رضا طلایی دبیر شایسته علوم اجتماعی آموزش و پرورش اصفهان، نوشته پرباری از استاد محمود صالحی در اختیار این جانب قرار داده بودند که به لحاظ مفید بودن آن در زیر مطالعه می فرمائید.
الف: مقدمه
از آغاز پیدایش زندگی گروهی و شهرنشینی، بهویژه از زمانی که خط اختراع شد و نوشتههایی به جای ماند، در میان مردم هر جامعه افرادی پدید آمدند که به ظواهر زندگی و آنچه برای گذراندن روزگارِ خود غیرضروری میپنداشتند، با دید تحقیر مینگریستند و به آنها پشت میزدند.
همت و نیروی این افراد بیشتر صرف دانشاندوزی، خیرخواهی، نوعدوستی و ارشاد و راهنمایی دیگران از طریق گفتارهای حکمتآمیز، پندهای اخلاقی و دستورهای سودمند مذهبی برای زندگی بهتر بود که بعضی از این آموزه ها، به صورت کتابهای مفید و جامعی درآمد و برای آیندگان نیز راهنمایی بسیار سودمند گردید بهگونهای که رعایت و بهکارگیری این دستورها، زندگی را مسالمتآمیزتر کرده و آرامش خاطر بیشتری به ارمغان میآورد.
پیدایش این افراد برجسته – که تعدادشان زیاد نبود – با مکتب اخلاقی و اصول انسانیای که ارائه کردند و به آن ایمان داشتند و خود نیز بدان عمل مینمودند، موجب شد توجه و افکار دیگران بهسویشان معطوف شود. گفتهها و نوشتههایشان مورد توجه و تفسیر قرار گیرد و مانند خورشیدی در افق آسمان تیرهٔ روزگار خود درخشیدند و سبب روشنایی و گرمی دل دیگران گشتند.
در میان این ستارگان درخشان، اشخاصی پیدا شدند که برخلاف اکثریتی که آمدند و رفتند (و هر روز میآیند و میروند) و وجودشان از نظر معنوی تأثیری چندان در جهان آفرینش ندارد، گفتار و کردارشان برای همیشه زنده و الهامبخش سرشت دیگران گردید.
در میان این گروه، مصلحان و پیامبرانی نظیر: بودا، زرتشت، موسی و عیسی و محمد و یا بزرگان فلاسفه: چون افلاطون و ارسطو در فلسفه؛ خیراندیشان و بزرگورانی نویسنده و شاعر نظیر فردوسی، سعدی و ناصرخسرو؛ و عرفا و اولیایی وارسته مانند ابوسعید ابوالخیر و مولوی و بالاخره در این اواخر، با نام افرادی چون گاندی، برتراند راسل و آلبرت شوایتزر برمیخوریم که مصلحت دیگران را بر نفع شخصی ترجیح دادند و خدمت به خلق را تا سرحد امکان، همت خویش ساختند.
از مطالعهٔ زندگی و شرح احوال و مرور در عقاید و نوع تفکر این خیراندیشان و وارستگان و بزرگان اجتماعی و مذهبی، چنین مستفاد میشود که برای بهبود زندگی و آسایش خاطر و آرامش وجدان، باید به استحکام مبانی اخلاقی همت گماشت و به تزکیهٔ نفس پرداخت.
این گروه معتقدند که با تلفیق مسائل اخلاقی و تعالیم مذهبی – که میتوانند مکمل خوبی برای یکدیگر باشند – و با بلندنظری، رعایت عدل و حقیقت، کشش بهسوی نیکیها و گریز از بدیها، میتوان جامعهای بهتر و بامرفه تر به وجود آورد و از فاصلهای که بین پیشرفتهای صنعتی و اقتصادی از یکسو و دنیای معنویت از سوی دیگر پدید آمده است، کاست و در نتیجه از سعادت واقعی بهرهمند گردید.
درگیری مسائل مادی و معنوی در قرون اخیر:
در قرن نوزدهم و بیستم، به علت پیدایش رشتههای گوناگون علمی و بسط و توسعه و تکامل هر یک از این رشتهها، مطالعه و پژوهش دانشمندان و علاقه مندان معمولاً در یک رشته صورت گرفت و دنبال می شود و نیروی محققان بیشتر در همان حوزه صرف میگردید، بهگونهای که جنبهٔ تخصصی تحقیقات بسیار قوی شد. در این دوران، با کشف نیروی الکتریسیته و استفادهٔ گسترده از نیروی بخار، بهکارگیری انرژیهای مولد حرارت و حرکت در وسایل ارتباطی و نیز بهرهگیری از اکتشافات و اختراعات گوناگون، و پیروزی بر امراض ترقیات عمده ای نصیب انسان شد و دنیای علم به پیشرفتهای عظیمی دست یافت و وسایل رفاهی تازهای در اختیار او قرار گرفت.
در نتیجهٔ این پیشرفتها، شوق و خوشحالی و گشایش خاطری برای انسان پدید آمد که پنداشت میتواند دامنهٔ تحلیلهای علمی خود را تا هر اندازه که بخواهد گسترش دهد و طبیعت و محیط را کاملاً در سیطرهٔ ارادهٔ خود درآورد. اما همین تفکرات و دلمشغولیها، فرصت اندیشه در اصول اخلاقی، انسانی و معتقدات مذهبی را از او گرفت و از همان زمان، پایههای اخلاقیات سستتر شد.
استاد برجسته دانشگاه، عباس اقبال آشتیانی در کتاب کلیات تاریخ تمدن می نویسد:
«در نتیجهٔ این تصور سطحی و عامیانه، اکثر معتقدات اخلاقی و دینی قدیم – از قبیل: فداکاری و گذشت از خود در راه مصلحت عمومی یا فردی، دستگیری از ضعیفان و بینوایان، اقدام به امور خیریه، رعایت عدل و انصاف، و باور به مرگ و عالم آخرت – مورد بیاعتنایی و حتی استهزای عمومی قرار گرفت. کسانی که خود را روشنفکر و متجدد میپنداشتند، اعتقاد به این امور را ناهماهنگ با عصر ترقی و دورهٔ طلایی میشمردند و هرکس را که گرد این افکار میگشت، کهنهپرست و عقبمانده از قافلهٔ تمدن مینامیدند.»
متأسفانه در این زمان، آمیختگی اوهام و خرافات با عقاید مذهبی و اخلاقی، و نیز توجه مردم به جنبههای پوچ و سطحی دین، سبب شد که بسیاری اصول واقعی و حقیقی را انکار کنند و به آنها پشت پا بزنند. این امر، تزلزل بیشتری در پایههای معنوی زندگی پدید آورد. زیرا گروهی معتقد بودند که استفاده از وسایل جدید و اختراعات تازه – که بخشی از زندگی متمدّن امروزی و تسهیلات آن هستند – خود باعث غفلت از امور مذهبی و اخلاقی و در نتیجهی عدم رستگاری میشود و به کارگیری این امکانات، بنیان مکارم اخلاقی و فضایل انسانی را تضعیف میکند.
مسئلهٔ دیگری که باعث کاهش اعتقاد مردم به اصول مذهبی و اخلاقی و گریز از معنویت و گرایش به زندگی مادی گردید، پیدایش افرادی بود که در نقاب انساندوستی و خیرخواهی ظاهر میشدند و با تظاهر به انسانیت و روحانیانی که به عوامفریبی، تزویر و در نهایت تأمین منافع شخصی پرداختند و با سوءاستفاده از خوشبینی دیگران، مقاصد خود را به آنها تحمیل کردند. این جماعت که بعدها پردهٔ ریا و فریبکاری از چهرهشان برداشته شد، خود موجب گشتند که غیرمستقیم در سستی بنیان عقاید، افکار و کردار صحیح سهمی بزرگ را به خود اختصاص دهند.
به قول سعدی:
«به مردم ترک دنیا آموختند، ولی خودشان سیم و زر اندوختند.»
اندیشههای معنوی خردمندان:
از میان گویندگان، نویسندگان و رهبران اجتماعی، که خود به گروههای مختلف تقسیم میشوند. در ادوار مختلف و قرنهای گذشته، عدهای ظهور کردند که علایق معنوی و اخلاقی را همراه با جنبههای علمی، عملی و مادی زندگی مد نظر قرار دادند و معتقد بودند که چون انسان موجودی اجتماعی است و قوای فکری و ذهنی او در اثر برخورد افکار و تعاطی اندیشهها در جامعه کاملتر و مترقیتر میشود، بدینجهت فرد باید با یاری دیگران به زندگی ادامه دهد و خود نیز نشانههای خدمت و آثار نیک در زندگی بر جای گذارد؛ از دیگران بیاموزد و آنچه فراگرفته در اختیار دیگران بگذارد؛ در نتیجه تجربیات زندگی که راه تکامل را میپیماید، همواره از انسانی به انسان دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.
این گروه می گویند:
کسب دانش و فضیلت برای هر انسانی از اصول مسلم و لازم زندگی است و از این دانشاندوخته شده، سایر افراد جامعه نیز باید برخوردار باشند.
این برجستگان میگویند:
که همراه با بازندگی اجتماعی و استفاده از دانش و امکاناتی که از راه این دانش در اختیار انسان قرار گرفته است، میتوان به تقویت معنویات نیز پرداخت و هیچگاه از مسیر انسانیت و مردمی منحرف نگردید و با رعایت اصول مسلم و غیرقابل انکار انسانی و اخلاقی، به تقویت قوای معنوی همت گماشت و فضایل را از دست نداد. در واقع این دو نیرو را با هم تلفیق کرده و از این تلفیق، زندگی را به سرحد سعادت واقعی رسانید
گفتهها و نوشتههای نیکوکاران، مصلحتاندیشان، زاهدان و پاکان اجتماعی که با صرف نیرو و گذشت و احتمالاً استقبال از مخاطرات، برای بهزیستی در اختیار ما قرار گرفته است، موهبتی است که بسیار ارزشمند و گرانبهاست.
بنابراین با توجه به اینکه در عصر حاضر بسیاری از این گونه آثار باستانی و اشیاء قدیمی مورد توجه و حفاظت قرار گرفته و برای زحماتی که دیگران در زمانهای قدیمی متحمل شدهاند، ارزش و اعتباری قائل شدهاند، افکار عالی انسانی و اصول اخلاقی و معنوی نیز باید مورد توجه و نگهداری قرار بگیرد و آنچه برای سلامت و سالمت اجتماعی مفید تشخیص داده میشود، در زندگی مورد استفاده قرار گیرد.
همانگونه که پیشتر گفته شد، در میان این بزرگان اخلاقی و بلندنظران اجتماعی، گروهی در زمرهٔ شعرا و نویسندگان و تعدادی در کسوت زهد، تقوا و تصوف، افکار عالی و نیات انسانی خویش را در قالب گفتارها و نوشتههای بسیار ارزنده و جالبی در اختیار آیندگان قرار دادهاند که هر یک از گفتههای ایشان از نظر ارزش، غیرقابل سنجش است.
اگر در ادبیات ایران پس از اسلام سیری کنیم، شاهد این مدعا خواهیم بود که این گویندگان و نویسندگان ارجمند با دادن دستورها و پندها و آوردن نکات و حکایات اخلاقی، چه خدمت پرارج و گرانبهائی به فرهنگ و مردم این کشور نمودهاند. این دفترکوشیده است که در نوشتههای گویندگان و نویسندگان ایرانی از نظر اخلاقی مرور شود و گلچینی از پندها، دستورها و نکتههای اخلاقی این رادمندان و نیکاندیشان نقل گردد. شاید از این راه، اصول مسلم و ارزشهایی که احتمالاً به فراموشی میروند، احیاء گردند و خدمتی به فرهنگ عمومی و استحکام مبانی اخلاقی انجام پذیرد.
نکتهای که باید بدان توجه داشت این است که غرض از گردآوری این مجموعه، تاریخ نویسی یا نوشتن تاریخ ادبیات نیست و به همین لحاظ، از ذکر سنوات، نوع افکار و سبک شعری گویندگان چشمپوشی شده و تنها به ذکر نکات برجستهٔ اخلاقی و نقاط روشن تفکرات فرهنگی هر گوینده اکتفا گردیده است که آنهم بهاختصار از شرح و هر گفتار، بهعنوان تکیهگاهی فرهنگی و اخلاقی یادآور شده است. بدون تردید، این مجموعه به هیچ وجه نمیتواند خالی از اشتباه و نارسائی باشد که امید است خوانندگان محترم از آن چشمپوشی فرمایند.
محمود صالحی
در پی این مقدمه جناب استاد محمود صالحی نمونه هایی از بزرگان شعر و ادب و علم و معرفت همچون: فردوسی، ناصر خسرو، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ، پروین اعتصامی، بهار آورده اند که در همین سایت مطالعه می فرمائید.

اولین باشید که نظر می دهید