رفتن به نوشته‌ها

اندیشه های اخلاقی و فرهنگی در شعر فارسی(بخش هشتم) پروین اعتصامی

 

پروین اعتصامی
تشویق به‌ دانش آموزی و هنر به‌ویژه بانوان- صفا و انسان دوستی
– نیکی و نیکخواهی- تیمار خوردن از مصائب دیگران- راستی و درستی
– کار و کوشش و اتکاء بنفس
پروین اعتصامی از نظر نبوغ فرهنگی و خلق اندیشه‌های تازه اخلاقی و شناخت دردهای اجتماعی بدون تردید بزرگ ترین گوینده در میان زنان سراینده شعر پارسی است.
از زمان کودکی با قریحه و استعداد ذاتی که داشت به سرودن شعر پرداخت و تألمات و ناراحتی‌های درونی خود را با روی آوردن به شعر و سرودن اشعاری انتقادی و اجتماعی تسکین می‌بخشید.
پروین با این که عمری کوتاه داشت و در عین جوانی و دوران شکوفان زندگی به‌درود حیات گفت، طبع و تفکری باریک‌بین و نکته‌سنج نظیر سالخوردگان دانشمند و دنیا دیده داشت. گوئی مراحل مختلف زندگی را طی کرده و راه‌های دور و دراز و پر پیچ و خم زندگی را گذرانده بود و از این طی طریق تجاربی کسب کرده و توشه‌ای به‌دست آورده بود که جنبه اخلاقی و معنوی آن بر همه چیز فزونی و برتری داشت و می‌خواست این دست‌آورد را به همگان تجویز و تفهیم کند و سفر به‌دیار عدم را آغاز نماید.
ناپایداری روزگار، کوتاهی عمر، نامرادی‌های زمانه، ناهماهنگی زندگی و مرگ در گفته‌های او سبک سعدی و افکار ناصرخسرو حتی فلسفه خیام را به یاد می‌آورد. و این همه تأثیری که در شعر او از ناکامی‌ها و رنج و محنت از یکسو و در مقابل سعی و کوشش، امیدواری، تحمل و استقامت، مهربانی و فداکاری از سوی دیگر مشاهده می‌شود نمایانگر قلب رئوف و اندیشه عالی انسانی، متفکر و سزاوار ستایش است. اسلوب شعر پروین بیشتر بر مناظره و مباحثه بین اشیاء است، در اغلب این گفتگوها که دردها و مشکلات اجتماعی مورد نظر است، شاعر با اندیشه‌ای دقیق و نازک‌بین و طبعی حساس و متأثر، این گفتگو را آغاز و شکوه و شکایت از نوعی که آفریده شده‌اند، یا عجب و خودپسندی و خود بزرگ‌بینی و نظایر آن را از طرفین شروع می‌نماید و ضمن موشکافی و بیان نکات و طنزهای دقیق شاعرانه به‌پاره‌ای از ناروائی‌های اجتماعی اشاره می‌کند که در بین شعراء معدودی را می‌توان از جهت حساسیت و تأثر از درک مصائب با او مقایسه کرد.
پروین اعتصامی در میان بانوان ایرانی از نخستین پیشگامان و پیشتازان مبارزه با جهل و نادانی است و توجه و علاقه او به کسب فضیلت و دانش و هنر در تمام گفته‌هایش آشکار و هویداست و از این لحاظ دارای مرتبه و مقام خاصی است چنان که گوید:
بکوش و دانشی اندوز و پرتوی بفکن
که فرصتی که تورا داده‌اند بی‌بدل است
به طور قاطع و یقین می‌توان گفت که سروده‌های پروین در پیشرفت جامعه بانوان ایران بسیار مؤثر بوده است و چون تا دوران تحصیل او، نسوان را در کسب فضیلت و دانش و شرکت در مسائل اجتماعی و مشاغل اداری راهی هموار نبود، گفته‌های او مشوق دوشیزگان و بانوان آن‌روز و حتی پس از او قرار گرفت و این گروه کم‌کم پا به‌پای مردان در کسب دانش و خدمت به‌جامعه گام‌های سریع برداشتند، بدین لحاظ جای دارد که در مورد سخن او بیشتر سخن به‌میان آید.
اندیشه تابناک و فکر توانای پروین در نیم‌قرن پیش چنان ساطع و قاطع بود که در مورد برابری مرد و زن و فضیلت هر کدام که داناترند و توانائی هر گروه که هنرمندتر و با معرفت‌ترند چنین گوید:
پستی نسوان ایران جمله از بی‌دانشی است
مرد یا زن برتری و رتبت از دانستن است
زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست
شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است
به که هر دختر بداند قدر علم آموختن
تا نگوید کس پسر هشیارتر از دختر است
دوران تحصیل او دوران جهل و نادانی بانوان بود که اکثراً از تحصیل دانش بی‌بهره بودند و تنها برای دوشیزگانی از طبقه خواص بود که تحصیل در مدرسه و فراگیری علوم جدید را لازم می دانستند آنهم اغلب برای یک نوع فضل‌فروشی و وسیله‌ای متمایز کننده از سایرین، اما او که تحصیل همگان را لازم می دانست معتقد بود که پیشرفت اجتماع بدون داشتن بانوان و مادران دانشمند غیرممکن است.
زن ز تحصیل هنر شد شهره در هر کشوری
برنکرد از ما کسی زین خواب بیداری سری
دامن مادر نخست آموزگار كودك است
طفل دانشور كجا پرورده نادان مادری
با چنین درماندگی از ماه و پروین بگذریم
گر که ما را باشد از فضل و ادب بال و پری
تنها آتش جهل و نادانی است که خرمن هستی را می‌سوزاند و سرمایه هستی که عمر نام دارد در شعله‌های پر لهیب آن نابود می‌شود:
زآتش جهل سوخت خرمن ما
گنه برق و آفتاب نبود
سال و مه رفت و ما همی خفتیم
خواب ما مرگ بود، خواب نبود
در قصیده‌ای که با عنوان «هنر و علم» سروده است، دانش‌دوستی او و ارزشی که برای هنر و دانش قائل است کاملاً محسوس است که ابیاتی از آن برای نمونه آورده می‌شود:
گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
وآن کس که گشت همسر این کیمیا طلاست
فرخنده طایری که بدین بال و پر پرد
همدوش مرغ دولت و هم عرصه هماست
زآن راه بازگرد که از رهروان تهی است
زآن آدمی بترس که با دیو آشناست
سالك نخواسته است ز گم گشته رهبری
عاقل نكرده است ز دیوانه بازخواست
چون معدن است علم و در آن روح کارگر
پیوند علم و جان سخن کاه و کهرباست
جان را بلند دار که اینست برتری
پستی نه از زمین و بلندی نه از سماست
آنرا که دیبه هنر و علم در برست
فرش سرای او چه غم از آنکه بوریاست
سر بی‌چراغ عقل گرفتار تیرگی است
تن بی‌وجود روح پراکنده چون هباست
بادانش است فخر نه با ثروت و عقار
تنها هنر تفاوت انسان و چارپاست
جان را هر آنکه معرفت آموخت مردم است
دل را هر آنکه نیك نگه‌داشت پادشاست

همچنین در مناظره «آتش با هیزم» که قصیده آن با نام «کیفر بی‌هنر» ثبت شده، عواقب شوم بی‌خردی و بی‌هنری به بهترین وجهی ترسیم گردیده است در این مناظره آتش بی‌هنری هیزم که سرانجام او به‌سوختن منجر می‌گردد و هیزم از گستاخی و بی‌رحمی آتش سخن می‌گوید در زیر چند بیت از گفتار آتش به هیزم نقل می‌گردد:

من ار بدم ز بداندیشی خود آگاهم

هزار خانه بسوزد هم از یکی اخگر

تو را چه عادت زیبا و خصلت نیکوست

من آتشم ز من و زشت رائیم بگذر

سزای باغ نبودی تو، باغبان چه کند

پسر چو ناخلف افتاد چیست جرم پدر

خوشند کارشناسان تو را چه خوش دارد

هنرورند بزرگان تو را چه بود هنر

بلند گشتن تنها بلند نامی نیست

به‌ میوه نخل شد ای دوست برتر از عرعر

به طرف باغ تهی دست و بی‌هنر بودن

برای تازه نهالان خار تست و خطر

چو شاخه بار نیارد چه برگ سبز و چه زرد

چو چوب همسر آذر شود، چه خشك و چه تر

بكوی نیکدلان نیست جز نکوئی راه

به سوی کاخ هنر نیست غیر کوشش در

برای رسیدن به‌مرحله استادی باید دوران شاگردی و فراگیری را پیمود، فنون و رموز کار را با صرف نیرو و تحمل آموخت:

