اصفهان آن را پسندیده و نشر شد و اینک مورد استفاده دانش آموزان است از خودش بهتر می توان شنید که می گوید:
گرچه هرگز گره از کار کسی نگشادم گره از اینکه به کاری نزدم دلشادم
باری از دوش کس برنگرفتم باری بار خود هم به سر بار کسی ننهادم
همه با دست پر از مایه گرفتار و اسیر من به عکس همه با دست تهی آزادم
شریف رحمانی تهران
پانزده آذر ماه یک هزار و سیصد و سی و نه
سید محمد نحوی می نویسد:
برای اینجانب افتخار آشنایی با استاد نوا، از سال یک هزار و سیصد و سی و هفت و سی و هشت که تصدی اداره آموزشگاه شبانه فروغ را داشتم دست داد.
این مرد شریف و معلم صمیمی و انسان دوست را وقتی یافتم که پس از ساعات متمادی تدریس در دبیرستان های اصفهان ساعاتی را نیز در کلاس های شبانه به تدریس زبان و ادبیات فارسی برای دانش آموزانی که:
سرتاسر روز به کار و حرفه ای (اغلب سنگین و خسته کننده) پرداخته بودند صرف می کرد. کسانی که برای ادامه تحصیل و کسب علم و دریافت فضیلت و معنویت ساعاتی از شب و وقت استراحت خویش را به پای درس استادانی می نشستند که با علاقه وافر به این مهم می پرداختند.
این دانش آموزان خسته از کار و فرسوده از حرکات جسمانی، با شگردهای مخصوصی که چون استاد نوا به کار می برد که:
نه هر که رفت رسید _ و نه هر که کشتی درود
حکیم سنایی
و- نه هر آن کو ز قرن زاد – اویس قرن است
قاآنی
و – همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است
سعدی
آن چنان نفوذ می کرد که با علاقه تمام و با گوش هوش باز و علاقه محکم و امیدوار بر صندلی های کلاس تکیه می زدند و از محضر ایشان بهره مند می گردیدند و با نمرات بسیار عالی یکی پس از دیگری مدارج تحصیل را طی می نمود نمونه های برجسته فراوانی هم اکنون از این گروه دانش آموختگان در میان جامعه ما هستند در میان کسانی که از محضر بی دریغ ایشان کسب فیض کرده اند استاد و رئیس و دکتر و متخصص و مهندس و کارشناس و کاردان و ورزیده و فاضل و توانمند و شاعر و نویسنده فراوان است.
به قول انوری:
یکی چو فندق سیم و یکی چو مهره ی زر یکی چو لعل بدخشان یکی چو در عدن
استاد نوا عمر عزیز خود را در راه تعلیم و تربیت فرزندان ما شب و روز صرف کرد و معتقد بود:
چون فلک از پای نباید نشست
نظامی
و از این یک راه حق بسیار بر گردن مردم اصفهان دارد که:
پیش این صافی دلان آیینه زانو می زند
صائب
و- این همه محبوبیت از آن است که :
نباید کسی گنج نابرده رنج
فردوسی
ولی با این همه به قول طالب آملی:
کروی گشت فلک هیئتش از بس به مرور کینه صاف درونان، به دل اندوخته است
امروز استاد نوا، با اینکه بازنشسته آموزش و پرورش بوده و حدود هفتاد و هشت سال از عمرش می گذرد در سنین کهولت می باشد هنوز مجلس آرا، هنوز شیرین گفتار و هنوز شاعری توانمند و هنوز نکته سنج ظریف است و همچنان به دقائق زبان و ادب و شعر و امثله مسلط و مستفید و به قول عماد فقیه:
صاحب کمال داند آداب عشقبازی آیین مهربانی، هر بی خبر چه داند
استاد نوا در جوانی چندی سر به مشق خط و تمرین خطاطی گرم می داشت: از خط خوب، خوب حظ می برد. از این رو گاهی اشعار خود را با خط خوش وزیبایی می نوشت که نمونه هایی در دست است.
استاد نوا تا کنون دو مجموعه شعر: یکی به نام “نواهای جانگداز” و دیگری به نام “نوای آشنا” به همت دوست دیرینه فرهنگی و ادب پرور جناب آقای رحیم عبدی به چاپ رسیده که زحمات بی دریغ ایشان شایسته تقدیر است و:
جمالش باد دائم عالم افروز
نظامی
از اشعار آن دو کتاب هم در این مجموعه به نام ” نوا – دیوان کامل نوای اصفهانی” آمده است.
از آثار ارزنده دیگر استاد نوا کتاب بسیار آموزنده: “دستور زبان فارسی” است که مورد توجه اداره آموزش و پرورش قرارگرفته و دانش آموزان، از آن بهره مند می شوند.
سید محمد نحوی
اصفهان تابستان 1376

اولین باشید که نظر می دهید