رفتن به نوشته‌ها

اندیشه های اخلاقی و فرهنگی در شعر فارسی (بخش یکم)- فردوسی و شاهنامه

فردوسی و شاهنامه
دانش و خرد، نیکوکاری و دادگری، راستگویی و درست‌کرداری
ناپایداری جهان و تشویق به شادی و خوشی
فردوسی، دهقان‌زاده‌ای از دهات طوس بود که در پرتو فروغ دانش و نبوغ ذاتی خویش، با همتی بی‌مانند به نظم شاهنامه پرداخت و مجموعه‌ای نفیس و گرانبهایی از خود به یادگار باقی گذاشت که اراده او از تدوین و آرایش آن، زنده‌کردن تاریخ ایران و ایجاد روحیهٔ یگانگی در ایرانیان بود.
او در سبب تألیف این اثر ارزنده چنین گوید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارســــی
بناهای آباد گردد خـــــــــــــراب
  زباران و از تابش آفتــــــــــــاب
پی افکنم از نظم کاخی بلنـــــــد
که از باد و باران نیاید گزنـــــد
محتوای اصلی شاهنامه، یک سلسله داستان های رزمی است که در آن، از ابتدای تاریخ ایران از دوران نخستین شاهان تا فروپاشی ساسانیان روایت می‌شود. در ضمن  این داستان های رزمی، از پهلوانان بزرگ و پیشوایان نامور و همچنین از آرمان‌های والای انسانی سخن به میان آمده است.
در ضمن این داستان های رزمی، به نکته‌های اخلاقی، پندهای ارزشمند و دستورهای گرانبها برای محکومیت ستم، نکوهش تجاوز به دیگران، و ستایش دادگری و بزرگواری پرداخته شده است.
لشکرکشی و جنگ‌آورانو لشکریان را به‌عنوان دستورکار یادآور شده‌اند.
در اینجا بحث دربارهٔ داستان‌های شاهنامه و ارزش تاریخی و ادبی آن نیست، زیرا سیر در این‌باره، کاری تاریخی‌فرهنگی و اندیشه‌ای است که نه به این‌سادگی‌ها میسّر است و نه موضوع مورد نظر ماست. بلکه در این گفتار، تنها شاهنامه از نظر جنبه‌های اخلاقی و دستورهای مفید زندگی، مورد مطالعه و دقت قرار گرفته است.
در بررسی و تعمق در این اثر بی‌نظیر، به این نتیجه می‌رسیم که جنبه‌های اخلاقی و انسانی آن بسیار گرانقدر و پرارج است. اگرچه در هر فرصتی که امکان داشته، گویندگانِ آثار به نکات اخلاقی گوشزد کرده‌اند، اما اگر اصول کلی اخلاقی و راهنمایی‌های برجسته و سودمند شاهنامه را به‌دقت مورد مطالعه قرار دهیم، در آن چهار اصل برجسته برتری دارند:
۱. تشویق به دانش‌آموزی و کسب هنر
۲. نیکوکاری و دادگری و دوری از بدی
۳. راستگویی و درست‌کرداری
۴. تشویق به شادی و خوشی به‌جهت ناپایداری روزگار
*******
۱- تشویق به دانش و هنر:
اگر شاهنامهٔ فردوسی را از نظر دستورهای اخلاقی و جنبه‌های معنوی بتوانیم در یک بیت خلاصه کنیم و آن را شاه بیت شاهنامه بخوانیم، بدون تردید همین شعر مشهور و جامع زیر است:
توانا بود هر که دانا بود
به دانش دل پیر برنا بود

در این شعر، فردوسی دنیایی از واقع‌بینی و بلندنظری و گرایش به‌سوی دانش و بهره‌وری از این دانش اکتسابی را به‌طور کامل، جامع و موجز بیان کرده است. این بیت، نمایانگر پهنهٔ فکر و دامنهٔ دوراندیشی این گویندهٔ عالیقدر است که خرد و خردمندان را برتر و بالاتر از هر چیز می‌شمرد و دارندهٔ دانش و خرد را از همه‌چیز و همه‌کس بی‌نیاز می‌داند. بنابراین می‌گوید:

کسی کو ندارد خرد را ز پیــــــش

دلش گردد از کرده خویش ریش

خرد رهنمای و خرد دلگشــــای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

 خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی‌چشم شادان جهان نسیری

و در جای دیگر، کسب فضیلت و دانش از دانشمندان و استفاده و رساندن از این دانش به دیگران را یادآور می شود و تحمل ناراحتی و مشقت در فراگیری دانش را توصیه می نماید و معتقد است که انسان دانش پژوه نباید حتی یک لحظه از یادگیری غفلت ورزد:

به گفتار دانندگان راه جــــوی

به گیتی پوی و به هر کس بگوی

ز هر دانش چون سخن بشنوی

ز آموختن یک زمــــــان نغنوی

  به رنج اندر آری تنت را رواست

که خود رنج بردن  به دانش  سزاست

چو دیـــــــدار یابی به شاخ سخن

بدانـــــــــی که دانش نیاید به بن

در اندرز زال به سام که نکات اخلاقی و معنوی بسیاری دارد در مورد کسب دانش می‌گوید:

کنون گرد خویش اندرآور گروه

ســــواران و مردان دانش پژوه

بیامـــــــوز و بشنو ز هر دانشی

بیابی ز هـــــــــر دانشی رامشی

زخـــورد و ز بخشش میاسای هیچ

همــــــــه دانش و داد دادن بسیچ

کسی کــــــو به دانش توانگر بود

به گفتـــــــــار و کردار بهتر بود

* * *

هنر باید و گوهــــــــر نامدار

                                                             خـــــردیار و فرهنگ آموزگار

چو این چار گوهر بجای آورد

به مردی جهان زیر پای آورد

خرد و خردمندی را برای زندگی همگان لازم می داند مخصوصاً برای زمامداران و رهبران قوم:

خرد باید اندر سر شهریار

که تیزی و تندی نیاید بکار

خرد افسر شهریاران بود

خرد زیور نامداران بود

خرد زنده جاودانی شناس

خرد مایه زندگانی شناس

۲ – نیکوکاری و دادگری و فرار از بدی‌ها:

در شاهنامه فردوسی به موارد متعددی در ترغیب به نیکی و نیکوکاری و فواید آن و گریز از بدی و بدکاری و زیان‌های حاصل از آن برمی‌خوریم که داستانسرای نامدار هرجا که مناسب دیده در قالب سخنانی شیوا و دلنشین به طرزی که در خواننده و شنونده تأثیر مستقیم و آنی دارد بیان کرده است بدین گونه:

جهان سر به سرچون فسانه است و بس

نمــــــــــــــــــــاند بد و نیک بر هیچکس

بیا تا جــــــــــــــــــهان را به بد نسپریم

بکوشش همـــــــــــــــــه دست نیکی بریم

نباشد همــــــــــــــــــــــی نیک و بد پایدار

همان به کــــــــــــــــــــه نیکی بود یادگار

فریدون فـــــــــرخ فرشته نبود
ز مشــک و ز عنبر سرشته نبود
بداد و دهــــــش یافت آن نیکوئی
تـو داد و دهش کن فریدون توئی
* * *
درضمن داستان های رزمی و مکاتبات شاهان و دعوت به نبرد یا تسلیم اندرزهای سودمند وسخنان عبرت آمیز مؤثر دیده می شودکه هر بیت آن می تواند مظهر فصلی از مکارم و فضائل انسانی باشد مانند:
ابیات زیر که از نامه کیکاوس به شاه مازندران و دعوت او به تسلیم انتخاب شده است:
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو گشت پیدا به گیتی هنر
خرد داد و گردان سپهر آفرید
درشتی و تنـــدی و مهر آفرید
به نيك و به بد دادمان دستگاه
خداوند گردنده خورشید و ماه
اگـــر دادگر باشی و پاك دين
ز هر کس نیابی جز از آفرین
و گر بد نهان باشی و بدکنش
ز چـــــرخ بلند آیدت سرزنش
همچنین از نصایح ارسطو به اسکندر در زمان جلوس به تخت ایران:
اگر نيك باشی بمانـــــدت نام
به تخت کئی بر بوی شادکام
و گر بد کنی جز بدی ندروی
شبی در جهان شادمان نغنوی
به نیکی بود شاه را دسترس
به بد روز نیکی نجستست کس
******
جز از نیکنامی و فرهنگ و داد
ز رفـــــــــتار گیتی مگیرید یاد
دل و پشــــــــت بیدادگر بشکند
همه بیخ و شاخش ز بن برکنید
به داد و دهش دل توانگر کنید
از آزادگی ســــر بـر افسر کنید
در تشویق و تحریض به نیکوکاری و اینکه پاداش کردار پسندیده جز برخورداری از نیکی دیگران چیزی نیست، مکرر سخن بمیان آمده است که می توان گفتار ذیل را برای نمونه از سخنان داراب هنگام تاجگذاری یادآور شد:
زمانه به داد مــــــــن آبـاد بـاد
دل زیردستـــــان ما شاد باد
نباید که پیچد کس از رنج ما
بدین روز آگنــــــــــدن گنج ما
ندانیم جز داد پــــــــــاداش این
که برما پس از ما کـــنند آفرین
 نگر تا چه گفتست مــــرد خرد
که هر کس که بد کرد کیفر برد
این شاعر توانا و سخن‌سرای حکیم در هر جایی به تناسب مقال سخنان عبرت‌آمیز در قالب عبارات دل‌انگیز بیان داشته است از جمله:
همه داد جوی و همه داد کن
ز گیتی تن به مهر آزاد کن
مباشید جاوید جز راد و شاد
ز من جز به نیکی مگیرید یاد
مباشید گستاخ با این جهان
که او تیرگی دارد اندر نهان
میازار موری که دانه‌کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
بداد و دهش گیتی آباد دار
دل زیردستان خود شاد دار
که بر کس نماند جهان جاودان
چه بر شهریاران چه بر موبدان
سر مردمی بردباری بود
چو تیزی کنی تن بخواری بود
۳- راستگویی و درست کرداری:
یکی از پایه‌های بسیار اساسی و مستحکم که موجب استواری و استحکام بنای عظیم شاهنامه است و به عناوین گوناگون در داستان‌ها به آن تکیه شده است راستگویی و درست کرداری و مبارزه با دروغ و سخن نادرست است که در قالب نصایح و دستورهای زندگی شنونده را بدین‌سان تحت تأثیر قرار می‌دهد:
به هــــــــر کار در پیشه کن راستی
چو خــــــــواهی که نگزآیدت کاستی
سخن هرچه پرسند همه‌ راست گوی
بکژی مکــــــــن رأی و چاره مجوی
*******
بگـــــــویم همه هرچه دانم بدوی
به کــــــــــژی چرا بایدم گفتگوی
نبینی جـــــــــز از راستی پیشه‌ام
به کژی نبــــــــــاید خود اندیشه‌ام
به گیتی جز از راستی پیشه نیست
ز کژی بتر هیـــــــــچ اندیشه نیست
ز کژی گریزان شـــــــــــود راستی
پدید آید از هر سویــــــــــی کاستی
       در جای دیگر در ضمن اشاره کردن به درستی و راستی پاداش هر عملی را مطابق همان عمل می‌داند و بدین‌جهت تأکید و اصرار دارد که تا می‌توانیم در گفتار و کردار رعایت جنبه‌های انسانی و اخلاقی را بنمائیم:
خداوند هســـــــــتی و هم راستی
نخواهد ز تو کــــــژی و کاستی
نگر تا چه کاری هــــمان بدروی
سخن هر چه گویی همان بشنوی
 درشتی ز کس نشنـــوی نرم گوی
سخن تا توانی بـــــــه آزرم گوی
مکتب اخلاقی فردوسی که بدون تردید از سجایا و خصائل یک ایرانی پاك‌سرشت سرچشمه می‌گیرد نشان‌دهنده روح آزادگی و اصالت و حقیقت‌جوئی و حقیقت‌خواهی است که علاوه بر تدریس و تبلیغ این مکارم و فضائل نمایشگر بسیاری از آداب و عادات قومی و نژادی ایرانیان است.
در اشعار ذیل این مورد کاملاً محسوس است:
هنـــــــــر مردمی باشد و راستی
ز کــــــــــــژی بود کمی و کاستی
کسی را که جز راستی پیشه نیست
ز بد در دلـــــش هیچ اندیشه نیست
که از راستــــــــــی جان بد گوهران
گریزد چو گــــــــردن ز بار گران
خردمند را شــــــــاد و نزدیک دار
جهان بر بداندیــــــــــش تاریک دار
همه راستی کن کــــــــه از راستی
نیاید به کار انـــــــــــدرون کاستی
۴- ناپایداری جهان و تشویق به شادی:
چهارمین پایگاه اخلاقی شاهنامه که می‌توان در آن جنبه‌های مثبت و منفی زندگی را در کنار هم تلفیق شده از زبان داستانسرای نامی شنید اشعاری است که در ضمن برگزاری جشن‌ها به‌سبب تاجگذاری شاهان یا در مراسمی که به‌واسطه پیروزی در جنگ‌ها نصیب شاهان و سرداران گردیده بیان شده است.
در این اشعار فردوسی علاوه بر این که استفاده از لحظات زندگی را به‌جهت کوتاهی عمر یادآور شده و خوشی و شادمانی را تأکید و توصیه کرده است از ناپایداری جهان و عدم اعتماد برآن و بی‌وفائی روزگار سخن گفته است تا زمامداران وقت در عین سرمستی از باده پیروزی رعایت جانب حزم و احتیاط را در اعمال و کردار خود بنمایند بدین گونه:
نه روز بزرگی نه روز نیاز
بماند همی بر کسی بر، دِراز
زمانه زمانی است چون بنگری
بدین مایه با او مکن داوری
بیارای خوان و به پیمای جام
زتیمار گیتی مبر هیچ نام
به جز شادمانی و جز نام نیک
از این زندگانی نیابی تو، ریک
مکن تا توانی تو کردار بد
که از دانشی بد نیاید سزد
******
چنین اســــتت گیتی فراز و نشیب
یکی شادمــــــــان دیگری با نهیب
یکی شادمــــــــــان و یکی دردمند
بیاید گسست از چه و چون و چند
یکی را از خــــــــــاک سیه برکشد
یکی را ز تخت کــــــــیان در کشد
نه زین شاد باشد نــه زآن هوشمند
چـــــــــــــنین است رسم سپهر بلند
شاید مقصود شاعر توانا در برابر ناهنجاری روزگار این است که نه در برابر شکست‌های زندگی باید مایوس شد و از کار دست کشید و نه در برابر پیروزی‌ها و موفقیت‌ها چنان شادمان و مغرور بود که همه چیز حتی ناپایداری جهان را فراموش کرد و بدین لحاظ حد میانه‌ای برگزید که در عین این که باید زندگی را به شادی و خوشی برقرار کرد و نباید زیاد هم به آن تکیه نمود:
جهان تا توانـــــــــی به شادی گذار
نگه کن بر این گــــــــردش روزگار
یکی را برآرد به چـــــــــــــرخ بلند
ز تیمار و دردش کند بـــــــــــی‌گزند
و از انجامش گردون برد سوی خاک
همه جای ترس است و تیــمار و پاک
هم آن را که پرورد در بــــــر به ناز
در افکند خیره به چاه نـــــــــــــــــیاز
یکی را ز چاه آورد سوی گــــــــــاه
نهد بر سرش بر به گوهر کـــــــــلاه
جهان را ز کردار بد شرم نیســـــت
کسی را به نزدیکش آزرم نیســــــت
همیشه بهر نیک و بد دستــــــــــرس
ولیکن نجوید خود آرام کــــــــــــــس
چون دوران زندگی کوتاه و ناپایدار است و فراز و نشیب زندگی برای همگان یکسان نیست باید با پیش آمدها و ناملایمات سازش کرد و عمر کوتاه را با خوشی و شادمانی سپری نمود:
شگفت انــــــــدر این گنبد تیزرو
بماند همی دل پـــــــــر از رنج نو
یکی را همه ساله بـــــا درد و رنج
شده تنگدل در ســـــــــــرای سپنج
یکی را همه بهره شهـــد است و قند
تن آسانی و ناز و بــــــــــــخت بلند
یکی را همه رفتن اندر فــــــــــریب
گهی برفراز و گهی در نشیــــــــب
چنین پروراند همی روزگـــــــــــار
فزون آید از رنگ گل رنج خـــــــار
چنین است رسم سرای سپنــــــــج
بدان کوش تا دور مانی ز رنـــــج
در پایان این مقال باید یادآور شد که شاعر از کجروی‌های روزگار سخت اندوهگین و ناخشنود است و می‌گوید چرا در برابر کردار نیک باید تحمل رفتار ناپسند را نمود و چرا گاهی اوقات نیکی و خوشی بهره ناصواب مردان و رنج و ناکامی نصیب نیکوکاران است:
یکـــــی بد کند نیک پیش آمدش
جهان بنده و بخت‌خویش آیدش
یکی جز به نیکی جهان نسپرد
همــــــی از نژندی فرو پژمرد
که ناپایـــــدار است و ناسازگار
چنین بـــــــود آیین این روزگار



 

۰۴:۳۶ بعدازظهر

 



 



منتشر شده در خاطرهداستانشخصیت هاشخصیت های علمیشخصیت های فرهنگیشخصیت های مذهبیشخصیت های ملیمطالب آموزنده

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *