در این شعر، فردوسی دنیایی از واقعبینی و بلندنظری و گرایش بهسوی دانش و بهرهوری از این دانش اکتسابی را بهطور کامل، جامع و موجز بیان کرده است. این بیت، نمایانگر پهنهٔ فکر و دامنهٔ دوراندیشی این گویندهٔ عالیقدر است که خرد و خردمندان را برتر و بالاتر از هر چیز میشمرد و دارندهٔ دانش و خرد را از همهچیز و همهکس بینیاز میداند. بنابراین میگوید:
کسی کو ندارد خرد را ز پیــــــش
دلش گردد از کرده خویش ریش
خرد رهنمای و خرد دلگشــــای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بیچشم شادان جهان نسیری
و در جای دیگر، کسب فضیلت و دانش از دانشمندان و استفاده و رساندن از این دانش به دیگران را یادآور می شود و تحمل ناراحتی و مشقت در فراگیری دانش را توصیه می نماید و معتقد است که انسان دانش پژوه نباید حتی یک لحظه از یادگیری غفلت ورزد:
به گیتی پوی و به هر کس بگوی
ز هر دانش چون سخن بشنوی
ز آموختن یک زمــــــان نغنوی
به رنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
چو دیـــــــدار یابی به شاخ سخن
بدانـــــــــی که دانش نیاید به بن
در اندرز زال به سام که نکات اخلاقی و معنوی بسیاری دارد در مورد کسب دانش میگوید:
کنون گرد خویش اندرآور گروه
ســــواران و مردان دانش پژوه
بیامـــــــوز و بشنو ز هر دانشی
بیابی ز هـــــــــر دانشی رامشی
زخـــورد و ز بخشش میاسای هیچ
همــــــــه دانش و داد دادن بسیچ
کسی کــــــو به دانش توانگر بود
به گفتـــــــــار و کردار بهتر بود
* * *
هنر باید و گوهــــــــر نامدار
خـــــردیار و فرهنگ آموزگار
چو این چار گوهر بجای آورد
به مردی جهان زیر پای آورد
خرد و خردمندی را برای زندگی همگان لازم می داند مخصوصاً برای زمامداران و رهبران قوم:
خرد باید اندر سر شهریار
که تیزی و تندی نیاید بکار
خرد افسر شهریاران بود
خرد زیور نامداران بود
خرد زنده جاودانی شناس
خرد مایه زندگانی شناس
۲ – نیکوکاری و دادگری و فرار از بدیها:
در شاهنامه فردوسی به موارد متعددی در ترغیب به نیکی و نیکوکاری و فواید آن و گریز از بدی و بدکاری و زیانهای حاصل از آن برمیخوریم که داستانسرای نامدار هرجا که مناسب دیده در قالب سخنانی شیوا و دلنشین به طرزی که در خواننده و شنونده تأثیر مستقیم و آنی دارد بیان کرده است بدین گونه:
جهان سر به سرچون فسانه است و بس
نمــــــــــــــــــــاند بد و نیک بر هیچکس
بیا تا جــــــــــــــــــهان را به بد نسپریم
بکوشش همـــــــــــــــــه دست نیکی بریم
نباشد همــــــــــــــــــــــی نیک و بد پایدار
همان به کــــــــــــــــــــه نیکی بود یادگار

اولین باشید که نظر می دهید