حکیم ناصرخسرو قبادیانی که پرتو دانش و بینش او را به حقیقتجوئی و فرار از ظاهربینی کشانیده به لقب حجت از شعرای بزرگ و نامآوران و مبلغین مشهور شیعه اسماعیلیه است.
در جوانی به خدمت امراء و در میان سالگی با مسافرت های متعدد به محضر فضلاء راه یافت و توشهای از جهت مادی و معنوی به دست آورد، موجب تغییر حالت او و گرایش به سوی معنویات را باید حقیقتخواهی و عدم ارضاء او در بحث و گفتگو با فضلاء زمان دانست.
خود گوید:
از شافعی و مالکی و قول حنیفی
جستم ز مختار جهان داور و رهبر
چون چون و چرا خواستم و آیت محکم
در عجز به پیچیدند، این کور شد آن کر
برخــــــــاستم از جای و سفر پیش گرفتم
نز خانـــــــــم یاد آمد و نه گلشن و منظر
از پارسی و تازی و از هندو و از ترک
از سندی و رومی و زعبری همه یکسر
پرسنده همی رفتم ازین شهر بدان شهر
جوینــــده همی گشتم ازین بحر بدان سر
در راه کسب فضیلت و کشف حقیقت ضمن سفرهای پر مخاطره و بحث و گفتگو با پیشوایان مذهبی و عزلت و اختفاء از هر گوشهای توشهای به دست آورد تا آنجاکه می گوید:
منگر بدین ضعیفتنم زانکه در سخن
زین چرخ برستاره فزونیست اثر مرا
*********
گر بر قیاس فضل بگشتی مدار دهر
جز بــــــــر مقر ماه نبودی مقر مرا
نینی که چرخ و دهر ندانند قدر فضل
این گفــــــــــته بود گاه جوانی پدر مرا
* * *
محصول این مسافرت ها و مرارت ها که برای کشف حقایق متحمل شده تألیفاتی است از جمله:
دیوان اشعار – سفرنامه – روشنائینامه و سعادتنامه – زادالمسافرین – خوان الاخوان – وجه دین و…..
* * *
در تمام گفتههای ناصرخسرو، کسب دانش و خرد و فضیلت سرلوحه کارهای انسان قرار گرفته است و با اعتقاد راسخ بهرهجوئی از دانش را برای رسیدن به فضائل و مکارم اخلاقی لازم می داند و حتی یک دقیقه و یک لحظه را هم بدون کسب معرفت ضایع کردن و تباه نمودن عمر می شمارد:
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد خیرهسری را
بری دان ز افعال چرخ برین را
نشاید نکوهش ز دانش بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
*******
آنست خردمند که جز بر طلب فضل
ضایع نشود یك نفس از عمر زمانش
در صدر خردمندان بیفضل نه خوبست
چون رشته لؤلؤ که بود سنگ میانش
*
خرد از هر خللی پشت و زهر غم فرج است
خرد از بیم امان است و بهر درد شفاست
بی خرد گرچه رها باشد دربند بود
با خرد گرچه بود بسته چنان دان که رهاست
ای خردمند نگه کن بره از چشم خرد
تابه بینی که بر این است نادان چه ریاست
******
دانش و خرد را لازمه زندگی می داند و معتقد است که منشاء تمام بدکرداری ها واعمال نکوهیده بهره نداشتن از علم و معرفت است و خردمند چون از روشنائی خرد در پیمودن راه زندگی استفاده می کند کم تر دچار سهو و موجب کردار ناپسند می گردد :
هرکه جان خفته را از خواب جهل آواکند
خویشتن را گرچه دونست ای پسر والا کند
جز بدی نارد درخت جهل چیزی برگ و بار
برکنش زود از دلت زان پیش کو بالا کند
هرکه جان بد کنش را سیرت نیکی دهد
زشت را نیکو کند بل دیو را حورا کند
مایه هر نیکی و اصل نکوئی راستی است
راستی هرجا که باشد نیکوئی پیدا کند
راستی کن تا بدل چون چشم سربینا شوی
راستی در دل ترا چشم دگر بینا کند
ارزش واقعی انسان به جمال و جسم نیست بلکه ارزش حقیقی و سرمایه واقعی يك انسان کامل به بهرهوری و اندوخته کردن دانش است و خردمند می تواند در پرتو دانش خود به کنجکاوی و پژوهش بپردازد و در نتیجه به واقعیتها آگاه گردد.
قدرو بهای مرد نه از جسم فربه است
بل قدر مرد از سخن و علم پربهاست
بیدانش آمدی و در اینجا شناختی
کاین چیست آن چه باشد این چون و آن چراست
چون و چرا نتیجه عقل است بیگمان
چون و چرا ز جانوران جز ترا کراست
بیهیچ علتی ز قضا عقل دادمان
زانروی نام عقل سوی اهل دین قضاست
بدون تردید هیچ گویندهای به اندازه ناصر خسرو در ستایش علم و فوائد آن و تحريك وتهییج به دانش اندوزی ما را رهنمون نبوده است در اشعار زیر که انتخاب شده از قصاید و نصایح اوست این معنی به خوبی آشکار است:
نبیند بر درخت این جهان بار
مگر هشیار مرد ای مرد هشیار
درخت این جهان را سوی دانا
خردمند است بار و بی خرد خار
اگر بار خرد داری و گر نی
سپیداری سپیداری سپیدار
نماند جز درختی را خردمند
که بارش گوهر است و یرگ دینار
ز جهل خویشتن عارت نیاید
چرا داری همی ز آموختن عار؟
***
از جان و تنت ناید الا که همه خیر
چون علم بود برتن و برجان تو سالار
تا علم نیاموزی نیکی نتوان کرد
بی سیم نیاید درم و بی زر دینار
بیعلم عمل چون درم قلب بود زود
رسواشود و شوره برون آرد و زنگار
و انکو نکند طاعت علمش نبود علم
زرگر نبود مرد چو به زر نکند کار
در دیوان اشعار ناصر خسرو کراراً صحبت از مبارزه با ریاکاری و تظاهر به دینداری مشاهده می شود و حکیم عالیقدر فرار از ظاهر پرستی و ظاهربینی و توجه به باطن را تأکید و توصیه می کند و از این که عده یی به ظاهر متدین اصول ارزنده و واقعی مذهبی را وسیله تفاخر و تحکم قرار دادهاند سخت اندوهگین است و در ضمن درگیری و عناد با این گروه درهر مقال سخنانی چند بر این سیاق از اودیده می شود که در تمام آنها آراء و نظرات وی به وسیله دانش و خرد و رعایت موازین عقلی و رجوع به باطن و دادگری و درست کرداری و همچنین احتراز از فریب های این جهان مادی را هدف قرار داده و در این راه تا حدی پیش رفته است که مورد خصومت و دشمنی علماء متعصب سنی قرار گرفته و به ناچار اواخر عمر را در عزلت و اختفاء به سر برده است.می توان از برخی گفتههای او این مطلب را دریافت:
عدل است اصل خیر که نوشروان
آندر جهان به عدل مسمی شد
داد خرد بده که جهان ایدون
از بهر عقل و عدل مهیا شد
زبیا به علم شود که نه زیبا است
آنکس که او بدنیا زیبا شد
اولین باشید که نظر می دهید