حافظ
مبارزه با تزویر و ریا ـ دوستی و محبت ـ صبر و شکیبایی ـ بزرگواری
و قناعت و بیاعتنایی ـ نشاط و خوشدلی
شمسالدین محمد متخلص به حافظ ستارهای فروزان در آسمان ادب و عرفان ایران است که از خانوادهای متوسط در شهر شیراز دنیا آمد و بهجهت حافظهٔ توانا و بی مانندی که داشت به او لقب حافظ دادند و بعدها همین لقب تخلص او در شعر و شاعری شد و قرآن را نیز از حفظ داشت.
دلبستگی و ذوق او به تحصیل و مطالعه سبب شد که در سنین جوانی اوقات خود را صرف تحصیل علوم متداول آن زمان بنماید و با استعداد و نبوغ ذاتی که داشت و همچنین درک فیضی که از محضر دانشمندان وقت نصیب او شد به اغلب علوم متداول از قبیل علوم دینی و حکمت و شعر و ادب آگاه گردد و سرآمد دیگران شود.
از دوران کودکی و جوانی حافظ، خصوصیات این دوران آگاهی چندانی در دست نیست، چیزی که مسلم بر من است اینکه در میان سالگی و سرانجام شاعری را برگزیده و بر سرودن شعر مشغول بود. بهجهت سرشت عالیعلو و استغنای طبع کمتر با بزرگان و امرا سر و کار داشت و گنج تنزیل و تفکر و تحقیق عالمانه را بر همه چیز ترجیح میداد، تاحدی که این انزوا و گوشهگیری علاقهٔ به زندگی موجب عدم تمایل او به سیر و سیاحت نیز شده و غیر از یکی دو سفر کوتاه، به یزد و سواحل خلیجفارس پای و رجایی دیگری در نداشته است.
نمی دهند اجازت مرا به سیر و سفر
نسیم خاک مصلی و آب رکنآباد
افکار و اندیشههای تابناک این انسان عالیقدر در قالب اشعاری بسیار نغز که در حد فهم همگان هم نیست جلوهگر است که در زمینههای گوناگون فکری سروده شده و با توجه به وضع سیاسی و اجتماعی آن زمان در بعضی از این گفتهها از تسلط و کامروائی نادانان و بیاعتنائی به دانایان و ناکامی ایشان سخن گفته است:
از حشمت اهل جهل به کیوان رسیدهاند
جز آه اهل فضل به کیوان نمیرسد
******
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
و تأثر و ناراحتی او به جائی میرسد که به خیال مهاجرت و ترک یار و دیار میافتد و میگوید:
آب و هوای پارس عجب سفلهپرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم
همچنین از تظاهر و فریبکاری ریاکاران و زاهدان متظاهر و سالوسان بسیار سخن گفته و اظهار ملامت و دلتنگی نموده و با شهامتی قابلتقدیر بیرحمانه به آنها تاخته است.
سیر در افکار و اندیشههای حافظ و درک مقصود شاعر و توجیه و تفسیر اشعار او مانند سیر در اعماق اقیانوس است، هرچه درباره این اندیشهها تعمق و تفکر بیشتر شود سرگردانی و تحیر بیشتر میگردد و پی بردن به مقصود مشکلتر میشود.
از میان تفکرات و مفاهیم ذهنی شاعر آنچه بیشتر جنبه اخلاقی و فرهنگی دارد زمینه بحث و گفتگوی ماست که در همین زمینه خوشهای چند از خرمن اندیشههای گوناگون او تاحدی که امکان دارد برمیچینیم.
*******
نخستین بارقه فروزانی که از اندیشههای حافظ در نظر ما جلوهگر میشود روح ناسازگاری و عدم انطباق افکار و احساسات او با زاهدان و ریاکاران و سالوسان است و مانند دلاوری متهور پا به میدان مبارزه با این متظاهران میگذارد و با تازیانه قلم بیرحمانه به فریبکاران و دورویان میتازد و برای سرکوب کردن و ناراحتی آنها رندان و قلندران را مینوازد:
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلك درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را زجام باده گلگون خراب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دور باده گلگون شتاب کن
در حالی که باید غم روزگار را فراموش کرد باید از مواهب طبیعت کام دل بر گرفت و امور سخت را سهل انگاشت و لبخند و گشاده روئی را از دست نداد و با دوستان نیکی و با دشمنان مدارا کرد.
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد راز می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارهای کز روی طبع
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
*******
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدارا

اولین باشید که نظر می دهید