هیچ دانی چه کسی گشت استاد

آنکه شاگرد شد و عار نداشت

به هنر كوش كه دیبای هنر

هیچ بافند، به بازار نداشت

كار گیتی همه ناهماواری است

این گذرگه ره هموار نداشت

در سروده‌های پروین نوعی احساسات انسان دوستی و صفا و محبت و نوع‌دوستی و کمک کردن به دیگران مشاهده می‌شود که در کم تر گوینده‌ای حتی سعدی تأثر و تألم از تیمار دیگران تا این حد دیده نمی شود. در قصیده زیر نمونه این نوع عواطف انسانی بخوبی مشاهده می گردد:

دل اگر توشه و توانی داشت

در ره عقل کاروانی داشت

دیده گر دفتر قضا می خواند

زسیه‌کاریش امانی داشت

نیکبخت آن توانگری که به دل

غم مسکین ناتوانی داشت

چاشت را با گرسنگان می خورد

تاکه در سفره نیم نانی داشت

داستان گذشته‌گان پند است

هر که بگذشت داستانی داشت

خامه دهر بر شکوفه نوشت

هر بهاری ز پی خزانی داشت

*******

دانی که را سزد صفت پاکی

آنکو وجود پاك نیالاید

در تنگنای پست تن مسکین

جان بلند خویش نفرساید

دزدند خودپرستی و خودکامی

با این دو فرقه راه نپیماید

تاحلق از او رسند به آسایش

هرگز به‌عمر خویش نیاساید

تادیگران گرسنه و مسکینند

برمال و جاه خویش نیفزایند

در محضری که مفتی و حاکم شد

زر بیند و خلاف نفرماید

تا کودکی یتیم همی بیند

اندام طفل خویش نیاراید

مردم بدین صفات اگر یابی

گرنام او فرشته نهی شاید

 

به عقیده او برای این که وجودی منشاء و مظهر نیکی گردد باید به‌ پایه نیکی، راستی، معرفت و کمالات نفسانی آراسته گردد، وجودی که از عواطف انسانی بهره ندارد نمی‌تواند مصدر اعمال انسانی شایسته گردد. چون زندگی دورانش کوتاه و پرآینده، نامعلوم نمی‌توان تکیه کرد باید زمان حال را غنیمت شمرد واز آن در خدمت و كمك بدگران استفاده کرد.

فلك ای دوست ز بس بیحد و بیمر گردد

بد و نيك و غم و شادی همه آخر گردد

زندگی جز نفسی نیست غنیمت شمرش

نیست امید که همواره نفس برگردد

علم سرمایه هستی است نه گنج و زر و مال

روح باید که از این راه توانگر گردد

آنچنان کن که به نیکیت مکافات دهند

چو گه داوری و نوبت کیفر گردد

گر که کارآگهی، از بهر دلی کاری کن

تاکه کار دل تو نیز میسر گردد

پاکی آموز به‌چشم و دل خود گرخواهی

كه سراپای وجود تو مطهر گردد

در داستانی که برمبنای گفتگوی گل سرخ و ابر سروده شده عواطف انسانی با بیانی دیگر به‌شرح زیر سروده شده.

چو اندر سبوی تو باقی است آب

بشكرانه از تشنگان رخ متاب

به آزردگان موميائی فرست

كه تیرگی روشنائی فرست

چو رنجور بینی دوائیش ده

چو بی توشه یابی نوائیش ده

همیشه تو را توش این راه نیست

برو تا که تاریك و بیگاه نیست

پروین با احساسی مادرانه و اندوهی جانکاه از رنج و ناکامی و تحمل شدائد دیگران می‌سوزد، کودکان یتیم و درد او شکست‌خوردگانی هستند که هیچ چیز نمی تواند درد یتیمی آنها را جبران کند و هیچ کس نمی تواند خلاء یتیمی آنان را پر نماید. در مقابل تیمار و رنج و محنت سایرین که از آن می‌سوزد داروئی پیدا می کند تسکین بخش و آرام کننده، حال که همه ما فانی و روزگار در گذر است باید برای خاموش کردن آتش ناراحتی دیگران با گذشت بود، نیکی و جوانمردی و رحم و شفقت را نباید فراموش کرد، سعادت زندگی در همدردی دیگران و مرهم‌گذاری بر جراحات همنوعان است و برای درک این مفاهیم در گفته‌های او باید داستانهای طفل یتیم – بی‌‌پدر – تهیدست – قلب مجروح و نظایر آنرا مطالعه کرد.

این شاعر انسان‌دوست عقیده مند است که پاداش و کیفر هر عملی را عملی متقابل است کراراً در گفته‌های او کردار نیکی را برای دریافت نیکی می توان دید از جمله:

خواهی که نه تلخ باشدت حاصل

در مزرعه تخم تلخ مپراكن

هنگام زراعت آنچه کشتستی

آنت برسد به موسم خرمن

خواهی که نیفکنند در دامت

دیوان وجود را مدام افکن

آنت برسد به موسم خرمن

گر کج  روشی به راستی بگرای

آیینه راستگوی را مشکن

در داستان دیگر در همین زمینه گوید:

جز بد و نيك تو چرخ می‌‌ننویسد

نيك و بد خویش را تو باش نگهبان

گر ستم از بهر خویش می‌پسندی

عادت کژدم مگیر و پیشه ثعبان

دامن خلق خدای را چو بسوزی

آتشت افتد به آستین و به‌ دامان

هرچه دهی دهر، را همان دهدت باز

خواسته بد نمیخرند جز ارزان

خواهی اگر راه راست راه نکوئی

خواهی اگر شمع راه دانش و عرفان

گنج حقیقت بجوی و پیله وری کن

اهل هنر باش و پوش جامه خلقان

 

درجای دیگر درمورد کیفر اعمال چنین گوید:

اگر حکایت بهرام گور می‌پرسی

شکار گور شد ای دوست عاقبت بهرام

زتخم تلخ نخوردست كس بر شیرین

ز شاخ بید نچید است هیچکس بادام

چگونه راهنمائی که خود گمی ازراه

چگونه حاکم شرعی که فارغ ز احکام

بسی است پرتگه اندر ره هوی پروین

مپوی جزره پرهیز و باش نيك انجام ی

یکی از نشانه‌های انسان کامل نداشتن حرص و طمع است، آنها که گرفتار آزمندی و طمع می باشند هیچ وقت احساس آرامش و سکون خاطر نمی‌نمایند و مانند مرغ گرفتاری که هر اندازه در قفس پرو بال می زند بازهم گرفتار و راهی به سوی خلاصی ندارند.

در قصیده‌ای که با مطلع «سوخت اوراق دل از اختر پنداری چند» سروده است این مطلب بخوبی مشاهده می شود:

سودمان عجب و طمع دکه و سرمایه فساد

آه از آن لحظه که آیند خریداری چند

جامه عقل زبس در گرو حرص بماند

پود پوسید و بهم ریخته شد تاری چند

آز تن گر که نمی‌بود به زندان هوی

هردم افزوده نمی گشت گرفتاری چند

حرص و خود بینی و غفلت ز تو ناهار ترند

چه روی از پی نان بردر ناهاری چند

دل روشن زسینه کاری . نفس ایمن کن

تا نیفتاد بر این آئینه زنگاری چند

بسکه در مزرع جان دانه آز افکندیم

عاقبت رست به باغ دل ما خاری چند

گفته آز چه یك حرف و چه هفتاد كتاب

حاصل عجب چه یك خوشه چه خرواری چند

 

ضمن این که با آز وحرص سخت در افتادگی می کند باعجب و خودپسندی نیز شدیداً مبارزه می نماید در اشعار ذیل این گونه فکر کاملاً آشکار است:

جهل و حرص و خود پسندی دشمن آسایشند

زینهار از دشمنان دوست صورت زینهار

سال ها شاگردی عجب وهوی کردی به شوق

هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار

دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق

کرد ما را پای بند وخود شدیم آخر شکار

رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست

كوش پروین تا به‌ تاریکی نباشی رهسپار

 

راستی و درستی و راستگویی را نزد صاحبان اندیشه عالی مرتبه‌ای بزرگ است باید مانند آئینه راستگو باشیم وحقیقت را آشکار سازیم اگرچه این راستگوئی و ابراز حقایق موجب ناراحتی دیگران گردد، در گفتگوی آئینه باشانه که باعنوان «آئین آئینه» سروده شده است جائیکه آئینه خطاب با شانه می گویداین نکته کاملاً روشن می گردد:

گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد

هرچند دلفریبد و رو خوش کند عدوست

در پیش روی خلق بما جا دهند از آنك

ما را هر آنچه از بد و نك است روبه روست

از مهر دوستان ریا کار خوشتر است

دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست

پروین نشان دوست درستی و راستی است

هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

خودپسندی و غرور وخودبینی و كبر سبب بسیاری از تباه کاری ها و ناروائی ها می شود، کسانی که بدین رذائل گرفتار هستند ناخودآگاه در آتشی می‌سوزند که هر آن شعله ورتر می شود تا خرمن هستی را به کلی نیست و نابود نماید:

روح بی‌‌پندار زر بی‌غش است

آتش است این خودپسندی آتش است

پنبه این شعله سوزان شدیم

آتش پندار را دامان زدیم

جملگی همسایه این اخگریم

پیش از آن کآبی رسد خاکستریم

حاصلی كش آییار اهریمن است

سوزد از یك خوشه گرصد خرمن است

بار هر کس درخور دریای اوست

موزه هرکس برای پای اوست

کار و کوشش زیربنای اصلی زندگی است سعی و مجاهدت در این راه سبب برتری و پیشروی است، بردباری و تحمل و عدم شکوه و شکایت از پیش آمدهای سخت و دشواری های زندگی روحی توانا و اراده‌ای پولادین می خواهد، سستی و تهاون و فرار از مشکلات و اتلاف وقت در راه انجام وظایف زندگی جز تباه کردن عمر و در وهله آخر تأسف و ندامت حاصلی ندارد.

به روز مورچه آموز بردباری و سعی

  که کار کرد و شکایت ز روزگار نکرد

کسی ز طعنه پیکان روزگار رهید
که گاه حمله او سستی آشکار نکرد
زخواب جهل بس امسال ها که پار شدند
خوش آنکه بیهوده امسال خویش پار نکرد
روا مدار پس از مدت تو گفته شود
که دیرماند فلانی و هیچ کار نکرد
دشواری های زندگی چنانچه مانند کوه سخت و پا برجای و مانند امواج خروشان دریا سهمگین باشند نباید از آن دلهره و هراسی به دل راه داد، پایداری و شهامت و استقبال از ناراحتی می تواند هرگونه مشکلی را سهل و آسان نماید. از گفتار مادری به فرزندش که خاری پای او را خلیده است این معنی آشکار است:
خلید خار درشتی به‌ پای طفلی خرد
بهم برآمد و از پویه باز ماند و گریست
به گفت مادرش این رنج اولین قدم است
ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
دلی که سخت زهر غم طپید شاد نماند
کسی که زود دل‌آزرده گشت دیرنزیست
ز عهد کودکی آماده بزرگی شو
حجاب ضعف چو ازهم گست عزم قویست
هزار کوه گرت سد ره شوند برو
هزار ره گرت ازپا درافكنده بایست
همت و بردباری و تحمل و مشقت و سعی و کوشش را باید ازمور آموخت که برای ادامه زندگی و عدم نیاز به‌ دیگران و سرافرازی و سربلندی با چه دشواری و جان فرسائی و شور و علاقه به‌جمع‌آوری توشه می پردازد تا در مقابل دیگران سر تسلیم فرود نیاورد و محتاج نباشد.
گرت همواره باید کامکاری
ز مور آموز رسم بردباری
مرو راهی که پایت را ببندند
مکن کاری که هشیاران بخندند
گه تدبیر عاقل باش و بینا
ره امروز وا مسپار فردا
بکوش اندر بهار زندگانی
که شد پیرایه پیری جوانی
حساب خود نه کم گیر و نه افزون
منه پای از گلیم خویش بیرون
چه در کار و چه در کار آزمودن
نباید جز به‌ خود محتاج بودن
هر آن موری که زیر پای زوریست
سلیمانت كاندر شكل موری است
سرانجام باید گفت پروین شاعری حساس، رقيق القلب، باريك انديش، انسان دوست بود که جانب داری او از بینوایان و درماندگان و یتیمان در تمام اشعار او مشهور و روشن است، به نظر او بزرگ ترین راهنمای انسان خرد و اندیشه اوست بدین لحاظ در اغلب گفته‌های او تقویت و تجهیز این دو شرط اساسی و اصلی زندگی شمرده شده است.
منتشر شده در مطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *