تواضع و فروتنی و ترک غرور و خودپسندی از ملکات فاضله است که در سایه تربیت و پرورش صحیح نیروی عقلانی میآید:
از تواضع چون زگردون شد به زیر
گشت جزو آدمی حی دلیر
پس صفات آدمی شد آن جماد
بر فراز عرش بر آن گشت شاد
آب از بالا به پشتی در شود
آنکه از پستی به بالا بر رود
گندم از بالا بزیر خاک شد
بعد از آن آن خوشه چالاک شد
اصل نعمتها ز گردون تا به خاک
زیر آمد شد غذای جان پاک
نردبان خلق این ما و منی است
عاقبت زین نردبان افتادنی است
******
دانش و آگاهی و بیداری وواقع نگری برای رسیدن به کمال واقعی ودرک حقیقت لازم است، آنان که از نوردانش بیبهرهاند، جانشان بیفروغ و چشمشان زندانی برای روح است، پس کسب علم ودانش در واقع اولین گام بسوی زندگی واقعی و کشف اسرار این زندگی است، نادانی و همنشینی با نادان موجب ضایع کردن عمر و کشش بوی تباهی است:
خواببیداریاستچونبادانشاست
وای بیداری که با نادان نشست
آفتاب معرفت را نقل نیست
مشرق او غیرجان و عقل نیست
روح با علم است و با عقلاستیار
روح را با تازی و ترکی چه کار
********
علم جویای یقین باشد بدان
وآن یقین جویای دیدست وعیان
می کشد دانش به بینش ای علیم
گر یقین بودی بدیدندی جحیم
عقل اگرغالب شود پسشد فزون
ازملایک این بشر در آزمون
گفت پیغمبر که احمقهرکه هست
اوعدو ما و غول رهزن است
هرکه اوعاقل بود اوجان ماست
روح او و روح او ریحان ماست
عقل درتن حاکم ایمان بود
که زبیمش نفس در زندانبود
با این که تحصیل دانش وآموختن علم لازم است اما استعداد ذاتی و اصالت و ظرفیت فرا گیرنده را نباید فراموش کرد زیرا آموختن علم بهکسانی که استعداد آموزش آنرا ندارند یا در صورت آموختن در راه نامطلوب از آن استفاده می کنند مانند شمشیری است که به دست فردی وحشی داده شود و درصورتی که چنین افرادی صاحبمنصب ومقامی گردیدند دست به اعمالی خواهند زد که زیان آن جبران ناپذیر بوده و موجب عزلت و گوشهگیری اندیشمندان درستکردار خواهد گردید:
بدگهر را علم و فن آموختن
دادن تیغ است دست راهزن
تیغ دادن در کف زنگی مست
به که افتد علم نادان را به دست
علم و مال و منصب و جاه و قران
فتنه آرد درکف بد گوهران
آنچه منصب می کند با جاهلان
از فضیحت کی کند صد ارسلان
چون قلم در دست غداری فتاد
لاجرم منصور برداری فتاد
احمقان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم
برخلاف پندار گروهی که معتقدند فرقه صوفیه و عرفاء اصولاً افرادی غیرفعال و کمکار وراحتطلب هستند درمثنوی مولانا جلالالدین مباحث و موارد زیادی درباره کسب وکار و کوشش آورده شده که با بیان قاطع و روشنخواننده را به جهد و پیگیری در راه رسیدن به مقصود و کار واهتمام تشویق و تحریص می کند و توکل به ذات خداوند را در کار لازم می داند ولی این توکل نباید موجب بیکار نشستن و دست بر دست نهادن و آواره گشتن شود و معتقد است که جویندگی سبب یابندگی است:
گفت لقمان صبر هم نیکو دمی است
کو یناه و دافع هرجا غمی است
صبر سوی کشف هر سر رهبراست
صبر تلخ آمد بر او شکراست
صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیائی همچو صبر آدم ندید
جهدکن و اندر طلب سعیی نما
چون نداری در توکل صبرها
********
صبر آرد عاشقان را کام دل
بیدلان را صبر شد آرام دل
صبر جمله انبیا با منکران
کردشان خاص حق و صاحبقران
انسان حقیقتجو که در راه تزکیه و تصفیه نفس قدم می نهد یابد در راه راست و در کمال درستی و راستی سیر و سلوک نماید، از دروغ بپرهیزد زیرا موجب سیاهی دل و تباهی کردار میگردد و در سایه راستی گفتار و درستی کردار است که روح روشنائی و دل آرامش حاصل میکند:
راستی را پیشه خود کن مدام
تا شوی در هر دو عالم نیکنام
چون حدیث راست آرامدل است
راستی ها دانه دام دل است
راستان را حاجت سوگند نیست
زانکه ایشان را دو چشم روشنی است
تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست میگیرد فروغ
چون طمأنینه است صدق با فروغ
گوش سربزند از هزل و دروغ
دل نیارامد به گفتار دروغ
گوش سر بر بند از هزل و دروغ
تا ببینی شهر جان را با فروغ
افشای راز دیگران در واقع یکنوع خیانت درامانت است و ابراز اسراری که مکتوم نگهداشتن آن توصیه شده در حد انسان خردمند نیست مخصوصاً برای عارفان که جویندگان وادی حقایق و معارف هستند تا آنجا که ممکن است باید در کتمان اسرار خود بکوشند و رازهای عرفانی را نیز برای کوتاه نظران فاش نسازند. اسرار دیگران را نیز باید در صندوق سینه حفظ و نگهداری کنند و در عدم گشایش دریچه آن سعی و اهتمام ورزند:
تا توانی پیش کس مگشای راز
برکسی این در مکن زنهار باز
چونکه اسرارت نهان دردل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود
گفت پیغمبر که هر کو سر نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت
دانه چون اندرزمین پنهان شود
سر آن سرسبزی بستان شود
عارفان کجام حق نوشیدهاند
رازها داشته و پوشیدهاند
هرکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
حرص و آز که بزرگ ترین شکننده شخصیت و باعث تضعیف و تحلیل صفات عالی قناعت و بینیازی است در نهاد و سرشت هر انسانی کم و بیش وجود دارد و مانند شعله سوزانی است که حتی واقعی و بزرگواری انسانی را در آتش خود نابود میکند، تنها عزت نفس و بزرگی روح میخواهد که براین دیو هولناک غالب آید:
حرص کور و احمق و نادان کند
مرگ را بر احمقان آسان کند
هرکه را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم دل روشنشود
از حریصی عاقبت نادیدن است
بر دل و بر عقل خود خندیدن است
حق تو را باطل نماید از طمع
در تو صد کوری فزاید از طمع
کوری کوران ز رحمت دورنیست
کوری حرص استکان معذور نیست
خانه دل را نزد عارفان منزلتی عظیم است که آنرا وسیله و راهی برای درک حقایق و وصول به حق می دانند، عارفان هرچه می دانند و میبینند از این راه است در نظر آنان انتباه و درک واقعی از طریق خانه دل صورت می گیرد، دل عارف مانند آئینه شفافی است که روشنائی ها و برتوهای عالی انسان را بهخود جذب نموده و آن را برای تنویر سایرین منعکس مینماید، جه بسا اسرار و حقایق و رازهای درونی است که به وسیله حواس ظاهر قابل درک و بیان نیست اما با صفای دل میتوان به درک و نقل و انتقال آن رسید:
ای بسا بیدار چشم خفته دل
خود چه بیند چشم اهل آب و گل؟
و آنکه دل بیدار دارد چشم سر
گر بخسبد بر گشاید صد بصر
گرتو اهل دلنهای بیدارباش
طالب دلباش و در پیکارباش
شاه بیدار است و حارس خفتهگیر
جان فدای خفتگان دل بصیر
نتیجه صفای باطن و دل پاک پیدایش عواطف واحساساتی عالی از قبیل خوی نیک، محبت، تواضع و فروتنی و نظایر آن است که هریک از آنها سرچشمه یکی از مکارم اخلاقی است.
دل پاک مظهر و موجب صمیمیت و یکرنگی است و در سایه این محبت و صمیمیت است که تمام اختلاف ها و دشمنیها و جنگ و جدال ها و کوتاه نظری ها از بین می رود:
ای بسا هند و و ترک هم زبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خوددیگر است
همدلی از هم زبانی بهتر است
من ندیدم در جهان جستجو
هیچ اهلیت به از خوی نکو
راستی و نیکخوئی و حیا
حلم و دینداری و احسان و سخا
محنان مردند و احسانها بماند
ای خنک آنرا که این مرکب براند
پاداش عمل نیک جز نیکی و نیکوکاری چیزی نیست و آنکس که کردار ناپسند و غیر انسانی دارد نباید انتظاری جز آن داشته باشد:
گفت پیغمبر خنک آنرا که او
شد زدنیا ماند از او فعل نکو
نام نیک او ز فعل نیکدان
پس نمرده است او یقین بنگر عیان
مرد محسن لیک احسانش نمرد
نزد یزداندین و احساننیستخرد
آنکه تخم خار دارد در جهان
هان و هان اورا مجو در گلستان
گر گلی گیرد به کف خاری شود
ورسوی یاری رود ماری شود
همنشینی و مصاحبت با نیکوکاران و معاشرت با خردمندان نیکسرشت سبب فزونی دانش و بینش و فرار از گمراهی و اعمال نا شایسته است زیرا انعکاس و اقتباس افکار و اعمال مصاحبان و معاشران اثر مستقیم در پندار و کردار هر شخص دارد:
صحبت صالح تو را صالح کند
صحبت طالح تو را طالح کند
جاهل اربا تو نماید همدلی
عاقبت زخمت زند از جاهلی
هرکه با جاهل بود همراز باز
آن رسد با او که با آن شاهباز
انسان واقع بین در آغاز و شروع هر کار جوانب مختلف آن را در نظر میگیرد، تا انتهای آنرا مطالعه و بررسی مینماید تا در حین اجرای آن یا در پایان کار از کرده خویش پشیمان نگردد:
هر که اول بین بود أعمی بود
هرکه آخر بین چه با معنی بود
هرکه اول بنگرد پایان کار
اندر آخر او نگردد شرمسار
ای بسا کاری که اول صعبگشت
بعداز آن بگشانه شد سختی گذشت
بعد نومیدی بس امیدهاست
از پس ظلمت بس خورشیدهاست
حکم چون بر عاقبت اندیشی است
پادشاهی بنده درویشی است
شکر بر موهبت و نعمت الهی از نظر مولوی از واجبات است و مراد از این شکر توجه و بصیرت و قدردانی از آنچه در اختیار ما قرار دارد و بهآن دسترسی داریم می باشد، این شکر و سپاس هی چوقت مانع کار و کوشش و نیل بههدف ها و امکانات عالی تر نخواهد شد بلکه وسیلهایست برای جلوگیری از افزونطلبی و قناعت و رضایت به آنچه در حال حاضر در اختیار ماست:
شکر منعم واجب آمد در خرد
ورنه بگشاید در خشم ابد
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
شکر جان نعمت و نعمت چو پوست
زانکه شکر آرد تو را تا کویدوست
نعمت آرد غفلت و، شکر انتباه
صید نعمت کن به دام شکر شاه
شکر، جذب نعمت اوفر کند
کفر نعمت، مرد را کافر کند
آنانکه از درک حقایق عاجز و محرومند و به ظواهر میاندیشند از قافله واقع بینان و حقیقتطلبان به دور افتادهاند و در گمراهی دنبال گمشدهای می گردند که پیدا و در دسترس آنهاست مانند کسانی که با تحمل مشقات و مرارتها به زیارتخانه خدا می روند و نمیدانند که خدا را در هر حال و در همه جا می توان زیارت کرد، باید از راه تصفیه باطن و حضور قلب پی بهذات پروردگار برد و به حق واصل شد نه از طی طریق و انجام و اجرای برنامههای مشخص و معین:
ای قوم به حج رفته کجایند کجایند
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار بهدیوار
دروادیه سرگشته شما از چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه وهم بنده وهم قبله شمائید
گر قصد شما دیدن آن کعبه جان است
اول رخ آئینه به صیقل بزدائید

اولین باشید که نظر می دهید